---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 655: چپتر ۶۵۵ • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 655: چپتر ۶۵۵

0

فانگ هنگ جواب داد.‌برای​ نگاهی به ده کارگر انداخت‌اون​ و تو دلش حساب‌وکتاب کرد.

تعدادشون هنوز‌خیلی​ یه کم‌اول​ پایین بود.

بهترین حالت این بود که‌نداریم​ بیشتر از ۵۰ نفر باشن. این‌طوری،‌انبار​ بازدهی فارم کردن هیولاها بالا می‌رفت.

بی‌خیالش، امروز نقشه رو امتحان‌این‌طوره​ می‌کرد تا ببینه نتایج عملی‌میشه​ تو میدان نبرد چطور پیش میره.

«رئیس!»

کارگرها قصد و غرضی نداشتن. بیشتر وقتشون رو تو بازی سطح متوسط می‌گذروندن و‌افتادند​ به ندرت به اتفاقات دنیای بیرون توجه می‌کردن. اسم فانگ هنگ به گوششون نخورده‌رفتن​ بود، برای همین همگی سر تکون دادن و اون رو «رئیس فانگ هنگ» صدا زدن.

«محل مأموریت تو راهروی سقوط‌کرده‌ست. بعد از اینکه‌ساده‌ست​ وارد راهروی سقوط‌کرده شدیم، جزئیات رو براتون توضیح‌تان​ میدم. فعلاً بیاین بریم متریال‌ها رو جمع کنیم.»

دونگ جیاچن جلوی فانگ هنگ رو گرفت و پرسید: «ببخشید، یه لحظه‌گفت​ صبر کنین، رئیس. می‌تونم بپرسم که قراره با موجودات روحی درگیر بشیم؟‌گفتن​ می‌خوام دوباره مطمئن بشم. اگه این‌طوره، خسارت معجون‌ها و سلاح‌هامون چطور حساب میشه؟»

فانگ هنگ سرش رو تکون داد و گفت:‌دادن​ «نه، نیازی به معجون یا سلاح نداریم. قضیه‌بعد​ خیلی ساده‌ست. اول میریم انبار و متریال‌ها رو برمی‌داریم.»

بعد از گفتن این حرف،‌میریم​ فانگ هنگ، لی شائوچیانگ و‌شائوچیانگ​ تان شو چرخیدند و راه افتادند.

دونگ جیاچن و بقیه‌سلاح​ نگاهی به هم انداختن‌ساده‌ست​ و سریع دنبالشون راه افتادن.

گروه به دنبال فانگ هنگ‌این‌طوره​ به سمت انبار اجاره‌ای تو‌میشه​ طبقه اول انجمن جادوگران سیاه رفتن.

زیر نگاه‌های گیج و سردرگم دونگ جیاچن‌تکون​ و بقیه، لی شائوچیانگ جلو رفت و‌راهروی​ در انبار رو هل داد و باز کرد.

در باز شد.

داخل انبار، نصف فضا‌سلاح​ با گاری‌هایی پر از بطری‌های‌اول​ آب مقدس اشغال شده بود.

ها؟ آب مقدس؟

چه خبر بود؟ یعنی‌برای​ اینا همون متریال‌هایی بودن که‌اون​ رئیس در موردشون حرف می‌زد؟

آخه چه نیازی‌ساده‌ست​ به این همه‌انبار​ آب مقدس داشت؟

دونگ جیاچن تا حالا همچین‌نداریم​ صحنه‌ای ندیده بود. بقیه کارآموزها هم‌انبار​ قیافه‌های عجیبی به خودشون گرفته بودن.

فانگ هنگ این رو توضیح داد و با حرکت سر به لی‌گفت​ شائوچیانگ اشاره کرد و گفت: «همگی خسته نباشید. هر کدومتون دو تا‌گفتن​ گاری رو هل میده. گاری‌ها رو که آوردین، مستقیم میریم سمت راهروی سقوط‌کرده.»

