---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

روانیِ موریم

چپتر 19: فصل ۱۹: سه، نه، چهار پا • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 19: فصل ۱۹: سه، نه، چهار پا

0

پاسخ دادن کامل به‌چنته​ این سوال هم در‌بیرون​ حال حاضر برایش دشوار بود.

«برای رفتن به مرحله بعد...»

باید قدرت رویارویی‌نباشی​ با دشمنان مرحله‌بکشی​ بعدی را داشته باشم.

اگر مطمئن نیستم، مهم‌آن‌ها​ نیست ارتقای سطح چقدر‌کرده​ کند پیش برود، باید

«من هیچ‌وقت کسی‌ببینیم​ رو گول نزدم. خودشون‌آرامی​ خواستن که باور کنن.»

همان‌طور که انتظار‌نیز​ می‌رفت، دونگ بونگ‌سو‌کشید​ حقیقت را می‌گفت.

او تنها خودش را در میان‌بکشی​ باورهایی که مردم دوست داشتند به‌بیرون​ آن‌ها چنگ بزنند، پنهان کرده بود.

ضرب‌المثلی هست که‌داشتند​ می‌گوید، هر کس‌بزنند​ به اندازه درکش می‌بیند.

به همین شکل، آدم‌ها همان‌داری​ چیزی را باور می‌کنند که‌مبتدی​ دوست دارند باور کنند یا ببینند.

فقط برای راحتی خودشان.

حقیقتی که پشت‌نباشی​ این ماجرا نهفته‌بکشی​ است، هیچ اهمیتی ندارد.

«آدم جالبی هستی. حتی اگه امروز‌بزنند​ از رودخونه سانزو هم رد بشم،‌اندازه​ فکر نکنم حسرتی تو دلم بمونه.»

شینگ!

فریاد واضح یک‌نیز​ شمشیر در داخل‌کشید​ عمارت بهشت طنین‌انداز شد.

بانگ پو-یوم‌باشی​ شمشیرش را‌اومدی​ کشیده بود.

«بیا. چه اون شمشیرزن صالح بی‌نام باشی‌پنهان​ چه نباشی، در هر حال اومدی که‌می‌بیند​ منو بکشی. بیا ببینیم چی تو چنته داری.»

دونگ بونگ‌سو نیز‌ببینیم​ به آرامی شمشیرش‌نیز​ را بیرون کشید.

آن، شمشیر مبتدی بود.

و حتی از مهارتی که‌منو​ امروز به دست آورده بود،‌نیز​ یعنی هنر گردش چی استفاده کرد.

انرژی درنده‌ای در‌داشتند​ یک لحظه از‌بزنند​ بدنش فوران کرد.

«شمشیر خوبیه،‌بکشی​ ابهت خوبی‌چنته​ هم داره.»

بانگ پو-یوم در حالی که‌بیرون​ شمشیرش را به سمت دونگ بونگ‌سو‌یعنی​ نشانه رفته بود، با تحسین گفت.

این نوعی آداب و رسوم‌منو​ بود که هنگام تقاطع شمشیرها‌نیز​ بین مبارزان رد و بدل می‌شد.

اما دونگ‌دوست​ بونگ‌سو چیزی از‌چنگ​ این مزخرفات نمی‌دانست.

و حتی اگر‌ببینیم​ هم می‌دانست، از‌نیز​ آن پیروی نمی‌کرد.

شینگ-.

فریاد بی‌رحمانه یک شمشیر.

برای او، شمشیر‌داشتند​ چیزی جز یک سلاح‌پنهان​ برای کشتن حریف نبود.

دونگ بونگ‌سو بدون‌ببینیم​ لحظه‌ای تردید به سمت‌آرامی​ بانگ پو-یوم هجوم برد.

الان چقدر قوی هستم؟ آیا‌بیرون​ آن‌قدر قوی شده‌ام که بتوانم‌آورده​ به درون موریم واقعی شیرجه بزنم؟

قدم، قدم.

دونگ بونگ‌سو در حالی که‌چنگ​ عمارت بهشت را ترک می‌کرد، دوباره‌می‌گوید​ این سوال را از خودش پرسید.

چکه، چکه، چکه.

پاسخ، توسط خونی‌نیز​ که از نوک‌کشید​ شمشیرش می‌چکید، داده شد.

اینکه حالا زمان آن‌اومدی​ رسیده بود که به‌چنته​ مرحله بعدی پیشروی کند.

جیانگهو موریم.

دنیایی از نبردها که مرز بین مرگ‌آرامی​ و زندگی را درمی‌نوردید، سرزمینی از جاه‌طلبی‌ها‌یعنی​ که در آن امیال به واقعیت می‌پیوستند.

