چپتر 460: چپتر 460
0نویس با شنیدنآسمانی خبر نابودی کامل تیمشفوراً به شدت گیج شد.
چه خبر بود؟
از چه زمانی سر واطلاعات کله بدنهای کرم جهشیافته درمورد منطقه غربی پیدا شده بود؟
نویس متوجه وخامت اوضاع شد.
در حالی که داشت فکر میکرد آیا اینمشکل موضوع به صنف بازی زوئودائو ربطی دارد یا نه،بازیکنان ناگهان کامپیوتر بقای شخصیاش چند پیام فوری دریافت کرد.
اتفاق بزرگیناسزا در منطقه سوختهآنها رخ داده بود!
یک موج زامبیآنها در مقیاس فوقالعادهدقیق بزرگ طغیان کرده بود!
تعداد زیادی از زامبیهای سطح بالا از زیرزامبیها زمین بیرون ریخته بودند، از جمله تعداد زیادیالان زامبیهای سطح ۴ و تعداد کمی زامبیهای سطح ۵!
موج زامبیها شروع به طغیان کرد و به سرعتذهنش در تمام جهات گسترش یافت. تا همین الان هم چندینغرق پناهگاه به طور کامل توسط این موج نابود شده بودند.
میگفتند هنوز هم تعداد زیادی از گروههای زامبی در منطقه سوختهجایی در حال زنده شدن هستند. حتی گروههای زامبی غولپیکر هم درفوراً حال تولید شدن بودند. سقوط کامل منطقه سوخته فقط مسئله زمان بود.
بعد از آن، گروههای زامبیاطلاعات سرگردان به احتمال زیاد به مناطقحمله نزدیک به منطقه سوخته سرازیر میشدند!
بوم!
با شنیدن این خبرسرشان بد ناگهانی، نویس بلافاصلهمشکل در دلش ناسزا گفت.
پایگاه آنهاناسزا نزدیک منطقهپایگاه سوخته بود!
اگر اطلاعات دقیق بود، زمانی که منطقه سوخته بهجایی طور کامل سقوط میکرد، پایگاه صنف بازی بعد هفتم آنهااست اولین جایی بود که مورد حمله گروههای زامبی قرار میگرفت!
نویس احساس میکردبیرون که بلای آسمانی برکمی سرشان نازل شده است.
او فوراً مشکل صنف بازی زوئودائو را ازمشکل ذهنش بیرون کرد و شروع به فکر کردنانجمنهای درباره نحوه مقابله با این گله زامبی دیوانهوار کرد!
انجمنهای بازیکنان منطقه غربیپایگاه منطقه ۷ نیز غرق درهفتم هیاهو و آشوب شده بود.
این موج عظیم زامبی در منطقه سوخته خیلی ناگهانی رخ داده بود و شدت آنبلای به مراتب شوکهکنندهتر بود! در یک چشم به هم زدن، انواع و اقسام پستها و ویدیوهاینیز پخش زنده در سراسر انجمن دست به دست میشد و همه در وحشت فرو رفته بودند.
نویس ذهن خود را متمرکز کردجمله و با عجله به بازیکنان پناهگاه دستورگسترش داد تا خط دفاعی را تقویت کنند.
طولی نکشید که کامیونهایسرشان بزرگ صف کشیدند ومشکل از بزرگراه وارد پناهگاه شدند.
«سلام، نویس.»
ژونگ لی سرش را ازاطلاعات پنجره صندلی راننده بیرون آوردمورد و به نویس سلام کرد.
«اینقدر زود برگشتین؟»
نویس به شدت مضطرب بود.
حالا که فاجعه بزرگی در راه بود، نویس اصلاً حوصله نداشت تا هدفحمله واقعی ژونگ لی از آمدن به منطقه غربی را کشف کند. «شرمنده، یه سرینحوه کارها هست که باید بهشون برسم. یه مشکل بزرگ تو منطقه غربی پیش اومده.»
