چپتر 132: فصل 132
0اما دروگر از آن جهنم گریخته بود. پس او هممصنوعیاش باید راهی برای خروج پیدا میکرد. هر چه باشد، اگرشکست آن احمق توانسته بود از پسش بربیاید، محال بود خودش نتواند.
«فعلاً، شانا.»
تمام همرزمانش کهتوپ پیش از اوحیواناتی کشته شده بودند.
پدر و مادرش،شکست که در اردوگاههایاما بازداشت جان باخته بودند.
خواهر کوچکترش، کهشدند نتوانسته بود ازسوخته او محافظت کند.
خودش، که درقرار منطقه هشتاد وموفق ششم گرفتار شده بود.
فعلاً.
هیچکدومتون رورعدآسا فراموش نمیکنم.فرو دیگه مانعم نمیشید.
ماشه را کشید.
با سوختن هستههای کنترلی، برجکهای پنج توپ ریلی، همچون حیواناتی که گردنشان شکستهعضلات باشد، روی زمین افتادند. حرارت شعلههایی که هالسیون را از درون میبلعید، از آستانهاما تحمل دمای آن فراتر رفت و سیستم پیشرانش را وادار به خاموشی اضطراری کرد.
این اولین مرحله از نقشهشان برای نابودی هالسیون بود. وظیفه واحدافتادند هوابرد؛ شکستن پاهای هالسیون و خرد کردن نیشهایش —توپهای ریلی— پیشسیستم از آنکه برگ برنده بشریت، یعنی تراورشوان، در موقعیت شلیک قرار بگیرد.
و آنها موفق شدند. توپهایش در آتش سوخته و از بین رفتهراهی بود، و عضلات مصنوعیاش دیگر توان تحمل وزنش را نداشتند. آن هیولای غولپیکرنتواند با لرزهای مهیب و رعدآسا، در هم شکست و روی زمین فرو ریخت.