چپتر 449: چپتر 449
0فانگ هنگ روی تختادامه دراز کشید و بدنشنظر را کش و قوس داد.
قدرت همجوشی با فرمدوستانم تایرانت بسیار بهتر از چیزیروند بود که انتظارش را داشت!
شب گذشته، او تمام شب را در دوازده پناهگاهمتوجه کوچک و متوسط گذرانده بود. تازه نزدیک سپیدهدم بود کهمیکنی بالاخره دست از کار کشید و برای استراحت آفلاین شد.
شاید به این خاطر بود که کنترل بدن جهشیافته بخش زیادیکتش از قدرت روحیاش را مصرف کرده بود، چرا که فانگ هنگشیائو حتی بعد از بیدار شدن هم احساس میکرد سرش سنگین است.
چهارزانو روی تخت نشست و لحظهای تمرکزکردی کرد. سپس احساس کرد که آن حسدرسته ناخوشایند بهتدریج در حال محو شدن است.
بعد از اینکه بلند شد و کتشمیبرم را پوشید، فانگ هنگ آماده شد تاحسابی برود و چیزی برای خوردن پیدا کند.
به محض اینکه از اتاق بیرون آمد،ببخشید شیائو روئوروئو و مو یونشیائو را دیدفقط که از انتهای دیگر راهرو به سمتش میآیند.
«برادر فانگ هنگ.»
«سلام، چطورین؟»
فانگ هنگ با دیدن آنببینم دو نفر، برایشان دست تکانبهبودیش داد و گفت: «دارین میرین بیرون؟»
مو یونشیائو سر تکان داد و گفت: «آره، قراره یکی از دوستانم رو ببینم. روئوروئو روکاری هم با خودم میبرم تا ببینتش. شاید برای روند بهبودیش مفید باشه.» سپس ادامه داد: «حسابیخبر سر و صدا به پا کردی. به نظر میاد از قبل یه نقشه تو سرت داشتی، درسته؟»
«ببخشید؟ چی؟»
فانگ هنگ لحظهایباشه جا خورد وصدا متوجه منظورش نشد.
«مهم نیست. فقط همون کاری روخودم بکن که فکر میکنی درسته. اگه بهادامه کمک نیاز داشتی، روی من حساب کن.»
مو یونشیائوقبل دستی به شانهداشتی فانگ هنگ کشید.
«موفق باشی.تمرکز میدونم کهسپس تا آخرش میجنگی.»
«موفق باشی، برادر فانگ هنگ.»
فانگ هنگ با خودشدوستانم فکر کرد: «چه خبر شده؟روند این الان یه تعریف بود؟»
فانگ هنگ کاملاً گیج شده بود.درسته قبل از اینکه بتواند چیزی بپرسد، صداینیست بلندی از انتهای راهرو به گوش رسید.
«نابغه، یه اتفاق بزرگ افتاده!»
مو جیاوی از آنادامه سوی راهرو در حالی کهمیاد با هیجان میدوید، فریاد زد.
«خبر خوب! یه خبرایی ازببینم تحقیقات شهابسنگ نسل اول توبهبودیش منطقه ۸ به دستمون رسیده!»
او داشتقبل درباره شهابسنگ نسلداشتی اول حرف میزد!
قلب فانگتمرکز هنگ برایسپس لحظهای تندتر زد.
با یک حسابباشه سرانگشتی، بیش از پنجکردی روز از رفتنش میگذشت.
«بسیار خب، من دستگاهها رو آماده میکنم.میبرم پنج دقیقه دیگه، شکاف فضا-زمان رو فعالحسابی کن و منو برگردون به منطقه ۸.»
«مشکلی نیست!»
...
پس از بازگشت به منطقه ۸، فانگ هنگنظر دستهای از پروندههای اطلاعاتی را از داخل کولهپشتی پرشمتوجه فضا-زمان خود بیرون آورد و به چیو یاوکانگ داد.
«این چیه؟»
«گزارش تحقیقات و گزارش تحلیلهای اولیه آزمایشگاهی روی بافت هیلا. پروفسور دینگ مین مسئولیت انجامهمون این آزمایشها رو بر عهده داره.» فانگ هنگ لحظهای فکر کرد و سپس افزود: «پروفسورمیجنگی دینگ مین آدم بسیار جالبیه. فکر میکنم شما دو تا خیلی خوب با هم کنار بیاین.»
«گزارش تحقیقات مربوط به هیلا...»
