---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 426: ظهورِ ستارهٔ سیاه • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 426: ظهورِ ستارهٔ سیاه

0

نورِ ضعیفی سوسو زد. [شمشیر دیوانه] که‌حملاتِ​ تازه مسابقهٔ امروزش را تمام کرده بود،‌نقطهٔ​ در سالنِ پایگاه ظاهر شد. حسابی دمق بود.

«هعی، یه باختِ دیگه. [فرشتهٔ گمشده] خیلی محکم بازی می‌کنه—واقعاً حریفش نمی‌شم.‌برمی‌آمد​ رتبه‌ام دوباره یه پله اومد پایین. حریفِ بعدی [کلید سلیمان] از باشگاهِ کلیده،‌زیادی​ یه یاروی خیلی قوی. اگه دوباره ببازم، دیگه اصلاً امکان نداره صعود کنم.»

[شمشیر دیوانه]‌حدودِ​ با نگرانی‌اما​ سر تکان داد.

بیش از نیمی از مسابقات تمام شده بود و اوضاع داشت روشن‌تر می‌شد. در مسابقاتِ تیمی، تیمِ دودمان یک جایگاهِ‌وجود​ صعود را قطعی کرده بود؛ آسمانِ بلند و معبد خدا هر دو هنوز لبهٔ جایگاهِ هشتم پرسه می‌زدند. اگر مسابقهٔ خاصی‌تکیه​ را می‌باختند یا امتیازِ کافی نمی‌گرفتند، در دم جا می‌ماندند. با شرایطِ سختِ گروهِ سی، جبرانِ این عقب‌ماندگی بی‌نهایت دشوار می‌شد.

با این حال، مسابقاتِ تیمی ربطی به [شمشیر دیوانه] نداشت. عملکردش در مسابقاتِ انفرادی نه خیلی عالی بود‌مهارت‌هایش​ و نه خیلی بد. در میانه‌های جدول، حوالیِ جایگاهِ ۱۷ تا ۱۸ قرار داشت. درصدِ پیروزی‌اش حدودِ ۵۰٪‌خودشان​ بود، اما هر پیروزی را به‌سختی به دست می‌آورد. تازه داشت حس می‌کرد کلاسِ مشت‌زن مکانیکی چه کمبودی دارد.

با اینکه کلاسِ مشت‌زن مکانیکی هم در حمله خوب بود و هم در تانک شدن، هم از پسِ حملاتِ نزدیک برمی‌آمد و هم دوربرد، و کلاسی کاملاً متعادل بود، اما نقطهٔ قوتِ منحصربه‌فردی‌دیوانه‌های​ نداشت. با وجودِ اینکه مهارت‌هایش بسیار بالا بود، هنوز فاصلهٔ زیادی بینِ سطحِ مهارتِ او و بازیکنانِ ترازِ اول وجود داشت. این دیوانه‌های مسابقاتِ انفرادی همگی تاکتیک یا حتی تاکتیک‌های ویژهٔ خودشان را‌نسخهٔ​ داشتند. آن‌ها به‌خوبی حریفان را به ریتمِ خودشان می‌کشاندند. [شمشیر دیوانه] فهمید که اگر یک مشت‌زن مکانیکی مثلِ او بخواهد خودش را بالا بکشد، تنها راهش تکیه بر سلاح‌های مکانیکیِ قوی‌تر یا خاص‌تر است.

با این حال، ضعف‌های کلاسِ مشت‌زن مکانیکی به خاطرِ سطحِ مهارتِ شخصی نبود. کلاسِ مکانیک چندان مناسبِ نسخهٔ اول نبود. هرچه باشد، هر نسخه افسانه‌های خودش را‌متعادل​ داشت. برای جبرانِ کاستی‌های یک مشت‌زن مکانیکی، بازیکن باید در نسخه‌های بعدی به ماشین‌آلاتِ قوی‌تر و ارتقاهای سطح‌بالاتر تکیه می‌کرد. در تمامِ نسخه‌ها، کلاسِ مشت‌زن مکانیکی کلاسی‌حریفان​ سرگرم‌کننده، متعادل و خوب به حساب می‌آمد. می‌شد با آن در نقشِ تانکِ اصلی یا منبعِ آسیب بازی کرد و برخلافِ کلاسِ مکانیک، منحنیِ رشدِ همواری داشت.