«آره، منم خبرش رو شنیدم. وقتی داشتیم برمیگشتیم، کلی زامبی سرگردان تو جادهمیگرفت دیدیم. لعنتی، کلی زامبی از زیر زمین بیرون میاومدن. نبودی اون صحنه رو ببینی،گله خیلی وحشتناک بود. ما حتی ماموریتمون رو هم تموم نکردیم و فقط فرار کردیم.»
با دیدن چهرهبیرون نویس، ژونگ لیجمله حسابی کیف کرد.
کی به او گفته بودنازل آدم بفرستد تا تعقیبشان کنند؟ حالادرباره تماشای این وضعیت حسابی حال میداد!
در حین صحبت، ژونگپایگاه لی دزدکی نگاهی به مقصرهفتم اصلی، یعنی فانگ هنگ انداخت.
فانگ هنگ روی صندلی شاگرداطلاعات نشسته بود، ماسکی به صورت داشتحمله و وانمود میکرد که خوابیده است.
«لعنتی! مطمئنی؟ موجبیرون زامبیها داره بهجمله سمت پناهگاه ما میاد؟»
«اگه بخوام دقیقتر بگم، موجنازل زامبیها خیلی عجیبه. اونا دارنکردن بیهدف پرسه میزنن، برای همین...»
ژونگ لیناسزا سرش راپایگاه تکان داد.
او واقعاً ترسیده بود.
با یادآوری لحظه فرارشان، آنها فقط با تکیهزامبیها بر هشت فرمهای تایرانت تقویتشده توانسته بودند راهشان راچندین از مرکز موج زامبیها باز کنند و بیرون بیایند.
اگر فقط ده دقیقه بیشتر معطلاست میکردند، ممکن بود در مرکز موجنحوه زامبیها گیر بیفتند و کشته شوند.
در طول مسیر، ژونگ لی زامبیهایاگر بیشماری را دیده بود که ازمورد زیر زمین بیرون میآمدند و زنده میشدند.
«گندش بزنن!» نویس نتوانست جلویاطلاعات خودش را بگیرد و ناسزامورد گفت: «قضیه اون زامبیها چیه دیگه؟»
«کی میدونه؟» ژونگ لی دستهایش را باز کرد و درماندهسرعت به نظر میرسید. «متأسفم، نویس. اون زامبیها خیلی ترسناکن. ماتوسط نمیتونیم شکستشون بدیم، برای همین مجبوریم فرار کنیم. بههرحال، موفق باشی.»
...
پس از بازگشت به مقر از طریق گذرگاهدقیق تلهپورت، دینگ مین بلافاصله پرسنل تحقیقاتی مقر رااحساس جمع کرد تا روی زامبیهای جهشیافته تحقیق کنند.
فانگ هنگ نیز وارد مقر تحقیقاتی شد، در حالیجایی که ژونگ لی انپیسیها را از طریق پورتال بهنازل صنف بازی زوئودائو برگرداند و گزارش سفرشان را داد.
پس از صرف تلاش زیاد، فانگ هنگ زامبیهایزامبیها تاک را کنترل کرد تا بدنهای تحقیقاتی زامبیهایالان جهشیافته را یکییکی داخل کپسول پرورش حبس کنند.
«قل، قل، قل...»
پس از اینکه کپسول پرورش با مایعیاطلاعات مخصوص پر شد، زامبیهای جهشیافتهای که دستگیر شدهمیگرفت بودند یکییکی آرام گرفتند و به کما رفتند.
فانگ هنگ با کنجکاویاگر به سوژههای تحقیقاتی داخلاولین کپسول پرورش نگاه کرد.
کل آزمایشگاه ارتشبیرون غارتگر پر ازجمله جنبوجوش و فعالیت بود.
دینگ مین جلوی کپسول پرورش ایستاداست و با دقت دادههای دقیق هر نمونهمقابله زنده داخل کپسول پرورش را ثبت کرد.
«من فوراً کار روی تیم زامبیهای جهشیافته رو شروع میکنماولین و راهی پیدا میکنم تا اطلاعات بیشتری درباره ضدویروس بهنازل دست بیارم. به فرم تایرانت تو نیاز دارم تا کمکم کنه...»
