---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 47: چپتر 47 • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 47: چپتر 47

0

فانگ هنگ در بازی از ضیافت مجللی‌کمک​ که به لطف وتل فراهم شده بود لذت‌باشی​ برد و بعد زودتر از معمول آفلاین شد.

قرار بود‌می‌کردند​ فردا وارد‌بگویم​ شهر خطرناکی شود.

فانگ هنگ‌باعث​ قصد داشت امشب‌می‌دونستم​ زودتر استراحت کند.

از بازی خارج شد و درِ‌شدم​ کابین بازی را باز کرد. فانگ‌کارت​ هنگ بدنش را کش و قوس داد.

هنوز ساعت هشت شب نشده بود، اما‌کمک​ تیم ۳ از شرکت بازی‌سازی صدای ققنوس‌موفق​ همچنان پر از شور و انرژی بود.

بیشتر کارمندان هنوز پشت کامپیوترهایشان‌افرادی​ در حال اضافه‌کاری بودند و دو‌زمزمه​ سوم کابین‌های بازی همچنان کار می‌کردند.

دقیق‌تر بگویم، تیم ۳‌نشدی​ افرادی را داشت که‌موفق​ ۲۴ ساعت شبانه‌روز اضافه‌کاری می‌کردند.

«یه مشت آدم جون‌سخت!»

فانگ هنگ زیر لب زمزمه‌بوده​ کرد و گوشی‌اش را برداشت‌نشدی​ تا نگاهی به آن بیندازد.

چند تماس بی‌پاسخ‌دقیق‌تر​ و چند پیام‌شبانه‌روز​ روی گوشی‌اش بود.

شیا شی: «فانگ‌سرافکندگی‌م​ هنگ، کار جدیدت‌پسش​ چطوره؟ بهش عادت کردی؟»

شیا شی: «تیم سئول امسال هم مثل‌تخت​ قبل ضعیفه. مسابقات انتخابی‌شون رو دیدم و مقایسه‌حسابی​ کردم. اونا در حد و اندازه ما نیستن.»

شیا شی:‌گفت​ «هوف، اونا‌خوب​ کثیف بازی کردن.»

شیا شی: «بردم.‌دقیق‌تر​ خیلی خسته‌م. ولو‌شبانه‌روز​ شدم رو تخت.»

شیا شی: «هی‌هی، بد نیست.‌می‌دونستم​ دوستم گفت کارت خوب بوده‌شماره​ و حسابی بهش کمک کردی.»

شیا شی: «باعث‌خیلی​ سرافکندگی‌م نشدی. می‌دونستم از‌تخت​ پسش برمیای. موفق باشی!»

شماره ناشناس: «سلام، آقای فانگ هنگ. محل اقامت شما هماهنگ شده‌می‌دونستم​ است. لطفاً برای دریافت مجوز کار و کارت خوابگاه به میز‌شما​ پذیرش مراجعه کنید. در صورت داشتن هرگونه سوال، لطفاً تماس بگیرید...»

«بسیار خب، خوابگاه کارکنان‌بگویم​ ردیف شد. دیگه نیازی‌آدم​ نیست تو هتل بمونم.»

فانگ هنگ شانه‌ای‌سرافکندگی‌م​ بالا انداخت و جواب‌برمیای​ شیا شی را داد.

«مسابقه تموم شد؟ کی برمی‌گردی؟»

وقتی دید شیا شی فوراً جواب نداد، فانگ هنگ گوشی‌اش‌نشدی​ را در جیبش گذاشت و به میز پذیرش در طبقه‌محل​ اول شرکت رفت تا مجوز کار و کارت خوابگاهش را بگیرد.

خوابگاه به شرکت خیلی نزدیک‌افرادی​ بود و در مجتمعی واقع‌زیر​ در دو خیابان آن‌طرف‌تر قرار داشت.

پیاده فقط‌باعث​ ۱۰ دقیقه‌نشدی​ راه بود.

فانگ هنگ به فروشگاه رفاهِ همان حوالی‌تخت​ رفت تا مقداری مایحتاج روزانه بخرد و‌بوده​ سپس با کارت خوابگاهش وارد محوطه شد.

