---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 30: نبرد • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 30: نبرد

0

گلوله‌ها با صدای جرنگ‌جرنگ به بازوی مکانیکی می‌خوردند و دوامش را به‌شدت پایین می‌آوردند. گلوله‌ای به هدف نشست، به شانهٔ‌بیرون​ هان شیائو خورد و ۱۶ آسیب وارد کرد. پیراهنش غرق در خون شد. با این حال، این ضربه برای هان‌کرو​ شیائو فقط در حدِ یک خارش بود. تحملِ دردش بسیار بالا بود و عضلاتِ سفتش جلوی پیشرویِ گلوله را گرفت.

هان شیائو بازوی مکانیکی را به سینهٔ یکی از اراذل کوبید. با یک صدای «تاپِ» بلند، مرد‌می‌زد​ در دم متلاشی شد. سپس اراذلِ بیچارهٔ بعدی را بالا کشید تا از او به‌عنوانِ سپرِ گوشتی‌برمی‌داشت​ در برابرِ چهار نفری که تازه از جا بلند شده و به سمتش شلیک می‌کردند، استفاده کند.

هان شیائو تمامِ توانش را جمع کرد، در را‌داشته​ از لولاهایش بیرون کشید و پیش از آنکه پا‌پناه​ به فرار بگذارد، آن را به سمتشان پرتاب کرد.

راکون غرید: «بگیریدش!»

ده‌ها تن از اراذل در‌گوشتی​ سراسرِ اوراق‌فروشی با صدای تیراندازی خبردار‌سمتش​ شدند و برای کمک هجوم آوردند.

اوراق‌فروشیِ کرو پایگاهِ اصلیِ راکون بود و هان شیائو باید‌باشد​ محتاطانه عمل می‌کرد تا محاصره نشود. سلاحِ یکی از اراذلِ‌حینِ​ سرِ راهش را برداشت که کار را برایش کمی راحت‌تر کرد.

هان شیائو با واکنش‌های سریعش و همچنین مهارت‌های تیراندازیِ پایه و هدف‌گیریِ دقیق که خطای شلیک‌هایش را خودکار اصلاح می‌کردند، توانست در این نبردِ مسلحانه همیشه دستِ بالا را داشته باشد. اگر با گروهی از آن‌ها‌پشتِ​ روبه‌رو می‌شد، غلت می‌زد، پناه می‌گرفت و در حینِ جاخالی دادن، شلیک‌های مرگباری روانه‌شان می‌کرد. تنها محدودیتش کمبودِ مهمات بود؛ برای همین پس از دفعِ هر موج، خشاب‌هایشان را برمی‌داشت. مسیری که هان شیائو پشتِ سرش‌به‌قدری​ به جا می‌گذاشت، خونین و پر از جنازه بود و راکون به‌سختی می‌توانست چیزی را که می‌دید باور کند. هان شیائو به‌تنهایی و بی‌هیچ زحمتی بیش از ۲۰ تن از افرادش را از پا درآورده بود!

با این حال، شمارِ اراذلی که روی‌خطای​ سرِ هان شیائو می‌ریختند آن‌قدر زیاد بود که‌دستِ​ به‌سختی می‌توانست ابتکارِ عمل را به دست بگیرد.

هان شیائو پشتِ اسکلتِ یک سدانِ اوراقی پناه گرفت. ده‌ها سلاح به سمتش شلیک می‌شد و‌تمامِ​ شعلهٔ دهانهٔ تفنگ‌ها شب را روشن کرده بود. طوفانِ گلوله کرکننده بود؛ به‌قدری که هان شیائو‌اوراق‌فروشی​ حتی صدای نفس‌های خودش را هم به‌سختی می‌شنید و پاسخ دادن به این آتشِ سنگین دشوار بود.

«خوب شد که اینجا قلمروِ‌نبردِ​ خودمه. عمراً بتونه تنهایی از این‌اگر​ مخمصه جونِ سالم به در ببره!»

راکون از‌خودکار​ خشم خون‌خونش‌توانست​ را می‌خورد.

«کاری می‌کنم‌مهارت‌های​ از به دنیا‌هدف‌گیریِ​ اومدنش پشیمون بشه!»

ناگهان اتفاقِ غیرمنتظره‌ای افتاد.

بنگ‌بنگ‌بنگ‌بنگ‌بنگ!

