---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

روانیِ موریم

چپتر 13: مسافرخانه خورشید تابان • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 13: مسافرخانه خورشید تابان

0

مسافرخانه خورشید تابان.

در حالی که جانگ‌هو و گروه اوباش در حال کشته شدن بودند، گی ده‌هیو‌فقط​ و گی مانجی در حال بررسی اتاقی در طبقه دوم مسافرخانه خورشید تابان بودند؛‌مورد​ مکانی که گمان می‌رفت طاعون خودکشی برای اولین بار از آنجا شیوع پیدا کرده است.

به دنبال آن‌ها، صاحب‌خانه​ مسافرخانه، آقای نو، نیز‌روبه‌روی​ وارد اتاق شده بود.

«همین اتاقه؟»

«بله، ارباب.»

«تو پیداشون کردی؟»

«بله. من اولین نفری بودم که جسد ماچیل‌روبه‌روی​ و چوسون رو پیدا کردم. خودشون رو از‌ممکنه​ اون تیرک اونجا، توی همین اتاق دار زده بودن.»

آقای نو در حالی که آن‌قدر خم‌ضلع​ شده بود که سرش تقریباً به زمین‌ورودی​ می‌رسید، به سؤال گی ده‌هیو پاسخ داد.

«همم.»

گی ده‌هیو با این فرض که آن‌خانه​ دو مرگ نه خودکشی، بلکه قتل بوده‌اند،‌فقط​ شروع به بررسی تمام گوشه‌وکنار اتاق کرد.

این یک اتاق معمولی‌خانه​ در یک مسافرخانه بود،‌روبه‌روی​ بدون هیچ چیز خاصی.

ملحفه‌های تحریک‌آمیزی که به رنگ قرمز تیره درآمده بودند، شاید عجیب به‌دیوار​ نظر می‌رسیدند، اما برای گی ده‌هیو که به خوبی از نوع کسب‌وکار‌صدای​ مسافرخانه خورشید تابان آگاه بود، این موضوع چندان عجیب یا خاص نبود.

اولین چیزی‌طریق​ که بررسی کرد،‌نگاه​ وجود پنجره بود.

اگر پنجره‌ای وجود داشت،‌هیچ‌یک​ یک قاتل می‌توانست از‌معمولاً​ طریق آن وارد شود.

با این حال، به هر طرف که نگاه‌روبه‌روی​ کرد—جلو، عقب، چپ، راست، بالا یا پایین—در هیچ‌یک‌ممکنه​ از شش ضلع اتاق هیچ پنجره‌ای وجود نداشت.

در یک خانه معمولی،‌بالا​ پنجره معمولاً روی دیوار‌نداشت​ روبه‌روی در ورودی قرار داشت.

اما در این‌شود​ اتاق، آن دیوار فقط‌عقب​ یک دیوار ساده بود.

احتمال ورود هر چیزی‌هیچ‌یک​ از آن سمت، با‌معمولاً​ یک نگاه رد شد.

«پس، ممکنه‌ضلع​ از در‌خانه​ اومده باشن؟»

با صدای تق‌تقی.

گی ده‌هیو دری را که‌نگاه​ بسته بود باز کرد و ساختار‌هیچ‌یک​ مسافرخانه را مورد بررسی قرار داد.

مسافرخانه خورشید تابان‌پایین—در​ یک ساختمان معمولی‌نداشت​ دو طبقه بود.

طبقه همکف یک تالار‌خانه​ بزرگ و باز بود و‌ورودی​ طبقه دوم راهرویی نعل‌اسبی داشت.

راه‌پله‌ای در وسط قرار داشت‌پایین—در​ و اتاق‌ها در امتداد راهروها در‌روی​ هر دو طرف ردیف شده بودند.

از راهروی طبقه دوم،‌طرف​ می‌شد به وضوح تمام‌راست​ طبقه همکف را دید.

به همین ترتیب، از طبقه همکف نیز‌خانه​ هر کسی که در راهروی طبقه دوم‌فقط​ حرکت می‌کرد، به راحتی قابل مشاهده بود.

در نتیجه، احتمال ورود‌خانه​ یک مزاحم از طریق‌روبه‌روی​ در نیز منتفی بود.

