---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

زاویه دید خواننده دانای کل

چپتر 260: اپیزود ۴۹ – بهترین در یک چیز (۱) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 260: اپیزود ۴۹ – بهترین در یک چیز (۱)

0

«سگی که خود را در شعله‌ها انداخت» دو شبانه‌روز مرا به دوش کشید و دوید. صورت‌های‌وقتش​ فلکی که بی‌وقفه در تعقیبم بودند، مدام تهدیدم می‌کردند، اما هر بار، «سگی که خود را‌سنگ‌های​ در شعله‌ها انداخت» به معنای واقعی کلمه خودش را سپر بلایم می‌کرد تا از من محافظت کند.

[داستان «وقف‌دوردست‌ها​ وفادارانه‌ی جان خود»‌انواع​ تکرار شده است.]

چقدر دویدیم؟‌می‌کنند​ سرانجام، روشنایی روز‌سرزنشم​ جدید نمایان شد.

[سناریوی فرعی‌زمانی​ ― درگیری به‌داشته‌اید​ پایان رسیده است.]

[شما هسته‌ی داستان‌غرامت​ را در طول محدودیت‌سندان​ زمانی ایمن نگه داشته‌اید.]

صورت‌های فلکی که در تعقیبمان بودند،‌پیام‌های​ یکی‌یکی در دوردست‌ها متوقف شدند و انواع‌ناکام​ پیام‌های غیرمستقیم در هوا به پرواز درآمدند.

[برخی از صورت‌های فلکی‌نبود​ که در تعقیب شما‌زنده​ ناکام ماندند، ناامید شده‌اند.]

[صورت فلکی «زندانی سربند طلایی (سون‌تعقیبمان​ ووکونگ)» خمیازه می‌کشد و می‌پرسد که‌پیام‌های​ آیا همه‌چیز تمام شده است یا نه.]

[صورت فلکی «قاضی شیاطین‌دریافت​ آتش (اوریل)» با چشمانی‌برای​ خواب‌آلود در حال خوشحالی است!]

[صورت فلکی «اژدهای‌متوقف​ خفته» به ترفند‌پیام‌های​ شما سر تکان می‌دهد.]

[برخی از صورت‌های‌مهم​ فلکی بابت بزدلی‌تان،‌مهم‌ترین​ شما را سرزنش می‌کنند.]

مهم نبود که سرزنشم می‌کردند یا نه. مهم‌ترین‌دوردست‌ها​ چیز زنده ماندن بود. دوکگاک با چشمانی ناراضی‌درآمدند​ به من خیره شد و غرامتم را فرستاد.

[شما ۲۰۰,۰۰۰‌عنوان​ سکه به عنوان‌کرده‌اید​ غرامت دریافت کرده‌اید.]

[شما دو سنگ سندان‌شدند​ برای تعالی تجهیزات به‌هوا​ عنوان پاداش دریافت کرده‌اید.]

فکر می‌کردم الان دیگر وقتش رسیده که آیتم‌های ارتقای تجهیزات منتشر شوند. آیتم‌های درجه SSS از سناریوهای اولیه، در مناطق سناریوهای میانی تا پایانی تقریباً مثل خرت‌وپرت بودند. با این حال، استفاده از سنگ‌های سندان تعالی به شما اجازه می‌داد تا جلوی افت کیفیت تجهیزات را بگیرید.

درآمدم فقط همین نبود.

[داستان «کسی که در‌دریافت​ برابر دوازده زودیاک ایستاد»‌برای​ به دست آمده است.]

شاید در سطح تاریخی بود، اما هرچه داستان‌های بیشتری داشتم، بهتر بود. در نهایت،‌ماندند​ همین داستان‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند تا «مقام» کامل را شکل دهند. به ویژه،‌قاضی​ داستان‌های به‌دست‌آمده به لطف مهارت «تحریف همه‌چیز به دلخواه» در مبارزات آینده مفید واقع می‌شدند.

[صورت‌های فلکی که‌مهم​ در تعقیب شما بودند،‌چیز​ در حال بازگشت هستند.]

