---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

86 - هشتاد و شش

چپتر 23: پس‌گفتار • ⏱ 5 دقیقه

چپتر 23: پس‌گفتار

0

لباس خلبانی فقط یک‌هورا​ دکور است! سلام به‌می‌خواهیم​ همگی، آساتو آساتو هستم.

همیشه برایم سوال بود: «چرا همه‌اولیه​ "لباس‌های خلبانی" باید این‌قدر "تنگ و چسبان"‌مهربانِ​ باشند؟» و هیچ‌وقت هم دلیلش را نفهمیدم.

البته، چنین لباس‌های رزمی‌ای عملکردها و طراحی‌های مختلفی دارند، اما آیا لباس خلبانی حتماً‌ملایمت​ باید این‌طور باشد؟ این موضوع مخصوصاً در مورد رباتی که تخصصش نبرد زمینی است بیشتر‌جناحِ​ صدق می‌کند؛ چرا نمی‌توانند مثل سربازان واقعیِ تانک، از ژاکت‌های مخصوص خدمه زره‌پوش استفاده کنند؟

نه، راستش را بخواهید، همه ما دلیلش را می‌دانیم. دلیلش‌می‌خواهیم​ این است که دخترها در لباس خلبانی بانمک می‌شوند. بانمک‌نیست​ بودن یعنی عدالت. اما قهرمان این داستان، شین، یک پسر است...!

بنابراین، در این اثر، یعنی «۸۶-هشتاد و شش»، تمام خلبان‌ها هنگام هدایت،‌جناحِ​ به جای لباس خلبانی، لباس استتار می‌پوشیدند. با این حال، در این‌مطلب​ جلد، لباس آن‌ها به چیزی شبیه به ژاکت پانزر تغییر کرده است.

خوشبختانه، هنگام ویرایش دست‌نویس جلد اول، چیزهایی مثل این نوشتم: «اگر امکانش هست، امیدوارم از هیچ لباس خلبانی‌ای استفاده نکنیم...» و هنگام نوشتن طرح اولیه جلد دوم، روی نیمی از یک کاغذ A4 نوشتم: «من از لباس خلبانی متنفرم!!!». ویراستاران مهربانِ مسئول، با ملایمت به درخواست‌های عجیب و غریبم گوش دادند و همه آن‌ها را پذیرفتند. هورا!

و به این ترتیب، به یک توافق رسیدیم: «اما‌کاغذ​ ما می‌خواهیم لِنا را در لباس خلبانی ببینیم!». به‌گوش​ طرفداران جناحِ «دختران در لباس خلبانی»، لطفاً منتظرش باشید.

نه، این طعنه نیست.‌دادند​ بانمک بودن یعنی عدالت. دختران‌رسیدیم​ در لباس خلبانی خودِ عدالت‌اند.

بسیار خب.

برگردیم سر‌خلبانی‌ای​ اصل مطلب. این‌طرح​ جلد دوم است!

داستان ادامه دارد! ادامه دارد! همه‌دوم​ این‌ها به لطف حمایت پرشور شما‌مهربانِ​ خوانندگان است! از شما بسیار سپاسگزارم!!

و بنابراین، متأسفم‌گوش​ که داستان به‌هورا​ دو بخش تقسیم شد.

در ابتدا قصد داشتم فقط یک کتاب بنویسم، اما بعد از‌طرفداران​ اینکه چیزهایی که باید می‌نوشتم و چیزهایی که دلم می‌خواست بنویسم‌برگردیم​ را در آن گنجاندم، حجم آن از برنامه‌ریزی اولیه‌ام بسیار فراتر رفت...

محتوای آن در اصل مؤخره‌ای بود که از دیدگاه‌های مختلف نوشته شده بود؛ یکی‌مسئول​ از دیدگاه یک نفر و دیگری از دیدگاه جمع. جلد اول از دیدگاه لِنا‌ببینیم​ نوشته شده بود، در حالی که جلدهای دوم و سوم روی شین تمرکز دارند.

عنوان این‌نکنیم​ اثر «۸۶-هشتاد‌طرح​ و شش-» است.

