چپتر 47: دانشِ پیشرفته
0هان شیائو باآهی آرامش گفت: «فقطوانمود کمی غرامت میخواهم.»
مدیرِ تحقیقات نتوانست جلوی زبانش را بگیردفکر و گفت: «پولی که از فروشِ نقشهٔنمیخواهم ساخت به جیب زدی برای غرامت کافی نیست؟»
هان شیائومیشد نگاهی بهپیدا او انداخت.
«اگر قصد نداشتید نقشهٔ ساختم را بدزدید، میتوانستم پولِ بیشتریهمان درآورم. اگر حداقل محترمانه درخواست میکردید، شاید حتی آن رابالاتر به خودِ بخش میفروختم! اما از خودتان بپرسید، چنین کاری کردید؟»
مدیرِ تحقیقاتمیخواهی جوابی نداشتدروغین که بدهد.
گو هویدروغین پرسید: «چهوانمود غرامتی میخواهی؟»
هان شیائو آهی دروغین کشید و وانمودمعادلِ کرد لحظهای در فکر فرو رفته است.دانشهای سپس جواب داد: «نمیخواهم دوباره چنین اتفاقی بیفتد.»
«این که قطعی است.»
در هر حال، حتی اگر هان شیائو تصمیم میگرفت تجهیزاتش را فقط بهصورتِ خصوصی بفروشد، بازنمیخواهم هم خریدارانش مأمورانِ خودِ بخش ۱۳ بودند. هرچند تعدادشان به پای تولیدِ انبوه نمیرسید، اما بازبودند هم سودش فقط به جیبِ بخش میرفت. از این گذشته... اگر نقشههای ساختِ ارزشمندتری «لو» میرفت چه؟
هان شیائو چانهاش را مالیدکرد و ادامه داد: «و... میخواهماست نگاهی به دانشِ پیشرفتهٔ مکانیک بیندازم.»
پیرمردِ قدبلند اخم کرد. تصادف بود،پیشنیازِ یا هان شیائو از همان ابتداسازمانِ نقشه کشیده بود چنین درخواستی بکند؟
دانشِ پیشرفتهٔ مکانیک در استاردراگون فوقسری بود و فقط با مجوزِ سطحِ ۵ یا بالاتر میشد به آن دسترسیسطحِ پیدا کرد. در گلکسی، پیشنیازِ معادلِ آن داشتنِ اعتبارِ «خوشنام» بود. هر یک از شش ملت و سازمانِ جوانهبسیار دانشهای پیشرفتهٔ متفاوتی در اختیار داشتند، اما فقط افرادِ بسیار معتمد و شایسته شانسِ دستیابی به آنها را پیدا میکردند.
هرچند هان شیائو در ظاهر آرام و قاطع به نظرفرو میرسید، اما در درون بهشدت مضطرب بود. در حالتِ عادی، طرحِقطعی چنین درخواستی غیرممکن بود. حالا همهچیز به پیرمردِ قدبلند بستگی داشت.
«دانشِ پیشرفتهدروغین را برایوانمود چه میخواهی؟»
«فقط کنجکاوم.»
«...»
پس از پنج دقیقه سکوتِ سنگین، پیرمردِ قدبلند تصمیمشفکر را گرفت. عمیقاً به چشمانِ هان شیائو خیره شداتفاقی و آرام گفت: «بسیار خب، اجازهاش را صادر میکنم.»
هان شیائو در دم غرقکرد در حسِ رهایی و شادیاست شد، اما احساساتش را بروز نداد.
ناگهان مدیرِ تحقیقات میانِ حرفشان پرید:پیشنیازِ «صبر کنید! دانشِ پیشرفته مجوزِ سطحِسازمانِ ۵ میخواهد. این کار خلافِ قوانین است!»
گوشهٔ لبِ هان شیائو پرید.
اگه این عوضی جرئت کنهکشید نقشههام رو خراب کنه، جوریفرو میزنمش که استخونهاش خُرد بشه!
گو هوی باکشید ناخشنودی پرسید: «پسلحظهای چه پیشنهادی داری؟»
«قانون، قانون است. هرچند شماگلکسی با این قضیه مشکلی ندارید قربان،ملت اما بعید میدانم بقیه موافقت کنند.»
پیرمردِ قدبلند پوزخند زد.
«داری تهدیدم میکنی؟»
مدیرِ تحقیقاتدروغین حقبهجانب جوابوانمود داد: «جسارت نمیکنم.»
سلسلهمراتب در بخش ۱۳ دو سطح داشت. علاوه بر سیزده رئیسِملت بخش، کمیتهٔ بالاتری هم متشکل از خودِ رئیس و دیگر مقاماتِشانسِ عالیرتبه وجود داشت که از نفوذِ عظیمی در استاردراگون برخوردار بودند.
پیرمردِ قدبلند کسی نبود جز یکی از همین اعضای عالیرتبه، و رهبریِ محافظهکارانکشیده را بر عهده داشت. طبیعتاً تندروها هم حامیِ قدرتمندی در همان سطح داشتند،معادلِ و به همین دلیل بود که مدیرِ تحقیقات جرئت میکرد اینطور زباندرازی کند.