همین که [شمشیر دیوانه] تا اینجا پیش آمده بود هم دستاوردِ بسیار نادری بود. غیر از مهارت‌هایش،‌بازیکنانِ​ دلیلِ اصلیِ این موفقیت، تجهیزاتِ مکانیکیِ باکیفیتی بود که از هان شیائو می‌گرفت. اگر آن زمان با شبح‌مثلِ​ سیاه آشنا نشده بود، احتمالاً در همان مسابقاتِ منطقه‌ای درجا می‌زد و هرگز پایش به صحنهٔ بین‌المللی نمی‌رسید.

از میانِ تمامِ بازیکنانی که هان شیائو را دنبال می‌کردند، [شمشیر دیوانه] سرسخت‌ترین حامی‌اش بود. نه فقط به این‌بسیار​ خاطر که بیشترین کمک را از او گرفته بود، بلکه به این دلیل که پس از گذراندنِ زمانِ زیادی در‌به‌خوبی​ کنارش، واقعاً از شخصیتِ هان شیائو خوشش می‌آمد. گاهی اوقات حتی حس می‌کرد انگار هان شیائو یک آدمِ واقعی است.

با اینکه تمامِ اِن‌پی‌سی‌ها در گلکسی مثلِ آدم‌های واقعی به نظر می‌رسیدند،‌برمی‌آمد​ هان شیائو حسِ منحصربه‌فردی به او می‌داد. شاید دلیلش این بود که‌فاصلهٔ​ هان شیائو اولین شخصیتِ مهمی بود که با او آشنا شده بود.

[شمشیر دیوانه] پس از جمع کردنِ حواسش، تصمیم گرفت پیشِ هان‌مشت‌زن​ شیائو برود تا تجهیزاتش را تعمیر کند و چند سلاحِ جدید برای‌برمی‌آمد​ مسابقهٔ بعدی بخرد، به این امید که شانسِ پیروزی‌اش را بالا ببرد.

درست وقتی می‌خواست به سمتِ هان شیائو برود، هان شیائو‌بسیار​ واردِ سالن شد. [شمشیر دیوانه] بی‌درنگ جلو رفت و درخواستِ‌وجود​ تعمیرش را مطرح کرد. پنلِ فروشگاه جلوی چشمانش ظاهر شد.

نگاهی گذرا به فهرست انداخت.‌شدن​ ناگهان چشمش به چند آیتمِ‌دوربرد​ جدید در پایینِ صفحه افتاد.

[شمشیر دیوانه] با تعجب‌اینکه​ گفت: «همم؟ معجونِ توانایی؟ تا‌پسِ​ حالا اینو ندیده بودم. جدیده؟»

هان شیائو معجون‌های توانایی را در فروشگاه گذاشته بود. از آنجا که تعدادشان محدود بود، قیمتشان را بسیار بالا برده بود. در توضیحاتِ‌برمی‌آمد​ اثر نوشته شده بود که برای مدتِ کوتاهی، یکی از توانایی‌های شخصیتی دیگر را به مصرف‌کننده می‌دهند. منبعِ هر معجونِ توانایی مشخص شده‌تاکتیک​ بود. معجونی که هان شیائو از ژن‌های خودش ساخته بود نیز در میانشان بود و [شمشیر دیوانه] خیلی زود آن را پیدا کرد.

«فقط یه معجونِ‌کاملاً​ توانایی از ستارهٔ‌قوتِ​ سیاه. اثرش چیه؟»

قیمتِ معجون‌ها همگی ۲٬۰۰۰ ایناس بود؛ اصلاً ارزان نبود، یا بهتر است بگوییم حسابی‌نقطهٔ​ گران بود. بازیکن فقط بعد از مصرف می‌توانست اثرش را بفهمد. اثرِ کارتِ احضارِ شخصیتِ‌وجود​ موقت قطعاً یکی از توانایی‌های صاحبِ اصلی‌اش بود، اما این توانایی کاملاً تصادفی انتخاب می‌شد.