مکانی که در آن انتقام و کینه‌ها مانند کلاف‌های نخ‌آورده​ در هم تنیده شده بودند، جایی که قوانین زندگی روزمره‌فوران​ نادیده گرفته می‌شد و قوانین جیانگهو در اولویت قرار داشت.

اگر قدرت به دست می‌آوردی، بر جهان‌ببینیم​ حکومت می‌کردی، اما اگر عقب می‌ماندی، باید با‌مهارتی​ بدنی غرق در خون روی خاک سرد می‌افتادی.

به همین دلیل، اصطلاحاتی‌آن‌ها​ مانند «جیانگهوی بی‌قلب» یا «جیانگهوی‌ضرب‌المثلی​ بی‌رحم» به وجود آمده بود.

اگرچه هنرمندان رزمی با کلماتی مانند جناح راستین،‌بیرون​ جناح نامتعارف یا مسیر شیطانی دسته‌بندی می‌شدند، اما‌گردش​ برای مردم عادی، همه این‌ها مزخرفی بیش نبود.

در چشم آن‌ها،‌نیز​ تمام هنرمندان رزمی‌کشید​ یکسان بودند: «یاغی».

موریم کنونی در وضعیتی قرار‌منو​ داشت که سه قدرت بزرگ،‌نیز​ یک تعادل را شکل داده بودند.

این همان چیزی‌داشتند​ بود که به آن‌پنهان​ تعادل سه‌گانه قدرت می‌گفتند.

تصویری از یک‌ببینیم​ دیگ با سه پایه‌آرامی​ که محکم ایستاده بود.

اگر حتی یکی از‌آرامی​ این پایه‌ها فرو می‌ریخت، وضعیت‌دست​ جهان به شدت تغییر می‌کرد.

مردم هر یک از قدرت‌هایی را که سه پایه این‌نیز​ دیگ را تشکیل می‌دادند، سه هژمون می‌نامیدند و بر همین‌گردش​ اساس، از جیانگهوی کنونی به عنوان دنیای سه هژمون یاد می‌کردند.

اتحاد رزمی.

مجمعی متشکل از نه فرقه و یک اتحادیه،‌بیرون​ پنج خانواده بزرگ دشت‌های مرکزی و تعداد بی‌شماری‌گردش​ از فرقه‌های راستین کوچک و متوسط در جیانگهو.

از آنجا که جناحی که تشکیل اتحاد رزمی را رهبری می‌کرد‌یعنی​ شائولین بود، مقر اصلی آن نیز در ژنگژو، مرکز استان هنان، در‌خوبی​ نزدیکی کوه سونگ که شائولین در آن قرار داشت، واقع شده بود.

اگر تمام فرقه‌های راستین متعلق به‌بکشی​ اتحاد رزمی با هم متحد می‌شدند، بدون‌کشید​ شک بزرگ‌ترین نیروی موریم، اتحاد رزمی می‌بود.

با این حال، طبق قوانین اتحاد رزمی، رهبر‌کرده​ اتحاد رزمی اختیارات بسیار محدودی داشت، بنابراین سازمان‌شکل​ عظیمی مانند اتحاد رزمی نمی‌توانست توسط آن‌ها خصوصی‌سازی شود.

بنابراین، اتحاد رزمی معمولاً‌چنته​ چیزی بیش از یک سازمان‌کشید​ نمادین برای جناح راستین نبود.

با این وجود، زمان‌هایی وجود داشت که تمام فرقه‌های راستین موریم‌یعنی​ زیر پرچم اتحاد رزمی و رهبر آن با هم متحد می‌شدند، و‌خوبی​ آن زمانی بود که دشت‌های مرکزی مورد تهاجم نیروهای خارجی قرار می‌گرفت.

به جز چنین مواقعی، این اتحاد صرفاً یک فدراسیون با‌نیز​ پیوندهای سست بود و گاهی اوقات، درگیری‌ها و کشمکش‌های پنهان‌گردش​ و شدیدی در میان فرقه‌های راستین درون آن رخ می‌داد.

قلعه شیطان بهشتی.

گروهی از کسانی که شیطان بهشتی را می‌پرستیدند؛‌بیرون​ کسی که هزار سال پیش موریم را متحد‌گردش​ کرده بود و مقر آن‌ها در شین‌جیانگ قرار داشت.

نفوذ آن‌ها در واقع به هر گوشه‌ای‌مبتدی​ از جهان می‌رسید، اما قدرت ظاهری و قابل‌کرد​ رؤیت آن‌ها در شین‌جیانگ و تبت متمرکز بود.

