چپتر 16: بدون عنوان
0ارتش اوون برایمیخوان محاصره مقر فرماندهیداد دشمن به حرکت درآمد.
همه با احتیاط حرکتمیرسه میکردند تا با سربازهایبهتر گشت شبانه دشمن روبهرو نشوند.
ساریا داخل مقر فرماندهی نشستهخبر بود و سربازی داشت وضعیترسید را به او گزارش میداد.
«ژنرال ساریا، دشمن واردروستاها تلهمون شده. همین الاناین پایگاه رو محاصره کردن.»
ساریا گفت: «خیلیخب، به همه نیروها بگیدجستوجو اون آیتم رو آماده کنن. وقتی حملهتمرکز کردن، ازش استفاده کنید. پیروزی مال ماست.»
«اطاعت!»
به تمام سربازان حاضر درخبر پایگاه، آیتمهایی داده شده بودرسید که رن از فروشگاه خریده بود.
♦ ♦ ♦
خبر قتلعام درمیخوان روستاها به گوشداد ژنرال راکو رسید.
در این زمان، نیروهایی کهانسانها به روستا اعزام شده بودند، درفکر مسیر بازگشت به شهر تراس بودند.
راکو زیرداده لب گفت:خریده «بدون بقیه...»
نیمهانسانهای لعنتی...خبر اما نبایدروستاها احساساتی بشم.
تو اینکجا جنگ باید خونسردیمدستور رو حفظ کنم.
راکو پرسید:میکرد «از تحرکاتمیرسه دشمن چه خبر؟»
«هیچی، حشراتی که رامکنندههاخریده فرستادن، هیچ حرکت مشکوکیگوش از دشمن پیدا نکردن.»
اگه اون مقر فرماندهیروستاها جعلی باشه، پس ازاین کجا میخوان بهمون حمله کنن...
راکو دستور داد: «جستوجو رودستور تو همه جهات گسترش بدین،بدین زیاد روی شرق تمرکز نکنید.»
«اطاعت!»
♦ ♦ ♦
رن همچنان نشسته بود وگوش همراه با ارباب شیاطین، یاورا،نیروهایی و ژنرالهایش جنگ را تماشا میکرد.
به نظر میرسه انسانهابهمون تو تله یاورا افتادن،جهات بهتر نیست الان حرکت کنم؟
رن همانطور که در فکرانسانها بود، سربازهایی را دید که ازفکر روستا به سمت شهر تراس برمیگشتند.
هر گروه دویستفروشگاه نفر، الان هنوزقتلعام از هم جدا هستن.
سطحشون چنده؟ آه، اگه این دویستراکو نفر بهطور میانگین سطح ۳۰ باشن،اعزام بازم میتونم کارشون رو تموم کنم.
انگار وقتشهکجا سطحم روبهمون حسابی بالا ببرم.
رن ازمیکرد ارباب شیاطینمیرسه یاورا پرسید:
«سرورم یاورا، میتونم برم؟خریده میخوام کار اون نیروهایگوش جداشده رو تموم کنم.»
رن با انگشت بهروستاها گروهی اشاره کرد کهاین به سمت شهر تراس میرفتند.
یاورا پاسخکجا داد: «همم؟ البته،دستور چرا که نه؟»
رن گفت:میکرد «پس من باانسانها اجازهتون مرخص میشم.»
رن پس از کسب اجازه ازقتلعام ارباب شیاطین یاورا، اتاق را ترکزمان کرد و راهی میدان نبرد شد.
رن بعد از اینکه چند مایل ازرسید ارباب شیاطین یاورا فاصله گرفت، از طریقمسیر تلهپاتی با یک و دو تماس گرفت.
رن صدا زد: «یک، دو.»
دو جوابمیکرد داد: «چیمیرسه شده صفر؟»
یک گفت: «بله؟»
رن گفت: «میریم شکار.»
یک جوابکجا داد: «من کهدستور در حال شکارم.»
دو پرسید: «شکارِ چی؟»
رن گفت: «منظورم این نبود،خبر یک. دو، میدونی که دارنرسید نیروها رو به روستاها میفرستن، درسته؟»
دو گفت: «آره.»
رن ادامهکجا داد: «کارشونبهمون رو تموم میکنیم.»
دو گفت:میکرد «همم، لطفامیرسه بیشتر توضیح بده.»
رن گفت: «الان به پنج گروه دویست نفرهگوش تقسیم شدن. اول، هر کدوم از ما بابودند یه گروه میجنگه. قراره ششصد نفر رو بکشیم.»
