چپتر 179: وسیله نقلیه - تایرانت
0فانگ هنگ به بارکر نگاهنتیجه کرد و ادامه داد: «لطفاً فعلاًپیشرفتهای این موضوع رو مخفی نگه دار.»
«مشکلی نیست. بهقبلاً بقیه میگم که برایافراد یه ماموریت ویژه رفتی.»
بارکر رو به فانگ هنگ سر تکان دادمراقب و سپس به لوسیا گفت: «لوسیا، یه لحظهمعمولی بیا اینجا. باید درباره چیزی باهات صحبت کنم.»
«اومدم.»
لوسیا جلواعصابخردکن رفت. «ماموریتیکردن در کاره؟»
در حالی که بارکر ونگفته لوسیا در حال صحبت بودند، فانگمهارتهای هنگ بیسروصدا به پارکینگ زیرزمینی برگشت.
دو خودرویواژگونی زرهی در پارکینگدور باقی مانده بود.
فانگ هنگبود سوار یکی ازخودروهای خودروهای زرهی شد.
در حالی که بهکردن فرمان و داشبورد روبهرویش نگاهفدرال میکرد، کمی گیج شده بود.
خودروی زرهی؟
چطور باید این رو میروند؟
هیچی ازش سر در نمیآورد!
با یک فکر، فانگ هنگ متوجه شددوست که ردیفی از دستورالعملهای قرمزرنگ برای کارتأثیر با خودروی زرهی روی شبکیه چشمش ظاهر شد.
در همان زمان، یک پیامنگفته بازی در گوشه پایین سمتتنظیمات راست شبکیه چشمش نقش بست.
راهنما: سطح رانندگی فعلی بازیکن سطح ۲ است، میتوانید دستورالعملهای رانندگی خودروی زرهی را دریافت کنید؛ بازیکن نمیتواند کنترل کاملی روی خودروی زرهی داشته باشد و سرعتش محدود خواهد شد. احتمال واژگونی به پهلو هنگام دور زدن بیشتر است، لطفاً مراقب باشید.
مکافاتیه!
لوسیا قبلاً به او دروغ نگفتهواقعاً بود. رانندگی با یک خودروی زرهیاعصابخردکن واقعاً برای افراد معمولی سخت بود.
تنظیمات مهارتهایواژگونی رانندگی کمیهنگام اعصابخردکن بود.
فانگ هنگ لحظهای فکر کرد.
با کمی فکر کردن به اینرسید نتیجه رسید که آن «دوست» از سازمانتحت ضد فدرال احتمالاً مهارتهای رانندگی پیشرفتهای نداشت.
او هم تحتقبلاً تأثیر اثرات منفی ناتوانیافراد در رانندگی قرار میگرفت.
اثر تضعیفکننده بازیپهلو برای هر دوزدن طرف یکسان بود.
با این فکر، فانگ هنگخودروهای از ماشین پیاده شد وکمی دوباره نگاهی به پارکینگ زیرزمینی انداخت.
هنوز وسایل نقلیه رها شده زیادیرسید در پارکینگ وجود داشت و برخینداشت از آنها هنوز هم قابل استفاده بودند.
همینجا سطحش رو بالا ببره؟
نه، عملی نبود.
فانگ هنگ مدتی بود که برای حملداشبورد و نقل کالا کامیون میراند، اما هنوزمیروند حتی به رانندگی سطح ۳ هم نرسیده بود.
بازدهی او به شدت پاییننتیجه بود و این چیزی نبود کهپیشرفتهای بشود در مدت کوتاهی تمرینش کرد.
«بیخیالش، بهتره بریم تو فاضلاب.»
فانگ هنگ زیرزمینپهلو را ترک کرد وبیشتر به ورودی فاضلاب برگشت.
با پریدن به داخل فاضلابخودروهای از طریق دریچه، فانگ هنگ طبقگیج عادت یک ماسک روی صورتش گذاشت.
«بنگ!»
تایرانت غولپیکر مستقیماً از ارتفاعنگفته بلندی به داخل فاضلاب پرید ومهارتهای به شدت روی زمین فرود آمد.
فانگ هنگ برگشتپهلو تا به تایرانتزدن پشت سرش نگاه کند.
دستش را روی چانهاش کشید.
فرم تایرانت قالبلحظهای اولیه برای پروژه سلاحدوست بیولوژیکی شرکت شهابسنگ بود.