چیو یاوکانگ این را زیر لب زمزمه کرد و بلافاصلهقبل پرونده را باز کرد تا نگاهی به آن بیندازد. او چناننیست غرق خواندن شد که گویی هیچکس دیگری در آنجا حضور نداشت.
ردیفی از اعلانهاییکی بازی در مقابل چشمانمیبرم فانگ هنگ ظاهر شد.
اعلان: پناهگاه شما گزارشی از آزمایش هیلا به دست آورده است. شما ۱۰,۰۰۰ امتیازات مشارکت از ماموریت اصلی منطقه ۸ دریافت کردید.
اعلان: پناهگاه شما یک پروژه تحقیقاتی ویژه - آزمایش هیلا را باز کرده است.
اعلان: برای باز کردن پایان خط داستانی اصلی جهان، باید اطلاعات بیشتری به دست آورید.
«فانگ هنگ، این رو بگیر.»
در کنار او، مو جیاوی بستهای ازحال ماسکهای صورت را که از قبل آمادهبرود کرده بود، به سمت فانگ هنگ پرتاب کرد.
فانگ هنگ دستشباشه را بالا آوردصدا و ماسک را گرفت.
آیتم: نمونه معمای آبی تیره (لباس زنانه)
توضیحات: یک نمونه ماسک صورت بینظیر که توسط شرکت شهابسنگ ساخته شده است. این محصول از مواد کاملاً طبیعی و عصاره جلبکهای اعماق دریا تهیه شده است. با ترکیب جدیدترین فناوری ترمیم منافذ با یون منفی، میتواند پوست را بهطور عمیقی ترمیم کند...
تأثیر: به یک شخصیت زن این شانس را میدهد که میزان محبوبیت خود را افزایش دهد. در مواقع بحرانی میتواند ۳ امتیاز از میزان سیری را بازیابی کند.
«ممنون.»
ماسک معمای آبی تیره در منطقه ۷، که دههها پیش دوران آخرالزمانمهم خود را پشت سر گذاشته بود، پیدا نمیشد. این آیتم تنها در منطقهشانه ۸ که به تازگی وارد دنیای آخرالزمان زامبی شده بود، قابل دسترسی بود.
فانگ هنگ به این نتیجه رسید که شخصیتهای سطح S همیشه با یکسری ویژگیها و اخلاقیات عجیب همراه هستند.
چیو یاوکانگ شخصیت معقولیادامه بود؛ او تنها بانظر کمی تحقیقات آزمایشگاهی راضی میشد.
با اینقراره حال، دینگ مینببینم شخصیت دردسرسازی بود.
کافی بود تمام شبسرت را بیدار بماند تاخورد میزان وفاداریاش کاهش یابد.
در حال حاضر، او همچنان باید برای پرورش محلول بدنبلند حشره ناشناخته به او تکیه میکرد. فانگ هنگ امیدوار بود کهآمد این ماسک بتواند کم و بیش وفاداری او را جبران کند.
مو جیاوی با لبخندی جلو آمد و به فانگ هنگ چشمکنقشه زد: «هاها، نابغه، انتظار نداشتم پیدا کردن این چیز اینقدر سخت باشه.همون بالاخره از یه بازیکن خریدمش. قراره اینو به کدوم بانوی زیبایی بدی؟»
«بذار حدس بزنم، برای لوسیاست؟»
فانگ هنگ جا خورد.
«لوسیا هم بهشکرد نیاز داره؟ مگه اخیراًحال تا دیروقت بیدار میمونده؟»
«احتمالاً به خاطرباشه اینه که اینصدا دو روزه یکم هیجانزدهست.»
«ها؟»
«چند روز پیش، لوسیا مدام میاومد دنبالت. افتادهخورد بود دنبالم و ازم میپرسید که آیا تو روبکن قایم کردم یا نه. خب چطوری میتونستم قانعش کنم؟»
با یادآوری چاقوی براق در دستبهتدریج لوسیا، مو جیاوی نتوانست جلوی خودشپوشید را بگیرد و گردنش را جمع کرد.
«اون موقع مشغول گشتن دنبال ماسک صورت بودم، اما بهشقبل چیزی نگفتم. احتمالاً شنیده که دنبال ماسک صورت میگشتم ومهم فکر کرده که تو داری براش کادوی تولد آماده میکنی...»
فانگ هنگ بایکی شک و تردید بهمیبرم مو جیاوی نگاه کرد.