اگر مجرم از طریق در وارد شده‌ضلع​ بود، قطعاً شاهدی وجود داشت؛ چه یکی‌ورودی​ از خدمه مسافرخانه و چه یکی از مهمانان.

احتمال ورود از‌شود​ جلو و عقب‌کرد—جلو​ از بین رفت.

سپس، احتمال ورود‌پایین—در​ از سمت راست‌نداشت​ نیز محو شد.

این اتاق در‌نداشت​ انتهای یکی از‌روی​ راهروها قرار داشت.

دیوار سمت راست‌راست​ این اتاق رو‌هیچ‌یک​ به بیرون بود.

بدون تخریب دیوار،‌شود​ ورود از آن‌کرد—جلو​ سمت کاملاً غیرممکن بود.

احتمال بعدی‌بالا​ ورود از بالا‌ضلع​ یا پایین بود.

اما ورود از‌نداشت​ بالا یا پایین‌روی​ نیز غیرممکن بود.

بالا، سقف بود.

مگر اینکه کل سقف‌طرف​ برداشته می‌شد، هیچ‌کس نمی‌توانست‌راست​ از آنجا وارد شود.

پایین، کف اتاق بود.

به همین ترتیب، برای‌خانه​ عبور از آنجا باید‌روبه‌روی​ کل کف اتاق کنده می‌شد.

هم سقف و هم کف با‌هیچ‌یک​ چوب و سنگ قاب‌بندی شده و‌دیوار​ سپس با خاک رس پوشانده شده بودند.

آن‌ها طوری ساخته شده بودند که‌کرد—جلو​ حتی یک قطره آب هم نمی‌توانست‌ضلع​ به راحتی از آن‌ها نفوذ کند.

این احتمال‌بالا​ نیز فوراً‌هیچ‌یک​ رد شد.

طبق گفته صاحب مسافرخانه، از زمان مرگ ماچیل و‌ورودی​ چوسون، هیچ مهمانی در این اتاق اقامت نکرده بود‌باشن​ و هیچ تعمیری نیز در آن انجام نشده بود.

با این حساب، احتمالات ورود‌پایین—در​ از جلو، عقب، راست، بالا و‌روی​ پایین به طور کامل منتفی شد.

تنها احتمال‌طریق​ باقی‌مانده، دیوار‌طرف​ سمت چپ بود.

اگر طاعون خودکشی واقعاً مجموعه‌ای از‌نداشت​ قتل‌ها بود، مجرم باید از طریق دیوار‌قرار​ سمت چپ وارد این اتاق شده باشد.

گی ده‌هیو دست‌هایش را پشت‌معمولاً​ سرش قلاب کرد و به‌قرار​ دیوار سمت چپ نزدیک شد.

پارچه باشکوهی با‌راست​ طرح راه‌راه ببر مانند‌ضلع​ یک پرده آویزان بود.

اگرچه بسیار ضخیم بود و با‌کرد—جلو​ دقت برای عایق‌بندی صدا نصب شده بود،‌نداشت​ اما باز هم فقط یک پارچه بود.

ووش.

با یک حرکت دست گی ده‌هیو، پارچه کنار رفت و‌قرار​ دیواری از کنده‌های چوبی را نمایان کرد که به صورت‌تق‌تقی​ عمودی، شبیه به نویسه چینی کلمه رودخانه چیده شده بودند.

«همم.»

با دیدن آن،‌شود​ متقاعد شد که طرز‌عقب​ فکرش درست بوده است.

برخلاف دیوارهای دیگر، این یکی طوری‌نداشت​ ساخته شده بود که اگر فقط کنده‌ها‌قرار​ برداشته می‌شدند، امکان عبور را فراهم می‌کرد.

مشکل این بود که...

این چوب‌ها‌عقب​ هرگز برداشته‌بالا​ نشده بودند.

«بیا اینجا رو ببین.»

«بله، ارباب.»

با صدای گی ده‌هیو، صاحب‌معمولاً​ مسافرخانه، آقای نو، به سرعت‌قرار​ نزدیک شد و پاسخ داد.