اگرچه هنوز قادر به دویدن نبود، اماافراد سرعت قدم برداشتن و فاصله هر قدمشکردن بسیار بیشتر از یک انسان معمولی بود.
بازیکنانی در انجمن بودند کهدور این موضوع را آزمایش کرده بودند.قبلاً سرعت حرکت تایرانت بسیار بالا بود.
در مدت کوتاهی، بازیکن میتوانستخودروهای با دویدن با سرعت بالا، تایرانتگیج را تا حدودی پشت سر بگذارد.
با این حال، با گذشت زمان، بازیکن تحت تأثیرفدرال اثرات سرزندگی خود قرار میگرفت. بازیکن نمیتوانست به دویدنقرار ادامه دهد و تایرانت خیلی سریع به او میرسید.
«انگار میشه اینطوری انجامش داد...»
فانگ هنگ فکریپهلو به سرش زد.زدن به آرامی بشکن زد.
«فیش فیش فیش...»
تایرانت فرمان فانگ هنگکردن را پذیرفت. تاکهای ظریفی ازفدرال زیر پوست پشتش رشد کردند.
تاکها یکمکافاتیه صندلی برجستهدروغ را شکل دادند.
تایرانت کمی چمباتمه زدهنگام و بازوی ضخیمش را بهباشید سمت فانگ هنگ دراز کرد.
فانگ هنگ از بازوی تایرانت بالافرمان رفت. بعد از یک پشتک، مستقیماًشده روی صندلی تاکی پشت تایرانت نشست.
«خیلی هم پایداره.»
کلون تایرانت صاف ایستاد.
او فانگ هنگ را برداشتدور و با قدمهای بلند بهمکافاتیه سمت جلوی گذرگاه زیرزمینی حرکت کرد.
هه هه!
وسیله نقلیه - تایرانت.
به دست اومد!
لیو کییواژگونی واقعاً توانایی رانندگیدور سطح بالایی نداشت.
سرعت حرکتبود خودروی زرهی همیشهخودروهای بسیار کند بود.
قبل از رفتن بهکردن بیمارستان، لیو کیی بهسازمان کارخانه شیمیایی هم رفته بود.
او کمی وقت صرف کرد تا نمسیس را درسخت کارخانه شیمیایی پیدا کند و بعد با مواد منفجره، مخزنفدرال شیمیایی که نمسیس در آن غوطهور بود را منفجر کرد.
«احتمالاً نمسیسواژگونی تا چند ساعتدور دیگه زنده میشه.»
لبخند بیرحمانهایبود گوشه لبهای لیوخودروهای کیی نقش بست.
در آن زمان، نمسیسکردن غافلگیری بزرگی برای فدراسیون وفدرال شوالیههای تاریکی به همراه میآورد.
اگر آنها آنقدر خوششانس بودند که شوالیههایافراد تاریکی را از بین ببرند، کل ماموریت خطنتیجه داستانی اصلی ممکن بود همینجا به پایان برسد.
با دیدن اینکه وسیله نقلیه زرهی در حالمراقب رسیدن به بیمارستان بود، لیو کیی حواسش رامعمولی جمع کرد و دیگر به چیز دیگری فکر نکرد.
بیرون از پنجره، تعدادیکی زیادی از زامبیها دورروبهرویش بیمارستان جمع شده بودند.
با دیدن اینلحظهای صحنه، لیو کییرسید ناخودآگاه دوباره اخم کرد.
او بهمکافاتیه اندازه کافیدروغ قوی نبود.
حداقل آنقدر قوی نبود که بتواند از بینمراقب گروه زامبیها عبور کند و مستقیماً وارد بیمارستانمعمولی شود تا آن شخصیت غیرقابل بازی را پیدا کند.
با این حال، اویکی از قبل به یکروبهرویش راهکار متقابل فکر کرده بود.
هدف ماموریتاعصابخردکن کشتن آن شخصیتنتیجه غیرقابل بازی بود.
به عبارت دیگر، اودروغ فقط باید راهی برایمعمولی نابودی بیمارستان پیدا میکرد.
لیو کیی به راندن وسیله نقلیهزدن زرهی ادامه داد و به سمتدروغ سیم خاردار اطراف بیمارستان هجوم برد.
«بنگ!»
وسیله نقلیه زرهی سیم خاردارنتیجه اطراف بیمارستان را در هماحتمالاً شکست و سوراخ بزرگی ایجاد کرد.
