---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 56: بازیکنانِ نسخهٔ بتا • ⏱ 5 دقیقه

چپتر 56: بازیکنانِ نسخهٔ بتا

0

بازیکنانِ نسخهٔ بتا به سه گروه تقسیم می‌شدند. گروهِ اول گیمرهای معمولی بودند که سهمیه‌شان را‌گشت‌وگذار​ در قرعه‌کشی برده بودند. گروهِ دوم بازیکنانِ حرفه‌ای یا چهره‌های سرشناسی بودند که سهمیه‌های مشخصی از‌می‌فهمن​ پیش برایشان رزرو شده بود. گروهِ سوم هم کسانی بودند که اکانتشان را از دلال‌ها خریده بودند.

گیمرِ معمولی فقط می‌خواست نگاهی به بازی بیندازد،‌ولی​ اما هدفِ دو گروهِ دیگر از ورود به‌نداریم​ نسخهٔ بتا یکی بود: جلو افتادن از بقیه.

«زمانِ این نسخهٔ بتا تو خودِ بازی فقط دوازده روزه. کاملاً تابلوئه که انجامِ مأموریت‌های تازه‌کارها اینجا فقط وقت تلف‌کردنه، ولی‌خواب‌آلود​ حتماً متوجه شدید که هیچ اجباری هم برای انجامشون نداریم. کاری که باید بکنیم اینه که از این فرصت استفاده کنیم و‌راحت‌تر​ بیفتیم به جونِ این دنیا و کشفش کنیم! می‌تونیم اولین نفراتی باشیم که تمامِ رازها و گنجینه‌های این سیاره رو پیدا می‌کنن.»

تیغِ دیوانه‌منطقه​ آرام سر‌باعث​ تکان داد.

زمان واقعاً محدود بود و پرسه زدن در منطقهٔ تازه‌کارها هدر دادنِ وقتِ‌همین‌جا​ ارزشمندشان به حساب می‌آمد. انجامِ مأموریت در این منطقه قطعاً باعث می‌شد از‌خندید​ نظرِ سطح از بازیکنانِ جدید جلو بیفتند، اما قضیه به همین‌جا ختم می‌شد.

در عوض، گشت‌وگذار‌مأموریت‌های​ گزینهٔ آینده‌دارتر و‌وقت​ قطعاً جذاب‌تری بود!

پرسید: «ولی‌باعث​ چرا این‌ها رو‌سطح​ به من می‌گی؟»

زمستانِ خواب‌آلود خندید.

«اون گیلدهای بزرگ هم قطعاً خیلی زود این قضیه رو می‌فهمن.‌بیفتند​ مشکل اینه که اونا تعدادشون زیاده و خیلی راحت می‌تونن نقشه رو‌می‌گی​ بخرن. نظرت چیه بیای تو تیمِ ما؟ این‌طوری کارمون خیلی راحت‌تر می‌شه.»

تیغِ دیوانه‌انجامِ​ بی‌درنگ دعوت‌تازه‌کارها​ را پذیرفت.

برنج سرخ‌شده درخشان‌می‌شد​ پرسید: «هزینه رو‌جدید​ چطوری تقسیم کنیم؟»

زمستانِ خواب‌آلود جواب‌قطعاً​ داد: «چون خودم پیشنهاد‌سطح​ دادم، سهمِ بیشتری می‌دم.»

کیم بارانی با لحنی سرد گفت:‌باعث​ «خوشم نمی‌آد زیرِ دینِ کسی باشم،‌قضیه​ پس هزارتا می‌دم. سهمِ من تسویه شد.»

بی‌درنگ برگشت و‌مأموریت‌های​ رفت تا با‌وقت​ انجامِ مأموریت پول دربیاورد.

زمستانِ خواب‌آلود‌باعث​ با تلخ‌کامی‌نظرِ​ بینی‌اش را مالید.

چند ساله همدیگه‌قطعاً​ رو می‌شناسیم، چرا‌نظرِ​ یه شانس بهم نمی‌دی...

...

روزِ بعد، هر چهار نفر با پولی که از مأموریت‌ها درآورده بودند، توانستند نقشه را بخرند. با‌کاری​ این کار، بخشی از مهِ روی نقشه‌هایشان پاک شد و اطلاعاتِ پایه‌ای از وضعیتِ کنونیِ سیاره به‌گنجینه‌های​ دست آوردند. آن‌ها در کنارِ جناح‌های دیگر، با شش ملت، سازمانِ جوانه و ارتشِ انقلابی آشنا شدند.

«طبقِ این نقشه، شش ملت و سازمانِ جوانه دو قدرتِ اصلی‌ان.‌عوض​ انگار شش ملت کلی مدرسه و آکادمیِ آموزشی داره. احتمالاً یاد گرفتنِ‌اون​ کلاسِ اصلی اونجا راحت‌تر باشه. بذار ببینم... انگار استاردراگون انتخابِ بدی نیست.»

کوهِ شاخِ بزرگ در استاردراگون‌می‌شد​ قرار داشت و ایستگاهِ قطارِ‌قضیه​ عمومی چندان از آنجا دور نبود.

زمستانِ خواب‌آلود سر تکان داد.

«وقتِ زیادی نداریم. حدودِ‌تازه‌کارها​ ۳ روز طول می‌کشه‌ولی​ تا به پایتخت برسیم.»