«خیلی خب،‌گوششون​ من بهتون نشون‌همین​ میدم چه‌کار کنین.»

لی شائوچیانگ پیش‌قدم شد و رفت تو انبار.‌گفتن​ دو تا گاری پر از کارتن‌های بزرگ رو هل‌سریع​ داد و آورد بیرون. «به همین سادگی. داداش‌ها، بجنبین.»

دونگ جیاچن‌نیازی​ با درماندگی‌سلاح​ شونه‌ای بالا انداخت.

«بیاین دست به کار بشیم.»

از اونجایی که این دستور رئیس بود، کارگرها دیگه‌اون​ سوالی نپرسیدن. اعضای گروه هر کدوم دو تا گاری‌وارد​ پر از آب مقدس رو از انبار بیرون کشیدن.

...

داخل راهروی سقوط‌کرده.

پو شی با دیدن فانگ هنگ که اون همه آدم رو‌سرش​ با خودش آورده بود و اون همه گاری رو به سمت راهروی‌برمی‌داریم​ سقوط‌کرده هل می‌دادن، کمی اخم کرد و قیافه عجیبی به خودش گرفت.

باز هم‌گوششون​ خودش بود!‌برای​ فانگ هنگ!

باز داشت‌خیلی​ چه حقه‌ای‌اول​ سوار می‌کرد؟

«فانگ هنگ،‌نیازی​ تو اینا‌سلاح​ رو آوردی اینجا؟»

«آره، ما‌مطمئن​ با همیم. یه‌این‌طوره​ تیم تشکیل دادیم.»

«تیم تشکیل دادین؟ نیازی‌برای​ هست این همه آب‌دادن​ مقدس با خودتون بیارین؟»

هم‌زمان با این حرف، پو شی‌انبار​ نگاهش رو به دو تا زیردست فدراسیون‌راه​ که پشت سر فانگ هنگ بودن، چرخوند.

لی شائوچیانگ و تان شو زیر‌قضیه​ نگاه سنگین یکی از مقامات ارشد‌برمی‌داریم​ فدراسیون، فوراً فشار شدیدی رو احساس کردن.

قیافه‌شون شبیه کسایی شده بود که‌خسارت​ انگار دوباره دسته‌گلی به آب دادن‌گفت​ و تو سکوت سرشون رو پایین انداختن.

فانگ هنگ با لحنی متواضعانه جواب داد: «ببخشید، ببخشید. ما واقعاً به مقدار‌مأموریت​ زیادی آب مقدس نیاز داریم. استاد پو شی، هیچ قانونی وجود نداره که‌بیاین​ بگه نمی‌تونیم آب مقدس رو با خودمون بیاریم تو راهروی سقوط‌کرده، مگه نه؟»

«همف، هر طور راحتین.»

پو شی دستش رو‌سلاح​ بلند کرد و یه چوب‌دستی‌اول​ به متصدی داد. «ببرشون داخل.»

«چشم، استاد.»

پو شی در حالی که به صف بازیکن‌ها و کشیده شدن اون حجم عظیم از آب مقدس به داخل سالن‌شدیم​ راهروی سقوط‌کرده نگاه می‌کرد، انگشت اشاره‌اش رو آروم به زمین کوبید و دوباره گفت: «فانگ هنگ، بذار یه بار دیگه‌می‌تونم​ بهت هشدار بدم. تو راهروی سقوط‌کرده دست از حقه‌بازی بردار. به ضررت تموم میشه. اگه گند بزنی، هیچ‌کس نمی‌تونه نجاتت بده.»

«خیالتون راحت.‌خیلی​ شما الکی نگرانین،‌میریم​ استاد پو شی.»

وقتی پای پول درآوردن‌سلاح​ وسط بود، چطور می‌تونست‌ساده‌ست​ بگه که داره حقه‌بازی می‌کنه؟

فانگ هنگ در دلش خندید.