در حالی که قدم می‌زد، دفترچه‌حسابی​ راهنمای ورود به خوابگاه را که مسئول‌برمیای​ پذیرش به او داده بود، بررسی کرد.

«چهار نفر در یک‌بگویم​ ویلا اقامت دارند و هر‌جون‌سخت​ نفر یک اتاق مجزا دارد.»

«سرویس بهداشتی اختصاصی،‌سرافکندگی‌م​ اتاق مطالعه اختصاصی،‌پسش​ اتاق بازی اختصاصی...»

«این شرکت‌بردم​ همچین مزایای‌خسته‌م​ خوبی داره؟»

فانگ هنگ‌گفت​ در دلش‌خوب​ جا خورد.

به یاد آورد که در‌افرادی​ گذشته وقتی یک بازیکن حرفه‌ای بود،‌زمزمه​ از چنین امکانات خوبی برخوردار نبود.

«هر روز در ویلا، خدمتکارانی مسئولیت مرتب‌سازی محوطه و‌باشی​ تمیز کردن اتاق‌ها را بر عهده دارند. مواد غذایی‌است​ تازه نیز ۲۴ ساعت شبانه‌روز در یخچال فراهم خواهد بود.»

«در صورت تمایل به صرف شام‌شدم​ آخر شب، می‌توانید با سرآشپز تماس‌کارت​ بگیرید تا غذا را برایتان ارسال کند.»

این‌قدر مجلل؟ یعنی‌کارت​ اداره یه شرکت‌حسابی​ بازی‌سازی این‌قدر سودآور بود؟

«من تو یه منطقه ویلایی درجه یک اقامت دارم. مناطق‌زیر​ ویلایی رده‌بالا، مجتمع‌های آپارتمانی معمولی و مجتمع‌های آپارتمانی رده‌بالا هم‌روی​ وجود داره. شرایط تو مناطق آپارتمانی باید کمی پایین‌تر باشه.»

فانگ هنگ‌باعث​ دفترچه راهنما‌نشدی​ را کنار گذاشت.

سرش را بالا آورد و به‌شدم​ اطراف نگاهی انداخت تا موقعیت ویلای‌کارت​ شماره ۳ را در محوطه پیدا کند.

از قضا،‌گفت​ دو مرد جوان‌بوده​ از روبه‌رویش می‌آمدند.

آن دو در طول مسیر با هم‌مشت​ گپ می‌زدند و می‌خندیدند. مردی که قدبلندتر‌نگاهی​ بود، یک قوطی آبجو در دست داشت.

آن‌ها متوجه فانگ‌سرافکندگی‌م​ هنگ شدند که‌پسش​ داشت دنبال مسیر می‌گشت.

«داری مسیر رو‌خیلی​ اشتباه میری. منطقه ویلایی‌تخت​ جلوتره. منطقه آپارتمانی اون‌طرفه.»

«ها؟»

فانگ هنگ سرش را‌بگویم​ پایین آورد و به شماره‌جون‌سخت​ روی کارت اتاق نگاه کرد.

«درسته. من‌باعث​ تو ویلای شماره‌می‌دونستم​ ۳ اقامت دارم.»

«ویلای شماره ۳؟»

شیائو ژیجیه جا خورد. او جلوتر آمد‌کمک​ تا نگاهی به کارت اتاق فانگ هنگ‌موفق​ بیندازد و حالت عجیبی در چهره‌اش نمایان شد.

واقعاً ویلای شماره ۳ بود!

«مشکلی هست؟»

شیائو ژیجیه به خودش آمد و گفت:‌تخت​ «اوه... نه. ویلای شماره ۳ همون جلوئه. مستقیم‌حسابی​ برو تا آخر، بپیچ راست و پیداش می‌کنی.»

«ممنون.»

آن‌ها از‌می‌کردند​ کنار یکدیگر‌بگویم​ عبور کردند.

شیائو ژیجیه هرچه بیشتر به‌می‌دونستم​ این موضوع فکر می‌کرد، احساس‌شماره​ عجیب‌تری به او دست می‌داد.