«هیچ راهی نیست‌راست​ که بدون برداشتن سقف،‌ضلع​ این کنده‌ها رو درآورد؟»

«نه، البته که نه. این کنده‌ها توی شیارهای‌راست​ تیرهای سقف و کف چفت شدن. مگه اینکه تمام‌دیوار​ تیرها برداشته بشن، وگرنه امکان نداره بشه بیرون کشیدشون.»

گی ده‌هیو از قبل‌هیچ‌یک​ این واقعیت را می‌دانست، اما‌روی​ فقط برای اطمینان دوباره پرسید.

او یک بار‌نداشت​ دیگر با دقت‌روی​ دیوار را بررسی کرد.

به نظر می‌رسید حتی لغزاندن یک‌هیچ‌یک​ تکه کاغذ بین کنده‌های استوانه‌ای که‌دیوار​ با ظرافت تراش خورده بودند، دشوار باشد.

او نتوانست هیچ‌شود​ اثری از برداشته‌کرد—جلو​ شدن کنده‌ها پیدا کند.

«یعنی... این سری حوادث‌هیچ‌یک​ خودکشی اخیر واقعاً فقط‌معمولاً​ به خاطر یک طاعونه؟»

برای لحظه‌ای این‌طور فکر‌خانه​ کرد، اما خیلی زود‌روبه‌روی​ سرش را تکان داد.

منطقی نبود.

کدام طاعونی‌طریق​ در این دنیا‌نگاه​ باعث خودکشی می‌شود؟

حتی اگر چنین چیزی وجود داشت، یک طاعون باید به تدریج‌روبه‌روی​ از یک منطقه مرکزی به سمت بیرون گسترش می‌یافت، اما قربانیان‌صدای​ طاعون خودکشی به طور نامنظم در سراسر خورشید تابان ظاهر می‌شدند.

این بدان معنا بود که به صورت‌دیوار​ گزینشی پخش می‌شد، و او هرگز چنین طاعونی‌سمت​ را نه دیده و نه درباره‌اش شنیده بود.

این مضحک بود.

نتیجه‌گیری این‌طریق​ بود که آن‌نگاه​ یک طاعون نبود.

گی ده‌هیو بار دیگر به‌ضلع​ سمت نظریه قتل متمایل شد‌دیوار​ و کنده‌های چوبی را بررسی کرد.

اگر کسی وجود داشت که هنر کوچک‌کردن استخوان را تا حد مطلق آن‌احتمال​ به استادی رسانده بود، آیا نمی‌توانست از این شکاف عبور کند؟ او هرگز‌ساختمان​ چنین استادی را ندیده یا درباره‌اش نشنیده بود، اما فکر می‌کرد که امکان‌پذیر است.

به هر حال، جیانگهو پر‌پایین—در​ از افراد خارق‌العاده و اتفاقات عجیبی‌روی​ بود که فراتر از تصورات می‌رفت.

در مقایسه با جلو، عقب، راست، بالا و‌راست​ پایین که حتی آب هم نمی‌توانست به آن‌ها‌روی​ نفوذ کند، این سمت منطقی‌تر به نظر می‌رسید.

حداقل، آب می‌توانست از میان این کنده‌های پردازش‌شده عبور‌روی​ کند، این‌طور نیست؟ اگر کسی می‌توانست بدنش را مانند‌سمت​ آب سیال کند، قطعاً می‌توانست از اینجا نفوذ کند.

در میان عدم وجود هیچ احتمالی‌روی​ و یک احتمال ناچیز، استدلال گی ده‌هیو‌احتمال​ به‌طور طبیعی به سمت دومی جهش کرد.

«وقتی ماچیل مرد،‌راست​ کسی در اتاق بغلی‌ضلع​ بود؟ نکند خالی بوده؟»

گی ده‌هیو با‌شود​ این پیش‌بینی که اتاق‌عقب​ خالی بوده است، پرسید.

اگر خالی بود، مقصری که وارد آن‌خانه​ اتاق شده بود، باید به نحوی از‌فقط​ طریق این دیوار به این اتاق آمده باشد.

اما پیش‌بینی‌ضلع​ او بلافاصله اشتباه‌معمولاً​ از آب درآمد.

