چپتر 101: شلیک تکتیرانداز
0همانطور که انتظاررفتند میرفت، لیکر مسیرریخت هزارتو را دنبال نکرد!
در ابتدا، چند متر در امتداد دیوار ساخته شدهاوضاع از کندههای چوب خزید. خیلی زود، از آن بالانقشه رفت و سعی کرد از روی دیوار عبور کند.
«فیش!!»
وقتی با تله میخهای چوبیاست برخورد کرد، چند زخم کوچکپیش روی بدن لیکر ایجاد شد.
با این حال،رفتند لیکر به سرعت بهاوضاع حرکت خود ادامه داد!
لیکر با نادیده گرفتنببرند آسیب تله میخ، مستقیماریخت از روی آن پرید.
چند صدایگوش خشخش دیگردهها به گوش رسید.
دهها سایه قرمز یکیسیخ پس از دیگری ازپیشگام ساختمان زندان بیرون پریدند!
چن یوببرند فورا بهقلب خود لرزید.
وای نه!
تعداد لیکرها خیلی زیاد بود!
اگرچه تیمی که چن یو رهبری میکرد سطحپیشگام بالایی نداشت و فاقد تجربه جنگی واقعی بود، اماهجوم همه آنها آموزشهای حرفهای را در فدراسیون دیده بودند.
در طول آموزش، آنهاقلب صحنههای مبارزه لیکرها راخراب بارها و بارها دیده بودند!
در این لحظه، با دیدن نزدیک به بیستریخت لیکر که از هزارتو بیرون میآمدند، هنوز همراه احساس میکردند که مو بر تنشان سیخ شده است!
بیست لیکر مسیر ایجاد شده توسط همنوع پیشگام خود رازندان دنبال کردند و پیش از آنکه به سرعت به سمت فانگتیمی هنگ و لیائو بوفان هجوم ببرند، از روی هزارتو بالا رفتند.
قلب چن یو فرو ریخت.
اوضاع خراب بود!
آسیب وارد شده بهببرند لیکرها توسط تله میخریخت به شدت محدود بود!
لیکرها مستقیما آسیب رادهها نادیده گرفتند و به زورساختمان راه خود را باز کردند!
نقشه آنها شکست خورده بود!
«زود باشید! برایرفتند شلیک آماده بشید! ازاوضاع فانگ هنگ محافظت کنید!»
چن یو در حالی که میخواست دستور شلیک بدهد،اوضاع ناگهان متوجه چیزی شد. او دستش را دراز کرد وشکست به اعضای تیمش علامت داد که شلیک را متوقف کنند.
«ها؟ چه خبره؟»
چرا سرعت لیکرها کم شد؟
حالت چهرهببرند چن یو پرفرو از شوک شد.
او متوجه شد چند لیکر که درفرو حال بالا رفتن از کنار دیوار چوبی بودند،زور به طور تصادفی از روی دیوار لیز خوردند.
پس از چند تلاش متوالی، بیشتر لیکرها از بالاساختمان رفتن از دیوار دست کشیدند. در عوض، آنها زمانزیاد و تلاش زیادی را صرف دور زدن هزارتو کردند.
چرا؟
چه اتفاقی داشت میافتاد؟
چن یو گیج شده بود. اوقلب ناخودآگاه سرش را چرخاند تا بهشدت فانگ هنگ و لیائو بوفان نگاه کند.
در این لحظه، فانگ هنگ و لیائو بوفان ازساختمان قبل به عقب دویده بودند و با موفقیت اززیاد یک برج نگهبانی در همان نزدیکی بالا رفته بودند.
چن یو دید که لیائو بوفان یه تپانچهپیشگام در دست دارد و به لیکرهایی که دربوفان پایین دور هزارتو میچرخیدند، انگشت وسط نشان میدهد.
«هه هه، روانکننده مکانیکیه،قلب باحال نیست؟ تا حالاخراب همچین چیزی ندیده بودید؟»
روانکننده مکانیکی!
چن یوگوش فورا متوجهدهها قضیه شد.
پس ماجرامیکردند از اینسیخ قرار بود!
آنها رویببرند میخهای بالاقلب روانکننده مالیده بودند!
از آنجا که اندامهای لیکرها پوشیده از روانکنندهریخت شده بود، سرعت حرکتشان کمی کاهش یافت. آنها حتیباز نمیتوانستند به دیوار بچسبند و از آن بالا بروند!
