چپتر 231: فرا رسیدن ماه خونین
0«دینگ، دینگ، دینگ...»نزد منگ هاو تلفنصورتش روی میزش را برداشت.
«الو؟»
«آقای چن.»
«باشه، همین الان آنلاین میشم.»
منگ هاو پس از گذاشتن تلفن، بلافاصله چرخید و وارد کابین بازی شد. او به پناهگاه AEFC در منطقه ۸ بازگشت.
فضای پناهگاهسالها به طرزفرماندهی غیرمعمولی سنگین بود.
ماه خونین در شرف فرادیدن رسیدن بود و بازیکنان دربالا حال انجام آخرین آمادهسازیها بودند.
مالک پناهگاه ژائو چینسی بود.
ژائو چینسی از کارمندان قدیمی AEFC بود و خدمات شایسته زیادی برای شرکت انجام داده بود. او شخصیتی آرام داشت و سالها تجربه فرماندهی را یدک میکشید. ژائو چینسی با روشی منظم در حال انجام آخرین بازرسیهای پیش از جنگ بود. وقتی دید منگ هاو نزدیک میشود، سرش را برایش تکان داد.
«اوضاع چطوره؟ مشکلی پیش اومده؟»
منگ هاو سرش رامیچکید تکان داد: «همه چیزتپیدن طبق برنامه پیش میره.»
او لحظهای تردید کرد و سپسمنظم صادقانه گفت: «اما هنوزم حس میکنم یهمیشود جای کار میلنگه. خیلی احساس بیقراری میکنم.»
«اوهوم.»
ژائو چینسی به منگ هاویدک نگاه کرد، سپس سر تکانپیش داد و به آرامی گفت: «اوهوم.»
ناگهان چهرهسرد ژائو چینسیمیچکید در هم رفت.
حالت چهرهاش به شدت وحشتناکروشی شده بود. او به گزارشات سیستمدید خیره شد و هیچ حرفی نزد.
عرق سرد از صورتش میچکید.
با دیدن چهره ژائوفرماندهی چینسی، قلب منگ هاومنظم شروع به تپیدن کرد.
«چی شده؟»
«چه خبره؟»
ژائو چینسی سرش را بالاسرد آورد. چهره همیشه آرام اوشروع اکنون پر از شوک بود.
«سطح دشواریسالها ماه خونینفرماندهی افزایش پیدا کرده.»
«چی؟»
ژائو چینسی رادیو بقای خود رامنظم روشن کرد و پیام را مستقیماً برایمیشود منگ هاو فرستاد: «برات میفرستمش. خودت ببین.»
راهنمایی: تنها ده دقیقه تا فرا رسیدن ماه خونین باقی مانده است. در مجموع، پناهگاه شما قدرت ماه خونین را سطح ۳۳ تخمین میزند.
راهنمایی: پناهگاه شما تخمین میزند که قادر به مقاومت در برابر ماه خونین با این قدرت نخواهد بود. لطفاً مراقب باشید.
مردمکهای چشمحرفی منگ هاوعرق ناگهان گشاد شد.
چطور چنین چیزی ممکن بود؟
چرا سطح دشواریصورتش ماه خونین ناگهانقلب اینقدر افزایش یافته بود؟
دو ساعت پیش،یدک دشواری آنها فقطمنظم سطح ۵ بود.
چرا الانحرفی به سطحعرق ۳۳ رسیده بود؟
در یک لحظهتجربه نزدیک به ۳۰میکشید سطح افزایش یافته بود؟
مهمتر از همه...
زمانی که ماه خونین به سطحمنظم ۳۰ و بالاتر میرسید، آنها با یکمیشود پادشاه جسد کوچک سطح ۴ روبرو میشدند!
در یک لحظه،نزد افکار بیشماری از ذهنمیچکید منگ هاو عبور کرد.
آیا ممکن بود اتفاق عجیبی درمیکشید سرور ۸ رخ داده باشد که باعثدید افزایش چشمگیر سطح دشواری بازی شده باشد؟
یا به خاطر طرحمیچکید شفیره بود؟ یا شایدتپیدن هم به خاطر او؟
منگ هاو نتوانست جلوی خودش را بگیرد وپیش به فانگ هنگ فکر نکرد. غریزهاش به اوتکان میگفت که تمام اینها کار فانگ هنگ است!