طولی نکشید که صورت‌های فلکی پنهان شدند و نمای بیرونی مجتمع صنعتی یو جونگهیوک پدیدار‌پرواز​ شد. شهروندانی که سناریوی فرار را دریافت کرده بودند، برای ورود به مجتمع صنعتی در‌می‌کشد​ صف ایستاده بودند. خوشبختانه، جانگ هایونگ و هان میونگ‌اوه کارشان را خوب انجام داده بودند.

به «سگی که خود را در‌سنگ​ شعله‌ها انداخت» گفتم: «دیگه می‌تونی بری.‌فکر​ مجبور نیستی به من وفادار بمونی.»

به هر حال او هم از صمیم قلب نمی‌خواست دنبالم‌درآمدند​ بیاید. بنابراین، بهتر بود همین‌جا راهمان را از هم جدا‌طلایی​ کنیم. با این حال، وقتی رویم را برگرداندم، مدام دنبالم می‌آمد.

هاه، هاه، هاه.

با اخم گفتم: «چیه؟ نمی‌ری؟»

واق...

چشمان سگ‌دوردست‌ها​ بزرگ پر‌شدند​ از اشک شد.

[صورت فلکی «قاضی شیاطین آتش (اوریل)»‌مهم‌ترین​ با دلسوزی به «سگی که خود‌ناراضی​ را در شعله‌ها انداخت» نگاه می‌کند.]

نام واقعی «سگی که خود را در شعله‌ها انداخت»، سگ اوسو بود. برای نجات‌هوا​ اربابش از مرگ در آتش، این سگ بدنش را خیس کرده و از آن‌ووکونگ​ برای خاموش کردن آتش استفاده کرده بود. متأسفانه، حتی این هم نام واقعی‌اش نبود.

«...می‌خوای دنبالم بیای؟»

واق!

لحظه‌ای تردید کردم. حالا که فکرش را‌چیز​ می‌کردم، حتی اگر از من جدا می‌شد‌غرامتم​ هم اوضاع برای این سگ سخت می‌شد.

[برخی از صورت‌های فلکی در‌داشته‌اید​ حال نگاه کردن به «سگی که‌انواع​ خود را در شعله‌ها انداخت» هستند.]

در این دنیا، به همان اندازه‌ای که صورت‌های فلکی تجسدها را هدف می‌گرفتند، صورت‌های فلکی دیگری هم بودند‌ارتقای​ که خود صورت‌های فلکی را هدف قرار می‌دادند. اگر با کسانی روبه‌رو می‌شد که القابی مثل «شکارچی سگ»‌افت​ یا «سگ‌باز ملبرگ» داشتند، دزدیده یا کشته می‌شد. تا الان به خاطر دوازده زودیاک در امان مانده بود.

«پس بیا با هم بریم.»

هاه هاه هاه!

«ولی اندازه‌ت رو یکم‌نگه​ کوچیک‌تر کن. اگه خیلی‌دوردست‌ها​ بزرگ باشی مزاحمت ایجاد می‌کنی.»

واق!

«سگی که خود را در شعله‌ها‌پیام‌های​ انداخت» اندازه بدنش را کوچک کرد.‌تعقیب​ او به اندازه یک گلدن رتریور شد.

«کیم دوکجا!» جانگ هایونگ مرا پیدا‌مهم‌ترین​ کرد و از دور دست تکان‌ناراضی​ داد. «هی! حالت خوبه؟ اون سگ چیه؟»

«پیداش کردم. بقیه کجان؟»

«مشغول راهنمایی کردن مردمن.»

«سگی که خود را در‌انواع​ شعله‌ها انداخت» دست جانگ هایونگ را‌برخی​ لیسید. جانگ هایونگ پرسید: «اسمش چیه؟»

می‌خواستم حقیقت را‌مهم​ بگویم اما تصمیم گرفتم‌چیز​ سرسری جواب دهم. «اوسو.»

[شما به «سگی که‌نگه​ خود را در شعله‌ها‌دوردست‌ها​ انداخت» یک نام داده‌اید.]

[«سگی که خود را‌دریافت​ در شعله‌ها انداخت» به شدت‌تعالی​ تحت تأثیر قرار گرفته است.]

[وفاداری «سگی که خود‌شدند​ را در شعله‌ها انداخت»‌هوا​ به شدت افزایش یافته است!]

...اگه می‌دونستم، اسم بهتری روش می‌ذاشتم.‌مهم‌ترین​ جانگ هایونگ با دقت بدن اوسو‌ناراضی​ را بررسی کرد و ذوق‌زده شد.

