چپتر 198: سخن پایانی
0سخن پایانی
مثل همیشه از حمایتکار همگی شما ممنونم وچطور سلام، آساتو آساتو هستم.
از صبر ویواشکی شکیباییتون سپاسگزارم! وراستش با افتخار تقدیم میکنم...
جلد دوازدهمگفت ۸۶—هشتاد و شش:اینکه گلوله آبی مقدس
!
بعد از جلد یازدهم، ویراستارهای من، کیوسه و تسوچیا، مجبور شدن استعفا بدن. تو این پنج سالی که از انتشار جلدپاس اول ۸۶ میگذره، اونا چیزهای خیلی زیادی به من یاد دادن. امیدوارم بتونم اثر واقعاً فوقالعادهای خلق کنم؛ اثری که از رهااما کردنش پشیمون بشن و آرزو کنن که کاش میتونستن روش با من کار کنن. فقط تماشا کنید که چطور از پسش برمیام!
از تمام کمکهاتونیواشکی تا به اینجایراستش کار بینهایت ممنونم.
مثل همیشه،گفت چند تاخونده توضیح کوتاه.
• هیل مری
این عبارت به یه پاس بلند و ریسکیِچطور «یا همهچیز یا هیچچیز» تو فوتبال آمریکایی اشارهتوضیح داره. فوتبال آمریکایی خیلی باحاله؛ همه باید تماشاش کنن.
• بازگشت لوایتانها
میدونم قبلاً نوشته بودم که اونا دیگه پیداشون نمیشه، اما لوایتانها یه راهی پیدا کردن تا دوباره یواشکی وارد داستان بشن. راستش، وقتی جلد هشتم رو تموم کردم،پرداختم تسوچیا بهم گفت که آی-فور سخن پایانی رو خونده و از اینکه گفتم دیگه پیداشون نمیشه، ناامید شده. خب، اینم از این، اونا برای یه بار دیگه برگشتن!قطعاً من با همین نیت ساده و بیخیال اونا رو به پیرنگ جلد دوازدهم اضافه کردم (که البته وقتی مجبور شدم دستنوشتهها رو بنویسم، باعث سردردهای زیادی برام شد).
این بار بیشتر به پیشینهشونداستان پرداختم، اما فکر نمیکنم دیگه دربارهشونبهم بنویسم. این بار دیگه واقعاً میگم.
منظورم اینه که اگه اینفقط کار رو بکنم، داستان کلاًبرمیام به یه چیز دیگهای تبدیل میشه.
و دردوباره آخر، چندوارد تشکر ویژه.
از ویراستارم، تاباتا. پیشنویس اولیه تبدیل به حجیمترین جلد تا به امروز شد. روزهایی که با استرسپیرنگ و نگرانی سر این موضوع گذروندیم، قطعاً برای یادآوری اصلاً خوشایند نیستن. (ببخشید!) الان که بهش نگاهاینه میکنم مورمورم میشه؛ فصل دوم دو برابر اون چیزی که در ابتدا برنامهریزی کرده بودیم صفحه برد...
از ویراستار جدیدم که از این جلدوقتی کارش رو شروع کرده، نیشیمورا. متأسفم کهخونده مجبور شدم تو رو مستقیم بندازم وسط یه...
مسابقهٔ «چند صفحه میتونیم حذف کنیم؟»تماشا در همون ابتدای کار... اما مطمئنمکمکهاتون دفعهٔ بعد حسابی جیغت رو درمیارم.
به شیرابی. تصویرسازی هالووین که از شین، رایدنهشتم و تئو کشیدی اونقدر دوستداشتنی بود که درگفتم نهایت هالووین رو توی داستان اصلی هم گنجوندم!
به آی-فور. همونطور که درخواست کرده بودی، یک لویاتاناینم جدید (این بار یک مدل پریدریایی سهمتری) در جلداضافه ۱۲ سرو شد. مطمئنم ازش یک ساشیمی عالی درمیاری.
به یوشیهارا و یاماساکی.وارد بابت نسخهٔ مانگا ازهشتم شما ممنونم. مراقب خودتون باشید.
به سومهمیا. هر وقت به جلد داستان فرعی انیمه، یعنی «دختر جادوییکمکهاتون رجینا ★ لِنا» نگاه میکنم، همیشه لبخند گرمی روی لبم میشینه. مخصوصاًهمهچیز وقتی به دندونهای سفید و درخشان ری و قیافهٔ وارفتهٔ شین فکر میکنم...!
به شینجو. ممنونم که مانگای «فرگمنتالراستش نئوتنی» رو به سرانجام رسوندی. ازگفت دیدن فصل فرعی ایسوکا خیلی خوشحال شدم!
به کارگردان ایشی. بابت انیمه از شما ممنونم. اینکه شما کارگردانی اقتباس انیمه رو برساده عهده داشتید، واقعاً تجربهٔ فوقالعادهای بود. راستی، اسم یکی از شهرها رو از روی اسمنمیکنم شما برداشتم. ممنونم که این اجازه رو بهم دادید، هرچند که خیلی وقت پیش بود.
و مثل همیشه، یک تشکر بزرگ از همهٔ خوانندگانی که تا اینجای کار با این مجموعه همراهناامید بودن. من از قبل عنوان جلد ۱۳ رو انتخاب کردم و اسم داستین رو هم دقیقاً به همینبرام منظور در نظر گرفته بودم. بالاخره وقت داستان اون رسیده. پس لطفاً منتظر «جلد ۱۳: شکارچی گوزن» باشید!
آه، راستی، قبلاً گفته بودم که هشتاد وچطور شش در جلد ۱۳ به پایان میرسه، اما متأسفم!کوتاه هنوز تموم نشده! ما قراره به راهمون ادامه بدیم.
در هر صورت، امیدوارم حتی برای لحظهای کوتاه، تونستهتموم باشم شما رو به میدون نبردی غرق در برگهای پاییزیاینم ببرم؛ به نبردی بر فراز اون آبی زیبا و ترسناک.
موسیقی درگفت حال پخش هنگاماینکه نوشتن این مؤخره:
«کامیگامی نو اوتا» اثر هیمهکامی.