---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 428: احضارِ شیاطین • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 428: احضارِ شیاطین

0

شمشیر دیوانه پوشیده از مارهای‌نمی‌فهمیدند​ صاعقه‌ای بود و جلوهٔ نوریِ‌قرابتی​ آن چشم را خیره می‌کرد.

«پس قرابتِ ماشینیِ من رو گرفته.» هان‌آن‌ها​ شیائو داشت مسابقهٔ شمشیر دیوانه را تماشا می‌کرد.‌شده​ لبخندی زد و گفت: «این بچه واقعاً خوش‌شانسه.»

از طریقِ نوارِ وضعیت، تماشاچیان با‌پیدا​ تعجب دیدند که روی این تقویت‌نداشت​ نامِ هان شیائو به چشم می‌خورد.

اینکه به این شکل در لیگ ظاهر شود برای هان شیائو کاملاً‌احتمالاً​ جالب بود. هنگامِ ساختِ معجونِ توانایی فقط جرقه‌ای در ذهنش زده بود‌نوکِ​ اما حالا ظاهراً نه‌تنها سود بلکه شهرت هم برایش به ارمغان آورده است.

بازیکنان با نامِ ستارهٔ سیاه بسیار آشنا بودند، اما انتظار نداشتند کارتِ احضارِ شخصیتِ هان شیائو را‌سطحی​ در یک مسابقه ببینند. وقتی به ماجرا فکر می‌کردند، شمشیر دیوانه... نه، تمامِ بازیکنانِ چینی در فضا هان‌تماشاچی​ شیائو را دنبال می‌کردند، پس کاملاً طبیعی بود که او کارتِ احضارِ شخصیتِ هان شیائو را داشته باشد.

مسئله این بود که تأثیرِ این کارتِ احضارِ شخصیت بیش‌واقعی‌اش​ از حد قوی بود. در این مقطع چه کسی می‌توانست‌نداشت​ در برابرِ افزایشِ نزدیک به ۲۵۰٪ قرابتِ ماشینی دوام بیاورد‽

وقتی بازیکنان ویژگی‌های شخصیِ هان شیائو را شناسایی می‌کردند، تماماً به‌صورتِ علامت‌سؤال درمی‌آمد، بنابراین آن‌ها‌سطحی​ هرگز سطحِ واقعی‌اش را نمی‌فهمیدند. حالا بالاخره سرنخی پیدا شده بود. با قرابتی نزدیک به‌نمایش​ ۲٫۵ برابر، جای تعجب نداشت که این‌قدر قوی بود. احتمالاً سطحی بالاتر از ۱۰۰ داشت!

هان شیائو همیشه در چشمِ بازیکنانِ کلاسِ مکانیک نعمتی بزرگ به شمار‌احتمالاً​ می‌رفت. حالا که نوکِ کوهِ یخِ قدرتش را به نمایش گذاشته بود،‌نوکِ​ بازیکنانِ مکانیکِ تماشاچی به‌شدت هیجان‌زده شدند. احساس می‌کردند آیندهٔ روشنِ کلاسشان را می‌بینند.

بوم بوم بوم!

شمشیر دیوانه جرئت نکرد وقت تلف کند. با گام‌های بلند به جلو یورش برد و نیزه‌اش را پیاپی فرو کرد که‌این‌قدر​ باعثِ انفجارهای زنجیره‌ای شد. با اینکه کلیدِ سلیمان تمامِ تلاشش را کرد تا از حملات جاخالی دهد، ضربهٔ این حملات باز هم‌هیجان‌زده​ باعث شد جانش به‌سرعت به حدودِ ۴۰٪ کاهش یابد. سپرِ جادویی که احضار کرده بود حتی نمی‌توانست جلوی یک ضربه را بگیرد.