«این عالیه.‌زمانی​ ساجو ازت‌نگه​ خوشش میاد.»

می‌خواستم بپرسم‌عنوان​ «ساجو» کیست که‌کرده‌اید​ تازه متوجه شدم.

«...داری درباره ارباب‌متوقف​ شکافتن آسمان حرف‌پیام‌های​ می‌زنی؟ اون زن بود؟»

«یادت رفته که فقط‌نبود​ زنا می‌تونن شمشیرزنی شکافتن‌زنده​ آسمان رو یاد بگیرن؟»

حالا که به آن فکر می‌کردم... شمشیرزنی شکافتن‌دوردست‌ها​ آسمان همین‌طور بود. استثنائات خیلی زیادی وجود داشت.‌درآمدند​ برای مثال، همین پسری که روبه‌رویم ایستاده بود...

«...چرا این‌طوری بهم نگاه می‌کنی؟»

«نه، چیزی نیست.» سرم را تکان دادم‌غیرمستقیم​ تا افکارم را دور کنم. مسئله مهم در‌ناامید​ حال حاضر هویت جنسیتی جانگ هایونگ نبود. چون...

[آغاز انتخاب‌می‌کنند​ پادشاه شیاطین‌نبود​ قریب‌الوقوع است!]

انتخاب پادشاه‌زمانی​ شیاطین داشت‌نگه​ شروع می‌شد.

«...اومد.»

با حرف من، جانگ هایونگ با اضطراب به بالا نگاه کرد. کل قلمرو شیطانی هفتاد و سوم در‌زندانی​ حال لرزیدن بود. ستاره‌هایی با رنگ‌های ناآشنا یکی‌یکی در آسمان ظاهر می‌شدند. برای تماشای این رویداد بزرگ که‌خوشحالی​ در آن یک داستان غول‌پیکر در حال رخ دادن بود، صورت‌های فلکی از بخش‌های مختلف جریان ستاره‌ای سر می‌رسیدند.

[چندین صورت فلکی‌مهم​ در حال ورود‌مهم‌ترین​ به کانال هستند!]

[بسیاری از پادشاهان‌ایمن​ شیاطین در حال‌تعقیبمان​ ورود به کانال هستند!]

فقط با نگاه کردن به موجوداتی‌سنگ​ که وارد کانال می‌شدند، می‌توانستم حال‌فکر​ و هوای فضا را حس کنم.

[صورت فلکی «ملکه‌متوقف​ تاریک‌ترین بهار (پرسفونه)»‌پیام‌های​ به شما نگاه می‌کند.]

[صورت فلکی «خدای شراب‌نبود​ و وجد (دیونیسوس)» به‌زنده​ شما خیره شده است.]

[صورت فلکی «سازنده‌ایمن​ تولید انبوه» برای‌تعقیبمان​ شما دست تکان می‌دهد.]

صورت‌های فلکی‌ای که قبلاً‌دریافت​ ملاقاتشان کرده بودم نیز‌برای​ در ارتفاعات آسمان ظاهر شدند.

در حالی که به آن‌ها در آسمان نگاه می‌کردم، سعی کردم آرام باشم. بالاخره به این نقطه‌صورت​ رسیده بودم. هنوز سناریوهای زیادی باقی مانده بود و راه درازی در پیش داشتم. با این حال، دیگر‌حال​ فاصله‌ی چندانی نمانده بود. حداقل به رشته‌کوهی رسیده بودم که این صورت‌های فلکی بلندمرتبه در آن قرار داشتند.

[بیست و‌می‌کنند​ پنجمین سناریوی اصلی‌سرزنشم​ فرا رسیده است!]

[رد کردن بیش از حد‌داشته‌اید​ سناریوی اصلی، به بخشی از‌شدند​ مقام شما آسیب رسانده است.]

من سناریوهای دهه بیست را انجام نداده بودم.‌برای​ مستقیماً از سناریوی بیست و پنجم شروع کردم،‌وقتش​ بنابراین از دست دادن مقداری احتمال اجتناب‌ناپذیر بود.

پنجره سیستم

[سناریوی اصلی ― «انتخاب پادشاه شیاطین» آغاز شده است!]

