چپتر 23: پسگفتار
0لباس خلبانی فقط یکهورا دکور است! سلام بهمیخواهیم همگی، آساتو آساتو هستم.
همیشه برایم سوال بود: «چرا همهاولیه "لباسهای خلبانی" باید اینقدر "تنگ و چسبان"مهربانِ باشند؟» و هیچوقت هم دلیلش را نفهمیدم.
البته، چنین لباسهای رزمیای عملکردها و طراحیهای مختلفی دارند، اما آیا لباس خلبانی حتماًملایمت باید اینطور باشد؟ این موضوع مخصوصاً در مورد رباتی که تخصصش نبرد زمینی است بیشترجناحِ صدق میکند؛ چرا نمیتوانند مثل سربازان واقعیِ تانک، از ژاکتهای مخصوص خدمه زرهپوش استفاده کنند؟
نه، راستش را بخواهید، همه ما دلیلش را میدانیم. دلیلشمیخواهیم این است که دخترها در لباس خلبانی بانمک میشوند. بانمکنیست بودن یعنی عدالت. اما قهرمان این داستان، شین، یک پسر است...!
بنابراین، در این اثر، یعنی «۸۶-هشتاد و شش»، تمام خلبانها هنگام هدایت،جناحِ به جای لباس خلبانی، لباس استتار میپوشیدند. با این حال، در اینمطلب جلد، لباس آنها به چیزی شبیه به ژاکت پانزر تغییر کرده است.
خوشبختانه، هنگام ویرایش دستنویس جلد اول، چیزهایی مثل این نوشتم: «اگر امکانش هست، امیدوارم از هیچ لباس خلبانیای استفاده نکنیم...» و هنگام نوشتن طرح اولیه جلد دوم، روی نیمی از یک کاغذ A4 نوشتم: «من از لباس خلبانی متنفرم!!!». ویراستاران مهربانِ مسئول، با ملایمت به درخواستهای عجیب و غریبم گوش دادند و همه آنها را پذیرفتند. هورا!
و به این ترتیب، به یک توافق رسیدیم: «اماکاغذ ما میخواهیم لِنا را در لباس خلبانی ببینیم!». بهگوش طرفداران جناحِ «دختران در لباس خلبانی»، لطفاً منتظرش باشید.
نه، این طعنه نیست.دادند بانمک بودن یعنی عدالت. دخترانرسیدیم در لباس خلبانی خودِ عدالتاند.
بسیار خب.
برگردیم سرخلبانیای اصل مطلب. اینطرح جلد دوم است!
داستان ادامه دارد! ادامه دارد! همهدوم اینها به لطف حمایت پرشور شمامهربانِ خوانندگان است! از شما بسیار سپاسگزارم!!
و بنابراین، متأسفمگوش که داستان بههورا دو بخش تقسیم شد.
در ابتدا قصد داشتم فقط یک کتاب بنویسم، اما بعد ازطرفداران اینکه چیزهایی که باید مینوشتم و چیزهایی که دلم میخواست بنویسمبرگردیم را در آن گنجاندم، حجم آن از برنامهریزی اولیهام بسیار فراتر رفت...
محتوای آن در اصل مؤخرهای بود که از دیدگاههای مختلف نوشته شده بود؛ یکیمسئول از دیدگاه یک نفر و دیگری از دیدگاه جمع. جلد اول از دیدگاه لِناببینیم نوشته شده بود، در حالی که جلدهای دوم و سوم روی شین تمرکز دارند.
عنوان ایننکنیم اثر «۸۶-هشتادطرح و شش-» است.
چرا آنها پس از ترک آن میدان نبرد، همچنان به استفاده از این اصطلاح تحقیرآمیز کهلطفاً توسط جمهوری به آنها تحمیل شده بود ادامه دادند؟ اساساً، هشتاد و ششها چه کسانی هستند؟پرشور قصد دارم از جلد دوم برای نوشتن پیشدرآمدی بر داستانِ آن پسر و دختر استفاده کنم.
و ایندادند بار، چندهورا توضیح دیگر.
-توپ اصلی جاگرنات.
توپ اصلی جاگرنات ۸۸ میلیمتری بود که «راچنیمی بوم» نامیده میشد، اما در واقعیت، «راچ بوم»عجیب همان توپ ضد تانک ۷۶ میلیمتری شوروی است.
پس چرا از اصطلاح واقعی ۸۸ میلیمتری استفاده نکردم؟ لطفاً به توپببینیم ۸.۸ سانتیمتری آلمان در طول جنگ جهانی دوم یا لقب رایج فلک ۳۶اصل مراجعه کنید و بعد نگاهی به جلد کتاب یا تای پشت جلد بیندازید.
...حالا متوجه شدید؟ این یک نمونه بارز از انتخاب نام مستعارطرفداران بدون فکر کردن عمیق و به دردسر افتادن در آینده است.برگردیم (یادداشت مترجم: آلمانیها به توپ ۸.۸ سانتیمتری «آخت-آخت» یا همان ۸-۸ میگویند.)
-عنوان.
مثل نام مستعارم، خیلیطرح وقتها از من میپرسیدند کهکاغذ «۸۶» از کجا آمده است.
در اصطلاحات عامیانه انگلیسی، این عدد به معنای «جلوگیری از ورودلِنا به یک مغازه» یا «رد کردن یک مشتری» است. همچنین، میتواند معانیبسیار مختلفی مثل «حذف کردن»، «مجازات کردن» یا «به قتل رساندن» داشته باشد.
و دردادند نهایت، تشکرهورا و قدردانی.
اول از همه، از ویراستارانم، کیوسه-ساما و تسوچیا-ساما تشکر میکنم که با صبر و حوصله فراواندرخواستهای به من بازخورد دادند؛ مخصوصاً وقتی که از همان ابتدا مثل مرغ سرکنده مدام طرح داستانلطفاً و دستنوشتهها را تغییر میدادم و آنها با دقت ایرادات داستان را به من گوشزد میکردند.
بعد، از شیرابی-ساما تشکر میکنم که حسِ کشتارِنیمی بسیار مورد نیازی را به تصویرسازیهای زیبا اضافهعجیب کرد. تنوع عظیمی از شخصیتهای زن جدید داشتیم!
و از آی-فور-ساما که از تنظیمات مرموز و تصادفیای که بهلِنا ذهنم رسیده بود استفاده کرد و یک «جاگرنات» جدید و قدرتمند خلقبسیار کرد. بیصبرانه منتظرم ببینم آن هیولا در جلد سوم چه شکلی میشود.
و از همه شما خوانندگانی که از این اثر حمایت کردید.طرفداران نوشتن بخش بعدی در حال انجام است و امیدوارم شما را دراصل جلد سوم، یعنی «دویدن به سوی جبهه نبرد (نیمه دوم)» ملاقات کنم!
و امیدوارم این اثر بتواند شما را موقتاً به سفری ببرد؛ به سوی خورشیدیمسئول که در حال طلوع است، به میدان نبردِ کشورهای نظامی شمالی در فصل تابستان، وطرفداران به سوی کسانی که دوباره در میدان نبردی از زوزهی آهن و جنگ گرفتار شدهاند.
موسیقی پسزمینه هنگام نوشتن ایناولیه موخره: آهنگ ران ثرو دمتنفرم جانگل اثر گروه کریدنس کلیرواتر ریوایول.