تنها ده ثانیه پیش، شمشیر دیوانه کسی بود که زیرِ فشارِ حملات له می‌شد. حالا وضعیت کاملاً برعکس‌همیشه​ شده بود و کلیدِ سلیمان به کسی تبدیل شده بود که اصلاً نمی‌توانست متقابلاً مبارزه کند. او جرئت‌شدند​ نداشت حواسش را به ضدحمله پرت کند؛ ناکامی در جاخالی دادن از یک حمله، به قیمتِ جانش تمام می‌شد.

این تقویت کلاسِ مکانیک رو به‌قرابتی​ طرزِ احمقانه‌ای قوی می‌کنه. اگه همین‌طور‌احتمالاً​ پیش بره، اصلاً شانسی برای برد ندارم.

کلیدِ سلیمان پس از اینکه خودش را از شوک آرام کرد، به‌سرعت‌برابر​ روحیه‌اش را بازیابی کرد. فکر می‌کرد این یک پیروزیِ قطعی است، اما‌نعمتی​ هرگز انتظار نداشت حریفش چنین برگِ برندهٔ قدرتمندی را پنهان کرده باشد.

کلیدِ سلیمان هم برگِ برندهٔ خودش را داشت. او در ابتدا برنامه‌ریزی کرده بود که این مسابقه را ببرد، مسابقاتِ بعدی را عمداً ببازد و به‌سختی صعود کند تا برگِ برنده‌اش را برای فینال نگه دارد. با این حال،‌گذاشته​ شمشیر دیوانه او را مجبور کرد نقشه‌اش را عوض کند. اگر باز هم از برگِ برنده‌اش استفاده نمی‌کرد، قطعاً می‌باخت. اگر این مسابقه را می‌باخت، نمی‌توانست در مسابقاتِ بعدی دست‌نگه دارد و آن حریفان همگی بسیار قوی بودند. در‌به‌سرعت​ آن صورت مطمئناً مجبور می‌شد برای تضمینِ پیروزی از برگِ برنده‌اش استفاده کند. حالا که این‌طور بود، بهتر بود همین الان از آن استفاده کند. تا زمانی که می‌توانست این یکی را ببرد، دیگر نیازی نبود نگرانِ مسابقاتِ بعدی باشد.

انفجارِ ناگهانیِ شمشیر دیوانه واقعاً او را شوکه کرد، اما خیلی زود راهی برای مقابله با آن پیدا کرد.‌چشمِ​ او اعتراف می‌کرد که شمشیر دیوانه در طولِ مدتِ نزولِ ستارهٔ سیاه تقریباً شکست‌ناپذیر است، اما این تقویت فقط‌آیندهٔ​ سه دقیقه دوام داشت. تا زمانی که از این مدت جانِ سالم به در می‌برد، هنوز هم شانسِ پیروزی داشت!

از قضا برگِ‌سرنخی​ برنده‌اش، دروازهٔ زوزه‌کش، از‌۲٫۵​ پسِ این کار برمی‌آمد!

ویژژژ!

کلیدِ سلیمان از آخرین تواناییِ حرکتی‌اش، پرشِ شعله، استفاده کرد و ناپدید شد، سپس در دریایی از آتش در فاصلهٔ بیش از‌احتمالاً​ بیست متری دوباره ظاهر شد. به‌سرعت گردنبندش را پایین کشید و آن را روی زمین فشار داد. مانای او فوراً ۴۰٪ کاهش‌شدند​ یافت و جادوی آبی‌رنگی به درونِ گردنبند سرازیر شد و نورِ کورکننده‌ای ساطع کرد. هم‌زمان، کلیدِ سلیمان شروع به خواندنِ وِرد کرد.

«سرمایی که مرگ می‌پراکند، آتشی که زندگی را خاموش می‌کند. با خونِ‌نداشت​ نژادِ شیاطین، پلی می‌سازم. لطفاً به ندای من پاسخ دهید، ای نخبه‌ترین‌شمار​ مهاجمان. بگذارید دشمنانمان زمستانی را که جهان را منجمد کرد به چشم ببینند...»

هوم!

