چپتر 118: طعمهگذاری
0دچارِ مسمومیتِ خفیفی شدهاید.
به مدتِ یک دقیقه، هر ثانیه ۳ جان از دست میدهید.
تا زمانی که در محدودهٔ گازِ سمی باشید در حالتِ مسمومیت باقی میمانید و میزانِ آسیب رفتهرفته بیشتر میشود.
اگر شیطانِ نامرئی حملهخورده میکرد، خودش هم ازشلیک گازِ سمی آسیب میدید.
هان شیائو ترسی نداشت چون معجونهای جانِ سطحپایین همراه آورده بود.اینکه با داشتنِ بیش از ۲٬۰۰۰ اچپی میدانِ نبرد را به نفعِبره خود تغییر داد و توانست تواناییِ نامرئیشدنِ حریف را خنثی کند.
وضعیت گره خورده بود. نه شیطانِ نامرئینشان میتوانست حریفش شود نه هان شیائو میتوانستوجودِ او را با شلیک از پا درآورد.
با اینکه شکست نمیخورم ولی نمیتونم این شیطانتعجب رو هم شکست بدم. اگه همینطور پیش برهچنگالهای حتماً عقبنشینی میکنه و آخرش همهچیز مساوی تموم میشه.
هان شیائو مصمم بود شیطانی را که جانش را تهدید میکرد بکشد. با کمینمیتونم فکر تصمیم گرفت موقعیتِ راحتی را که ساخته بود رها کند. چکمههای شناورش راتموم فعال کرد و از میدانِ نبرد گریخت. همانطور که انتظار میرفت شیطان به دنبالش افتاد.
وانمود کرد زره را کُند کنترل میکند و نقطهضعفش را به شیطان نشان داد. جای تعجباین نداشت که شیطان چنگِ محکمی به پشتش کشید. با وجودِ دردِ شدیدی که از چنگالهای شیطانشیطانی در بدنش پیچید هان شیائو خم به ابرو نیاورد تا تأثیرِ حملهٔ شیطان را روی بدنش بسنجد.
موردِ حملهٔ شیطانِ نامرئی (سطحِ ۴۴) قرار گرفتید.
۳۷ جان از دست دادید.
فقط یه حمله و نزدیکِ ۴۰ اچپی از دستشلیک دادم. تازه سرعتِ حملههاش هم خیلی بالاست. شانس آوردمبدم زرهِ مغناطیسیام تنمه وگرنه خونم تو ده ثانیه خالی میشد.
وقتی هان شیائو فهمید شیطانِ نامرئی حریفِ قدرتمندِ مأموریتِ پنجم استمحکمی بیش از هر زمانِ دیگری جدی شد. چهبسا چالشگرانِ دیگری همتأثیرِ پیش از او با این شیطان روبهرو شده و جان داده بودند.
پس از آزمون و خطاهاینقطهضعفش فراوان با سرعتهای مختلفِ چکمههای شناورپشتش سرانجام سرعتِ شیطان را تخمین زد.
اگه سرعتِ چکمههای شناور رو رو حالتِ متوسط نگهدرآورد دارم سرعتش برای رسیدنِ شیطان به من مناسب میشه اماهمینطور خیلی هم براش راحت نیست. ارزشِ امتحان کردن رو داره!
با این نقشهٔ جدید در سر هانحریفش شیائو بیدرنگ چرخید و بهسمتِ فرودگاه اسکیتولی کرد. شیطانِ نامرئی هم سایهبهسایه تعقیبش میکرد.
خوشبختانه سپیدهدم بود و خیابانها خلوت.نقطهضعفش اگر در ساعتِ شلوغی به آنجاپشتش میرسید مسیرش پر از مانع میشد.
هان شیائو گوشیاش را بیرون کشید و با آنتونیو تماسمحکمی گرفت تا کاوشگرِ نسلِ دوم را بیاورد. پس از قطعنیاورد کردنِ تماس تمامِ تمرکزش را روی «طعمهگذاری» برای شیطان گذاشت.
طعمهگذاری تکنیکِ آسانی نبود. نکتهٔ کلیدی این بود که دشمن هرگز نفهمد او برگِنمیتونم برندهای در آستین دارد وگرنه بعید بود فریب بخورد. درست مثلِ بازیهای موبا اگرتموم کسی ناگهان خیلی هجومی بازی میکرد دشمن میفهمید نیروی پشتیبانی جایی همان حوالی کمین کردهاند.
بازیِ تعقیبگریز چند دقیقه طول کشید. ناگهان هان شیائو حس کرداینکه دیگر خطری تهدیدش نمیکند. پیش از بررسیِ محیط ایستاد و تازه فهمیدحتماً شیطانِ نامرئی فریب نخورده و چند لحظه پیش پا به فرار گذاشته.