لیو کیی وسیله نقلیه زرهی راواقعاً متوقف کرد و سعی کرد راکتاندازاعصابخردکن روی بدنه خارجی آن را کنترل کند.
او لوله سلاحپهلو را به سمت دیواربیشتر خارجی بیمارستان نشانه گرفت.
«بوم!!!»
سوراخی توسط راکتاندازلحظهای روی دیوار خارجیرسید بیمارستان ایجاد شد.
گروه انبوه زامبیها که بیروننگفته بیمارستان جمع شده بودند، ناگهانتنظیمات با یک مسیر باز روبهرو شدند.
آنها بهواژگونی داخل بیمارستانهنگام هجوم بردند.
لیو کیی چند گلوله دیگر به سمت دیوار شلیکمیکرد کرد و چند سوراخ دیگر در آن به وجودفکر آورد. سپس، ماشین زرهی را به داخل محوطه بیمارستان راند.
او ماشین زرهی را در داخل محوطهدوست بیمارستان چرخاند و خیلی زود متوجه شدتأثیر که ساختمان سوم با بقیه فرق دارد.
در میان تمامقبلاً ساختمانها، فقط ساختمان شمارهافراد ۳ تقویت شده بود.
«بذار ببینمواژگونی کجا میتونیهنگام قایم بشی.»
لیو کیی پوزخندی زد، لولهخودروهای سلاح را چرخاند و دکمهکمی شلیک راکتانداز را فشار داد.
«بوم! بوم! بوم!!»
راکتاندازهای زیادی روی وسیله نقلیهنگفته زرهی بارگذاری نشده بود، درتنظیمات مجموع فقط هشت تا بودند.
چهار راکتانداز باقیمانده همگی ساختماندور را بمباران کردند و مستقیماً چندقبلاً سوراخ در آن به وجود آوردند.
«شانس باهاشه.»
بعد از شلیکلحظهای تمام مهمات راکتانداز، لیودوست کیی کمی ناامید شد.
اگر مهمات کافی داشت،دروغ شاید شانسی برای نابودیمعمولی کل ساختمان پیدا میکرد.
با اینواژگونی حال، دیگرهنگام وقتش رسیده بود.
لیو کیی ازسوار پنجره ماشین بهفرمان بیرون نگاه کرد.
تعداد زیادی از زامبیها از طریق سوراخیدوست که با آتش توپخانه ایجاد شده بود،تأثیر به داخل ساختمان بیمارستان سرازیر شده بودند.
علاوه بر آن، صدایدروغ راکتانداز باعث شده بود زامبیهایسخت بیشتری در بیمارستان جمع شوند.
با وجود اینپهلو همه زامبی، هیچکس دربیشتر بیمارستان نمیتوانست زنده بماند.
«ماموریت دوم هم کامل شد.»
لیو کیی دور زد و ماشینرسید زرهی را روشن کرد تا براینداشت بازگشت به کارخانه اسلحهسازی آماده شود.
ناگهان، مات و مبهوت ماند.
آن دیگر چه بود؟
نمسیس؟!!!
«جاسوسه به این زودی رسید؟»
فانگ هنگمکافاتیه تازه از فاضلابنگفته بیرون آمده بود.
قبل از اینکه بتواند نفسی تازهزدن کند، یک ماشین زرهی را دیددروغ که با راکتاندازها ساختمان را بمباران میکرد.
ورودی بیمارستان چند بار با توپخانه منفجرداشبورد شد و گروه بزرگی از زامبیها از طریقهیچی شکاف ایجاد شده به داخل ساختمان هجوم بردند.
«این خیلی بده.»
«ویکتور کهمکافاتیه به دردسردروغ نمیافته، نه؟»
در آن طرف، وسیله نقلیهدور زرهی در حال دور زدن وقبلاً آماده شدن برای ترک محل بود.
پلکهای فانگ هنگ پرید.
«بعد از اینلحظهای همه دردسر درسترسید کردن میخوای فرار کنی؟»
«فرصت خوبیه که روت تمریننگفته کنم و از این موقعیتتنظیمات برای آزمایش قدرت تایرانت استفاده کنم!»
«جلوش رو بگیر!»
فانگ هنگ از پشتیکی تایرانت پایین پرید وروبهرویش به آن دستور حمله داد.
«بنگ! بنگ بنگ!»
تایرانت با دریافت دستور، فوراًنگفته قدمهای سنگینی برداشت و بهتنظیمات دنبال وسیله نقلیه زرهی دوید...