صدایی الهی به گوش رسید که گویی از خلأ می‌آمد. دروازه‌ای از نورِ آبیِ یخی از زمینِ پیشِ روی کلیدِ سلیمان برخاست که پوشیده از شعله‌های رقصانِ آبی بود. چهار متر ارتفاع داشت و درونش گردابی‌به‌شدت​ از جادو بود. جنگجویانِ شیطانی که قدشان به سه متر می‌رسید، یکی پس از دیگری از دروازهٔ نور بیرون آمدند. آن‌ها زرهِ فلزیِ سیاهِ پوشیده از تیغ بر تن داشتند. دو نفرشان تبرِ دودستی در دست‌به‌سرعت​ داشتند، دو نفرِ دیگر کمانِ صلیبیِ جادویی داشتند که با نورِ آبی سوسو می‌زد و در جلو، تکاوری بود که چکشِ زنجیری داشت و سوار بر یک گرگِ شیطانی بود. در مجموع پنج شیطان به چشم می‌خوردند.

این شبحِ یک‌به‌صورتِ​ تیمِ شناسایی از ارتشِ‌آن‌ها​ خاموش‌کننده به حساب می‌آمد.

گزارشگر با چنان صدای بلندی‌سرنخی​ فریاد زد که نزدیک بود‌برابر​ تارهایش پاره شود: «اون... یک احضارکننده‌ست!»

حالتِ چهرهٔ تماشاچیان دگرگون شد.

یک کلمه می‌توانست تصویرِ‌واقعی‌اش​ احضارکنندگان را در دلِ‌پیدا​ بازیکنان خلاصه کند: حروم‌زاده!

در زندگیِ قبلیِ هان شیائو، سبکِ‌بنابراین​ احضارِ جادوگر و سبکِ ارتشیِ مکانیک به‌سرنخی​ عنوانِ دو سبکِ به‌شدت روی‌مخ شناخته می‌شدند.

تعادل؟ تکنیک؟ شرمنده،‌نمی‌فهمیدند​ تا حالا به گوشم‌شده​ نخورده. من فقط قوی‌ام!

تاکتیکِ موجِ انسانی می‌توانست دشمنان را غرق کند. اگر موجوداتِ احضارشده به اندازهٔ کافی وجود‌۱۰۰​ داشتند، حتی یک بازیکن هم می‌توانست هم‌زمان با افرادِ زیادی بجنگد. در مقطعِ فعلی، سبکِ‌مکانیکِ​ ارتشی هنوز ظاهر نشده بود، اما سبکِ احضار از همین حالا داشت خودی نشان می‌داد.

البته سبک‌های قوی محدودیت‌های خودشان را داشتند. در طلسم‌های احضار احتمالِ شکست وجود داشت و به یک واسطهٔ طلسم نیاز بود که برخی از آن‌ها آیتم‌های احضارِ خاصی بودند. برخی نیازمندِ این بودند که کاربر توانایی‌های خاصی داشته باشد و برخی دیگر‌کلاسشان​ ایجاب می‌کردند که کاربر با موجوداتِ احضارشده قرارداد ببندد. راه‌های زیادی برای وجودِ موجوداتِ احضارشده وجود داشت، مانندِ شکلِ واقعی و فیزیکیِ آن‌ها که با مرگشان از بین می‌رفت. با این حال، کلیدِ سلیمان اشباحی را احضار می‌کرد که شبیهِ هیولاهای کپی‌شده‌ضربه​ در دانجن‌ها بودند، به این معنی که پس از مرگشان می‌توانست هر چقدر که می‌خواست دوباره آن‌ها را احضار کند. دروازهٔ زوزه‌کشِ او یک آیتمِ احضارِ سطحِ ۶۰ِ نادر با کیفیتِ صورتی بود که می‌توانست شبحِ یک تیمِ شناساییِ شیطانی را احضار کند.