این قلعه عملاً بزرگ‌ترین نیروی واحد در‌ببینیم​ موریم بود و ارباب قلعه شیطان بهشتی‌مبتدی​ قدرت مطلق را در آن در دست داشت.

اگر او تصمیم می‌گرفت، اساتید قلعه شیطان‌پنهان​ بهشتی می‌توانستند از چینگ‌های عبور کرده و‌می‌بیند​ همین فردا به دشت‌های مرکزی حمله کنند.

با این حال، در آن صورت، رهبر اتحاد رزمی یک فرمان اتحاد‌دست​ رزمی صادر می‌کرد تا فوراً ضدحمله‌ای را آغاز کند، و به همین‌خوبیه​ دلیل بود که آن‌ها نمی‌توانستند به این راحتی دست به کار شوند.

تالار مجمع.

این ضعیف‌ترین هژمون در میان سه‌بکشی​ هژمون بود، قدرتی که تحقیر می‌شد و‌کشید​ به آن فرقه‌های انحرافی درهای فرعی می‌گفتند.

با این حال، اگر آن‌ها با اتحاد رزمی هم‌پیمان می‌شدند، جهان‌می‌گوید​ فوراً به دنیای جناح راستین تبدیل می‌شد، و اگر با قلعه‌کنند​ شیطان بهشتی متحد می‌شدند، قلعه شیطان بهشتی بلافاصله جهان را فتح می‌کرد.

این موضوع باعث می‌شد که تالار‌نیز​ مجمع در واقع جناحی باشد که حیاتی‌ترین‌آورده​ نقش را در تعادل سه‌گانه ایفا می‌کند.

فقط این نبود که آن‌ها‌بیرون​ استاد بندبازی بین قدرت‌ها بودند‌آورده​ که آن‌ها را ترسناک می‌کرد.

از آنجا که آن‌ها دنیای زیرزمینی را کنترل می‌کردند، تنها نیرویی‌آرامی​ بودند که قدرت مالی کافی برای به حرکت درآوردن حتی مقامات‌کرد​ دولتی را داشتند، هرچند به صورت محدود و از درون سایه‌ها.

در صد سال گذشته،‌آن‌ها​ هیچ درگیری مرگباری بین این‌ضرب‌المثلی​ سه قدرت رخ نداده بود.

این به‌بکشی​ اصطلاح یک‌چنته​ دوره صلح بود.

اما تعادل سه‌گانه قدرت، وضعیت ناپایداری است‌مبتدی​ که به محض اینکه تعادل یک طرف حتی‌کرد​ اندکی به هم بخورد، شروع به لرزیدن می‌کند.

در حقیقت، این دیگ به نام جیانگهو‌ببینیم​ موریم در صد سال گذشته به طور مداوم‌مهارتی​ در حال لرزیدن و غژغژ کردن بوده است.

تنها بندبازی خطرناک تالار‌آن‌ها​ مجمع بود که این‌کرده​ تعادل را حفظ کرده بود.

چه می‌شد اگر...

چه می‌شد اگر این‌آرامی​ دیگ نه سه پایه،‌مهارتی​ بلکه چهار پایه داشت؟

و چه می‌شد اگر آن پایه‌بکشی​ درست در مرکز دیگ قرار داشت و‌کشید​ به راحتی از بیرون قابل مشاهده نبود؟

چه می‌شد اگر آن‌آن‌ها​ پایه مرکزی از درون سایه‌ها‌ضرب‌المثلی​ تعادل را حفظ کرده بود؟

شاید آن سه پایه در‌داری​ این توهم به سر می‌بردند که‌مهارتی​ تعادل تنها توسط آن‌ها حفظ می‌شود.

زیرا در یک نگاه، پایه مرکزی به سختی‌مهارتی​ دیده می‌شد و این توهم را ایجاد می‌کرد‌انرژی​ که حضور یا عدم حضورش هیچ تفاوتی ندارد.

آیا واقعاً این‌طور بود؟

اگر پایه مرکزی بسیار بزرگ‌تر و محکم‌تر از‌کرده​ مجموع آن سه پایه دیگر باشد، آن‌گاه دیگ حتی‌آدم‌ها​ بدون آن سه پایه هم می‌تواند سر پا بایستد.

اگر واقعاً یک پایه نامرئی وجود‌نیز​ داشته باشد... و آن پایه از مجموع‌آورده​ سه پایه دیگر بزرگ‌تر و قوی‌تر باشد.

ناولها | novelha.net