اما عقلش بهنزد او میگفت کهصورتش این غیرممکن است!
فانگ هنگ فقط یه بازیکن بود!میکشید او قطعاً نمیتوانست سطح دشواری ماهوقتی خونین را در بازی کنترل کند!
«منگ هاو!»
«ها؟»
«حالت خوبه؟»
«خوبم.»
منگ هاو متوجه شدمیچکید که هرگز تا اینتپیدن حد سردرگم نبوده است.
او نفس عمیقی کشید وروشی خودش را مجبور کرد تاوقتی آرام شود و فکر کند.
این هیچحرفی ربطی بهعرق فانگ هنگ نداشت!
پناهگاه شرکت AEFC به تنهایی قادر به مقاومت در برابر چنین سطح دشواری نبود!
تنها راه برای زنده ماندن، درخواست کمک از شرکتخبره شهابسنگ در همان حوالی بود. او گفت: «من باپیدا تسوگاوا هیدهارو تماس میگیرم. اونا نمیذارن همه ما اینجا بمیریم.»
«زود برگرد. اینجا رو بهروشی من بسپار. وقتی ماه خونین برسه،دید نهایتاً میتونم ده دقیقه مقاومت کنم.»
فانگ هنگ و موعرق جیاوی در یک خروجیدیدن مخفی فاضلاب پنهان شده بودند.
فانگ هنگ درپوش فاضلاب را بلند کرد و وضعیت پناهگاه AEFC را از دور زیر نظر گرفت.
راهنمایی: شمارش معکوس ماه خونین... ۳... ۲...
راهنمایی: ماه خونین رسماً فرا رسیده است. این دور از ماه خونین ۹ ساعت طول میکشد. موفق باشید، بازیکن.
خورشید درسرد میان ابرهای غلیظدیدن پنهان شده بود.
نور ماه بهیدک رنگ قرمز خونیمنظم در آسمان میدرخشید.
تمام دنیای آخرالزمانی باعرق لایهای از نور قرمزدیدن عجیب پوشیده شده بود.
داشت میآمد!
صدای جیغسرد زامبیها ازمیچکید دور شنیده میشد.
انبوهی از زامبیهای متراکم در اطرافمنظم شهر ظاهر شدند و به سمتنزدیک پناهگاه در مرکز شهر هجوم آوردند.
انتهایی برایشان دیده نمیشد.
زیر پوشش ماه خونین،فرماندهی زامبیها سریعتر حرکت میکردند وبازرسیهای بسیار تهاجمیتر از قبل بودند.
فانگ هنگ هیجانزده بود. با چنینقلب موج عظیمی از زامبیها، سطح دشواری ماهاکنون خونین قطعاً بالاتر از سطح ۲۵ بود!
«تموم شد!»
مو جیاویحرفی هم باعرق هیجان دست زد.
«بیا بریم، باید حرکت کنیم.»
با دیدن نزدیک شدن موجدیدن زامبیها، فانگ هنگ و موبالا جیاوی با هم وارد فاضلاب شدند.
در زیر فاضلاب،یدک چهار تایرانت بامنظم حالتی عادی ایستاده بودند.
پشت سرحرفی آنها ردیفی ازسرد لیکرها قرار داشت.
در انتهای صف،تجربه جمعیت انبوهی ازمیکشید زامبیهای تاک حضور داشتند.
تیم زامبیهای تاک، مسیرمیچکید منتهی به خانه امنتپیدن موقت را مسدود کرده بودند.
از آنجا که ورودی فاضلاب زیرزمینیمنظم مهر و موم شده بود، تنها یکمیشود مسیر برای موج زامبیها باقی مانده بود.
در طول ماه خونین، بیشتر زامبیها ابتدا به دنبال اهدافی میگشتند تاخبره از طریق مسیر امکانات دفاعی مختلف به آنها حمله کنند. تعداد کمیبقای از زامبیهای باقیمانده ترجیح میدادند مستقیماً حمله کرده و ساختمان را نابود کنند.
به محض اینکه تعداد زامبیهای جمعشده در بیرون مسیر بهپیش حد معینی میرسید، موج زامبیها راه دیگری پیدا میکردند واوضاع سعی میکردند کل ساختمان را از همه جهات نابود کنند.
طبق برنامه، فانگ هنگ و موقلب جیاوی پس از ورود به فاضلاب، بلافاصلهاکنون به نقطه انفجار از پیش تعیینشده برمیگشتند.