شیطانِ نامرئی همیشه هوشیار عمل میکرد. در ابتدا با پخش شدنِ گازِ سمی شیطان قصدِ عقبنشینی کردهچنگالهای بود. با این حال هان شیائو محیطِ مطلوبش را رها کرد و طوری رفتار کرد که انگارتازه نمیتواند آسیبِ گاز را تحمل کند. در نتیجه شیطان طعمه را بلعید و بهسرعت به او رسید.
با وجودِ اینکه هیچ سوتیای در کار نبود شیطانِ نامرئی تقریباً درکشید دم متوجه شد که کاسهای زیرِ نیمکاسه است. این موضوع باعث شد احساسِموردِ خطر کند؛ پس تصمیم به عقبنشینی گرفت و قاطعانه از خیرِ هدفش گذشت.
خیلی گوشبهزنگه.
هان شیائو با ناامیدی این فکر را از سر گذرانددرآورد اما خیلی زود خودش را مسخره کرد. اگر مقابله باهمینطور شیطانِ نامرئی اینقدر آسان بود در دستهٔ سختجانترین دشمنان قرار نمیگرفت.
با پیشرویِ این نبردِ وحشیانه چند مشکلِ جدید سر برآورد. در برابرِ دشمنی بالاتر از سطحِشدیدی ۴۰ فارغ از اینکه دشمن از نوعِ چابک بود یا تانک تفنگ بیاثر به نظر میرسید. مشکلِدادم اصلی این بود که هان شیائو مهارتهای لازم برای تیراندازی را نداشت. همیشه تیرهایش به خطا میرفت.
مشکلی که هان شیائو به آن فکر میکرد در نسخهٔ ۱٫۰ بازی هم یک معضل بود. وقتی بازیکنپیچید با دشمنی بالاتر از سطحِ ۵۰ روبهرو میشد کشندگیِ سلاحهای باروتیِ معمولی محدود میشد. بیشترِ تفنگها با وجودِخیلی قدرتشان در برابرِ شیاطینِ سوپر نسبتاً ضعیف عمل میکردند، مگر اینکه بازیکن از قبل تلههایی کار گذاشته باشد.
تفنگِ الکترومغناطیسی سلاحِ نسلِ بعدی بود. قدرتِ آتش و سرعتِ شلیکِ ایننمیخورم سلاح پیشرفتِ چشمگیری کرده بود. این پیشرفتها دقیقاً نیازهای هان شیائو رامیکنه برآورده میکرد. با افزایشِ سرعتِ گلولهها، جاخالی دادن برای دشمنان بسیار سختتر میشد.
برای ساختِ سلاحهای الکترومغناطیسیِ مناسب، کامل و پایدار،شود به تسلطِ کامل بر تئوریِ مغناطیس نیاز بود. دانشِشیطان پیشرفتهٔ تئوریِ مغناطیس در سیارهٔ آکوامارین بهشدت کنترل میشد.
هان شیائو اخم کرد. اگه بخوامنقطهضعفش تفنگِ الکترومغناطیسیِ خودم رو بسازم، بایدپشتش نقشههای ساخت رو خودم طراحی کنم.
اگه تئوریِ پایهٔ الکترومغناطیس رو تا سطحِجای ۵ ارتقا بدم، درک و مهارِ تئوریِدردِ تفنگهای الکترومغناطیسیِ قابلحمل اونقدرها هم سخت نیست.
با این حال، تبدیلش به یهحریفش سلاحِ واقعی سخته، چون جزئیاتِ زیادینمیخورم هست که باید بهشون دقت کنم.
برای اینکه زمانِ آزمایش کمتر بشه، بهتره یهشود مسیرِ مشخص داشته باشم، مثلاً نقشهٔ ساختِ سلاحهایاین موجود رو گیر بیارم و بعد ارتقاشون بدم.
مدتی بعد، آنتونیو با ونِ خودنقطهضعفش از راه رسید. به چپ وپشتش راست نگاهی انداخت و پرسید: «دشمن کجاست؟»
«فرار کرد.»
هان شیائو سوارِ ون شد و بهسادگی گفت:شلیک «برمیگردیم به هواپیما. اول باید تجهیزاتم رو تعمیرشیطان کنم، بعد به یه نقشهٔ جدید فکر میکنم.»
«واقعاً منکند رو رانندهتگره فرض کردی؟»
آنتونیو چارهای نداشتکُند جز اینکه هان شیائونشان را تا فرودگاه برساند.
…
نبردِ میانِ هان شیائو و شیطانِ نامرئی هیاهویشلیک بزرگی به پا کرده بود. بخشِ ۱۳ واردِشیطان عمل شد و ردپای نبرد را کشف کرد.