«بله، در آن اتاق هم مهمانی‌هیچ‌یک​ بود. احتمالاً تقریباً هم‌زمان با ماچیل‌دیوار​ به مسافرخانه خورشید تابان آمده بود.»

«کی بود؟»

گی ده‌هیو ناامید نشد‌هیچ‌یک​ و به بازجویی از‌معمولاً​ آقای نو ادامه داد.

«سو-سام از خانواده دانری بود.»

دلیل اینکه آقای نو به‌طور مشخص گفت‌ضلع​ «سو-سام از خانواده دانری» این بود که‌ورودی​ افراد زیادی با نام سو-سام وجود داشتند.

اگر فقط می‌گفت سو-سام،‌طرف​ ده‌ها نفر در خورشید تابان‌بالا​ با این نام پیدا می‌شد.

با این حال، اگر کسی سو-سام‌نداشت​ از خانواده دانری را مشخص می‌کرد،‌ورودی​ فقط می‌توانست همان ما-آه-سام لال باشد.

«سو-سام از خانواده دانری؟ او‌معمولاً​ دیگر کیست؟ آیا کسی با‌قرار​ این نام در خانواده وجود داشت؟»

گی ده‌هیو نمی‌دانست سو-سام کیست.

مهم نبود که سو-سام در خورشید‌کرد—جلو​ تابان چقدر معروف بود، اختلاف جایگاه‌ضلع​ آن‌ها بیش از حد زیاد بود.

عجیب‌تر این بود‌پایین—در​ که گی ده‌هیو‌نداشت​ سو-سام را بشناسد.

به همین دلیل‌نداشت​ بود که از‌روی​ گی مانجی می‌پرسید.

«پدر، آن‌عقب​ شخص یکی از‌پایین—در​ مهترهای خانواده است.»

«یک مهتر؟ چرا آدمی‌طرف​ مثل او باید در‌راست​ آن ساعت به اینجا بیاید؟»

«آیا به‌بالا​ همان دلیل‌هیچ‌یک​ ماچیل نیست؟»

به همان دلیل ماچیل؟

آه.

برای لذت‌های نفسانی.

نگاه گی ده‌هیو‌پایین—در​ بلافاصله به سمت‌نداشت​ آقای نو چرخید.

آقای نو‌ضلع​ فوراً در تأیید‌معمولاً​ سر تکان داد.

«بله، ارباب. وقتی‌راست​ ماچیل با چوسون بود،‌ضلع​ سو-سام با اینگ-اینگ بود.»

«که این‌طور؟ پس‌شود​ برو و دختری به‌عقب​ نام اینگ-اینگ را بیاور.»

آقای نو به‌پایین—در​ محض گفتن بله، اینگ-اینگ‌خانه​ را به آنجا آورد.

اینگ-اینگ در میان سرگرم کردن یک‌روی​ مهمان بود و بدون اینکه دلیلش‌ساده​ را بداند به آنجا کشیده شد.

در حالی که لباس‌های‌بالا​ نامرتبش را مرتب می‌کرد، گی‌خانه​ ده‌هیو سؤالاتش را شروع کرد.

«در روزی که ماچیل و چوسون‌کرد—جلو​ مردند، آیا تو با مردی به نام‌نداشت​ سو-سام در اتاق بغلی این اتاق بودی؟»

«بله.»

«چه کار می‌کردید؟»

اینگ-اینگ خنده‌ای توخالی‌راست​ سر داد، انگار که‌ضلع​ سؤال را مضحک می‌دانست.

«هوهوهو. فکر می‌کنید یک فاحشه‌نگاه​ و یک مرد جوان در اینجا‌هیچ‌یک​ چه کار می‌کنند؟ مشخص است، گـ...»

«اینگ-اینگ! حواست به دهانت باشد!»

آقای نو با عجله‌خانه​ به اینگ-اینگ هشدار داد‌روبه‌روی​ که مراقب حرف زدنش باشد.

«...مشخص است،‌عقب​ ما با‌بالا​ هم خوابیدیم.»

