چپتر 681: بدون عنوان
0بلافاصله پس از آن، خفاشهایدوباره بیشمار پنجرهها را شکستند وجونتون به داخل ساختمان هجوم آوردند.
در یک چشم بهاحترام هم زدن، تمام بازیکنان داخلزیادی ساختمان توسط خونآشامها محاصره شدند.
حالت چهرهمارکی تمام بازیکنان بهریختهگری شدت تغییر کرد.
آنها قطعاً نمیتوانستند در برابر محاصره شدنلرد توسط این تعداد زیاد خونآشام مقاومت کنند، حتیشهر اگر خونآشامها توسط آرایش جادویی ضعیف شده بودند.
خونآشامها هیچبیرون قصدی برایگرفت حرکت نداشتند.
ونریت نیم قدم به جلو برداشت و روی یک زانو نشست، او با احترام گزارش داد:ظاهر «لرد مارکی، تعداد زیادی از شوالیههای ریختهگری مقدسِ دربار مقدس در شهر ظاهر شدهاند. تحت تأثیرمرد آرایش جادویی کیمیاگری در شهر، تواناییهای ما به شدت ضعیف شده. ممکنه نتونیم در برابرشون مقاومت کنیم.»
مارکی!!
این بازیکنزانو در واقعاحترام مارکیز خونآشامها بود!
تمام بازیکنان بار دیگر بهدوباره این مرد مرموز که ماسکجونتون بر چهره داشت، نگاه کردند.
چو یانزانو به فانگاحترام هنگ خیره شد.
او به فکر فرو رفت.
مارکیز خونآشامها...زانو او مارکیزاحترام خونآشامها بود...
آیا این بدان معنا بود کهاونجایی او کسی بود که این حملهنفس غافلگیرانه را علیه خونآشامها آغاز کرده بود؟
«بله، میفهمم.»
فانگ هنگ نگاهش را ازریختهگری ستون نور بیرون پنجره گرفت وشدهاند دوباره به چو یان نگاه کرد.
«از اونجایی کهنشست همه ما بازیکن هستیم،لرد میتونم از جونتون بگذرم.»
چو یان نفس عمیقی کشید.
«من فوراً افرادم رو آفلاین میکنم. بالرد جونم تضمین میکنم که کلمهای به دنیای بیرونشهر نگیم. در آینده، اگه به ما نیاز داشتی...»
«شماها همینجا بمونیدزیادی و صبر کنیدمقدسِ تا من برگردم.»
بعد از گفتن این حرف،گزارش فانگ هنگ برگشت تا بهشوالیههای خونآشامهای پشت سرش نگاه کند.
«بریم.»
بدون اینکه حرف دیگری بزند، فانگ هنگلرد به فرم خفاش خود تغییر شکل دادمقدس و همراه خونآشامها به پایین پرواز کرد.
با دیدن اینکه فانگ هنگ همراهمقدسِ خونآشامها ساختمان را ترک کرد، بازیکنان ازتأثیر اینکه زنده مانده بودند احساس آرامش کردند.
یکی از بازیکنان به سمتگزارش چو یان رفت و پرسید:شوالیههای «فرمانده، حالا باید چیکار کنیم؟»
«همینجا بمونید و به هیچکس نگید اینجا چیهستیم دیدید. همچنین، هر کاری میتونید بکنید تا مخفیانه هویتشآفلاین رو بررسی کنید. اطلاعات رو به هیچکس لو ندید.»
«باشه، حالازانو میدونم بایداحترام چیکار کنم، فرمانده.»
چو یان نفس عمیقی کشید.
او تازه متوجه شد که پشتشداد غرق در عرق سرد شده است،مقدسِ زیرا قبلاً بیش از حد عصبی بود.
وقتی با آن شخص مرموز روبهرواونجایی شده بود، فشار روانی که بایدنفس تحمل میکرد بیش از حد زیاد بود.
آن شخص...
میخواست چیکار کنه؟
چو یان حس خیلی بدیگزارش داشت. او به سمت پنجرهشوالیههای رفت و به بیرون نگاه کرد.
بیرون از پنجره، مرد نقابدار تعداداونجایی زیادی از خونآشامها را رهبری میکرد وعمیقی به سمت ستون درخشان نور هجوم میبرد.
