---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

86 - هشتاد و شش

چپتر 47: فصل 47 • ⏱ 3 دقیقه

چپتر 47: فصل 47

0

چه دردسری.

وضعیت پارا-رِید را بررسی‌نبودن​ کرد و با تمام‌نکرده​ فرماندهان جوخه‌ها تماس گرفت.

«...تمام اعضای گروه ضربت...»

رادار سایکلاپس یک گروه از دشمن را شناسایی کرد. اهداف انسان‌نمای بدون زره که وزن هر کدام‌هنوز​ تقریباً صد کیلوگرم بود. مین‌های خودکششی. یک گروه بسیار متراکم از مین‌های خودکششیِ شکننده، طعمه‌های راحتی برای‌بنابراین​ شلیک ساچمه‌ای توپ بودند. شیدن لب‌هایش را لیسید و در دل به حماقت این تکه آهن‌پاره‌ها خندید.

همان موقع بود که‌فرض​ از طریق ارتباط حسی، صدای‌اونایی​ نفس‌نفس زدن کسی را شنید.

«تمام اعضای گروه ضربت،

تمام درگیری‌ها رو متوقف کنین

و عقب‌نشینی‌می‌کردم​ کنین... شیدن،‌عالی​ شلیک نکن!»

«؟!»

در آخرین لحظه، انگشت اشاره شیدن از روی ماشه کنار رفت. سایکلاپس به عقب پرید و شیدن دستش را روی گوش‌شبیه​ چپش فشار داد. کریستال شبه‌عصبی که زیر پوستش کاشته شده بود، زمان پیوستنش به ارتش فدراسیون به همراه گیره گوشِ رابط‌برسند​ داده‌های متغیرش خارج شده بود، اما ترک کردن عادت‌هایی که طی چهار سال در میدان نبرد شکل گرفته بودند، کار سختی بود.

«این دیگه چه وضعشه؟!‌وضعشه​ داشتم کل اون گروه رو‌زمان‌بندی‌ام​ نابود می‌کردم! زمان‌بندی‌ام عالی بود!»

«البته با این فرض که اونا‌فرض​ لژیون باشن... ولی اونایی که من‌موردشون​ در موردشون حرف می‌زدم، لژیون نبودن.»

«ها؟! پس اونا دیگه چه‌جور—؟»

شیدن هنوز حرفش را تمام نکرده بود که متوجه حقیقت شد. دشمنان، سلاح‌های ضدنفری بودند که لژیون‌بدساخت​ به شکل انسان ساخته بود. مین‌های خودکششی، هرچقدر هم که بدساخت بودند، باز هم فقط ظاهری شبیه‌بیرون​ به انسان داشتند. بنابراین، اگر این پیکرهایی که روبه‌رویش قرار داشتند مین‌های خودکششی نبودند، جواب کاملاً روشن بود.

پیکرها از تاریکی بیرون آمدند؛ با قدم‌هایی تلوتلوخوران که باعث می‌شد‌البته​ زخمی به نظر برسند، درست مثل مین‌های خودکششی که نمی‌توانستند صاف راه‌هنوز​ بروند. اما رنگ نقره‌ای‌شان بیش از حد واضح و تو چشم بود.

چشمان نقره‌ای یک آدولاریا‌عالی​ به سایکلاپس زل زده بود.‌باشن​ به او زل زده بودند.

لژیون با استفاده از برتری تکنولوژیک ناعادلانه‌اش، بی‌وقفه خود را ارتقا می‌داد تا همیشه یک قدم از بشریت جلوتر‌حقیقت​ باشد. اما برنامه‌نویسی‌شان به آن‌ها اجازه نمی‌داد سلاحی بسازند که بیش از حد شبیه به انسان باشد. حتی مین‌های‌جواب​ خودکششی که تا حد زیادی به انسان‌ها شباهت داشتند، فاقد چهره انسانی بودند. آن‌ها دهان، بینی و البته چشم نداشتند.

و این‌حرف​ یعنی چیزی‌نبودن​ که روبه‌رویش بود...

«پس قضیه از این قراره...؟!»

شیدن زیر لب‌زمان‌بندی‌ام​ ناسزایی گفت. این‌فرض​ دیگه چه کوفتیه؟

«...خوک‌های سفید اینجان...؟!»

ناولها | novelha.net