پیشاهنگ‌های شیطانی تخصصِ ارتشِ خاموش‌کننده بودند. دروازهٔ زوزه‌کش یک مأموریتِ چالشیِ انفرادی بود. بسیار دشوار بود و‌۲٫۵​ برای تکمیل توسطِ بازیکنانِ بالای سطحِ ۶۰ در نظر گرفته شده بود، اما باشگاهِ کلید از قدرتِ‌نوکِ​ تیمیِ خود استفاده کرده بود تا به کلیدِ سلیمان کمک کند این آیتمِ صورتی را به دست آورد!

ویژگی‌های این پنج پیشاهنگِ شیطانی روی نوارِ وضعیت ظاهر شد: ۲٬۵۰۰ جان، ۱۳۴ تا ۱۹۷ حمله، ۴۰ دفاع. در این مقطع، سبکِ‌نعمتی​ احضار تا کامل شدن فاصلهٔ زیادی داشت. احضارکنندگانِ معمولی فقط می‌توانستند گرگ‌های جنگلی، مارهای سمی و دیگر موجوداتِ کوچک را احضار کنند‌نکرد​ که حتی یک‌سومِ ویژگی‌های پیشاهنگ‌های شیطانی را هم نداشتند. با این حال، او می‌توانست پنج پیشاهنگِ شیطانی را با هم احضار کند!

این به چه معنا بود؟ یک بازیکنِ رزمی‌کارِ سطحِ ۶۰ حدودِ ۳٬۰۰۰ تا ۴٬۰۰۰ جان داشت.‌همیشه​ این پنج پیشاهنگِ شیطانی در مجموع به اندازهٔ حدودِ سه رزمی‌کار جان داشتند و آسیبشان هم‌به‌شدت​ بالا بود. آسیبِ تئوری که می‌توانستند در یک دورِ تمرکزِ آتش وارد کنند، به ۱٬۰۰۰ می‌رسید!

دلیلِ اعتمادبه‌نفسِ [کلیدِ سلیمان] به شکست‌ناپذیری‌اش در دوئل‌ها همین بود. نه‌۲٫۵​ فقط به این خاطر که یک جادوگرِ اهریمنِ سبکِ آتشِ یخ‌زده‌کلاسِ​ بود، بلکه چون می‌توانست هر زمان به سبکِ احضار تغییرِ حالت دهد.

تماشاچیان هنوز از قدرتِ نزولِ ستارهٔ‌بنابراین​ سیاه در بهت بودند که ورق‌بالاخره​ دوباره برگشت و همه را حیرت‌زده کرد.

«یا خدا، یه گروه‌بالاخره​ هیولای نخبه احضار کرد. این‌۲٫۵​ که تقریباً هم‌ترازِ یه باسه!»

«واقعاً؟!»

[کلیدِ سلیمان] رنجر و دو اهریمنِ تبردار را فرستاد‌شده​ تا [تیغِ دیوانه] را محاصره کنند، در حالی که دو‌۱۰۰​ کمان‌دار کنارِ خودش ایستادند و از راهِ دور حمله کردند.

جانِ زیادی برایش نمانده بود‌درمی‌آمد​ و از آسیبِ [تیغِ دیوانه]‌واقعی‌اش​ می‌ترسید، بنابراین پشتِ کمان‌دارها پنهان شد.

چهرهٔ [تیغِ دیوانه] در هم رفت. سپرش را بالا آورد، شمشیرش را محکم گرفت و با گام‌های بلند‌همیشه​ به جلو یورش برد. زرهِ فلزی با شدت به سه اهریمن برخورد کرد و صدای دنگِ بلندی به‌شدند​ وجود آورد. این برخورد موجِ شوکی در هوا ایجاد کرد و بازیکنان می‌توانستند لرزشِ تصویر را حس کنند.

بوم! تَرَق!