چرا آن‌ها پس از ترک آن میدان نبرد، همچنان به استفاده از این اصطلاح تحقیرآمیز که‌لطفاً​ توسط جمهوری به آن‌ها تحمیل شده بود ادامه دادند؟ اساساً، هشتاد و شش‌ها چه کسانی هستند؟‌پرشور​ قصد دارم از جلد دوم برای نوشتن پیش‌درآمدی بر داستانِ آن پسر و دختر استفاده کنم.

و این‌دادند​ بار، چند‌هورا​ توضیح دیگر.

-توپ اصلی جاگرنات.

توپ اصلی جاگرنات ۸۸ میلی‌متری بود که «راچ‌نیمی​ بوم» نامیده می‌شد، اما در واقعیت، «راچ بوم»‌عجیب​ همان توپ ضد تانک ۷۶ میلی‌متری شوروی است.

پس چرا از اصطلاح واقعی ۸۸ میلی‌متری استفاده نکردم؟ لطفاً به توپ‌ببینیم​ ۸.۸ سانتی‌متری آلمان در طول جنگ جهانی دوم یا لقب رایج فلک ۳۶‌اصل​ مراجعه کنید و بعد نگاهی به جلد کتاب یا تای پشت جلد بیندازید.

...حالا متوجه شدید؟ این یک نمونه بارز از انتخاب نام مستعار‌طرفداران​ بدون فکر کردن عمیق و به دردسر افتادن در آینده است.‌برگردیم​ (یادداشت مترجم: آلمانی‌ها به توپ ۸.۸ سانتی‌متری «آخت-آخت» یا همان ۸-۸ می‌گویند.)

-عنوان.

مثل نام مستعارم، خیلی‌طرح​ وقت‌ها از من می‌پرسیدند که‌کاغذ​ «۸۶» از کجا آمده است.

در اصطلاحات عامیانه انگلیسی، این عدد به معنای «جلوگیری از ورود‌لِنا​ به یک مغازه» یا «رد کردن یک مشتری» است. همچنین، می‌تواند معانی‌بسیار​ مختلفی مثل «حذف کردن»، «مجازات کردن» یا «به قتل رساندن» داشته باشد.

و در‌دادند​ نهایت، تشکر‌هورا​ و قدردانی.

اول از همه، از ویراستارانم، کیوسه-ساما و تسوچیا-ساما تشکر می‌کنم که با صبر و حوصله فراوان‌درخواست‌های​ به من بازخورد دادند؛ مخصوصاً وقتی که از همان ابتدا مثل مرغ سرکنده مدام طرح داستان‌لطفاً​ و دست‌نوشته‌ها را تغییر می‌دادم و آن‌ها با دقت ایرادات داستان را به من گوشزد می‌کردند.

بعد، از شیرابی-ساما تشکر می‌کنم که حسِ کشتارِ‌نیمی​ بسیار مورد نیازی را به تصویرسازی‌های زیبا اضافه‌عجیب​ کرد. تنوع عظیمی از شخصیت‌های زن جدید داشتیم!

و از آی-فور-ساما که از تنظیمات مرموز و تصادفی‌ای که به‌لِنا​ ذهنم رسیده بود استفاده کرد و یک «جاگرنات» جدید و قدرتمند خلق‌بسیار​ کرد. بی‌صبرانه منتظرم ببینم آن هیولا در جلد سوم چه شکلی می‌شود.

و از همه شما خوانندگانی که از این اثر حمایت کردید.‌طرفداران​ نوشتن بخش بعدی در حال انجام است و امیدوارم شما را در‌اصل​ جلد سوم، یعنی «دویدن به سوی جبهه نبرد (نیمه دوم)» ملاقات کنم!

و امیدوارم این اثر بتواند شما را موقتاً به سفری ببرد؛ به سوی خورشیدی‌مسئول​ که در حال طلوع است، به میدان نبردِ کشورهای نظامی شمالی در فصل تابستان، و‌طرفداران​ به سوی کسانی که دوباره در میدان نبردی از زوزه‌ی آهن و جنگ گرفتار شده‌اند.

موسیقی پس‌زمینه هنگام نوشتن این‌اولیه​ موخره: آهنگ ران ثرو د‌متنفرم​ جانگل اثر گروه کریدنس کلیرواتر ریوایول.

ناولها | novelha.net