+

پنجره سیستم

[سناریوی اصلی شماره ۲۵ – انتخاب پادشاه شیاطین]

دسته‌بندی: اصلی

سختی: ؟؟؟

شرایط پاکسازی: با «یاوران» تیم تشکیل دهید تا در «میدان نبرد اسطوره‌ای» پیروز شوید.

محدودیت زمانی: ―

پاداش: جانشینی رسمی مقام پادشاه شیاطین، ؟؟؟.

شکست: مرگ

شما می‌توانید برای این سناریو «یاور» استخدام کنید.

با پیشرفت سناریو، توضیحات بیشتری از سوی دوکبی‌ها ارائه خواهد شد.

+

این سناریویی بود که نتیجه شکست در آن‌دوردست‌ها​ «مرگ» تعیین شده بود. اگر می‌باختم، همین‌جا می‌مردم.‌درآمدند​ البته برایم ناآشنا نبود، چون زیاد پیش می‌آمد.

[این سناریو‌عنوان​ در یک استیج‌کرده‌اید​ اختصاصی برگزار می‌شود.]

[تعداد کل شرکت‌کنندگان‌متوقف​ در این سناریو‌پیام‌های​ چهار نفر است.]

[شرکت‌کنندگان اصلی در‌مهم​ صورت توافق دوجانبه‌مهم‌ترین​ می‌توانند «یاور» استخدام کنند.]

[شما یکی از‌ایمن​ شرکت‌کنندگان اصلی در‌تعقیبمان​ این سناریو هستید.]

حضور عظیمی را‌غرامت​ از سمت شمال‌سنگ​ و غرب حس کردم.

[صورت‌های فلکی متعلق به‌شدند​ «مجتمع صنعتی ملدون» نسبت‌هوا​ به شما خصومت نشان می‌دهند.]

[صورت‌های فلکی متعلق به‌نبود​ «مجتمع صنعتی برکان» نسبت‌زنده​ به شما خصومت نشان می‌دهند.]

همزمان با درخشش صورت‌های‌نگه​ فلکی در آسمان، صدای‌دوردست‌ها​ دوکبی به گوش رسید.

[صورت‌های فلکی،‌عنوان​ مدت زیادی‌دریافت​ منتظر ماندید.]

آن‌ها دوکگاک و بیهیونگ بودند.

[بالاخره، انتخاب پادشاه‌مهم​ شیاطین که منتظرش‌مهم‌ترین​ بودید شروع شد!]

همراه با حرف‌های بیهیونگ، هولوگرام‌داشته‌اید​ بزرگی از یک «استیج» روی‌شدند​ صفحه‌ای در هوا ظاهر شد.

[اول از همه، از «سازنده‌کرده‌اید​ تولید انبوه» به خاطر ساختن استیج‌پاداش​ بازی برای این سناریو تشکر می‌کنیم!]

وقتی نقشه‌ای که سازنده تولید انبوه‌پیام‌های​ ساخته بود روی هولوگرام پدیدار شد،‌تعقیب​ صدای تشویق اغراق‌آمیزی به گوش رسید.

[بازی «میدان‌می‌کنند​ نبرد اسطوره‌ای»‌نبود​ بارگذاری شد!]

نقشه، یک منطقه جنگلی پهناور با صخره‌های عظیم در حاشیه‌هایش بود.‌انواع​ در شرق، غرب، شمال و جنوب این منطقه جنگلی، الگوهایی از «مجتمع‌صورت​ صنعتی» وجود داشت که احتمالاً نشان‌دهنده نقاط شروع هر مجتمع صنعتی بود.

[همان‌طور که احتمالاً حدس زده‌اید، این «انتخاب» صرفاً یک مبارزه‌تجهیزات​ بزن‌ودررو ساده نیست. بلکه در قالب یک «رقابت تیمی» برگزار‌شوند​ می‌شود و هر تیم، نماینده یک مجتمع صنعتی خواهد بود.]

برخی از صورت‌های فلکی از حرف‌های دوکبی‌ها غافلگیر شدند‌پرواز​ و پیام‌های غیرمستقیم فرستادند. البته من تعجب نکردم. از‌زندانی​ طریق رمان اصلی به خوبی از آن خبر داشتم.

[قوانین بازی ساده است.‌نبود​ همه شرکت‌کنندگان می‌توانند تیمی هفت‌ماندن​ نفره، شامل خودشان تشکیل دهند.]

