---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 7: بدون عنوان • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 7: بدون عنوان

0

هان شیائو‌ایجاب​ با خود‌ذهنِ​ فکر کرد:

اوه، چه وضعیتِ ناجوری.‌نشد​ بهتره وانمود کنم هیچی‌عادی​ ندیدم و بزنم بیرون؟

هان شیائو کینهٔ خاصی به هیچ گروهی از آدم‌ها نداشت. به علایق و سرگرمی‌های مردم‌نگهبانِ​ احترام می‌گذاشت. این دو مردی که جلویش بودند، صرفاً دو قلبِ تنها بودند که راهی برای‌ضربهٔ​ تخلیهٔ فشارهای تلنبارشده‌شان نداشتند. با گذشتِ زمان، این دردِ مشترک به چیزِ خاصی تبدیل شده بود...

تقصیرِ شما نیست! تقصیرِ‌دارید​ توکیومی‌ـه... یعنی... منظورم اینه‌قدرتِ​ که شرایط این‌طوری ایجاب کرد!

با اینکه ذهنِ هان شیائو درگیرِ این افکارِ بیهوده بود،‌حمله‌تان​ بدنش به‌سرعت واردِ عمل شد. چاقو را برعکس در دست‌جای​ گرفت و برای حمله به نگهبانِ نزدیک‌تر به جلو خیز برداشت.

نگهبان نتوانست به‌موقع واکنش نشان دهد. همان‌طور که‌عادی​ با دستپاچگی دست برد تا اسلحه‌اش را بیرون‌نقشِ​ بکشد، هان شیائو برای ضربهٔ نهایی جلو رفت.

اما از بختِ بد، نگهبانِ‌بیهوده​ دوم با لگدی همکارش را‌چاقو​ به گوشه‌ای امن پرت کرد.

حملهٔ غافلگیرانهٔ هان شیائو شکست خورده بود، اما دلسرد نشد. چاقو را در دستش‌آسیبِ​ چرخاند، دوباره آن را عادی به دست گرفت و در شکمِ نگهبانِ دوم فرو‌شلیک​ کرد، سپس با دستِ آزادش ضربه‌ای به گردنِ او زد. نگهبان نقشِ زمین شد.

نیروی کوبنده!

شما ۲۵ قدرت دارید. هدف ۱۰ قدرت دارد.

از آنجا که قدرتِ شما بیش از دو برابرِ هدف است، حمله‌تان ۵۰٪ آسیبِ بیشتر وارد کرد!

هدف هوشیاری‌اش را از دست داد.

یکیشون رفت!

نگهبانِ دیگر که با لگد به جای امنی پرت‌به‌سرعت​ شده بود، غلتی زد تا فاصله‌اش را با هان شیائو‌جلو​ بیشتر کند و بعد اسلحه‌اش را برای شلیک بالا آورد.

هان شیائو بی‌درنگ خودش را روی او‌آزادش​ انداخت و دستش را به زمین کوبید‌قدرت​ تا از شدتِ درد اسلحه را رها کند.

اگر نگهبان موفق به‌افکارِ​ شلیک می‌شد، برای هان‌واردِ​ شیائو فاجعه به بار می‌آمد.

هان شیائو در ادامه با سر ضربه‌ای به‌ضربه‌ای​ بینیِ نگهبان زد که او را گیج کرد،‌هدف​ و بعد چرخید تا از پشت خفه‌اش کند.

خفه‌کردن از پشت!

رنگِ چهرهٔ نگهبان‌شکمِ​ در تقلا برای‌دستِ​ رهایی کبود شد.

شما یک [تسلیم‌کردن] انجام دادید.

شما ۲۵ قدرت دارید. هدف ۱۱ قدرت دارد.

هدف قادر به رهایی نیست.

نگهبان چند ثانیهٔ دیگر‌فرو​ هم تقلا کرد و‌ضربه‌ای​ بعد از حال رفت.

هان شیائو در حالی که از‌بدنش​ جا بلند می‌شد، نفس‌نفس‌زنان گفت: «چیزی نمونده‌گرفت​ بود... اگه رزمی‌کار بودم خیلی راحت‌تر می‌شد.»

کلاسِ رزمی‌کار به یک دلیلِ ساده محبوب‌ترین کلاسِ گلکسی بود: خفن‌ترین ظاهر را داشت. مهارت‌هایشان هم‌هدف​ خفن‌ترین نام‌ها را داشتند، مثلِ «لرزشِ جهنمی»، «پرتوِ شیطانی» یا «ستاره‌شکن». البته بسیاری از مهارت‌ها در‌لگد​ واقعیت به اندازهٔ نامشان قدرتمند نبودند، اما مهم این بود که اسمشان خفن به نظر می‌رسید!

به نظر می‌رسید فریادزدنِ نامِ مهارت هنگامِ استفاده از آن، همیشه‌عمل​ قدرتش را بیشتر می‌کرد. با اینکه بیشترِ بازیکنان آن‌قدر پررو نبودند‌نگهبان​ که چنین کاری کنند، هان شیائو از این کار لذت می‌برد.

بازی با رزمی‌کارها هم بسیار ساده‌تر بود؛ در اصل فقط‌نقشِ​ باید به دشمن ضربه می‌زدی. در مقایسه با سخت‌ترین کلاس‌بیش​ برای بازی، یعنی مکانیک، تفاوتشان از زمین تا آسمان بود.