«چن یو! انجامش بده!»
چن یو با شنیدن فریاد فانگتوسط هنگ، فورا به خودش آمد وسمت دستور حمله را به تیم داد.
«آتش!»
«بنگ! بنگ بنگ!»
بازیکنان نخبه فدراسیون که در برجهایقرمز نگهبانی پنهان شده بودند، اسلحههای خودپریدند را بالا آوردند و همزمان شلیک کردند.
صدای شلیکمیکردند گلولهها بهسیخ بلندی طنینانداز شد!
گلولهها مثلببرند باران رویقلب زمین باریدند.
لیکرها به شدت سریع بودند!
آنها با تکیه بر حواس قدرتمند خود،یکی توانستند در گذرگاه باریک به عقب ولرزید جلو بپرند و از گلولهها جاخالی دهند.
با وجود اینکه روانکننده روی لیکرها تحرک آنها راکردند کمی کاهش داده بود و برجهای نگهبانی به افزایش نرخرفتند برخورد کمک میکردند، اما آسیب وارد شده هنوز کافی نبود!
چن یو کاملا متمرکز بود. عرقریخت سرد از گونههایش میچکید و بخش بزرگیزور از کمرش غرق در عرق شده بود.
تنها چیزی که او اکنون میتوانستقلب روی آن حساب کند، هزارتو بودشدت تا حمله لیکرها را کندتر کند.
«بنگ!»
صدای شلیکمیکردند دیگری بهسیخ گوش رسید.
چن یو با حیرت متوجه شدریخت سر لیکری که سعی داشت آن رازور هدف بگیرد، با صدای بوم منفجر شد.
چه خبر بود؟
سر لیکر متلاشی شده بود!؟
او برگشت وتنشان به برج نگهبانیتوسط پشت سرش نگاه کرد.
یک انپیسی در حالی که یکریخت تفنگ تکتیرانداز کاملا مشکی در دستگرفتند داشت، لیکر پایین را هدف گرفته بود.
تفنگ تکتیرانداز؟!
یه تفنگ تکتیرانداز وحشتناک!
تو این مرحله از بازی،است کسی پیدا میشه که بتونهپیش از تفنگ تکتیرانداز استفاده کنه؟!
وقتی با دقت بیشتری نگاه کرد،ریخت متوجه شد که حداقل پنج تفنگگرفتند تکتیرانداز از برجهای نگهبانی بیرون زده بود!
NPC!
اونا مزدوران شوالیههای تاریکی بودن!
با نگاه به بازوبند روی شانه NPC، این نام از ذهن چن یو گذشت.
درسته!
تو این مرحلههجوم از بازی، سطحقلب بازیکنها خیلی پایین بود.
و پیشنیاز استفاده ازدهها تفنگ تکتیرانداز، تسلط بردیگری سلاح گرم سطح ۱۰ بود.
تو این سرور، بالاترین سطح بازیکنهای فدراسیون هنوزپیشگام یکپنجم تا سطح ۵ فاصله داشت و باید تقریباًهجوم یکپنجم دیگر از قطعات کریستال تکامل رو جذب میکرد.
به غیر از بازیکنها، فقط NPCهای نخبه شوالیههای تاریکی میتونستن توانایی استفاده از تفنگ تکتیرانداز رو داشته باشن!
این یعنی فانگ هنگببرند از قبل خط ماموریت شوالیههایاوضاع تاریکی رو تموم کرده بود؟
اینکه بتونه این همه شوالیه تاریکیقرمز نخبه رو بسیج کنه، یعنی سطحشپریدند تو شوالیههای تاریکی به شدت بالا بود!
علاوه بر اون، بایدسیخ برای این کار مقدارپیشگام زیادی امتیازات افتخار پرداخت میکرد.
فدراسیون تازه یه ماموریت مربوط به شوالیههای تاریکیخراب دریافت کرده بود و اونا داشتن تمام تلاششوننقشه رو میکردن تا از زمان برای تکمیلش استفاده کنن.
با این حال، فانگ هنگ نهقلب تنها ماموریت رو تموم کرده بود، بلکهمحدود حتی مقدار زیادی امتیازات افتخار هم داشت؟
چطور اینگوش کار رودهها کرده بود؟
چن یو برایتنشان لحظهای نمیتونست اینتوسط موضوع رو درک کنه.