[شمشیر دیوانه] هنوز برای خرید تصمیم نگرفته بود که اعضای‌حملاتِ​ تیم‌های دودمان، معبد خدا و دیگر تیم‌های رقیب نیز از‌وجودِ​ راه رسیدند. آن‌ها هم متوجهِ محصولِ جدید، یعنی معجونِ توانایی، شدند.

«موقتاً یه توانایی از یکی‌پیروزی​ دیگه می‌ده. شبیهِ معجونِ بافه. چرا‌مشت‌زن​ این‌قدر گرونه؟ یعنی اثرش خیلی قویه؟»

این تیم‌ها برای افزایشِ قدرتشان از خرج کردن دریغ نمی‌کردند. [هائو تیان] بلافاصله یک معجونِ‌سطحِ​ توانایی از رزار خرید. پس از سر کشیدنش، اعلانِ کارتِ احضارِ شخصیتِ موقت روی پنلش‌به‌خوبی​ ظاهر شد. اثرِ کارت افزایشِ ۷۷٪ آسیبِ حملاتِ جادویی بود؛ چیزی که حسابی شوکه‌اش کرد.

«حیف که جادوگر نیستم، وگرنه این تقویت خیلی به دردم می‌خورد. می‌شه‌کاملاً​ ازش تو لحظاتِ کلیدیِ مبارزهٔ تیمی یا برای کشتنِ سریعِ حریفای ضعیف‌تر‌سطحِ​ استفاده کرد. اگه درست به کار بره، راحت می‌تونه ورق رو برگردونه!»

این اولین باری نبود که بازیکنان با کارت‌های احضارِ شخصیت روبه‌رو می‌شدند. این کارت‌ها می‌توانستند قدرتِ فرد را افزایش دهند و بسیار کاربردی‌بالا​ بودند. معمولاً فقط مأموریت‌های خاص چنین پاداشی می‌دادند، برای همین زیاد به چشم نمی‌خوردند. آن‌ها اصلاً انتظار نداشتند هان شیائو کارتِ احضارِ شخصیت‌فهمید​ بفروشد. با وجودِ اینکه این کارت‌ها موقتی بودند، باز هم دیدنشان برای اولین بار در فروشگاه باعث شد حسابی جا بخورند و ذوق‌زده شوند.

چشمانِ [شمشیر دیوانه] برقی زد و با عجله تنها معجونِ‌کلاسِ​ تواناییِ ستارهٔ سیاه را خرید. خودش مکانیک بود و ستارهٔ‌پسِ​ سیاه هم همین‌طور. پس این توانایی قطعاً به کارش می‌آمد.

[شمشیر دیوانه] بی‌توجه به تیم‌های دیگر که داشتند بقیهٔ‌مهارت‌هایش​ معجون‌های توانایی را روی هوا می‌قاپیدند، به گوشه‌ای رفت‌ترازِ​ و معجونِ هان شیائو را با احتیاط سر کشید.

اعلانی روی پنل ظاهر شد.

دریافت کردید: [کارتِ احضارِ شخصیت - هان شیائو (موقت)]

[کارتِ احضارِ شخصیت - هان شیائو (موقت)]: ظهورِ ستارهٔ سیاه

افزایشِ قرابتِ ماشینی به میزانِ ۲۴۷٪.

مدت‌زمان: ۳ دقیقه

دفعاتِ استفاده: ۰/۱

چشمانِ [شمشیر دیوانه] در دم گرد شد. شوک‌می‌آورد​ روی صورتش ماسیده بود. از ترسِ اینکه مبادا‌حمله​ اعداد را اشتباه خوانده باشد، بی‌اختیار چشمانش را مالید.

«دو... دو‌کلاسی​ و نیم‌متعادل​ برابر تقویت!!»

[تیغِ دیوانه]‌حمله​ به‌سختی می‌توانست‌تانک​ باورش کند.