هان شیائو با چاقو کارِ‌بیهوده​ دو نگهبانِ بی‌هوش را ساخت.‌چاقو​ چهار خشاب گلوله از آن‌ها برداشت.

سپس جسدِ دو نگهبانِ دیگر را به داخلِ اتاق کشید، لکه‌های خونِ راهرو‌کوبنده​ را پاک کرد و تمامِ نمایشگرهای امنیتی را خرد کرد. وقتی مطمئن شد چیزی‌وارد​ از قلم نیفتاده است، دوباره با همان چهرهٔ بی‌حالتِ همیشگی‌اش از اتاق بیرون آمد.

پاک‌سازیِ اتاقِ نظارت برای فرارِ هان‌افکارِ​ شیائو حیاتی بود؛ این کار به‌چاقو​ او اجازه می‌داد آزادانه حرکت کند.

هان شیائو به طبقهٔ‌فرو​ دوم برگشت که ناگهان‌ضربه‌ای​ نگهبانی جلویش را گرفت.

«آقای لین‌ذهنِ​ وی شیان می‌خواد‌بیهوده​ تو رو ببینه.»

برقی در‌عادی​ چشمانِ هان‌فرو​ شیائو درخشید.

لین وی شیان از معدود افرادِ پایگاه بود که‌به‌سرعت​ کارتِ دسترسی به دروازهٔ اصلی را داشت. با این‌نزدیک‌تر​ کار، زحمتِ هان شیائو را برای گشتن دنبالش کم می‌کرد.

هان شیائو به‌دنبالِ نگهبان تا آزمایشگاهِ خصوصیِ لین وی شیان رفت.‌زمین​ اتاقِ کم‌نوری بود. کنارِ دیوارها قفسه‌هایی پر از شیشه‌های نمونهٔ اعضای‌است​ بدن چیده شده بود؛ چیزی شبیه‌به کلکسیونِ شخصیِ یک قاتلِ زنجیره‌ای.

«سازمان بالاخره تو رو داد به من. اگه تشریحت کنم، می‌تونم فرقِ تو رو با‌نگهبانِ​ بقیهٔ سوژه‌های آزمایشگاهی بفهمم. بعد از اینکه تمامِ اطلاعاتِ ارزشمندِ بدنت رو کشیدم بیرون، جسدت‌بکشد​ رو به‌عنوانِ نمونه نگه می‌دارم. همیشه با افتخار به‌عنوانِ اولین سوژهٔ آزمایشگاهی در یادها می‌مونی.»

هان شیائو‌عادی​ در تاریکی‌فرو​ ساکت ماند.

لین وی شیان دستور داد:‌درگیرِ​ «هی تو، محکم ببندش و نذار‌عمل​ دست‌وپا بزنه. آزمایشم رو خراب می‌کنه.»

سپس چرخید تا جعبه‌ابزارش را که پر از‌ضربه‌ای​ چاقوها و تیغ‌های جراحیِ عجیب‌وغریب بود، بردارد. پیش‌هدف​ از هان شیائو، چند نفر طعمهٔ آن‌ها شده بودند؟

ناگهان، صدای افتادنِ خفه‌ای از پشتِ سرِ‌به‌سرعت​ لین وی شیان به گوش رسید. برگشت و‌نگهبانِ​ دید هان شیائو درست پشتِ سرش ایستاده است.

پیش از آنکه بتواند واکنشی نشان دهد، دردی در‌گردنِ​ قفسهٔ سینه‌اش حس کرد. مات‌ومبهوت پایین را نگاه کرد‌آنجا​ و دید چاقویی تا دسته در قلبش فرو رفته است.

چشمانش از شدتِ شوک‌ذهنِ​ گشاد شد و تیغِ‌بدنش​ جراحی از دستش افتاد.

پشتِ سرِ هان شیائو، جسدِ بی‌حرکتِ‌دستِ​ نگهبان را روی زمین می‌دید و‌نیروی​ سرمای نگاهِ هان شیائو را حس می‌کرد.

درسته! این اتاق دوربین داره!

انگار هان شیائو ذهنش را‌سپس​ خوانده بود: «بی‌خیال شو. من از‌زمین​ قبل اتاقِ نظارت رو پاک‌سازی کردم.»

این لحن...‌ایجاب​ این واقعاً‌ذهنِ​ همون صفرِ کندذهنه؟

لین وی شیان‌شکمِ​ به خود لرزید و‌آزادش​ رنگ از چهره‌اش پرید.

«نصفِ... نصفِ سال...‌درگیرِ​ تمامِ این مدت‌بدنش​ داشتی نقش بازی می‌کردی؟»

هان شیائو سر تکان داد.

لین وی شیان با ناباوری‌درگیرِ​ به زبان آورد: «چطور ممکنه...‌واردِ​ تو همه رو گول زدی!»

هان شیائو چاقو را‌فرو​ بی‌رحمانه چرخاند و گفت: «هیچ‌چیز‌گردنِ​ تو این دنیا غیرممکن نیست.»

لین وی شیان با‌افکارِ​ چشمانی گشاد از خشم‌واردِ​ و وحشت، روی زمین افتاد.

«من... خالقِ... توأم...»

ناولها | novelha.net