چپتر 86: چپتر 86
0«برای مثال، سه طرح تقویت استعداد سطح B میتونن با هم ترکیب بشن و یه طرح تقویت استعداد سطح A بسازن.»
چیو یاوکانگ در حالی که چندنظر قطعه از قطعات کریستال تکامل راخود در دستش خرد میکرد، این را گفت.
«بنگ!»
مه قرمز رنگکاهش به سرعت جذب کفنکن دست چیو یاوکانگ شد.
«بعد از این چند روزخوشحال تحقیق روی قطعات کریستال تکامل، منبندازم هم مهارت استعدادم رو بیدار کردم.»
مگه... مگهبالاتر همچین چیزیتردید هم ممکن بود!
تو یه NPC هستی!
قلب فانگ هنگکاهش یک لحظه ایستادفکرش و بلافاصله پرسید.
«پس سه تا طرح سطح S چی؟ ممکنه با هم ترکیب بشن و یه طرح سطح بالاتر بسازن؟»
«این...»
چیو یاوکانگ لحظهای تردید کرد.
«از نظر تئوری ممکنه، اما تا جایی که من میدونم، یه طرح تقویت استعداد سطح A به خودی خود به شدت کمیابه. مطمئنی که میتونی یه طرح تقویت استعداد سطح S پیدا کنی؟»
«البته که میتونم!»
فانگ هنگبالاتر غرق درتردید خوشحالی شد!
او قبلاً یک طرح تقویت استعداد سطح S از شوالیههای تاریکی به دست آورده بود. باید به فکر راهی میبود تا یکی دیگر هم از شرکت بازیسازی صدای ققنوس بگیرد تا تعدادشان به دو برسد.
فقط آخری را کم داشت!
باید به فکر یکچهره راه دیگر میافتاد. بهنباش دست آوردنش غیرممکن نبود.
اوه درسته!
«میتونم سه تا طرح تقویت استعداد سطح A جمع کنم و اونها رو با هم ترکیب کنم تا یه طرح تقویت استعداد سطح S بسازم.»
چیو یاوکانگ با دیدنعبارت چهره خوشحال فانگ هنگ،ساخت به او یادآوری کرد.
«زیاد خوشحال نباش. بذار یادت بندازم کهزیاد طرح تقویتی که قبلاً یک بار ترکیبشده شده باشه، دیگه نمیتونه دوباره ترکیب بشه.»
«این...»
هیجان فانگ هنگنصف بلافاصله بیشتر ازحتی نصف کاهش پیدا کرد.
«به عبارت دیگه، حتی فکرش رو هم نکن که از نه تا طرح تقویت سطح B برای ساخت یه طرح تقویت سطح S استفاده کنی. علاوه بر این، مواد ترکیب به کریستالهای تکامل هم به عنوان یه واسطه نیاز دارن. تو باید مسئولیت این بخش رو به عهده بگیری.»
«این مشکلی نیست.»
«همچنین، استفاده از این استعداد آسیب زیادی به بدن من وارد میکنه. بعدشدت از یه بار ترکیب، حداقل یک سال طول میکشه تا کاملاً بهبود پیداآورده کنم. من به عنوان دستمزد، یه نمونه زنده از الکس رو ازت میگیرم.»
چیو یاوکانگبیشتر به فانگکاهش هنگ نگاه کرد.
«نیاز دارم که یه نمونه از الکس برام فراهماستفاده کنی تا بتونم یه پروژه تحقیقاتی جدید رو شروعبخش کنم. این پیششرط همکاری ماست. فکر میکنی بتونی قبولش کنی؟»
نکته: ماموریت بازیکن فعال شد - تحقیق و توسعه مشترک.
نام ماموریت: تحقیق و توسعه مشترک.
توضیحات ماموریت: در عرض ۳۰ روز، میتوانید سه طرح تقویت استعداد همسطح (بالاترین سطح، سطح S است) را به چیو یاوکانگ تحویل دهید. او به شما کمک میکند تا آنها را به یک طرح تقویت استعداد سطح بالاتر (بالاترین سطح، سطح SSS است) ترکیب کنید.
نیازمندی ماموریت: نمونه زنده الکس ۱.
محدودیت زمانی: ۳۰ روز.
فانگ هنگبیشتر با دقت توضیحاتعبارت ماموریت را خواند.
واقعاً درست بود!
درست مثل ویژگی استعداد خودش، یک سطح بالاتر، یعنی سطح SSS، بالاتر از سطح S پنهان شده بود.
با این حال، رسیدن به سطح SSS نیازمند شرایط به شدت سختی برای فعالسازی بود!