«فقط همین؟ آیا تصادفاً ندیدی چیزی از‌عقب​ دیوار بین اتاق شما و اتاقی که‌خانه​ ماچیل و چوسون در آن بودند عبور کند؟»

«خب... من آن‌قدر مشغول انجام...‌ضلع​ کارهایی... با سو-سام بودم که‌دیوار​ نمی‌توانستم به چیز دیگری توجه کنم.»

«اهم.»

آقای نو دوباره‌راست​ به عنوان هشدار‌هیچ‌یک​ گلویش را صاف کرد.

گی ده‌هیو با‌شود​ تکان دادن دستش‌کرد—جلو​ او را متوقف کرد.

«اشکالی ندارد.‌بالا​ چیز غیرعادی‌هیچ‌یک​ دیگری هم بود؟»

«نه. اصلاً چیز غیرعادی نبود. مثل همیشه بود... آه، فقط یک چیز بود. سو-سام گفت گرسنه است و از‌صدای​ من خواست برایش غذا بیاورم. معمولاً مهمان‌هایی که به اینجا می‌آیند اول کارشان را تمام می‌کنند و بعد غذا‌راهروی​ می‌خورند، اما سو-سام، شاید به خاطر اینکه بار اولش بود و استرس داشت، قبل از شروع کار اول غذا خورد.»

«همم.»

با شنیدن حرف‌های‌شود​ اینگ-اینگ، گی ده‌هیو‌کرد—جلو​ ریشش را نوازش کرد.

این عادت او بود‌هیچ‌یک​ هر زمان که در‌معمولاً​ افکار عمیق فرو می‌رفت.

اما هر چقدر هم که عمیق فکر‌دیوار​ می‌کرد، صرفاً ترتیب غذا خوردن مهم به نظر‌سمت​ نمی‌رسید، هرچند که احساسی آزاردهنده به جا می‌گذاشت.

پس از آن به پرسیدن سؤالات‌هیچ‌یک​ مختلف از اینگ-اینگ ادامه داد، اما همان‌طور‌روبه‌روی​ که انتظار می‌رفت، چیز غیرعادی پیدا نکرد.

«از همکاری‌ات‌طریق​ ممنونم. مانجی،‌طرف​ بیا راه بیفتیم.»

«بله، پدر. مقصد بعدی‌مان کجاست؟»

«بیا به جایی برویم‌خانه​ که حادثه بعدی طاعون خودکشی‌ورودی​ در آن رخ داده است.»

آن دو از مهارت سبکی خود استفاده‌ضلع​ کردند و در یک چشم به هم‌ورودی​ زدن از مسافرخانه خورشید تابان ناپدید شدند.

با تماشای رفتن آن‌ها، آقای‌نگاه​ نو سرش را تکان داد‌پایین—در​ و به طبقه همکف رفت.

اینگ-اینگ که به پشت آقای نو نگاه‌خانه​ می‌کرد، سپس زیر لب زمزمه کرد، انگار‌فقط​ که فکری گذرا را به زبان می‌آورد.

«حالا که فکرش را می‌کنم، یک چیز خاص دیگر هم وجود داشت. استقامت آن یارو سو-سام واقعاً فراتر از این‌تق‌تقی​ دنیا بود. آه. من در تمام عمرم چنین هنرهای اتاق خواب باورنکردنی‌ای ندیده بودم. آیا مرد دیگری مثل سو-سام در هیچ‌جایی‌دید​ پیدا می‌شود؟ برای مردی مثل او، حاضر بودم این بدنم را تقدیم کنم، حتی اگر او یک لال و احمق باشد.»

اینگ-اینگ با حسرت لب‌هایش‌بالا​ را لیسید و برگشت‌نداشت​ تا مهمانش را سرگرم کند.

شاید به این دلیل که به‌کرد—جلو​ یاد زمانش با سو-سام افتاده بود،‌ضلع​ بدنش از قبل با حرارت می‌سوخت.

آن مرد هر کسی‌هیچ‌یک​ که بود، امشب قطعاً‌معمولاً​ بهشت واقعی را تجربه می‌کرد.

مسافرخانه خورشید تابان به سرعت به مکانی‌دیوار​ بازگشت که در آن امیال شهوانی مردان‌ورود​ در هم می‌پیچید، درست همان‌طور که همیشه بود.

ناولها | novelha.net