فانگ هنگ با خودش فکر کرد:درسته «این منطقی نیست. لوسیا همیشه خیلی بیدقتنیست بوده، چطور ممکنه به همچین نتیجهای برسه؟»
«نکنه مو جیاوی برایسپس خراب کردن اسم و رسمم،اینکه این چیزا رو بهش گفته؟»
«ام... نابغه، قضیه چیه؟ چرا اینطوریصدا بهم نگاه میکنی؟ حرف اشتباهی زدم؟ نکنهداشتی میخوای اینو به یه زن دیگه بدی؟»
«چیزی نیست...»
فانگ هنگقبل بیسروصدا ماسکسرت را کنار گذاشت.
تصمیم گرفت وقتی آفلاین شد، از خدمتکار،حال عمو سان، بخواهد تا ببیند میتواند دربرود دنیای واقعی چیزی به لوسیا بدهد یا نه.
اگر جواب نمیداد، میتوانستادامه دو فرم تایران همجوش بهمیاد او بدهد تا جبران کند.
چیو یاوکانگ گزارش آزمایش راببینم کنار گذاشت و پرسید: «فانگبهبودیش هنگ، تمام گزارشهای آزمایش همینجاست؟»
«آره، این تمام چیزیهسرت که تا الان داریم.خورد چطوره؟ چیزی پیدا کردی؟»
چیو یاوکانگ سر تکان داد:ناخوشایند «دلم میخواد دکتر دینگ مینبلند رو ببینم. طراحی آزمایشش بینقصه.»
«خب...»
فانگ هنگ سرفه آرامیدوستانم کرد و پرسید: «منظورمببینتش آزمایش سازمان هیلا بود.»
«هیچی نیست. میتونیم تحقیقات رو بر اساس روندخورد طراحی آزمایش اون ادامه بدیم. بدون نمونه مربوطه،کاری نمیتونم هیچ سرنخی درباره آزمایش هیلا پیدا کنم.»
ویکتور که تازه تعمیر و نگهداری اولیه دستگاهمحو شکافنده فضا در مقیاس بزرگ را تمام کردهپیدا بود، گفتگوی بین آن سه نفر را شنید.
«فانگ هنگ، دفعه قبلی که ازمون خواستی، سعینظر کردیم سرنخهایی درباره آزمایش هیلا جمعآوری کنیم. هنوزخورد هیچ اطلاعاتی مربوط به پناهگاه شرکت شهابسنگ پیدا نکردیم.»
«علاوه بر این، من نقشههایی که بهم دادی رو با جزئیاتمفید بررسی کردم. ساخت اولیه دیشب به پایان رسید، اما در فرآیند استفادهدرسته عملی، هیچ سیگنالی که حاوی جعبه فلزی سازمان هیلا باشه پیدا نکردیم.»
فانگ هنگ گیج شد و پرسید: «نمیتونیدببخشید سیگنال میدان مغناطیسی رو پیدا کنید؟ یعنیفقط منطقه جستجو به اندازه کافی وسیع نیست؟»
«اینطور نیست. فکر میکنم مشکلی توبهتدریج فرکانس میدان مغناطیسی وجود داره. نمیتونیمپوشید جعبه فلزی مربوطه رو پیدا کنیم.»
فانگ هنگ سرشباشه را پایین انداخت وکردی در فکر فرو رفت.
جعبه فلزی شرکت شهابسنگ در منطقه ۷میبرم و منطقه ۸ کمی با هم تفاوت داشتند،صدا برای همین نمیتوانستند از این باگ استفاده کنند؟
این کار از نابودی شهابسنگ نسلدرسته اول در طول تحقیقات جلوگیری میکرد،مهم پس جعبه معمایی هم پنهان شده بود؟
فانگ هنگتمرکز کمی احساسسپس سردرگمی میکرد.
«من به پیگیری آزمایش سازمان هیلا ادامه میدم. ما دنبال سرنخهایی درباره پناهگاه شرکت شهابسنگ میگردیم.خورد در حال حاضر، ما سلولهای سازمان هیلا رو کم داریم، بنابراین سخته که بتونیم پیشرفت قابلدستی توجهی تو تحقیقاتمون داشته باشیم. این کار فقط باعث هدر رفتن نیروی انسانی و منابع مادی میشه.»
چیو یاوکانگ در حالی که باخودم دقت اطلاعات مربوط به آزمایش هیلاباشه را جمعآوری میکرد، این حرف را زد.
«الان کارهای مهمتری برای انجام دادن داریم. یهخورد پیشرفت بزرگ تو تحقیقات شهابسنگ نسل اول بهکاری دست اومده. دیوید هنوز منتظرمونه. بیا بریم ببینیمش.»
«پورتال آمادهست.»