«قبوله!»
فانگ هنگ هیچ دلیلیعبارت برای رد کردن نداشتساخت و بلافاصله ماموریت را پذیرفت.
او یک نمونهدیدن تحقیقاتی از الکسیادآوری را تحویل داد.
«در اسرع وقتلحظهای سه تا طرح تقویتتئوری پیدا میکنم و برمیگردونم.»
«هر چهبیشتر زودتر. فقط ۳۰عبارت روز وقت داری.»
نکته: دوستی شما با چیو یاوکانگ کمی بهبود یافته است.
آخرین طرح تقویت استعداد سطح S را از کجا میتوانست پیدا کند؟
در حالی که کامیون نظامیعبارت را از ویلا بیرون میراند،استفاده فانگ هنگ کمی احساس سردرد کرد.
شاید چند نیرویکاهش اصلی در بازی آننکن را در اختیار داشتند.
با این حال، چنین طرح تقویتیادآوری باارزشی، باعث درگیری داخلی بین گیلدهای بزرگبار میشد و اصلاً به عموم فروخته نمیشد.
اگر واقعاً نمیتوانست کاریتردید بکند، فقط میتوانست شانسش راجایی در بازار سیاه امتحان کند.
بازار سیاه مشکوک وکاهش غیرقانونی بود و کلاهبرداراننکن زیادی در آنجا حضور داشتند.
کلاهبرداری مالی مسئله کوچکی بود. هدرفکرش دادن زمان و به تاخیر انداختنکریستالهای پیشرفت در بازی، بدترین ضرر ممکن بود.
فانگ هنگ نمیخواستدیدن به بازار سیاه برود،زیاد مگر اینکه ضروری باشد.
بهتر بود قدم به قدمکرد پیش برود و اول طرح تقویتخودی شرکت بازیسازی صدای ققنوس را بگیرد.
در حال حاضر، هنوزکاهش باید اول به حسابنکن گیلد بازی سپیدهدم میرسید!
با بازگشت به زندان، دو سرباز نخبهنکن از شوالیههای تاریکی در ورودی زندان ایستادهواسطه بودند و به فانگ هنگ گزارش دادند.
«قربان! سربازانبسازم نخبه شوالیههای تاریکیخوشحال برای گزارش آمادهن!»
لیائو بوفان ازلحظهای گوشهای تماشا میکرد وتئوری به شدت حسرت میخورد.
خدای من!بیشتر اونا ازکاهش شوالیههای تاریکی بودن!
اونا بالاترین سطح مزدورانیعبارت بودن که میشد توساخت بازی به خدمت گرفت!
تعداد مزدوران به شدت محدود بود. اگه یکینباش میمرد، یه مزدور کم میشد. فقط نیروهای در مقیاسنمیتونه بزرگ مثل فدراسیون میتونستن به اونا دست پیدا کنن.
حتی اگه بازیکنهایلحظهای معمولی میتونستن پیداشون کنن،تئوری از پس هزینهشون برنمیومدن!
در گذشته، لیائو بوفان چندتا عکسحتی تو انجمن دیده بود. انتظار نداشتمواد امروز با چشمای خودش واقعیشون رو ببینه.
میگفتن که این مزدوران انپیسی بالاترین سطح، هوش بهاستفاده شدت بالایی دارن. اگه باهاشون رابطه خوبی برقرار میکرد،بخش شاید حتی میتونست چندتا مهارت پایه ازشون یاد بگیره.
«ازتون میخوام وارد برجچهره نگهبانی بشین و ۲۴نباش ساعته به نوبت نگهبانی بدین.»
«اگه غریبهها تو فاصله ۲۰ متری بیرون زندان پرسه میزدن، اجازه دارینخود یه تیر هوایی برای هشدار شلیک کنین. اگه به هشدار توجه نکردنشوالیههای و به نفوذشون ادامه دادن، میتونین مستقیما بهشون شلیک کنین و بکشینشون.»
«بله، قربان!»
فانگ هنگ به هر کدوم ازفکرش دو مزدور یه تفنگ تکتیرانداز داد وعنوان بهشون گفت که به پست نگهبانی برن.
«فانگ هنگ،بسازم منم میرمچهره یه نگاهی بندازم.»
لیائو بوفان خیلی حسرت میخورد. اون به دنبالشوناما به پست نگهبانی رفت و با خودش فکر کردپیدا که آیا میتونه مهارتی ازشون یاد بگیره یا نه.
بعد از رفتن لیائوکاهش بوفان، فانگ هنگ نگاهینکن به لاگ بازی انداخت.