سرش را چرخاند تا دوباره به‌شدم​ فانگ هنگ نگاه کند و زیر‌کارت​ لب به همراهش، جی کای، چیزی گفت.

«تا حالا اون یارو رو‌بوده​ دیده بودی؟ مگه تازه‌وارد نیست؟‌نشدی​ تو ویلای شماره ۳ می‌مونه؟»

«منم تا حالا ندیدمش.‌بگویم​ همین الان کارت اتاقش‌آدم​ رو ندیدی؟ اسمش چی بود؟»

«فانگ هنگ.»

«آهان، یه چیزایی یادم میاد. شنیدم اون پیرزن بخش منابع انسانی‌گفت​ داشت پشت سرش حرف می‌زد. چند وقت پیش، یه نفر با پارتی‌بازی‌موفق​ توسط رئیس چین تایید شد تا وارد شرکت بشه. اسمش فانگ هنگه.»

«پارتی‌بازی؟»

شیائو ژیجیه اخم‌دقیق‌تر​ کرد و ناگهان‌شبانه‌روز​ کمی ناراحت شد.

کل شرکت بازی‌سازی صدای ققنوس فقط سه ویلای درجه‌باشی​ یک داشت. این ویلاها می‌توانستند تا ۱۲ نفر را در‌لطفاً​ خود جای دهند و از بالاترین سطح امکانات برخوردار بودند.

شرکت بازی‌سازی صدای ققنوس همیشه یک‌شدم​ سنت داشت. این سه ویلا برای‌کارت​ اقامت بهترین بازیکنان شرکت رزرو شده بودند.

این ۱۲ نفر نماینده‌خوب​ قوی‌ترین بازیکنان کل شرکت‌باعث​ بازی‌سازی صدای ققنوس بودند.

از زمانی که شرکت بازی‌سازی صدای‌شبانه‌روز​ ققنوس مدتی پیش واگذار شده بود، بیشتر‌برداشت​ بازیکنان برتر شرکت از آنجا رفته بودند.

تنها دو بازیکن بودند‌نشدی​ که هنوز در ویلاهای‌موفق​ درجه یک اقامت داشتند.

شیائو ژیجیه قبلاً سعی کرده بود برای‌تخت​ اقامت در ویلاهای درجه یک درخواست دهد،‌بوده​ اما روز بعد درخواستش رد شده بود.

اگر او صلاحیت اقامت در ویلاهای درجه‌کمک​ یک را نداشت، چطور یک تازه‌وارد که با‌باشی​ پارتی‌بازی آمده بود می‌توانست چنین صلاحیتی داشته باشد؟

«همف، رئیس چین می‌گفت کیفیت رو به‌مشت​ کمیت ترجیح میده. حالا که یه 'دوست'‌نگاهی​ پیدا شده، راحت می‌تونه بیاد اینجا زندگی کنه.»

شیائو ژیجیه عصبانی‌سرافکندگی‌م​ بود و بی‌وقفه‌پسش​ شروع به شکایت کرد.

«یه رئیس دیگه اومده‌خسته‌م​ که هیچی نمی‌دونه و‌هی‌هی​ فقط بلده کورکورانه دستور بده.»

«اگه اوضاع همین‌طور‌کارت​ پیش بره، منم‌حسابی​ می‌خوام استعفا بدم.»

«اگه حرف هر دو طرف رو بشنوی‌مشت​ حقیقت رو می‌فهمی، اما اگه فقط به‌نگاهی​ حرف یه نفر گوش بدی گمراه میشی.»

جی کای نسبتاً آرام بود. او نصیحت کرد: «حرفی‌باشی​ که اون پیرزن تو بخش منابع انسانی زده ممکنه‌است​ راست نباشه. بیا صبر کنیم و ببینیم چی میشه.»

شیائو ژیجیه لب‌هایش را جمع کرد. هر‌تخت​ چه بیشتر به این موضوع فکر می‌کرد،‌بوده​ احساس ناراحتی بیشتری به او دست می‌داد.

«باشه، همون‌طور که گفتی،‌خوب​ شنیدن کی بود مانند‌باعث​ دیدن. من امتحانش می‌کنم.»