سپس، دودِ غلیظ و شراره‌های الکتریکیِ انفجار از نوکِ نیزه بیرون زد.‌برابر​ [تیغِ دیوانه] ضربه‌ای افقی زد و هم‌زمان به هر سه اهریمن اصابت کرد.‌بزرگ​ تماشاچیان دیدند که جانِ سه دیده‌بانِ اهریمن در یک چشم‌به‌هم‌زدن یک‌چهارم کم شد.

با تقویتِ نزولِ ستارهٔ سیاه، آسیبِ [تیغِ دیوانه] به‌شدت‌سطحِ​ رعب‌آور شده بود. نه‌تنها این، بلکه قدرتِ دفاعیِ زرهش‌برابر​ نیز افزایش یافته بود، بنابراین ترسی از محاصره شدن نداشت.

فقط سه دقیقه... [کلیدِ سلیمان] کلافه شده بود. در چشمِ او، اولین‌نداشت​ حضورِ دروازهٔ زوزه‌کش باید به یک پیروزیِ قاطع می‌انجامید. اما اولین استفاده‌اش‌شمار​ از آن صرفاً برای معطل کردنِ دشمن و پوشش دادنِ عقب‌نشینی‌اش بود.

مایهٔ شرمساری بود!

با ادامهٔ مبارزه، شمارِ بینندگان پیوسته بالا می‌رفت. این‌شده​ مسابقه پر از فراز و نشیب و لحظاتِ هیجان‌انگیز‌بالاتر​ بود و تماشاچیانِ بیشتری را به خود جذب می‌کرد.

با ظاهر شدنِ طلسمِ احضار، تماشاچیان فکر کردند ورق دوباره برمی‌گردد، یا دست‌کم کار به تساوی می‌کشد. با‌برابر​ این حال، صحنهٔ بعدی همچنان نمایشِ یک‌نفرهٔ [تیغِ دیوانه] بود. او به‌تنهایی یک گروه از دیده‌بان‌های اهریمن را‌یخِ​ نابود کرد و احضارگری که قرار بود حریف را در هم بکوبد، همچنان داشت از [تیغِ دیوانه] کتک می‌خورد.

گزارشگر در حالِ تحلیلِ دلیلِ قدرتِ احضارگرها بود: «کلاسِ احضارگر کلاسِ بسیار قوی‌ایه. هرچند [کلیدِ سلیمان] الان‌۱۰۰​ در موضعِ ضعفِ کامله، اما این موضوع چیزی از قدرتِ احضارگرها کم نمی‌کنه...» اما وقتی دید چه‌به‌شدت​ اتفاقی دارد می‌افتد، حس کرد حرف‌هایش اصلاً قانع‌کننده نیست. با این حال، چاره‌ای جز ادامه دادن نداشت.

حرفت اصلاً منطقی نیست!

بسیاری از شرکت‌کنندگان با چهره‌ای جدی در حالِ تماشای این بازی بودند. «[کلیدِ سلیمان] آیتم‌های‌این‌قدر​ احضارِ خیلی قوی‌ای داره. برخلافِ کارتِ احضارِ شخصیتِ یک‌بارمصرفِ [تیغِ دیوانه]، طلسم‌های احضارِ اون می‌تونن پی‌درپی‌قدرتش​ استفاده بشن. این یارو حریفِ خیلی سرسختیه، برای همین باید از قبل براش نقشه‌های خاصی کشید.»

اگرچه شرکت‌کنندگانِ کشورهای مختلف از [کلیدِ سلیمان] می‌ترسیدند، اما در‌واقعی‌اش​ دل احساسِ خوش‌شانسی می‌کردند. «خوشبختانه تقویتِ نزولِ ستارهٔ سیاه یه‌نداشت​ کارتِ یک‌بارمصرفه، وگرنه دیگه شرکت تو مسابقات هیچ فایده‌ای نداشت.»

...