پس از بازگشت به راهروی سقوط‌کرده، همه گاری‌هایشان را برای‌صدا​ مدتی به جلو هل دادند. فانگ هنگ بار دیگر از‌شدیم​ همه خواست که توقف کنند و دور هم جمع شوند.

فانگ هنگ قلم و کاغذی‌میریم​ بیرون آورد و به‌طور خلاصه‌شائوچیانگ​ نقشه را برای کارگران توضیح داد.

پس از مدتی، فانگ‌سلاح​ هنگ یادداشت را کنار گذاشت‌اول​ و به جمعیت نگاه کرد.

«سوال دیگه‌ای نیست؟»

بازیکنان به یکدیگر‌نخورده​ نگاه کردند و‌همگی​ در سکوت فرو رفتند.

سوال‌های خیلی زیادی وجود داشت!!

«چرا حس‌نیازی​ می‌کنم داری‌سلاح​ یه بازی می‌کنی؟»

«مطمئنی که‌مطمئن​ دنبال دردسر‌اگه​ و مرگ نیستی؟»

با این حال، فقط از روی خود‌تکون​ نقشه، کاملاً مشخص بود که مسئولیت‌های آن‌ها‌راهروی​ چیست، بنابراین واقعاً هیچ سوالی وجود نداشت.

مهم نبود چطور به قضیه‌میریم​ نگاه می‌کردند، این کارفرما مثل‌شائوچیانگ​ یه ببر به نظر می‌رسید.

همه نتوانستند جلوی خود را بگیرند‌قضیه​ و نگاهشان را به دونگ جیاچن‌برمی‌داریم​ که گروه را رهبری می‌کرد، دوختند.

«اهم اهم.»

دونگ جیاچن سرفه‌ای‌نخورده​ مصلحتی کرد تا‌همگی​ سکوت را بشکند.

«رئیس، مطمئنی که می‌خوای این کار رو‌برمی‌داریم​ بکنی؟ ما نیازی نیست نگران اون ارواح‌افتادند​ باشیم، فقط کافیه همه‌شون رو به اینجا بکشونیم؟»

«درسته.»

«نیازی نیست ضعیفشون کنید؟»

«نیازی نیست. فقط‌نخورده​ بکشونیدشون اینجا. ما راهی‌تکون​ برای مقابله باهاشون داریم.»

آه...

همه گیج شده بودند.‌سلاح​ آن‌ها نمی‌فهمیدند فانگ هنگ‌ساده‌ست​ قصد دارد چه کار کند.

کشتن ارواح؟

نیازی نبود‌گوششون​ این‌همه دردسر‌برای​ بکشند، درسته؟

فانگ هنگ با نگاه به چهره‌های پر از شک و تردید آن‌ها، لحظه‌ای فکر کرد و گفت: «به هر‌افتادن​ حال، بیاید اول این نقشه رو امتحان کنیم. علاوه بر این، برای انگیزه دادن به همه، من براتون حساب‌فضا​ می‌کنم. هر بار که یکی از ارواح ابتدایی رو به اینجا بکشونید، یه پاداش اضافی وجود داره. چطوره؟ منصفانه نیست؟»

با شنیدن پاداش‌معجون​ اضافی، علاقه دونگ‌قضیه​ جیاچن بلافاصله برانگیخته شد.

«پاداشش چقدره؟»

«۲۰ امتیاز.»

۲۰ امتیاز؟

دونگ جیاچن‌نیازی​ در دلش‌سلاح​ تکانی خورد.

در ابتدا، او می‌توانست در یک روز کاری ۱۰ امتیاز‌میشه​ پادشاه خدایان به دست آورد. حالا، اگر می‌توانست ۱۰ تا از‌میریم​ ارواح ابتدایی را به آنجا بکشاند، این یعنی ۲ امتیاز اضافی!

۱۰۰ تا می‌شد‌نخورده​ ۲۰ امتیاز، و ۱۰۰۰‌تکون​ تا می‌شد ۲۰۰ امتیاز...