شمشیر دیوانه در دل نالید. داشت از‌بیفتند​ پیوستن به گروه پشیمان می‌شد. با این حال،‌جذاب‌تری​ می‌دانست دیگر برای جا زدن خیلی دیر است.

...

امکانِ رد کردنِ سفر وجود نداشت، پس گروه مجبور بود تمامِ ۳ روز را در قطار بنشیند.‌گزینهٔ​ چند مأموریت در قطار در دسترس بود، اما در کل اصلاً سفرِ دلپذیری نبود. با این حال، انجمن‌تعدادشون​ را داشتند تا حوصله‌سررفتگی‌شان را برطرف کنند. در انجمن، بازیکنان تجربیاتشان از مناطقِ آغازینِ مختلف را پست می‌کردند.

این کار حسابی سرگرمشان کرد؛ البته‌وقت​ به‌جز شمشیر دیوانه که نمی‌توانست از‌هیچ​ نگرانی دربارهٔ گذرِ زمان دست بردارد.

پس از سه‌می‌شد​ روز، قطار به‌جدید​ پایتختِ غربی رسید.

با رسیدن به حصارهای فلزیِ عظیم،‌نظرِ​ هر کدامشان پیامِ سیستمی دریافت کردند‌ختم​ که از کشفِ مکانی جدید خبر می‌داد.

«پس کشفِ‌می‌آمد​ مکان‌های جدید هم‌قطعاً​ تجربه می‌ده، نه؟»

برنج سرخ‌شده درخشان به‌تازه‌کارها​ اطراف نگاه کرد و‌ولی​ با شگفتی گفت: «این محشره.»

همه‌چیز بی‌نهایت واقع‌گرایانه بود؛‌نظرِ​ حتی طرزِ نگاه‌های عجیبی‌قضیه​ که مردم به او می‌انداختند.

گروه به سمتِ ایست بازرسی‌می‌شد​ رفت و در آنجا نگهبان‌ها آن‌ها‌همین‌جا​ را برای یافتنِ سلاح اسکن کردند.

پس از عبور از بازرسی، نگهبان به هر یک از‌جدید​ آن‌ها کارتِ شناساییِ موقتی داد و پیامِ سیستمی دریافت کردند‌پرسید​ که نشان می‌داد اعتبار در استاردراگون برایشان باز شده است.

استاردراگون

اعتبار: ۰

رابطهٔ فعلی: بی‌طرف (شهروندِ موقت)

زمستانِ خواب‌آلود پرسید: «به‌عنوانِ یه‌قطعاً​ گروه ادامه بدیم یا هر‌جدید​ کی راهِ خودش رو بره؟»

برنج سرخ‌شده درخشان بی‌درنگ با پوزخندی‌وقت​ جواب داد: «من با تو می‌آم.»‌هیچ​ آن دو عضوِ یک باشگاهِ گیمینگ بودند.

کیم بارانی هم تصمیم گرفت‌سطح​ به آن‌ها بپیوندد، چون داشتنِ‌ختم​ همراه بهتر از تنهایی بود.

با لحنی‌منطقه​ بی‌تفاوت گفت:‌باعث​ «بهم زور نگیدها.»

زمستانِ خواب‌آلود خندید. خواسته یا ناخواسته، این دختر بامزه‌ترین حرف‌ها را‌بیفتند​ می‌زد. آن‌ها چند جملهٔ دیگر ردوبدل کردند تا اینکه در نهایت‌این‌ها​ زمستانِ خواب‌آلود رو به شمشیر دیوانه کرد و پرسید: «تو چطور؟»

شمشیر دیوانه از اینکه این‌قدر آشکارا نادیده‌تلف‌کردنه​ گرفته شده بود خشمش گرفت، اما می‌دانست‌برای​ تحمیل کردنِ خودش به آن‌ها فایده‌ای ندارد.

دستش را تکان داد و‌سطح​ با لکنت گفت: «نه... نیازی‌ختم​ نیست. ترجیح می‌دم تنهایی بازی کنم.»

«باشه پس، موفق باشی!»

با دور شدنِ آن سه خدای‌باعث​ بازی، شمشیر دیوانه زیرِ لب زمزمه کرد:‌همین‌جا​ «دیر یا زود، من هم معروف می‌شم!»

پایتختِ غربی آشکارا شهری درجه‌یک بود. در‌تلف‌کردنه​ اینجا قطعاً فرصت‌های فراوانی برایش وجود داشت تا‌انجامشون​ از آن‌ها پیشی بگیرد و نفرِ اول شود!

شمشیر دیوانه که انگیزه‌ای‌نظرِ​ تازه یافته بود، به‌قضیه​ سمتی دیگر به راه افتاد.

ناگهان متوجه‌منطقه​ شد مردی نقاب‌دار‌می‌شد​ دارد تماشایش می‌کند.

چیزی در طرزِ نگاهِ آن مرد عجیب به نظر‌سطح​ می‌رسید. شمشیر دیوانه که سرمایی در ستونِ فقراتش حس‌آینده‌دارتر​ کرده بود، به‌طورِ غریزی از قابلیتِ بررسی استفاده کرد.

نام: هان شیائو (؟)

سطح: ؟

آمار: ؟

؟؟؟

سطحِ خطر: مرگبار

ناولها | novelha.net