صدای شلیکِ یک مسلسلِ دستی از حاشیهٔ‌همیشه​ میدانِ نبرد بلند شد! اراذل یکی‌یکی روی زمین‌می‌شد​ می‌افتادند و صدای فریادشان فضا را پر کرد.

جوخهٔ نیشِ زنبور واردِ درگیری شده‌دقیق​ بود! آن‌ها در پناهِ تاریکیِ شب،‌نبردِ​ بی‌درنگ اراذلِ بی‌تجربهٔ راکون را تارومار کردند.

«این مزدورها‌کشید​ دیگه از کدوم‌گوشتی​ گوری پیداشون شد؟»

راکون زهره‌ترک‌خودکار​ شده بود.‌توانست​ نکنه دنبالِ منن؟!

اما مزدورها ناگهان تغییرِ مسیر‌نبردِ​ دادند و بی‌توجه به او،‌باشد​ به سمتِ هان شیائو پیشروی کردند.

این مزدورها دنبالِ اونن؟!

راکون با ناباوری‌به‌عنوانِ​ به اتفاقاتِ پیشِ‌برابرِ​ رویش خیره ماند.

خودش خلافکار بود و این حقیقتِ ساده را می‌فهمید که هرچه شخصی قوی‌تر باشد،‌روبه‌رو​ دشمنانش هم قوی‌ترند. اینکه این مزدورها حاضر شده بودند خطرِ لورفتن در پایتخت را به‌مهمات​ جان بخرند تا به حسابِ هان شیائو برسند، نشان می‌داد هان شیائو آدمِ عادی نیست!

حرفِ هان شیائو را به یاد آورد:‌همیشه​ «چرا یه سر به شبکهٔ دنیای زیرین‌روبه‌رو​ نمی‌زنی تا جدیدترین جایزه‌های تعیین‌شده رو ببینی؟»

پس لاف نمی‌زد؟!

این یارو دیگه کیه؟

...

«صدای مسلسلِ دستی‌ئه.»

هدفِ مأموریتش پیدا شده بود! هان‌دقیق​ شیائو توانست از روی شعلهٔ دهانهٔ تفنگ‌ها،‌مسلحانه​ موقعیتِ جوخهٔ نیشِ زنبور را پیدا کند.

«۳۰۰ متر به‌به‌عنوانِ​ سمتِ غرب: شش نفر،‌چهار​ شش تا مسلسلِ دستی.»

هان شیائو به‌سرعت در ذهنش حساب‌وکتاب‌مسلحانه​ کرد. قدرتِ آتشِ دشمن کوبنده بود.‌گروهی​ درگیریِ مستقیم با آن‌ها خطای محض بود.

شانس آوردم کاوشگرِ عزیزم رو با خودم آوردم.‌دستِ​ هان شیائو نفسِ راحتی کشید. کنترلِ لمسیِ ازراه‌دوری‌غلت​ را که برای کاوشگر ۱ ساخته بود، بیرون کشید.

با فعال‌شدنِ کنترل، تصویرِ دوربینِ کاوشگر روی صفحه می‌آمد. با این حال،‌نبردِ​ نمایشگر اکنون پیغامِ «خارج از محدوده» را نشان می‌داد. هان شیائو باید‌می‌زد​ خودش را به فاصلهٔ ۵۰ متریِ کاوشگر می‌رساند تا آن را فعال کند!

هان شیائو دل به دریا زد، از جا‌نفری​ پرید و در همان مسیرِ قبلی‌اش پا به فرار‌توانش​ گذاشت. در دم رگبارِ مسلسل‌ها به سویش باریدن گرفت.

هان شیائو از تپه‌های آهن‌قراضه و‌مسلحانه​ زباله برای پناه‌گرفتن و جاخالی‌دادن استفاده‌گروهی​ کرد و زیرِ بارانِ گلوله جلو رفت.

یکی از اعضای موبلندِ جوخهٔ نیشِ زنبور همان‌طور‌دستِ​ که خشاب عوض می‌کرد، ناسزا گفت: «لعنتی! اینجا‌غلت​ پر از سوراخ‌موشه. از یه خرگوشِ وامونده هم سریع‌تره!»

هرچند نقشهٔ اصلی‌شان ترورِ هان شیائو بود،‌خطای​ اما تصمیم گرفته بودند از درگیریِ او‌همیشه​ و راکون سوءاستفاده کنند تا ردِپایشان مخفی بماند.

