چپتر 562: نفوذِ دوباره
0پنج ساعت بعد.
زیرِ درختِ مقدسِ خونآشامها، آنگتاس،مقاومت آتینا مهروموم را با هرنیست دو دستش نگه داشته بود.
میوهٔ سرخی که از شاخهٔدقیقش آنگتاس آویزان بود، با لایههای متعددیداره از طلسمهای متراکم پوشیده شده بود.
آتینا مهرومومفانگ را پایین گذاشتمتوجه و اخم کرد.
او مطمئنکنن شد که منگمشخص بو مرده است.
کاملاً مرده.
«اون احمق...»
آتینا فکر میکرد که منگ بو شکست میخورد، اماانتظارش اصلاً به ذهنش خطور نکرده بود که او واقعاًمشکلِ بمیرد. حتی آنگتاس هم قادر به رستاخیزِ او نبود.
او باکنن چه نوع دردسریمشخص روبهرو شده بود؟
و اون شخص.
فانگ هنگ.
کارِ اون بود؟
...
آتینا متوجه شد کهنمیتونن دشمن دردسرسازتر از چیزیدقیقش است که انتظارش را داشت.
دفعهٔ بعد که شاهزاده را میدید، بایدنیست این موضوع را به او یادآوری میکرد تانداد این مشکلِ پنهان را هرچه زودتر برطرف کنند.
آتینا نمیخواست ریسک کندکارِ و خودش برای بررسیِچیزی اوضاع به آنجا برود.
در حالی که غرقِدقیقش افکارش بود، صدایی ازامضاشده پشتِ سرش به گوش رسید.
«آتینا، پس اینجایی.پرسید یه مدته کهکنن دارم دنبالت میگردم.»
«موضوع چیه؟»
«منطقه ۵ تو دردسر افتاده. فدراسیون بادردسرسازتر خشونت به پایگاهِ ما تو منطقه ۵باید حمله کرده. میلز برامون درخواستِ پشتیبانی فرستاده.»
میلز همکنن یه احمقِدقیقش دیگه بود.
آتینا با خودش فکر کرد.
او سرش راکنن بالا آورد و پرسید:نیست «دیگه نمیتونن مقاومت کنن؟»
«وضعیتِ دقیقش مشخص نیست. میلزمتوجه حکمِ امضاشده توسطِ شاهزاده رو دارهدفعهٔ و از ما درخواستِ پشتیبانی کرده.»
آتینا ناراحت بود، اما آن را درحکمِ چهرهاش نشان نداد. «حالا که حکمِ شاهزادهنداد رو دارن، همین الان نیروها رو میبریم اونجا.»
منطقه ۷ بازی.
فانگ هنگ و گروهِ چهارنفرهاش در جنگلینیست روی یک شیبِ تند پنهان شده بودند ونداد از دور به پناهگاهِ شاخهٔ خونآشامها نگاه میکردند.
به هر حال، آنها در حالِ نفوذِ مخفیانهچیزی بودند. همراه آوردنِ کلونهای زامبی باعثِ هشدار دادنموضوع به خونآشامها میشد و روی نقشهٔ کمین تأثیر میگذاشت.
بنابراین، قبل از اینکه بیایند، فانگ هنگ لیکرها و زامبیهای تاکناراحت را کشته بود. او فقط چهار فرمِ تایران ترکیبی را که نمیتوانستندگروهِ در مدتِ کوتاهی خودکشی کنند، به داخلِ سد دفاعیِ خونآشامها آورده بود.
پس از عبورِ موفقیتآمیز از سد دفاعیِ خونآشامها، چهار فرمِنیست تایران ترکیبی او را به داخلِ سد دنبال نکردند. دردارن عوض، آنها یک مکانِ تصادفی برای پنهان شدن پیدا کردند.
این بار، ژونگ لی و چنگمشخص یا، به همراهِ ژائو دونگیانگ، متخصصِ خونآشامهاچهرهاش از فدراسیون، فانگ هنگ را همراهی میکردند.
ژونگ لی و چنگ یا دوستانِ قدیمیدردسرسازتر بودند که مدتی بود یکدیگر را میشناختند.باید کار کردنِ با هم برای آنها راحتتر بود.
اگر در طولِ عملیات به مشکلی برمیخوردند،حکمِ آن دو میتوانستند فوراً آفلاین شوند و باحالا صنف بازی زوئودائو و فدراسیون ارتباط برقرار کنند.
