---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

86 - هشتاد و شش

چپتر 179: فصل 179 • ⏱ 1 دقیقه

چپتر 179: فصل 179

0

«فکر نمی‌کنم کسی بتونه به‌آغوش​ خاطر اینکه می‌خوای گریه کنی‌اجازه​ سرزنشت کنه. حتماً خیلی ناراحتی.»

او را در آغوش گرفت‌هق‌هق​ و بی‌هیچ حرفی به او‌وطنش​ فهماند که اجازه دارد گریه کند.

و این‌گونه... لِنا با صدای بلند و بی‌پروا‌ناراحتی​ هق‌هق کرد و برای از دست رفتن وطنش‌کند​ و انسان‌های بی‌شماری که جان باخته بودند، سوگواری کرد.

ناولها | novelha.net