کِلی فریاد‌کشید​ زد: «دیگه بریده!‌گوشتی​ کارشو تموم کنید!»

پس از حمامِ خونِ دقایقی پیش، تمامِ افرادِ راکون یا کشته شده‌گروهی​ بودند یا با ازدست‌دادنِ روحیه‌شان، دیگر توانِ مبارزه نداشتند. دیدنِ فرارِ مستأصلانهٔ هان‌روانه‌شان​ شیائو، جوخهٔ نیشِ زنبور را شیر کرد و آن‌ها هم به تعقیبش افتادند.

هان شیائو در حینِ دویدن ناگهان احساسِ خطر‌دستِ​ کرد و سرش را دزدید. گلوله‌ای مماس با‌غلت​ او رد شد و دسته‌ای از موهایش را برید.

پس از اینکه زیرِ دو‌هدف‌گیریِ​ ماشینِ قراضهٔ دیگر لیز خورد،‌اصلاح​ سرانجام در محدودهٔ کاوشگر قرار گرفت!

اتصال برقرار شد!

«فعال شو!»

در منطقهٔ استراحت، در میانِ آوار و گردوخاک،‌دستِ​ روکشِ پارچه‌ایِ روی چرخ‌دستی ناگهان به لرزه درآمد‌غلت​ و دو چراغِ قرمز از زیرش روشن شد!

چشمانِ کاوشگر!

موتورِ کاوشگر به غرش درآمد و‌برابرِ​ با هدایتِ هان شیائو، چرخ‌هایش به حرکت‌می‌کردند​ افتادند و از منطقهٔ استراحت بیرون آمد.

در این لحظه، جوخهٔ نیشِ زنبور به‌شدت به هان شیائو نزدیک شده بود. زرهِ کاوشگر ۱ آن‌قدر قوی نبود‌می‌گرفت​ که در برابرِ آتشِ هم‌زمانِ شش مسلسل دوام بیاورد، پس حملهٔ مستقیم با آن ریسکِ بزرگی بود. تنها برتریِ‌می‌گذاشت​ هان شیائو عنصرِ غافلگیری بود؛ آن‌ها عمراً به خواب هم می‌دیدند که او یک رباتِ نیروی کمکی داشته باشد.

هان شیائو برای یافتنِ‌توانست​ نقطه‌ای مناسب جهتِ کمین،‌دستِ​ اطرافش را برانداز کرد.

در مسیرِ جوخهٔ نیشِ زنبور، دو ماشینِ قراضه پیدا کرد‌اصلاح​ که زاویه‌شان نسبت به هم، نقطهٔ کوری برای اختفا می‌ساخت! هان‌روبه‌رو​ شیائو کاوشگر را هدایت کرد تا در آن زاویه پنهان شود.

سروصدای درگیری، صدای موتورِ کاوشگر ۱ را پوشانده بود و تنها کِلی حس کرد‌استفاده​ کاسه‌ای زیرِ نیم‌کاسه است. غریزه‌ای که از جان‌به‌دربردن در نبردهای مرگ‌وزندگیِ بی‌شمار به دست‌غرید​ آورده بود، به او هشدار می‌داد. ایستاد و به تیمش گفت: «یه جای کار می‌لنگه.»

مردِ موبلند پرسید: «چیزی دیدی؟»

«مسئله همینه؛ هیچی نمی‌بینم.»

«بی‌خیال. هدف‌مهارت‌های​ گیر افتاده.‌پایه​ کارش تمومه.»

درست در همین لحظه، جوخه‌گوشتی​ واردِ تیررسِ کاوشگر ۱ شد و‌سمتش​ هان شیائو بی‌درنگ فرمانِ آتش داد.

تت‌تت‌تت‌تت‌تت‌تت...!

از انگشتانِ‌خودکار​ کاوشگر ۱ جهنم‌نبردِ​ بر سرشان بارید!

کلِ جوخه‌مهارت‌های​ در دم‌پایه​ تارومار شد.

ماشینِ شما، کاوشگر ۱، یک مزدور را کشت! دریافت کردید: ۸۰۰ تجربه

ماشینِ شما، کاوشگر ۱، یک مزدور را کشت! دریافت کردید: ۸۰۰ تجربه

ماشینِ شما، کاوشگر ۱، یک مزدور را کشت! دریافت کردید: ۸۰۰ تجربه

ناولها | novelha.net