با دیدنِ دوبارهٔپرسید فانگ هنگ، چنگکنن یا احساساتِ متناقضی داشت.
او مدتی بود که فانگ هنگمشخص را میشناخت، اما این مدت نهناراحت خیلی طولانی بود و نه خیلی کوتاه.
در ابتدا، او و فانگ هنگ هر دو به عنوانِ جاسوس بهشاهزاده ارتش غارتگر پیوسته بودند. با این حال، در آن زمان، او برای فدراسیونریسک کار میکرد، در حالی که فانگ هنگ برای شوالیه های تاریکی کار میکرد.
حالا، او کنترلِ منطقه ۸ از آخرالزمانحکمِ زامبی را کاملاً در دست گرفته بودنداد و به رهبرِ ارتش غارتگر تبدیل شده بود.
و خودش...
تا همین چند وقت پیش،دقیقش در ارتش غارتگر در حالِتوسطِ جابهجا کردنِ کندههای چوب بود.
«خب، طرحِفانگ کلیِ نقشهکارِ رو بهمون بگو.»
فانگ هنگ نگاهش را از دوردست گرفت و با صدایی آرام گفت: «هدفِ مأموریتِنداد ما این بار این نیست که خونآشامها رو کاملاً نابود کنیم، بلکه میخوایم سرعتِ جمعآوریِبودند کریستالهای فضایی بنفش توسطِ خونآشامها رو کم کنیم و تا جای ممکن به تأخیر بندازیمشون.»
«من یه گذرگاهِ نسبتاً مخفی میشناسمکنن که مستقیم به پناهگاه راه داره. بعداًتوسطِ از طریقِ اون گذرگاه یواشکی وارد میشیم.»
«اگه سؤالیمقاومت دارین، میتونینوضعیتِ همین الان بپرسین.»
ژائو دونگیانگ از طریقِ یک کانالِ ویژه توسطِ فدراسیونانتظارش استخدام شده بود. او اخم کرد و پرسید: «فانگ هنگ،پنهان این نقشهٔ تو یکم مبهمه. هدفِ مشخصی تو ذهنت داری؟»
«خلاصه بگم، ما داریم سعی میکنیم راهی برای انجامِتوسطِ عملیاتِ خرابکارانه پیدا کنیم. هدفِ اولیهمون از بین بردنِالان گذرگاه تلهپورت بین منطقه ۵ و منطقه ۷ هست.»
اخمهای ژائوآورد دونگیانگ درنمیتونن هم گره خورد.
«ببخشید که اینقدر رک حرف میزنم،مشخص ولی حس میکنم درصد موفقیت نقشهت خیلیچهرهاش پایینه. برای عقبنشینیِ امن هم برنامهای ریختی؟»
ژائو دونگیانگ شخصاًهنگ امید چندانی بهدشمن مأموریت این بارشان نداشت.
فقط با تکیه بر چند نفر،نیست میتوانستند به شعبهٔ خونآشامها نفوذ کنند ونشان آنجا را به خاک و خون بکشند؟
و تازه میخواستند گذرگاهنمیتونن فضایی را هم نابوددقیقش کنند؟ فکر میکردند خونآشامها احمقاند؟
این کار رسماً خودکشی بود!
کاری از دستشهنگ برنمیآمد. فدراسیون کار زیادیدردسرسازتر روی سرش ریخته بود.
او پول را گرفته بود ونیست کارش را انجام میداد. فقط امیدوار بودنشان که این مأموریت هرچه زودتر تمام شود.
و چه بهترپرسید که مجبور نشود جانشوضعیتِ را به خطر بیندازد.
فانگ هنگ نگاهی به ژائو دونگیانگمشخص انداخت و سرش را تکان داد.ناراحت «هیچ برنامهٔ عقبنشینیای در کار نیست.»
«بسیار خب، اگه نقشهکارِ شکست بخوره و منچیزی بمیرم، غرامتم خیلی زیاد میشه.»
چنگ یا باوضعیتِ شنیدن این حرف،نیست در دلش چشمغرهای رفت.
از اینکه به برنامهریزی رهبرش گوش داده و ژائو دونگیانگ راحکمِ با خود آورده بود، پشیمان شد. در طول مسیر، همیشه کسیالان در تیم پیدا میشد که غر بزند و بخواهد عقبنشینی کند.