دو گفت: «شاید خودت بتونی تنهایی با دویستاین نفر بجنگی، ولی من و یک نمیتونیم. تازه،شهر تکلیف موقعیت من اینجا بهعنوان رافل چی میشه؟»
رن جواب داد: «از کلونهات استفاده کن تا جای خالیت رو اونجا پر کنن. بعدش،نکنید تو مسیرِ رسیدن به اون نیروهای دویست نفره، یک میتونه از کلونش استفاده کنه تانیست دوتایی با هم حمله کنن. تو هم قراره همراه با کلونِ من بهشون ضربه بزنی.»
«باشه.» (دو)
«با اونداده چهارصد نفر باقیموندهخبر چیکار کنیم؟» (یک)
«وقتی کارمون با اون ششصد نفر تموم شد،این من با یکی از گروههای باقیمونده میجنگم وشهر تو و دو هم با اون یکی گروه.» (رن)
لولها وکجا اسپی زیادیبهمون گیرم میاد.
«حالا موقعیت سه تا گروهی کهتله اول بهشون حمله میکنیم رو بهتونسربازهایی میدم، بعدش مستقیم تلپورت میکنیم همونجا.» (رن)
رن با استفاده از ارتباط تلهپاتیقتلعام بین خودش و بقیه کلونها، اطلاعاتزمان موقعیت شکارشان را برای کلونهایش فرستاد.
«بسیار خب، دو باید یه کلون آماده کنه تا اونجانیروهایی جایگزینت بشه. ده دقیقه دیگه با هم تلپورت میکنیم. منم یهنیمهانسانهای مهارت جدید آماده میکنم که بعداً بتونیم ازش استفاده کنیم.» (رن)
«باشه!»
یک ومیکرد دو همزمانمیرسه جواب دادند.
رن ارتباطداده تلهپاتی را باخبر آنها قطع کرد.
«خب، تا الان هیچ مهارتی که بتونه همزمان به چند تا دشمناعزام حمله کنه نداشتم. باید الان بخرمش. به لطف یک که هفتهها شکارنباید کرد، الان اسپی زیادی دارم. گوی، لطفاً یه چیزی پیشنهاد بده.» (رن)
خب... پیشنهاد میکنم ارباب مهارت نهایی کامت را بخرد، قیمت آن پنجاه هزار اسپی است.
با شنیدن قیمت،فروشگاه دهان رن ازقتلعام تعجب باز ماند.
گذشته از این، او تاگوش الان نمیدانست که مهارت نهایینیروهایی را هم میشود از فروشگاه خرید.
«صبر کن! وایسا. یعنی میتونم مهارتهای نهایی رو ازگسترش فروشگاه بخرم؟ فکر میکردم برای به دست آوردنشون باید دوشیاطین یا چند تا مهارت رو با هم ترکیب کنم.» (رن)
اگر ارباب اسپی کافی داشته باشد و هیچکس دیگری آن مهارت نهایی را نداشته باشد، ارباب برای به دست آوردن مهارت نهایی نیازی به آن روش ندارد.
هوم، این خبر خوبیه.
اما باید اسپیهاممیخوان رو برای خرید چشمجستوجو مشیت الهی نگه دارم.
برای این نبردنظر همون بهتر که یهافتادن مهارت ایاوئی معمولی بخرم.
و مهارت نهایی کامت محدوده اثر بسیار وسیعی دارد؛ با این مهارت، کشتن دهها یا حتی صدها هزار نفر کار چندان سختی به نظر نمیرسد.
!!
رن ازمیکرد حرف گویمیرسه جا خورد.
«اندازه کامت چقدرهفروشگاه و محدودهاش چقدرقتلعام وسعت داره؟» (رن)
یک دنبالهدار کروی که ده کیلومتر قطر دارد و به دلیل فشار ناشی از برخورد کامت با زمین، میتواند تا شعاع پانزده کیلومتری خسارت وارد کند. مهارت نهایی کامت همچنین میتواند به مهارت الهی متئور ارتقا یابد که اندازه و محدودهاش ده برابر بزرگتر از مهارت نهایی کامت است. اما از کامت تنها روزی یک بار میتوان استفاده کرد، در حالی که متئور هفتهای یک بار قابل استفاده است؛ به این معنی که زمان خنکسازی متفاوتی دارند.
رن در حالی کهمیرسه به توضیحات گوی گوش میداد،نیست آب دهانش را قورت داد.