[کلیدِ سلیمان] حس می‌کرد این طولانی‌ترین سه دقیقه‌ای است که در عمرش تجربه کرده. دیده‌بان‌های اهریمن که امیدِ زیادی به‌نعمتی​ آن‌ها داشت، همگی توسطِ [تیغِ دیوانه] تکه‌تکه شده بودند. نگاهی به زمان انداخت. کمتر از دو دقیقه گذشته بود و‌بوم​ وضعیتِ [تیغِ دیوانه] حداقل ۳۰ ثانیهٔ دیگر دوام می‌آورد. از طرفِ دیگر، [کلیدِ سلیمان] دیگر هیچ ترفندی در آستین نداشت.

تماشاچیان از دیدنِ‌سطحِ​ این صحنه غرق‌بالاخره​ در شادی بودند.

«مردِ واقعیِ سه‌دقیقه‌ای، لعنتی!»

«نزولِ ستارهٔ سیاه‌نمی‌فهمیدند​ دیگه چیه؟ اسمِ‌پیدا​ این طلسمِ نابودیِ اهریمن‌هاست!»

«احضارگرها هم‌بالاخره​ مگه کتک می‌خورن؟‌شده​ باید خجالت بکشی!»

«[کلیدِ سلیمان]:‌هرگز​ چی‌کار می‌تونم‌واقعی‌اش​ بکنم؟ منم مستأصلم!»

«این دقیقاً مثلِ این می‌مونه که یه اکانتِ سطح بالا یه اکانتِ سطح‌سرنخی​ پایین رو له کنه. حالا که حرفش شد، [تیغِ دیوانه] بعد از گرفتنِ‌همیشه​ این‌همه قرابتِ ماشینیِ اضافه، واقعاً می‌تونه یه اکانتِ سطح بالا در نظر گرفته بشه.»

«هاهاهاها، خیلی خنده‌داره. این احضارگره یه جوریه انگار‌قرابتی​ وسطِ مبارزه با باسِ دانجن کلِ تیمش نابود‌بالاتر​ شده. فقط به اون چشمای گیجش نگاه کنین.»

«تاپ...»

نیزه‌تفنگ بدونِ هیچ مانعی در سینهٔ [کلیدِ سلیمان] فرو رفت. [کلیدِ سلیمان] با چهره‌ای پر از خشم‌سطحی​ و حسرت نیزه را چسبید. با وجودِ استفاده از برگِ برنده‌اش، باز هم باخته بود. حالا دیگران مراقبِ‌تماشاچی​ برگِ برنده‌اش می‌بودند، اما او هیچ‌چیز از آن به دست نیاورده بود. این نبرد اصلاً ارزشش را نداشت!

بوم!

انفجاری درونِ بدنش رخ داد و‌پیدا​ آخرین ذرهٔ جانش را گرفت. [کلیدِ سلیمان]‌این‌قدر​ به نورِ سفیدی تبدیل شد و مرد.

گزارشگر با هیجان‌سرنخی​ مشت‌هایش را در‌قرابتی​ هوا تکان داد.

«عجب مبارزهٔ محشر و هیجان‌انگیزی‌نمی‌فهمیدند​ بود. تبریک به [تیغِ دیوانه]‌قرابتی​ که در نهایت پیروزِ میدان شد!»

...

این مسابقه آمارِ بازدید و محبوبیتِ بسیار بالایی به دست آورد.‌جای​ بازیکنانی از سراسرِ جهان با شور و حرارت دربارهٔ آن بحث‌نعمتی​ می‌کردند. آن‌ها به‌ویژه از دیدنِ در هم شکستنِ سبکِ احضار خوشحال بودند.

از آنجا که [تیغِ دیوانه] از تقویتِ نزولِ‌برابر​ ستارهٔ سیاه برای له کردنِ حریف استفاده کرده‌همیشه​ بود، آوازهٔ هان شیائو به‌طورِ غیرمستقیم بالا رفت.