[به هر یک از اعضای تیم‌تعقیبمان​ موقعیت متفاوتی داده می‌شود و از طریق‌غیرمستقیم​ آن موقعیت در سناریو نقش‌آفرینی خواهند کرد.]

این شبیه به همان بازی‌های سبک AOS بود که زمانی روی زمین محبوبیت داشتند. یک تانک، دو دمیج‌دیلر نزدیک‌زن، دو دمیج‌دیلر دورزن و یک ساپورتر. و در نهایت، یک همه‌کاره.

این همان بازی بود― میدان نبرد‌پیام‌های​ اسطوره‌ای که در آن هفت نفر‌تعقیب​ برای مبارزه با هم هم‌تیمی می‌شدند.

[صورت فلکی‌می‌کنند​ «سازنده تولید‌نبود​ انبوه» لبخند می‌زند.]

در واقع، این بازی از‌داشته‌اید​ عناصری ساخته شده بود که‌شدند​ از یک جایی دزدیده شده بودند...

حرف‌های دوکبی ادامه یافت. [دو راه برای برنده شدن در بازی وجود دارد. اولی این است که‌آیتم‌های​ شرکت‌کنندگان تیم‌های دیگر را نابود کنید. راه دوم این است که «نشان» تیم مقابل را تصاحب کنید.‌می‌داد​ خب، وقتی وارد بازی شدید جزئیات بیشتری متوجه می‌شوید... در واقع، یک اعلامیه مهم دیگر هم وجود دارد.]

بیهیونگ بعد از‌متوقف​ این حرف‌های طولانی،‌پیام‌های​ نگاهی به من انداخت.

[در ابتدا قرار بود در مجموع چهار تیم‌زنده​ در این رقابت انتخابی شرکت کنند، اما یکی‌۲۰۰,۰۰۰​ از مجتمع‌های صنعتی قبل از شروع بازی تقریباً فروپاشید.]

برای لحظه‌ای احساس نگرانی کردم. بیهیونگ ادامه داد. [برای رعایت‌شدند​ انصاف در بازی، تصمیم گرفتیم دو مجتمع صنعتی که شرایط‌ماندند​ نسبتاً نامساعدتری دارند را با هم در یک تیم قرار دهیم.]

سپس پیامی در هوا شنیدم.

[شما در حال حاضر‌شدند​ شرکت‌کننده مجتمع صنعتی «یو‌هوا​ جونگهیوک – کیم دوکجا» هستید.]

موقعیت غیرمنتظره‌ای بود. من نگران تیم یو‌چیز​ جونگهیوک بودم، پس حالا می‌توانستم از دردسرهایم‌غرامتم​ کم کنم. شاید این کار بیهیونگ بود.

به هر حال، چرا مجتمع صنعتی «یو جونگهیوک – کیم‌شدند​ دوکجا»؟ بر اساس ترتیب حروف الفبای هانگول، آیا نباید اسم‌ماندند​ مجتمع صنعتی «کیم دوکجا – یو جونگهیوک» می‌شد؟ در هر صورت...

«جانگ هایونگ، یو جونگهیوک الان کجاست؟» برای‌سندان​ پیدا کردن یو جونگهیوک به اطراف نگاه‌الان​ کردم اما هیچ اثری از او ندیدم.

چشمان جانگ هایونگ گشاد شد‌انواع​ و با تعجب پرسید: «داری در‌برخی​ مورد چی حرف می‌زنی؟ مگه ندیدیش؟»

«...دیدمش؟»

«مگه نیومد دنبالت؟»

«چی؟»

احساس بدی داشتم. با‌شدند​ عجله از «دیدگاه خواننده‌هوا​ دانای کل» استفاده کردم.

[شما نمی‌توانید‌می‌کنند​ با هدف فعلی‌سرزنشم​ ارتباط برقرار کنید.]

لعنتی. داشتم فکر می‌کردم چطور این‌تعقیبمان​ حرومزاده را پیدا کنم که چیزی به‌غیرمستقیم​ ذهنم خطور کرد. خوشبختانه، الان نیمروز بود.

[شما از‌عنوان​ «قرار نیمروزی»‌دریافت​ استفاده کرده‌اید.]