دربار مقدس از قبل آرایشگزارش جادویی ساخته شده روی کلشوالیههای شهر را فعال کرده بود.
خونآشامهای شهرمارکی ویکتوریا محکومشوالیههای به مرگ بودند.
آیا ممکن بود که او بخواهد آرایش مرکزیمارکی را که دربار مقدس بیش از ده سالظاهر مخفیانه برپا کرده بود، به زور نابود کند؟
این خیلی خیالپردازانه بود...
علاوه بر این، دربار مقدس از قبل از مناطق اطرافشوالیههای درخواست کمک کرده بود. در سالهای اخیر، قدرتی که دربار مقدستواناییهای مخفیانه در این منطقه جمعآوری کرده بود، امشب کاملاً فوران میکرد.
اما در مورد خونآشامها؟
از طریق کانالهای اطلاعاتیاش، اوگزارش هیچ اطلاعی از آمدن خونآشامهای مناطقریختهگری دیگر برای حمایت از او نداشت.
چو یان اخم کرد. اودوباره سرش را چرخاند و پرسید:جونتون «تحول جدیدی توی انجمن رخ داده؟»
«رئیس، انجمن در حال حاضر داره درباره قیام بزرگ خونآشامها تویریختهگری شهر ویکتوریا و ستون مرموز نور و آرایش جادویی که تویممکنه کل شهر ویکتوریا ظاهر شده بحث میکنه. هیچ خبر مرتبط دیگهای نیست.»
این همان چیزی بودشوالیههای که چو یان بیشترمقدس از همه نمیتوانست درک کند.
تا الان، به غیر ازگزارش شهر ویکتوریا، هیچ تحرکی از سویریختهگری خونآشامها در مناطق دیگر دیده نمیشد.
در دنیای آخرالزمان خونآشام، تعداد بازیکنانیاونجایی که از خونآشامها حمایت میکردند بسیارنفس بیشتر از بازیکنان جناح دربار مقدس بود.
اگر حتی کوچکترین تحرکی ازگزارش سوی خونآشامها رخ میداد، کل انجمنریختهگری پر از خون و خونریزی میشد.
اما تا الان، به غیر ازمقدسِ شورش خونآشامها در شهر ویکتوریا، خونآشامهایتحت مناطق دیگر به شدت ساکت بودند.
حتی قبیله آلتانشست هم هیچ خبری ازلرد نیروی کمکی نفرستاده بود.
چرا؟
ممکنه...
پس از کنار گذاشتنشوالیههای احتمالات غیرممکن، چو یانمقدس به جواب عجیبی رسید.
ممکنه این شخصنشست مرموز رابطه بدیداد با خونآشامها داشته باشه؟
...
فانگ هنگ گروه خونآشامها را بهداد دنبال خود رهبری کرد و بهمقدسِ سمت ستون نور در دوردست هجوم برد.
تضعیف آرایش جادویی؟
این میتوانست قدرتنشست تمام خونآشامهای شهرداد ویکتوریا را تضعیف کند.
حالا که اینطور بود،گرفت او تمام آرایشهای جادوییهستیم را یکجا نابود میکرد.
[اعلان: شما وارد منطقه ممنوعه آرایش جادویی با شدت بالا شدهاید. در این منطقه، فرم خفاش شما فعلاً قابل استفاده نیست.]
[اعلان: در این منطقه، توانایی مقدس شما ۲۰ درصد افزایش مییابد.]
اعلان بازی ظاهر شد.
فانگ هنگ و خونآشامهایشوالیههای بیشمار پشت سرش بار دیگرشهر به فرم انسانی خود بازگشتند.
در مقابل آنها یک منطقه ویلایی بزرگلرد قرار داشت. ستون نوری از پشت اینمقدس منطقه ویلایی به آسمان کشیده شده بود.
افراد دربار مقدس از همان صبحاونجایی زود در حال نگهبانی از ورودی بودندعمیقی و گارد جنگی به خود گرفته بودند.
ونریت با صدایی آهسته یادآوری کرد: «مارکیز، ما متوجه شدیم که تعدادمقدسِ زیادی از نیروهای کمکی دربار مقدس در حال هجوم به این سمت هستن.کنیم آیا باید گذرگاه تلهپورت رو باز کنیم و از شورای شیوخ کمک بخوایم؟»
فانگ هنگمارکی سرش راشوالیههای تکان داد.