«یه تکتیرانداز که ترسی ازخورده کشته شدن به دستِ شیطانِ نامرئیاینکه نداشته، و حتی تونسته فراریش بده؟»
دی سو سو با یادآوریِ اینکه آقای بلکجای در عمارتِ درهٔ رودخانه با آن قدرتِ خارقالعادهاششدیدی چقدر برایش تهدیدآمیز جلوه کرده بود، غافلگیر شد.
چشمانِ بنت ازکنترل تعجب برقی زدنشان و پرسید: «الان کجاست؟»
«با شرکتِ فاریان درخورده ارتباطه. در حالِ حاضرشلیک تو هواپیمای همون شرکته.»
وانگ یوان جواب داد: «الان باید مشغولِ آمادهسازی و تعمیرِ تجهیزاتشاینکه باشه. فعلاً خبردارش نکنیم. مو ران، زحمتی نیست به کسی بگی پیامیحتماً بفرسته و از آقای بلک بخواد فردا صبح بیاد عمارتِ درهٔ رودخانه؟»
مو رانزره سر تکانکنترل داد: «باشه.»
روباهِ طلایی که پیشتر دعوت شده بود، گوشهای ایستاده بود. در آن لحظه، رنگِ چهرهاششدیدی مثلِ گچ سفید بود. آقای بلک هدفِ چهارمِ شیطانِ نامرئی بود و او هدفِ پنجم. خوشبختانهنزدیکِ آقای بلک شیطانِ نامرئی را وادار به عقبنشینی کرده و به او فرصتِ فرار داده بود.
روباهِ طلایی شک داشت که اگرحریفش خودش با شیطانِ نامرئی روبهرو میشد،نمیخورم میتوانست جانِ سالم به در ببرد.
اون جونِکند من روگره نجات داد.
روباهِ طلایی لبش را گزید. آقای بلک مرموزجای بود و در همهچیز مهارت داشت. تنها مشکل اینچنگالهای بود که سلیقهاش کمی بیش از حد عجیبوغریب بود.
…
داخلِ هواپیما، هان شیائو مشغولِ تعمیرِ زرهِ مغناطیسی بود. همزمان به ساختِنمیخورم تفنگِ مغناطیسی فکر میکرد. مناسبترین نوعِ تفنگ، تکتیرانداز بود، چرا که هممیکنه با تواناییِ حرکتیاش جور درمیآمد و هم قدرتِ سلاح را به حداکثر میرساند.
هان شیائو از هفت امتیازِ استعدادی که داشت، پنج امتیازدرآورد خرج کرد تا تئوریِ پایهٔ الکترومغناطیس، تئوریِ پایهٔ تسلیحات وهمینطور تئوریِ پایهٔ انرژی را تا سقفِ سطحِ ۵ ارتقا دهد.
تئوریِ پایهٔ الکترومغناطیس را بهعنوانِ مهارتِ اصلی انتخاب کرد و به ترکیبهای مختلفی از مهارتهادردِ رسید. سپس ایدههایش را روی کاغذ آورد و بیتوجه به اینکه چقدر عملی هستند، نقشههایدادید ساختِ متعددی در زمینهٔ مغناطیس طراحی کرد. هر مجموعه مهارت دستکم دو بار ترکیب میشد.
با انبوهی از نقشههای ساخت که در دست داشت،چنگِ سرانجام مغزش از کار افتاد. شقیقههایش را مالید وپیچید نفسش را بیرون داد: «فکر کنم همینقدر کافیه، وقتِ ساختنه.»
شرکتِ فاریان هیچ رابطی برای تهیهٔ مواد در شهرِ مرغِ دریایی نداشت. موادِ الکترومغناطیسی که هان شیائو با خودهمینطور آورده بود محدود بود، اما اگر قطعاتِ محصولاتِ ناموفقش را باز میکرد و دوباره به کار میگرفت، کفایت میکرد. باموقعیتِ این حال، ممکن بود برخی از قطعات هنگامِ شکستِ پروژهها فرسوده شوند. با این حساب، نرخِ بازیافت تقریباً ۸۰٪ بود.
هان شیائو پیشبینی میکرد که ساختِ یک تفنگِشود الکترومغناطیسیِ پایدار سخت باشد و هنگامِ ساختِ ساختارِاین پایهٔ تفنگ، بیش از ده بار شکست بخورد.
اگه میخوام موفق بشم، باید سطحِنقطهضعفش توقعم رو بیارم پایین و باپشتش تنظیمِ مشخصات، اول نمونهٔ اولیه رو بسازم.
هان شیائو کمی تردید کرد و سرانجام تصمیمتعجب گرفت اول محصولِ آزمایشی را بسازد، بعد نمونهٔچنگالهای اولیه را، و بیش از حد بلندپروازی نکند.