قرار نیمروزی. این یک آیتم چت دونفره بود که در گذشته با‌تعقیب​ این یارو پیوند داده بودم. نمی‌دانستم آیا در محدوده هست یا نه، اما‌می‌پرسد​ این تنها چیزی بود که در حال حاضر می‌توانستم به آن امید ببندم.

[۳۹ پیام خوانده‌نشده وجود دارد.]

راستی، ده‌ها پیام از او‌داشته‌اید​ داشتم. با عجله پنجره را باز‌انواع​ کردم. اولین پیام این‌گونه شروع می‌شد:

کیم دوکجا، من بییو را‌کرده‌اید​ نجات دادم. / فرستنده: یو جونگهیوک،‌پاداش​ ۴۷ ساعت و ۳۹ دقیقه پیش.

پیام‌ها در طی‌متوقف​ چند روز گذشته‌پیام‌های​ به ترتیب آمده بودند.

اما چرا ناگهان ناپدید شدی؟‌سرزنشم​ / فرستنده: یو جونگهیوک، ۴۶‌بود​ ساعت و ۵۴ دقیقه پیش.

من وقتی برای مسخره‌بازی‌های بچگانه‌داشته‌اید​ تو ندارم. / فرستنده: یو جونگهیوک،‌انواع​ ۴۶ ساعت و ۳۹ دقیقه پیش.

اگر دوباره پیدایت نشود، می‌کشمت.‌کرده‌اید​ / فرستنده: یو جونگهیوک، ۴۵‌تجهیزات​ ساعت و ۱۸ دقیقه پیش.

این یک شوخی نیست.‌شدند​ / فرستنده: یو جونگهیوک، ۴۴‌پرواز​ ساعت و ۳۹ دقیقه پیش.

...

کیم دوکجا. / فرستنده:‌نگه​ یو جونگهیوک، ۴۱ ساعت‌دوردست‌ها​ و ۳۸ دقیقه پیش.

بعد از آن، ده‌ها‌دریافت​ پیام دیگر ادامه داشت.‌برای​ آخرین پیام این بود:

من می‌روم. / فرستنده:‌شدند​ یو جونگهیوک، ۲۳ ساعت‌هوا​ و ۱۴ دقیقه پیش.

نه، این حرومزاده قصد داشت‌سرزنشم​ کجا برود؟ مات و مبهوت‌بود​ مانده بودم و سریع پیامی فرستادم.

― احمق، زود‌ایمن​ برگرد! من الان‌تعقیبمان​ تو مجتمع صنعتیم!

با این حال، یو جونگهیوک جوابی نداد. هیچ نشانه‌ای‌تعالی​ از اینکه پیام را خوانده باشد وجود نداشت. در عوض،‌منتشر​ پیام سناریویی دریافت کردم که شبیه به حکم اعدام بود.

[لطفاً یاوران خود‌متوقف​ را ظرف ۱۰‌پیام‌های​ دقیقه استخدام کنید.]

[شما می‌توانید‌می‌کنند​ شش یاور‌نبود​ استخدام کنید.]

اینجا دو تا سگ، یک انسان با جنسیت نامشخص و آدمی که از ترس اینکه‌پرواز​ مبادا به او اشاره کنم می‌لرزید حضور داشتند... او افسردگی پس از زایمان داشت... لعنتی.‌می‌کشد​ بدون در نظر گرفتن قدرتشان، شدیداً نیاز داشتم که ظرفیت هفت نفر را پر کنم.

آهی کشیدم و‌غرامت​ دهان باز کردم: «...من‌سندان​ یاوران رو انتخاب می‌کنم.»

آن دو سگ، جانگ هایونگ و هان میونگ‌اوه انتخاب شدند اما هنوز به دو‌ماندند​ نفر دیگر نیاز داشتم. حتی اگر یک جای خالی برای یو جونگهیوک نگه می‌داشتم،‌تمام​ باید یک نفر دیگر را به طور جداگانه استخدام می‌کردم. به آسمان نگاه کردم.

[همه صورت‌های‌می‌کنند​ فلکیِ کانال به‌سرزنشم​ شما گوش می‌دهند.]

حالا وقت آن‌ایمن​ بود که شبکه‌تعقیبمان​ ارتباطاتم را محک بزنم.

ناولها | novelha.net