از وقتی که به زندان اومده بود،اوضاع متوجه شد که فانگ هنگ چیزهای بیشتریراه داره که او قادر به درکشون نیست.
«بنگ! بنگ! بنگ!»
صدای شلیکگوش گلولهها دردهها میدان طنینانداز شد.
چن یو موقتاً شک و تردیدهای توهمنوع قلبش رو کنار گذاشت و سرش روهنگ چرخوند تا به میدان زندان نگاه کنه.
قدرت یه تفنگرفتند تکتیرانداز خیلی بیشتر ازاوضاع یه تپانچه معمولی بود!
با اینکه یه تفنگببرند تکتیرانداز هنوز نمیتونست یه لیکراوضاع رو با یه شلیک بکشه.
مگر اینکه به نقطه حساسی برخورد میکرد، دردیگری غیر این صورت تفنگ تکتیرانداز برای از پاتعداد درآوردن یه لیکر به حداقل سه شلیک نیاز داشت.
علاوه برمیکردند این، دقتشسیخ هم محدودیتی داشت.
با این حال، اعضای شوالیههایفرو تاریکی که تفنگ تکتیرانداز روشدت کنترل میکردن، همگی نخبه بودن!
با در نظر گرفتن پاداشرفتند دقتشون از برج نگهبانی، دقتشونخراب روی ۸۰ درصد حفظ میشد.
لیکرهایی که تو هزارتو میدویدن جاییقرمز برای پنهان شدن نداشتن و کمکمپریدند زیر آتش تفنگ تکتیرانداز کشته میشدن.
پس معلوم شد که شوالیههایاست تاریکی حرکت کشنده فانگ هنگپیش در برابر این لیکرها بودن!
تیم فدرال اونارفتند فقط نقش یهریخت نیروی حاشیهای رو داشت.
از کی تا حالاببرند تیم نخبه فدراسیون اونا فقطاوضاع برای سیاهیلشکر بودن استفاده میشد؟
در مقایسهگوش با نخبگاندهها شوالیههای تاریکی...
چن یو احساس حقارت کرد. نتونست جلویهمنوع خودش رو بگیره و برگشت تا به برجلیائو نگهبانیای که فانگ هنگ توش بود نگاه کنه.
فانگ هنگ دقیقاً چندقلب تا راز رو ازخراب اونا پنهان کرده بود؟
[نکته: شوالیههای تاریکی که به طور موقت به کار گرفتهاید، یک زامبی جهشیافته سطح ۲ - لیکر را کشتهاند. شما امتیازات بقا۲۹ را به دست آوردید، شما نمونه لیکر۱ را به دست آوردید. ماموریت فعلی: نرخ تکمیل جمعآوری نمونه لیکر: ۲٪. ماموریت فعلی: نرخ تکمیل پاکسازی زامبیهای سطح ۲: ۱٪.]
[نکته: شوالیههای تاریکی که به طور موقت به کار گرفتهاید، یک زامبی جهشیافته سطح ۲ - لیکر را کشتهاند. شما امتیازات بقا۲۹ را به دست آوردید، شما یک لیکر...]
«موفقیتآمیز بود.»
فانگ هنگ با دیدن پیامهاییرفتند که کمکم تو گزارش بازیخراب ظاهر میشدن، نفس راحتی کشید.
نقشه بینقص بود.
سرعت لیکرها توسط هزارتویی که ساختهتوسط شده بود کم شد و زیرسمت حملات تفنگ تکتیرانداز از پا دراومدن.
در یک طرف، لیائو بوفان که نصف روز در حال فرار و تعقیبزور شدن بود، با یه دستش تپانچه رو نگه داشته بود و با دستحالی دیگهاش یه بسته شکلات از کولهپشتیاش بیرون آورد و شروع به جویدن اونا کرد.
«هوف!»
آهی کشید و در سکوت تماشا کرد که چطور لیکرهازندان یکی پس از دیگری به دست فدراسیون و مزدوران کشتهاگرچه میشن. سپس سرش رو چرخوند تا به فانگ هنگ نگاه کنه.
«یه بازی بقا تبدیل شدهاست به یه بازی دفاع ازپیش برج. رئیس، تو واقعاً کارت درسته!»