چپتر 6: بازوی مکانیکیِ سبک
0آزمایشگاهِ والکیری زیرِ مزرعهای متروکه در جنگلینقشهٔ بسیار بزرگ پنهان شده بود. دورِ خودِمواد مزرعه را حصارِ الکتریکیِ بلندی کشیده بودند.
هلیکوپترِ بلک هریر روی مزرعهٔ متروکهوقتم فرود آمد. شش مأمورِ سیاهپوش باهلیکوپتر تجهیزاتِ کامل از آن پیاده شدند.
کاپیتان با چهرهای سنگی خودش را معرفی کرد:ساخت «من کاپیتانِ جوخهٔ جغدِ شبِ ۳، تیغِ نقرهایچند هستم. دستور دارم جوخهٔ والکیری را منتقل کنم.»
هیلا در حالی که موهای آشفتهاش را مرتبالبته میکرد، با کلافگی جواب داد: «وقتم را تلفتغییراتِ نکنید. در آشیانه ماشین هست. من با هلیکوپتر میروم.»
شماره ۱ که برایانتظار هدایتِ جوخهٔ والکیری انتخابساخت شده بود، جلو آمد.
«سوژهٔ آزمایشیِمیکرد شماره ۱ بهداد افسر سلام میکند!»
«دنبالمان بیایید.»
«بله قربان!»
وقتی هیلاسختتر سوارِ هلیکوپترانتظار شد، اخم کرد.
«عجیبه... انگارمیکرد یه چیزیجواب رو فراموش کردم...»
...
اتاقِ تنظیمِ ماشینآلات.
کارِ ساختِ بازوی مکانیکیِ سبک تقریباً تمام شده بود. ساختنش سختتر از حدِ انتظار بود. در بازی، ساختن از روی نقشهٔاما ساخت راهنما داشت؛ بازیکن فقط باید مواد را وارد میکرد و چند مرحلهٔ ساده را پشت سر میگذاشت. اما حالا هان شیائوبیشترِ باید همهچیز را دستی انجام میداد. البته این لزوماً چیزِ بدی نبود، چون به او آزادی میداد تا تغییراتِ کوچکی اعمال کند.
با اینکه سازمان بیشترِ منابعِ هان شیائو را گرفته بود، هنوز آنقدرهلیکوپتر مانده بود که کارش راه بیفتد. او بیشتر از منگنز استفاده کردهدنبالمان بود؛ آلیاژی محکم که برای ساختِ سلاح و زره بسیار مناسب بود.
با وجودِ اینکه طراحیِ بازویبازی مکانیکیِ سبک بسیار ابتدایی بود،داشت اما کارش را راه میانداخت.
هان شیائو آچار راهمهچیز پایین گذاشت. بازوی مکانیکیِالبته سبک حالا کامل شده بود.
بازوی مکانیکیِ سبک (چپ)
کیفیت: معمولی
آمارِ پایه
- آسیب: ۳۵~۵۸
- دفاع: ۱۳~۱۷
- ترازِ قدرت: ۳۸
- دوام: ۲۷۰/۲۷۰
پیشنیازِ تجهیز: ۲۵ قدرت
پاداشِ ویژگی: ۳- سرعت
طول: ۰٫۵۱ متر
وزن: ۱۴٫۷ کیلوگرم
پاداشِ اضافی: ۱۰+ قدرت
هان شیائو از ساختِ بازو ۳۰۰۰ تجربهتلف به دست آورد. تولید معمولاً تجربهٔ بیشتریشماره نسبت به مونتاژ یا ارتقا پاداش میداد.
هان شیائو در حالِ حاضر ۲۱ قدرتنقشهٔ داشت، بنابراین باید ۴ امتیازِ ویژگیِ دیگر خرجوارد میکرد تا بتواند بازوی مکانیکی را تجهیز کند.
پس از ساختِ بازوی مکانیکی، هان شیائو یک ۷۳-واسپاین ساخت و آسیبش را تا ۳۸-۴۷ ارتقا داد. اواعمال همچنین یک چاقوی تاکتیکیِ کاربیدی با آسیبِ ۱۰ ساخت.