به زودی.
فقط ده دقیقهدیدن تا زنده شدن دوبارهزیاد زامبیها باقی مونده بود.
...
داخل اقامتگاهی کهنصف توسط گیلد سپیدهدمحتی بازسازی شده بود.
بعد از نبرد شدیدعبارت دیشب، روحیه تیم مارساخت زندانی به شدت پایین بود.
«برادر مار، ما همین الانخوشحال یواشکی بیرون معدن رو نگاهیادت کردیم. اون زامبیها هنوز همونجان.»
«یه خبر بد دیگهتردید هم هست. اقامتگاهی که دوجایی روز پیش ساختیم ویران شده...»
اتاق دربیشتر سکوت مطلقکاهش فرو رفت.
اقامتگاه موقتنصف داخل معدنعبارت نابود شده بود.
دو روزبسازم کار سخت بهخوشحال باد رفته بود.
حتی کوره ذوب و بقیه وسایلینظر که گیلد پول زیادی براشون خرجخود کرده بود، هنوز داخل اقامتگاه بودن.
هیچکس بعد ازنصف شنیدن این خبرحتی احساس خوبی نداشت.
رنگ صورت مار زندانیعبارت با شنیدن این حرفساخت از این هم پریدهتر شد.
کارشون تموم بود!
گیلد سپیدهدم مقدار زیادی ازکرد امتیازات پادشاه خدایان رو برایمیدونم ساختوساز معدن سرمایهگذاری کرده بود.
اگه هرچه زودتر راهی برای پسحتی گرفتن معدن پیدا نمیکرد، مقامات ارشدمواد گیلد با شنیدن این خبر تیکهتیکهش میکردن!
بنگ!
مار زندانی جایی برایچهره خالی کردن خشمش نداشت، بنابراینبذار لگدی به گوشه میز زد.
«لعنتی!»
نمیتونست بفهمهبیشتر چرا زامبیها اونوعبارت هدف قرار دادن.
دفعه قبل همکاهش همینطور بود، و حالانکن دوباره داشت اتفاق میافتاد!
حملات هربسازم بار قویترچهره و قویتر میشدن!
چرا شانسش اینقدر بد بود؟
چرا فقط اون بدشانس بود!
بعد، وضعیت اسفناک خودش رو با گروهی ازساخت افراد داخل زندان مقایسه کرد. اونا چطور تونستهدارن بودن زندان رو به این راحتی اشغال کنن؟!
چرا زامبیها سراغ اونا نرفتن؟
ناگهان، چشمانبالاتر مار زندانیتردید برق زد.
فهمیدم!
زندان!
مگه اون آدما خیلی مجهزخوشحال نبودن؟ مگه زامبیهای جهشیافتهای که دیشببندازم باهاشون روبهرو شدن خیلی قوی نبودن؟
اگه این دولحظهای گروه با همنظر میجنگیدن چی میشد؟!
همونطور که میگن: «وقتی دوعبارت نفر با هم دعوا میکنن،استفاده سودش به جیب نفر سوم میره!»
با یه حرکت،کاهش اونا زامبیهای جهشیافته رونکن به سمت زندان میکشوندن!
هرچی مار زندانی بیشترچهره بهش فکر میکرد، بیشتر احساسبذار میکرد که این نقشه عملیه!
وقتی زمانش میرسید، مهم نبودکرد کی میبره یا میبازه، اونمیدونم چیزی رو از دست نمیداد!
بهترین حالت این بود کهعبارت هر دو طرف تلفات بدن وعلاوه اون به تنهایی سودش رو ببره!
اون تمام سود رو میبرد!
«برادرا، من یه فکری دارم.»
مار زندانی لبخند شومی زد و بهتئوری طور خلاصه به همه در مورد نقشهشکمیابه برای کشوندن زامبیها به داخل زندان گفت.
وقتی بازیکنهابیشتر نقشهش رو شنیدن،عبارت چشماشون باز شد.
این کار عملی بود!!
زامبیهای تاک HP بالایی داشتن و تو مبارزات نزدیک قوی بودن، اما سرعت حرکتشون هنوز مثل یه زامبی معمولی کند بود.
خطر کشوندنبالاتر این زامبیهاتردید زیاد نبود!
«بسیار خب، وسایلتوننصف رو جمع کنین،حتی همین الان راه میافتیم!»
مار زندانی مصمم بود که اشتباهاتش رو جبرانساخت کنه. اون به سرعت تصمیم گرفت و بازیکنهادارن رو یک بار دیگه به سمت معدن هدایت کرد.