پیرمردِ قدبلند با لحنیدروغین قاطع اعلام کرد: «حرفِلحظهای من بهتنهایی سند است.»
مدیرِ تحقیقات دندانهایشکشید را روی هم سایید.فکر ناگهان چشمانش برق زد.
«پس پیشنهاد میکنم فقط نیمگلکسی ساعت به او اجازهٔ مرور بدهید.ملت بههرحال مجوزِ لازم را هم ندارد.»
گو هوی و پیرمردِ قدبلند نگاهی ردوبدلاخم کردند. پیشنهادِ منصفانهای بود. گذشته از این، خودِبکند هان شیائو هم فقط خواسته بود «نگاهی بیندازد».
گو هوی اعلامآهی کرد: «یک ساعتوانمود به تو وقت میدهیم!»
مدیرِ تحقیقات در دلش خوشحالیکرد کرد. حتی یک ساعت هم برایسپس مرورِ یکسومِ دانشِ پیشرفته کافی نبود.
اما هانمیشد شیائو درپیدا دلش قاهقاه میخندید.
یک ساعت؟ بشینین تماشا کنینپیرمردِ چطور با امتیازاتِ استعدادم توهمان یه دقیقه کار رو جمع میکنم!
لبش رامیخواهی گاز گرفت تاکشید نیشش باز نشود.
آروم باش... آروم باش...
...
دانشِ پیشرفته با رمزنگاریِ چندلایه و بهشدت امنیتصادف محافظت میشد. کدِ باز کردنِ آن ترکیبی از بیشفوقسری از صد رشتهٔ ۴۸رقمی بود که مدام بهروز میشد.
برای مرورِ محتوایآهی آن باید حتماً ازکرد پایانهای مخصوص استفاده میشد.
گو هوی هان شیائو را به آسانسوری برد تا به زیرزمینی مخفی بروند. با باز شدنِ درهای آسانسور، راهروی فلزیِ پرنوریتصمیم پیشِ روی هان شیائو قرار گرفت که دو طرفش پر از دوربینِ مداربسته بود. گرچه نگهبانی در کار نبود، راهرو پرساختِ از فلزیاب و لیزرهای سرخ بود و پشتِ دیوارها سلاحهایی پنهان شده بود. این سلاحها در صورتِ ورودِ غیرمجاز خودکار فعال میشد.
برای خودش دژی بود.
«چقدر خرجِ این راهرو کردین؟»
گو هویمیخواهی با آرامش جوابکشید داد: «چند میلیارد.»
هان شیائو پوزخندِ آرامی زد.
این پایانه، پیشرفتهترین رایانهٔ استاردراگون بود. حجمِ دادههایی که فقطخوشنام در یک ثانیه پردازش میکرد، میتوانست رایانهای معمولی را دچارِمعتمد اضافهبار کند. تمامِ اسرارِ فوقسریِ کشور در آن قرار داشت.
هان شیائو حدس زد که حتی اگراخم دانشِ «محاسبات» را به سقف برساند، بازدرخواستی هم زورش به هک کردنِ فایروالِ پایانه نمیرسد.
پنج دقیقهٔ تمام طول کشید تا کلِ مسیرِ راهرو را طی کنند و با نزدیک شدن به انتهایاتفاقی آن، اتاقی کروی در میدانِ دیدِ هان شیائو پدیدار شد. گذرگاهی شفاف، راهرو را به مرکزِ کره متصل میکرد؛انبوه جایی که نمایشگری به چشم میخورد. پنلی متصل به ماوس و کیبورد هم آنجا بود. این پنلِ پایانه بود.
با ورود به اتاق، هان شیائو متوجه شد که دراست واقع فیبرهای نوریِ بیشمار و قطعاتِ رایانهایِ پیشرفتهای درونِ شیشهحال کار گذاشته شده است؛ کلِ اتاق در واقع خودِ پایانه بود!
با این حال،دسترسی هان شیائو تحتِپیشنیازِ تأثیر قرار نگرفت.
«چرا هوای اینجامکانیک اینقدر خفهست؟ تهویهقدبلند رو یادتون رفته؟»
چشمِ گو هوی تیک گرفت.
او خودش را آرام کرد و جواب داد: «آن پنل است. مقدمات فراهمداد شده. به جز دانشِ پیشرفته، به هیچ اطلاعاتِ دیگری دسترسی نخواهی داشت. طبقِ پروتکلباز یادآوری میکنم که ما تماشایت میکنیم و بهتر است فکرِ بامزهبازی به سرت نزند.»
باشه، قول میدم بامزهبازی درنیارم.
هان شیائو سرمکانیک تکان داد وقدبلند بهسمتِ پنل رفت.
پایانه از او ورودیِ جستوجو خواست،وانمود پس عبارتِ «دانشِ پیشرفته» را تایپ کردسپس و چند نتیجه روی نمایشگر ظاهر شد:
دانشِ پیشرفتهٔ اِسپر: [دیانای - سطحِ انرژیِ تقویتشده]
دانشِ پیشرفتهٔ اِسپر: [دیانای - کنترلِ تقویتشده]
دانشِ پیشرفتهٔ رزمیکار: [انفجارِ موجِ شوک]
دانشِ پیشرفتهٔ رزمیکار: [کنترلِ موج]