پس از به دست گرفتن کنترل خونآشامها درمارکی شهر ویکتوریا، فانگ هنگ برای جلوگیری از دردسر، فوراًشدهاند گذرگاه تلهپورت به خارج از شهر ویکتوریا را بست.
در آن زمان،پنجره طرز فکر فانگاونجایی هنگ ساده بود.
چه میشد اگر پس از بازداد کردن گذرگاه، خونآشام دیگری میآمد تامقدسِ بر سر قدرت با او بجنگد؟
حالا که کار بهشوالیههای اینجا کشیده بود، دیگر نیازیشهر به باز کردن گذرگاه نبود.
فانگ هنگ گفت: «نیازی نیست.» او نگاهی به دوزیادی ردیف از شوالیههای نورافکن که در مقابلش ایستاده بودندتحت انداخت و با صدایی بم گفت: «کلکشون رو بکنید.»
«مفهومه!»
فانگ هنگ یک میله آهنیگزارش از کولهپشتیاش بیرون آورد و پیشقدمریختهگری شد تا به جلو هجوم ببرد.
دو شوالیه نورافکن درشوالیههای جلو، راه فانگ هنگ راشهر از چپ و راست بستند.
«همف!»
فانگ هنگ با تحقیر خروشی کشید. اوهمه میله آهنی در دستش را بالا بردکشید و آن را به سمت جلو کوبید.
سایههای زره نور مقدساحترام در مقابل سینه دومارکی شوالیه نورافکن ظاهر شد.
«دانگ!!»
زره نوری روی سینهشان شروع به ترکلرد خوردن کرد و هر دوی آنها بارمقدس دیگر با ضربه میله آهنی به پرواز درآمدند!
فانگ هنگ اخم کرد.
تواناییهای شوالیههای نورافکننشست با تحریک آرایش جادوییلرد کمی تقویت شده بود.
در همین حال،زیادی ویژگیهای او کمیمقدسِ تضعیف شده بود.
یکی تقویت شده و دیگری تضعیف شده بود. اوزیادی نمیتوانست مانند قبل زره شوالیههای نورافکن را با یکتحت ضربه بشکند و آنها را از توانایی جنگیدن محروم کند.
شوالیههای نورافکن اطراف با استفاده از فرصتیهمه که فانگ هنگ برای لحظهای متوقف شدهکشید بود، بار دیگر او را محاصره کردند.
دردسرسازه!
فانگ هنگمارکی در دلششوالیههای فریاد زد.
تعداد خونآشامها برای در هم شکستن شوالیههای نورافکن کافی بود، اماریختهگری قدرت آنها نیز توسط آرایش جادویی به شدت سرکوب شده بود. براینتونیم لحظهای، آنها نتوانستند از سد دفاعی شوالیههای نورافکن در حاشیه عبور کنند.
اگر این وضعیت ادامهگرفت پیدا میکرد، پایانی نداشت.هستیم این فقط اتلاف وقت بود.
صرف نظر از آنها،احترام او باید ابتدا ستونمارکی نور را نابود میکرد.
فانگ هنگمارکی با خودشوالیههای فکر کرد.
فیش!
فانگ هنگ با تکیه بر اثر مهارت دورنوردیهستیم سلاح مقدس، به کناری فلش زد و بهافرادم سرعت از میان شکافهای بین شوالیههای نورافکن عبور کرد.
چهار شوالیه نورافکننشست برای لحظهای توسطداد فانگ هنگ غافلگیر شدند.
تا زمانی که آنها واکنشریختهگری نشان دهند، فانگ هنگ ازظاهر قبل پشت سرشان ظاهر شده بود.
شوالیهها میخواستند به تعقیب او ادامه دهند،لرد اما گله انبوه خونآشامها از پشت سرمقدس رسیدند و به شدت با آنها درگیر شدند.
فانگ هنگ دیگر به شوالیههای نورافکن توجهی نکرد. او با تکیهبگذرم بر اثر بهینهسازی تغییر شکل نامیرا، به سرعت به سمت ساختماندنیای بزرگی که ستون نوری از پشت آن به آسمان میرفت، هجوم برد.
؟