«قرابتِ ماشینیِ من حتی با فعال کردنِ همهٔ توانایی‌های‌پسِ​ تقویتی‌ام به‌زور نصفِ این عدد می‌شه. ویژگی‌های ستارهٔ سیاه‌قوتِ​ بیش از حد قویه. اون دیگه چقدر می‌تونه قوی باشه؟»

کلمهٔ «بیش‌ازحد‌حدودِ​ قوی» هم برای‌پیروزی​ توصیفش کم بود!

این تقویت‌کلاسی​ دست‌کمی از‌متعادل​ یک باگ نداشت!

با استفاده از این کارتِ احضارِ‌پسِ​ شخصیت در این سطح، حتی یک‌کاملاً​ خوک هم می‌توانست حریف را شکست دهد!

هان شیائو توانایی‌های زیادی داشت و این کارتِ احضارِ شخصیت، قرابتِ‌نزدیک​ ماشینیِ او را به کاربر می‌داد. این یک توانایی محسوب نمی‌شد، بلکه‌بالا​ ویژگیِ پایهٔ هان شیائو بود، بنابراین تأثیرش به یک تقویت تبدیل می‌شد.

هان شیائو بدون استفاده از هیچ توانایی‌ای، ۲۴۷٪ قرابتِ ماشینی از موهبت‌ها و‌کمبودی​ توانایی‌های پسیوِ خود داشت. وقتی توانایی‌ها استفاده می‌شدند، این عدد ۱۰۰٪ تا ۲۰۰٪‌کاملاً​ دیگر افزایش می‌یافت. این ساده‌ترین تأثیر اما در عین حال قوی‌ترینِ آن‌ها بود.

دلیلش این بود که قرابتِ‌نقطهٔ​ ماشینی ویژگیِ اصلیِ کلاسِ مکانیک‌بسیار​ بود—مستقیماً بر قدرتِ فرد تأثیر می‌گذاشت!

با افزایشِ مداومِ سطحِ کلاسِ مکانیک، قرابتِ ماشینی نیز به‌طور پیوسته افزایش می‌یافت. با این‌قوتِ​ حال، تأثیرِ کارتِ احضارِ شخصیتِ موقت یک تقویتِ اضافی بود. از این رو، این مثلِ‌دیوانه‌های​ آن بود که ویژگی‌هایی به کاربر داده شود که ده‌ها سطح بعد به دست می‌آورد!

و ده‌ها سطح بالاتر... دقیقاً‌حمله​ همان سطحی بود که کلاسِ‌حملاتِ​ مکانیک شروع به قوی شدن می‌کرد!

خوشبختانه، کارتِ احضارِ شخصیتِ موقت فقط یک بار‌می‌آورد​ قابل استفاده و بسیار نادر بود. اگر این‌حمله​ یک تواناییِ ثابت بود، بازیکن را شکست‌ناپذیر می‌کرد!

هان شیائو با دیدنِ اینکه [تیغِ‌قوتِ​ دیوانه] از شدتِ هیجان نفس‌نفس می‌زد، چانه‌اش‌زیادی​ را لمس کرد و بسیار کنجکاو شد.

این بچه کدوم یکی‌تانک​ از توانایی‌های من رو‌نزدیک​ گرفته که این‌قدر هیجان‌زده شده؟

...

«[تیغِ دیوانه]، نفرِ سوم در مسابقاتِ‌به‌سختی​ انفرادیِ سیارهٔ آکوامارین، کلاسِ رزمی‌کارِ مکانیکی،‌مکانیکی​ معروف به قوی‌ترین رزمی‌کارِ مکانیکی در چین...»

در پایگاهِ باشگاهِ کلید در سیارهٔ وینترفراست، [کلیدِ سلیمان] با بی‌خیالی‌بالا​ اطلاعاتِ حریفِ بعدی‌اش در مسابقاتِ انفرادی را مرور می‌کرد. او پوزخندی‌همگی​ زد و با غرور و اطمینان گفت: «انگار جای هیچ نگرانی‌ای نیست.»