«البته، مشکلی نیست.»
فانگ هنگ فوراً موافقت کرد.
«میخوای چیکار کنم؟»
به محض اینکه این حرفآنها را زد، یک اعلان بازیاولین جلوی چشمان فانگ هنگ ظاهر شد.
نکته: ایستگاه رادیویی آخرالزمان شما یک پیام فوری دریافت کرده است.
قلب فانگ هنگ یک لحظهنازل از تپش ایستاد و فوراًکردن رادیوی بقا را روشن کرد.
ژونگ لی: رئیس فانگ هنگ، فدراسیون حرکت بزرگی زده. من تو سالن تلهپورت توسط ارتش غارتگر مسدود شدم. خیلی فوریه. اگه براتون مقدوره، بهتره هرچه زودتر همدیگه رو ببینیم. ما تو سالن تلهپورت هستیم.
«اِ، دینگ مین، من...»
دینگ مین متوجه حرکت فانگ هنگ شد.فوراً او دستی به موهای کوتاهش کشید وگله گفت: «بیخیالش. برو به کارت برس. من اینجام.»
«هوف، پس میسپارمش بهپایگاه تو. دفعه بعد براتدقیق محصولات مراقبت از پوست میارم.»
فانگ هنگ برای دینگ میناطلاعات سر تکان داد و بامورد عجله آزمایشگاه را ترک کرد.
دینگ مین نگاهی به فانگ هنگجمله که با عجله میرفت انداخت وجهات با درماندگی سرش را تکان داد.
او دوبارهبلای روی کارشسرشان تمرکز کرد.
«تیم تحقیقاتی! برای دورپایگاه اول آزمایش روی زامبیدقیق جهشیافته سطح ۱ آماده بشید...»
...
در سالن تلهپورت، ژونگ لی تازه آخرینکمی اخبار را از مقر دریافت کرده بودیافت و بلافاصله به دنبال فانگ هنگ رفت.
برخلاف انتظار، افراد ارتش غارتگرنازل هیچ اهمیتی به او ندادندکردن و مستقیماً جلویش را گرفتند.
ژونگ لی که احساس درماندگیآنها میکرد، چارهای نداشت جز اینکه برایجایی کمک به فانگ هنگ پیام بفرستد.
با دیدن فانگ هنگاگر که ظاهر شد، اواولین به سرعت جلو رفت.
«فانگ هنگ، ما تو دردسر افتادیم. رئیس همین الان از یه کانال ویژه خبردار شد. فدراسیون تقریباً تمام نیروهای منطقه ۷نابود رو جمع کرده و داره آماده میشه تا فردا ساعت چهار بعدازظهر تجمعشون رو کامل کنه و یه حمله همهجانبه بهسرازیر ارتش غارتگر راه بندازه. خبر رسیده که اولین محموله از تجهیزات جنگیشون از طریق گذرگاه تلهپورت به خط مقدم منتقل شده.»
با شنیدن اینآسمانی حرف، فانگ هنگاست بلافاصله احساس سردرد کرد.
امکان نداره؟
دوباره؟
چرا فدراسیونزمین حاضر نیستریخته دست برداره؟
فانگ هنگبلای حسابی عصبانیسرشان شده بود.
اگر فدراسیون واقعاً هیچ اهمیتی نمیداد واطلاعات هر کاری میکرد تا برای او دردسرقرار درست کند، مقر ارتش غارتگر نمیتوانست دوام بیاورد!
ژونگ لی کمی دستپاچهاگر شده بود. او پرسید:اولین «فانگ هنگ، باید چیکار کنیم؟»
«نیازی بهزمین وحشت نیست.ریخته اوضاع کاملاً پایداره.»
فانگ هنگ به آرامیسرشان لبهایش را لیسید و رگهایذهنش از جنون در چشمانش درخشید.
خوبه!
میخوان بازی کنن؟
پس یهزمین بازی بزرگریخته راه میندازیم!