یک اِن‌پی‌سیِ مرموز که از زمانِ راه‌اندازیِ سرور فعال بود، سرانجام گوشه‌ای از قدرتش را نشان داد. مکانیکِ بزرگ هان همیشه موضوعِ داغی بود و‌بزرگ​ کارهای گذشته‌اش توسطِ بازیکنان تبدیل به میم شده بود. تا زمانی که پستی مرتبط با او وجود داشت، خیلی راحت افرادِ زیادی در انجمن جذب‌گام‌های​ می‌شدند تا با آن شوخی کنند. این رویداد باعث شد بازیکنان دربارهٔ توانایی‌های او و اینکه از چه سبکِ کلاسِ مکانیک استفاده می‌کند، گمانه‌زنی کنند.

[تیغِ دیوانه] حریفِ قدرتمندی را شکست داده بود، بنابراین شانسش برای صعود افزایش یافت. آخرین برگِ برندهٔ [کلیدِ سلیمان] رو شده بود، اما در نهایت باز‌همیشه​ هم باخت. احضارگری که باید مثلِ یک باس می‌بود، تبدیل به طرفی شد که داشت با یک باس می‌جنگید. پس از مسابقه، بسیاری از خبرنگاران عمداً‌نکرد​ پرسیدند که له شدن به‌عنوانِ یک احضارگر چه حسی دارد. این سؤالات مثلِ نمک پاشیدن روی زخم‌های [کلیدِ سلیمان] بود. او با خشم صحنه را ترک کرد.

در واقع، دروازهٔ زوزه‌کشِ او واقعاً قوی بود. در مسابقاتِ بعدی، او چاره‌ای نداشت جز اینکه برای صعود با تمامِ توان بجنگد. او از دروازهٔ زوزه‌کش‌نوکِ​ استفاده کرد و حریفانِ قدرتمند را یکی پس از دیگری شکست داد و نشان داد که یک احضارگر چقدر می‌تواند قوی باشد. با این حال، هرچه عملکردِ‌نیزه‌اش​ بهتری نشان می‌داد، بیشتر ثابت می‌کرد که [تیغِ دیوانه] چقدر بیش از حد قوی است، یا دقیق‌تر بگوییم، کارتِ احضارِ شخصیتِ هان شیائو چقدر قدرتِ مهارنشدنی‌ای دارد.

[تیغِ دیوانه] از شرِ مصاحبهٔ پس از مسابقه خلاص شد، با عجله به پایگاهِ‌بالاتر​ ایستگاه برگشت و به دنبالِ هان شیائو گشت. او شیرینیِ معجونِ توانایی را چشیده‌نمایش​ بود؛ چیزی که می‌توانست ورق را کاملاً برگرداند. برای چنین چیزهایی، هرچه بیشتر، بهتر.

او به اتاقِ هان شیائو رفت و دید اعضای تیم‌های دودمان، معبدِ خدا و‌نداشت​ آسمانِ بلند از مدت‌ها پیش هان شیائو را دوره کرده‌اند. همهٔ آن‌ها مسابقه را‌نوکِ​ تماشا کرده بودند و برای خریدِ معجونِ تواناییِ ستارهٔ سیاه سر از پا نمی‌شناختند.

با این حال، هیچ‌علامت‌سؤال​ موجودیِ جدیدی در پنلِ‌هرگز​ فروشگاه در کار نبود.

آن‌ها به هان شیائو چشم دوختند. این صحنه باعث‌۲٫۵​ شد هان شیائو حس کند این بازیکنان خوک‌هایی هستند‌همیشه​ که منتظرِ غذایند و او نقشِ خوکِ مادر را دارد.

هان شیائو آن‌ها را بیرون کرد‌قرابتی​ و گفت: «به چی نگاه می‌کنین؟‌احتمالاً​ معجونِ توانایی می‌خواین؟ دیگه تموم شد!»

شماها، اون معجون از خونِ خودم به دست اومده؛‌شده​ یه بار امتحان کردنش کافی بود. اگه بخوام شما‌بالاتر​ رو راضی کنم باید خونِ خودمو تا قطرهٔ آخر بکشم.

ناولها | novelha.net