شیائو ژیجیه سر تکان داد.‌افرادی​ او باقی‌مانده آبجوی داخل قوطی‌زیر​ را در یک جرعه سر کشید.

«هی، می‌خوای‌باعث​ چیکار کنی؟‌نشدی​ دنبال دردسر نگرد.»

«تچ، از چی می‌ترسی؟‌خسته‌م​ کسی که فقط بلده‌هی‌هی​ پارتی‌بازی کنه، چیکار می‌تونه بکنه؟»

شیائو ژیجیه در حالی که صحبت می‌کرد، چرخید.‌باعث​ او قوطی را در دستش بالا برد و‌شماره​ آن را به سمت پشت فانگ هنگ پرتاب کرد.

فانگ هنگ در حال حرکت به جلو‌مشت​ بود و به نظر می‌رسید کاملاً از قوطی‌ای‌بیندازد​ که از پشت به سمتش می‌آمد بی‌خبر است.

«بهت که گفتم، پارتی‌بازی یعنی...»

در حالی که شیائو ژیجیه‌ولو​ این را می‌گفت، لبخندی تحقیرآمیز‌دوستم​ در گوشه لبش نقش بست.

اما در ثانیه‌کارت​ بعد، این لبخند‌حسابی​ روی صورتش خشک شد.

درست زمانی که قوطی آبجو در حال‌مشت​ برخورد به پشت فانگ هنگ بود، فانگ هنگ‌بیندازد​ ناگهان متوقف شد و دستش را دراز کرد.

«تق!»

فانگ هنگ حتی سرش را هم‌شدم​ برنگرداند. او با خونسردی دستش را دراز‌خوب​ کرد و قوطی را به راحتی گرفت.

چشمان جی‌گفت​ کای از‌خوب​ تعجب برقی زد.

«همین الان گفتی که‌بگویم​ با پارتی‌بازی وارد شرکت شده.‌جون‌سخت​ حالا مات و مبهوت موندی.»

فانگ هنگ به‌سرافکندگی‌م​ آرامی چرخید و به‌برمیای​ شیائو ژیجیه نگاه کرد.

کارم تمومه! یه‌خیلی​ بازیکن سطح بالا‌شدم​ رو عصبانی کردم!

شیائو ژیجیه از حرکت فانگ هنگ شوکه شده بود. او‌نشدی​ فوراً متوجه شد که فانگ هنگ آن‌طور که پیرزن بخش منابع‌اقامت​ انسانی می‌گفت، کسی نیست که با پارتی‌بازی وارد شرکت شده باشد!

با دیدن نگاه فانگ‌بگویم​ هنگ، شیائو ژیجیه با‌آدم​ دستپاچگی سرش را خاراند.

«ببخشید. تقصیر من‌سرافکندگی‌م​ بود. همین الان‌پسش​ دستم لیز خورد.»

«اشکالی نداره.»

فانگ هنگ لبخند ملایمی زد.

«فقط دفعه‌می‌کردند​ بعد بیشتر‌بگویم​ مراقب باش.»

شیائو ژیجیه نفس راحتی کشید. او فکر‌برمیای​ کرد که به خیر گذشته است. به نظر‌اقامت​ می‌رسید فانگ هنگ خلق و خوی ملایمی دارد.

«بهت پسش میدم.»

فانگ هنگ در حالی که این را‌کمک​ می‌گفت، قوطی را در دستش مچاله کرد‌موفق​ و ناگهان به آن نیرو وارد کرد.

«فیش!»

قوطی مچاله‌شده‌باعث​ به سمت شیائو‌می‌دونستم​ ژیجیه پرتاب شد.

«تق!!»

«آخ!»

شیائو ژیجیه نتوانست به موقع جاخالی‌شبانه‌روز​ دهد. قوطی به پیشانی‌اش برخورد کرد و‌برداشت​ فوراً باعث ایجاد یک ورم کوچک شد.

«ببخشید، دستم لیز خورد.»

فانگ هنگ لبخندی عذرخواهانه‌خسته‌م​ زد و چرخید تا‌هی‌هی​ آنجا را ترک کند.

ناولها | novelha.net