یکی از اعضای قدیمی به‌شدن​ نامِ [عصای نفرین‌شده] پرسید: «قصد‌دوربرد​ داری از دروازهٔ زوزه‌کش استفاده کنی؟»

«زیادی فکر می‌کنی، برای شکست دادنِ حریفِ بعدی نیازی به استفاده از برگِ برنده‌ام نیست. شرط می‌بندم آدم‌هایی مثلِ [فرشتهٔ گمشده]، [شامپاینِ طلایی]‌بالا​ از تیمِ شوالیهٔ رز و [مارشالِ سرخ] از تیمِ شیطان حتماً برگِ برنده‌هایی تو آستینشون دارن. با اینکه الان رتبه‌ام هفتمه، اگه از‌فهمید​ برگِ برنده‌ام استفاده کنم قطعاً می‌تونم به صدر برسم. اما فعلاً فقط صعود کردن کافیه؛ بهتره برگِ برنده رو برای فینال نگه دارم.»

[کلیدِ سلیمان] به برگِ برنده‌اش اطمینانِ زیادی داشت. دروازهٔ زوزه‌کش یک آیتمِ طلسمِ ویژه بود که از یک مأموریتِ مخفیِ به‌شدت دشوار‌نزدیک​ به دست آورده بود. با اینکه نمی‌دانست برگِ برندهٔ بقیه چیست، مطمئن بود که در این سطح در نبردِ تن‌به‌تن تقریباً شکست‌ناپذیر‌دیوانه‌های​ است. حتی اگر از برگِ برنده‌اش استفاده نمی‌کرد، مهارت‌هایش جزوِ بالاترین‌ها بود. رسیدن به رتبهٔ هفتم از قبل این را ثابت کرده بود.

«بعد از بردنِ این یکی، رتبه‌ام یک پلهٔ دیگه می‌ره بالا. حریف‌های چند مسابقهٔ آخر‌سطحِ​ همگی خیلی سرسختن. می‌تونم عمداً تو اون مسابقه‌ها ببازم تا قدرتِ واقعی‌ام رو مخفی کنم.‌به‌خوبی​ این‌طوری رتبه‌ام باید تا حدودِ پونزدهم بیاد پایین که برای صعود کافیه. و همینم بسّه...»

[کلیدِ سلیمان] با این پیش‌فرض که مسابقهٔ بعدی را می‌برد، شروع به برنامه‌ریزی برای بقیهٔ‌قوتِ​ مسابقات کرد. در چشمِ او، مسابقهٔ بعدی فقط امتیازِ مفتی پیش از روبه‌رو شدن با‌دیوانه‌های​ حریفانِ قدرتمند بود. از پیروزی‌اش اطمینانِ کامل داشت و حتی به احتمالِ باختش فکر هم نمی‌کرد.

...

[تیغِ دیوانه] یکی از معدود بازیکنانِ کلاسِ مکانیک در مسابقاتِ انفرادیِ بین‌المللی و‌کمبودی​ تنها کلاسِ مکانیک از چین بود. با داشتنِ لقبِ «قوی‌ترین رزمی‌کارِ مکانیکی در‌کاملاً​ چین»، توجهِ بسیاری از طرفداران و بینندگان را به خود جلب کرده بود.

از ابتدای رقابت‌ها، عملکردِ [تیغِ دیوانه] چیزِ خارق‌العاده‌ای نبود و رتبه‌اش در‌فاصلهٔ​ حدِ متوسط قرار داشت. حتی در مسابقاتی که می‌بُرد، بینندگان می‌دیدند که‌حتی​ به‌سختی پیروز می‌شود. رتبه‌اش بالاتر نمی‌رفت؛ انگار به سقفِ توانایی‌اش رسیده بود.