روی اعصاب بود!
«برای حرکت آماده بشید.»
فانگ هنگ این را گفت و نگاه آخرش راتوسطِ به سمت پناهگاهی که چندان دور نبود، انداخت. سپسالان به چنگ یا نگاه کرد و گفت: «نوبت هنرنماییِ توئه.»
«باشه.»
چنگ یا سر تکان داد.
او به دلیل خاصیکارِ از طرف فدراسیون برای انجامانتظارش این مأموریت انتخاب شده بود.
از یک طرف، او چند بار با فانگ هنگتوسطِ ملاقات کرده بود و تا حدودی با او آشناییالان داشت. از طرف دیگر، به خاطر موهبت خاصش بود.
مهارت استعدادی - اختلال بصری.
چنگ یا میتوانست یک منطقهٔ اختلال بصری ایجاد کند و نور راناراحت در یک محدودهٔ کوچک شبیهسازی کند، به طوری که اشیای داخل آنگروهِ محدوده با محیط یکی شده و اثر استتار را به وجود بیاورند.
این مهارت برایهنگ عملیاتهایی مثل نفوذدشمن بسیار مناسب بود.
البته دامنهٔ این اثر چندان بزرگ نبود. در نهایت میتوانست ششناراحت نفر را در خود جای دهد و برای مدت طولانی هم قابلگروهِ حفظ نبود. همچنین از فاصلهٔ نزدیک به راحتی میشد متوجه آن شد.
فانگ هنگ با دیدن اینکه نور بازتابیافته از بدن همهنیست به تدریج با محیط اطراف یکی میشود، بلافاصله رادیوی بقادارن را روشن کرد و پیامی برای نفوذیشان، لین هانژنگ، فرستاد.
[فانگ هنگ: وضعیت داخل پناهگاهدقیقش چطوره؟ ما تو موقعیتیم. هر لحظهداره میتونیم نقشهٔ نفوذ رو شروع کنیم.]
[لین هانژنگ: انجام شد. تعداد زیادی از خونآشامها برای پشتیبانی وارد گذرگاهشاهزاده دورنوردی به منطقه ۵ شدن. تا ۳۰ ثانیهٔ دیگه، دکتر دینگ مین نظارتریسک محیطی رو موقتاً قطع میکنه. فقط پنج دقیقه وقت داریم. لطفاً عجله کنید.]
فانگ هنگ رادیوی بقا را بست وحکمِ سرش را بالا آورد. «تأیید شد که بخشیحالا از خونآشامها به منطقه ۵ رفتن. حرکت میکنیم!»
با محافظتِ اختلال بصری، آنهامقاومت سرعت ثابتی را حفظ کردهنیست و به پناهگاه نزدیک شدند.
روی دیوار بلند پناهگاه، چند خونآشام سطح بالا در حال نگاه کردن به اطراف بودند. اگر با دقتهمین نگاه میکردند، هنوز هم میتوانستند اعوجاج خفیفی در فضا ببینند و متوجه شوند که مشکلی وجود دارد. باآنها این حال، این خونآشامها مشخصاً تنبل بودند. آنها فقط روی دیوار بلند ایستاده و بیتفاوت به اطراف نگاه میکردند.
آنها متوجهفانگ نزدیک شدن تیممتوجه فانگ هنگ نشدند.
خیلی زود، هر چهار نفرشان با استفاده ازامضاشده تأثیر مهارت چنگ یا، از گذرگاه زیر ساختمان متروکههمین عبور کرده و پشت دیواری در گوشهای پنهان شدند.
پشت دیوار،آورد ورودی ویژهٔنمیتونن پناهگاه قرار داشت.
چهار خونآشاممقاومت سطح متوسط ازدقیقش در نگهبانی میکردند.
ژائو دونگیانگ لبهایش را کج کرد و زمزمهچیزی کرد: «قدم بعدی چیه؟ خونآشامها دارن از درموضوع نگهبانی میدن. اگه سروصدایی راه بندازیم، خونآشامها پیدامون میکنن.»
«فقط ساکت تماشا کن.»
فانگ هنگ به چنگ یامقاومت و ژونگ لی سر تکان دادحکمِ و پیامی برای لین هانژنگ فرستاد.
؟