در دنیای بیرون، تعدادمیکشید زیادی از زامبیها بهپیش شهر منگ هجوم آوردند.
موج زامبیها درپوش منهولی را که به ورودیدیدن فاضلاب منتهی میشد محاصره کردند و مستقیماً بهاکنون درپوش و زمین سیمانی اطراف آن حمله کردند.
بقیه موج زامبیها مستقیماً به سمت پناهگاه شرکت AEFC و عمارت شرکت شهابسنگ حرکت کردند.
ژائو چینسی وحشت نکرد. او به بازیکنان گیلد AEFC دستور داد تا در برابر موج زامبیها مقاومت کنند.
شرکت AEFC یک خندق کوچک در اطراف پناهگاه حفر کرده بود.
این خندق پر از آب نبود.صورتش در عوض، پر از سوختی بودخبره که تازه در آن ریخته شده بود!
پل متحرکسالها به آرامیفرماندهی بالا رفت.
بازیکنان با تکیه بر پوشش گستردهقلب پشت خندق، تعداد زیادی تیر شعلهورهمیشه به سمت موج زامبیها شلیک کردند.
«بوم!!»
لایهای از سوخت ریختهعرق شده در خندق مشتعل شدقلب و شروع به سوختن کرد.
موج زامبیها ترسی از شعلههاییدک آتش نداشتند و یکی پسپیش از دیگری به داخل خندق میافتادند.
ژائو چینسی اخم کرد.
ساخت موفقیتآمیز این خندق، نیرویروشی انسانی و منابع زیادی برایوقتی گیلد او هزینه در بر داشت.
مقابله با موجنزد زامبیهایی که زیر سطحمیچکید ۱۰ بودند مشکلی نبود!
اما حالا...
هیچ فایدهای نداشت!
تعداد زامبیهافرماندهی در این موجروشی بسیار زیاد بود!
پس از مرگ زامبیها، تعدادسرد زیادی از اجساد در کفشروع خندق روی هم انباشته شدند.
در عرض چندتجربه دقیقه، اجساد کلمیکشید خندق را پر میکردند!
دقیقاً همانطورسرد که اومیچکید انتظار داشت.
خندق بیشتر از سه دقیقه دوام نیاورد. موج زامبیهاییجنگ که در شعلههای آتش پوشیده شده بودند، روی اجساد همراهانشانچطوره پا گذاشتند و شروع به بالا آمدن از خندق کردند.
آنها به سمتنزد تلههای نیزهای در بیرونیترینمیچکید لایه خندق هجوم بردند.
بازیکنان از کوکتل مولوتف استفاده کردند تا آنها را به سمت موج زامبیهای بیرون از تله نیزهای پرتاب کنند و تا جای ممکن HP موج زامبیها را کاهش دهند.
دوام نیزههای واقع درمیچکید بیرونیترین حاشیه با سرعتتپیدن قابلمشاهدهای در حال کاهش بود.
آنها دیگر نمیتوانستند دوام بیاورند!
حتی اگر شرکت شهابسنگ به آنها کمک کردهدیدن بود تا گروه بزرگی از زامبیها را ازاکنون پناهگاهشان دور کنند، باز هم نمیتوانستند مقاومت کنند!
منگ هاو در گوشهای ایستاده بود و به تلههای نیزهای در حاشیه که در حال نابودی بودند نگاه میکرد. او مشتهایش رامشکلی محکم گره کرد و گفت: «بیا عقبنشینی کنیم. اگه ادامه بدیم، تلفات فقط بیشتر میشه. من قبلاً با تسوگاوا هیدهارو هماهنگ کردم.اوهوم ما پناهگاه رو رها میکنیم. قراره موقتاً توی عمارت شرکت شهابسنگ مخفی بشیم تا از ماه خونین جون سالم به در ببریم.»
ژائو چینسیسرد به موج زامبیهایدیدن بیرون خیره شد.
«هنوز وقتشفرماندهی نرسیده. بیا یکمروشی دیگه صبر کنیم.»
فقط زمانی که اولین گروه از موج زامبیها موانعقلب نیزهای را شکستند و در آستانه هجوم به سمتسطح بازیکنان بودند، ژائو چینسی دکمه توی دستش را فشار داد.
«بوم!!»
؟