بینِ سه شرکت‌کنندهٔ مسابقاتِ انفرادی از چین، [پادشاه دریاسالار] رتبهٔ بسیار بالایی داشت و نگرانِ صعود نبود؛ [گلِ برف] در قعرِ جدول بود و از آنجا که‌ترازِ​ بیش از نیمی از مسابقات به پایان رسیده بود، مگر اینکه از این به بعد تمامِ مسابقاتش را می‌بُرد، هیچ شانسی برای صعود نداشت؛ رتبهٔ [تیغِ دیوانه]‌خاص‌تر​ حول‌وحوشِ جایگاهِ شانزدهم در نوسان بود که یعنی شانسِ این را داشت که دومین شرکت‌کنندهٔ صعودکننده از چین باشد. او امیدِ طرفدارانِ بسیاری را بر دوش می‌کشید.

ادامهٔ مسیرِ [تیغِ دیوانه] در این رقابت‌ها تا حدودی افراطی بود. حریفانش یا در بینِ ده نفرِ برتر و بسیار قوی بودند، یا در قعرِ جدول و بسیار‌مهارتِ​ ضعیف. طرفداران با توجه به عملکردش تحلیل کردند و متوجه شدند که حتی اگر می‌توانست تمامِ بازیکنانِ ضعیف‌تر را شکست دهد، باز هم برای صعود به چند امتیازِ دیگر‌خاص‌تر​ نیاز داشت. برای صعود باید دست‌کم یک بازیکنِ قوی را شکست می‌داد. با این حال، در این مقطع نرخِ پیروزیِ [تیغِ دیوانه] در برابرِ بازیکنانِ قوی بسیار پایین بود.

اوضاع اصلاً‌حدودِ​ خوب به‌اما​ نظر نمی‌رسید.

و حریفِ این‌کاملاً​ مسابقه‌اش نفرِ هفتمِ رده‌بندی،‌منحصربه‌فردی​ یعنی [کلیدِ سلیمان] بود.

بسیاری از طرفداران در دل مضطرب بودند و تشویقش می‌کردند. عده‌ای هم با تلخی شکایت می‌کردند و‌وجودِ​ می‌گفتند لقبِ قوی‌ترین رزمی‌کارِ مکانیکی در چین به‌اشتباه به [تیغِ دیوانه] داده شده و او خودش را‌تاکتیک‌های​ در برابرِ تمامِ دنیا شرمنده کرده است. مثلِ همیشه، انجمن پر از انواع و اقسامِ نظرات بود.

هر طور که نگاه می‌کردند،‌حمله​ زمان حتی ذره‌ای کندتر نمی‌شد.‌حملاتِ​ روزِ مسابقه مثلِ همیشه فرا رسید.

[تیغِ دیوانه] و [کلیدِ سلیمان] واردِ محلِ مسابقه شدند. تصویری که‌مشت‌زن​ بینندگان می‌دیدند شاملِ جان، بنیه، نوارِ وضعیت و تمامِ ویژگی‌هایشان بود. اوضاع‌برمی‌آمد​ به‌وضوح برای تماشاچیان به نمایش درآمده بود تا تماشای مسابقه ساده‌تر شود.

محلِ مسابقه شهرِ عظیمی بود. دیوارهای بلند و ضخیمی از بتن و فولاد شهر‌بینِ​ را احاطه کرده بود. آن دو در دو سوی این دیوارِ چندده متری با‌داشتند​ ضخامتِ چهار تا پنج متر فرود آمدند. از دور می‌توانستند شبحِ کوچکِ یکدیگر را ببینند.

ابرهای طوفان‌زا بر‌خوب​ فرازِ آسمانِ شهرِ‌پسِ​ متروک در حرکت بودند.

تماشاچیان زاویهٔ دیدِ از بالا را بالاتر بردند‌شدن​ و متوجه شدند که در قسمتِ بیرونیِ دیوار،‌متعادل​ نقاشیِ رنگ‌روغنِ عظیمی از چند کلمه نقش بسته است.

پناهگاهِ سهِ شبحِ سیاه.

«هاها، این‌کلاسی​ همون محلِ‌متعادل​ مسابقهٔ تصادفیه.»

«من اینجارو می‌شناسم.‌خوب​ این همون پناهگاهِ سه‌حملاتِ​ تو سیارهٔ خودمون نیست؟»

طرفدارانِ چینی‌کمبودی​ حسابی غافلگیر‌اینکه​ و خوشحال شدند.

ناولها | novelha.net