پیش از رفتن بهانتظار غذاخوری، بازوی مکانیکیِ سبک وراهنما ۷۳-واسپِ ارتقایافته را پنهان کرد.
سالنِ غذاخوری برای کارکنانِ پایگاه چیزی شبیهِ اتاقِ استراحتآشیانه بود. میآمدند آنجا تا خستگی درکنند و وقت بگذرانند. هانسوژهٔ شیائو با استراقسمعِ حرفهایشان اطلاعاتِ زیادی به دست آورده بود.
گروهی ازسختتر نگهبانها با سروصدابازی مشغولِ گپزدن بودند.
«منم میخوام برمشیائو بیرون! اینهمه وقت حبسبودنمیداد داره میره رو اعصابم.»
«خب، هیلاسختتر افسره. مقامش خیلیبازی از ما بالاتره.»
«پسر، هر کاریکلافگی میکنم تا یهوقتم شب رو باهاش بگذرونم.»
«هی، دهنتسختتر رو ببند.انتظار میدونی چرا افسره؟»
«چون... یه ابرانسانه؟»
«معلومه که هست!»
هان شیائو ازکلافگی تأییدِ غیبتِ هیلا،وقتم در دلش شادی کرد.
زیرِ لبسختتر زمزمه کرد: «انگاربازی امروز روزِ موعوده.»
هان شیائو برخاست وهمهچیز به سمتِ زیرزمینِ ۳البته رفت. هدفش اتاقِ نظارت بود.
دو نگهبان بیرونِ اتاقِ نظارت مستقر بودند.نقشهٔ هان شیائو پیش از ورود به راهرو،مواد تکهای نانِ نیمجویده را روی دوربینِ مداربسته چسباند.
فهمیده بود که نگهبانها شیفتهایشان راوقتم جدی نمیگیرند و دقیقاً همینطور هم بود؛میروم حتی بعد از مدتی هیچ اتفاقی نیفتاد.
هان شیائو پس از مسلطشدنبازی بر خودش، قدم در راهرو گذاشتبازیکن و به دو نگهبان نزدیک شد.
نگهبانِ اولهان هشدار داد: «ورودِدستی افرادِ متفرقه ممنوع.»
نگهبانِ دومسختتر خندید: «صفره. فقطبازی دکش کن بره.»
نگهبانِ اول سر تکان داد. تازه میخواست هان شیائو را عقبهست براند که ناگهان هان شیائو مچِ دستش را گرفت و با چاقومیکند به چانهٔ نگهبانِ دوم ضربه زد. چاقو تا مغزِ نگهبان فرو رفت.
سپس هان شیائو بیدرنگ دورِبازی نگهبانِ اول چرخید و گردنشداشت را در حلقهٔ بازویش قفل کرد.
تَرَق!
هان شیائو در یکانتظار چشمبههمزدن کارِ هر دوساخت نگهبان را ساخته بود!
ضربهٔ مهلک وارد کردید!
ضربهٔ مهلک وارد کردید!
۱۶۲-
۱۷۱-
یک نگهبانِ سازمانِ جوانه را کشتید. دریافت کردید: ۳۶۰ تجربه!
یک نگهبانِ سازمانِ جوانه را کشتید. دریافت کردید: ۳۶۰ تجربه!
هان شیائو پیش ازانتظار بررسیِ آمارشان، نگهبان راساخت بااحتیاط روی زمین گذاشت.
مأمورِ سطحِ ۷
۱۰ قدرت، ۱۵ استقامت
۱۵۰ جان
دریافت کردید: ۴ گلوله.
هان شیائو پیش از اینکه درانجام را بهآرامی هل دهد و بازبدی کند، دوباره خنجر را به دست گرفت.
با منظرهای روبهروحدِ شد که دهانشساختن از تعجب باز ماند.
دو نگهبان در وضعیتی بسیار زننده به هم چسبیدهآشیانه بودند. صدای بازشدنِ در آنها را از جا پراندهجلو بود و با وحشت به هان شیائو خیره شده بودند.
چه صحنهٔ داغی.