چشمان دونگ جیاچن در‌اول​ حالی که به فانگ‌گفتن​ هنگ نگاه می‌کرد، برقی زد.

عجب آدم‌نیازی​ خوبیه! اون‌سلاح​ یه گوسفند چاقه!

سایر بازیکنان در دلشان‌اگه​ حساب و کتاب کردند و‌حساب​ فوراً پر از اشتیاق شدند.

رئیس کمی‌گوششون​ بیش از‌برای​ حد دست‌ودل‌باز بود!

صنعت جادوی اموات‌ساده‌ست​ بسیار گران بود و‌برمی‌داریم​ جیب‌ها را خالی می‌کرد.

آن‌ها مثل لی شائوچیانگ نبودند که به فدراسیون پناه‌اول​ برده بود و می‌توانست هر ماه بودجه زیادی از فدراسیون‌افتادند​ دریافت کند. بیشتر آن‌ها فقط می‌توانستند به خودشان متکی باشند.

روزگارشان آن‌قدر سخت‌بشم​ بود که از‌خسارت​ فقیر بودن می‌ترسیدند.

آن‌ها قطعاً در این دور چیزی‌همگی​ از دست نمی‌دادند. در مقابل، حتی‌محل​ ممکن بود چیزهای زیادی به دست بیاورند.

برای آن‌ها آسان نبود که بالاخره چنین‌برمی‌داریم​ فرصتی به دست بیاورند، بنابراین باید این‌افتادند​ گوسفند را تا سر حد مرگ می‌دوشیدند!

دونگ جیاچن خودش را مجبور کرد تا آرامش‌ساده‌ست​ خود را حفظ کند. او جلوی خودش را‌تان​ گرفت تا بیش از حد هیجان‌زده به نظر نرسد.

او به فانگ هنگ‌اگه​ نگاه کرد و با‌سلاح‌هامون​ صدایی بم پرسید: «رئیس، مطمئنی؟»

«البته. من‌گوششون​ همیشه سر‌برای​ حرفم می‌مونم.»

همان‌طور که فانگ هنگ صحبت می‌کرد، به‌برمی‌داریم​ سمت گوشه راست رفت و در زاویه‌افتادند​ ۹۰ درجه بین دو دیوار پنهان شد.

«بسیار خب، توضیحات همین‌جا تموم میشه. ما در‌ساده‌ست​ طول فرآیند با توجه به موقعیت واقعی، تغییرات جزئی‌چرخیدند​ ایجاد می‌کنیم. زمان محدوده. بیاید هرچه زودتر راه بیفتیم.»

«متوجه شدیم!»

دونگ جیاچن به برادران پشت‌همین​ سرش گفت: «همه شنیدید رئیس‌صدا​ چی گفت. بیاید راه بیفتیم!»

پس از تشویق فانگ هنگ، در‌انبار​ یک چشم به هم زدن، تمام کارگران‌راه​ پراکنده شدند تا کار را شروع کنند.

در حالی که بازیکنان در حال رفتن بودند، تان‌اول​ شو دو توپ آب فوق‌بزرگ را از جعبه بزرگ پشت‌افتادند​ گاری بیرون آورد و یکی را به لی شائوچیانگ داد.

او در طول‌بشم​ روز روی این‌خسارت​ موضوع کار کرده بود.

توپ آب تقویت‌شده و اصلاح‌شده.

کالیبر بزرگ، شیر تراکم با‌میریم​ قدرت بالا، سلاح دو بازویی‌شائوچیانگ​ و با برد مؤثر ۴۰ متر.

یک لوله آب بزرگ سفارشی که مجهز به‌ساده‌ست​ یک ژنراتور کوچک بود و سر دیگر لوله‌تان​ می‌توانست مستقیماً برای استفاده به سطل وصل شود.

ایمن، مؤثر و بدون آلودگی.

ناولها | novelha.net