چپتر 399: اپیزود ۷۵ – یک قلب خاص (۵)
0پادشاه شیاطین وبلافاصله چهره بهتزدهاش درهماهنگ دوردست دیده میشد.
بدنه کشتی حتی پس از اصابتآسمان [گلوله نابودی ستاره] که توسط بارباتوسبعدی شلیک شده بود، کاملاً سالم مانده بود.
گلولهای که قادر بود حتیدشمنش یک ستاره را محو کند، نتوانستادامه از آن لاکِ لاکپشتمانند عبور کند.
[تجسد، «لی جیهه»،نظر فرماندهی خود راحالی آغاز کرده است.]
[تجسد، «لی جیهه»، نشانتوپهایشان «ناوگان شبح سطح ۱۰»رگبار را فعال کرده است!]
ناوگانی شبحوار متشکل از دوازده کشتی، از «جنگجویان تاریکِ» در حالشهر نزدیک شدن به عنوان موج استفاده کردند و به بالا شناور شدند.توانسته بلافاصله پس از آن، توپهایشان به طور هماهنگ شروع به شلیک کردند.
بارباتوس از رگبار ناگهانی آتشدشمنش توپخانه دندان قروچه کرد. [چطور جرأتادامه میکنی، با یه همچین چیز ناچیزی...!]
نبردناو اختصاصی پادشاه شیاطین، [شاهین شب]، واقعاً مستحکم بود. اگرچه با تکنولوژیهای پیشرفته وآسمان آیندهنگرانه ساخته نشده بود، اما همچنان سلاحی بود که با جمعآوری پرزحمت افسانههای دنیایراهی شیاطین خلق شده بود. [ناوگان شبح] به تنهایی برای مقابله با این دشمن کافی نبود.
با این حال، لی جیهه وحشتهماهنگ نکرد. نه، او فقط با چهرهای آرامقروچه و خونسرد دشمنش را زیر نظر گرفت.
کو-گوگوگو!!!
در حالی که [ناوگان شبح] به رگبار خودگرفت ادامه میداد، نور قرمزرنگی در مجسمه اژدهامانندِ دماغهاژدهامانندِ کشتی که آسمان را پوشانده بود، جمع شد.
[افسانه بزرگ، «شهرنظر بعدی»، داستانسرایی خودحالی را آغاز کرده است!]
جونگ هیوون بهبلافاصله ظاهر فعلی لیهماهنگ جیهه نگاه کرد.
او هیچ راهی برای دانستن این نداشت که لی جیهه چطور توانسته به اینجا بیاید یا چه نوع جهانبینیایهیچ را تجربه کرده است. اما تنها چیزی که از آن اطمینان داشت، این بود که آن سه بچه توانستهمجمعالجزایر بودند از چیزی به همان اندازه بیرحمانه که او در «مجمعالجزایر کایکسنیکس» تجربه کرده بود، جان سالم به در ببرند.
[کشتیای که رویآرام افسانههای خام ساختهزیر شده، چطور جرأت میکنه...!]
جبهه بارباتوس اول شارژگرفت حملهاش را تمام کردمیداد و آن را شلیک کرد.
کوواااااه-!!
نیروی پشت این شلیک حداقل دو برابر حمله قبلیافسانه بود. مهم نبود نبردناو لی جیهه چقدر قوی باشد، دفاعهیچ در برابر این [گلوله نابودی ستاره] خاص آسان نخواهد بود.
چهار پنج کشتی در خط مقدم [ناوگاننظر شبح] نتوانستند در برابر انرژی جادویی پشتقرمزرنگی حمله مقاومت کنند و فوراً محو شدند.
حتی در آن زمان هم لی جیهه با آرامش منتظرقرمزرنگی ماند. تا زمانی که آن گلوله توپ که با سرعتیبعدی کند اما مطمئن حرکت میکرد، درست به مقابل بینیاش رسید.
فقط کمی دیگر. کمی بیشتر.
[صورت فلکی «خدای جنگ دریاییدماغه (یی سون-شین)» در حال نگاهبزرگ کردن به تجسد خود است.]
قطعات افسانهها کهآرام در هوا پراکنده میشدند،نظر از کنار گونههایش گذشتند.
و درست قبل از اینکه افسانه [ناوگان شبح] کهنور یکی پس از دیگری در حال نابودی بود، مانندبزرگ دیواری از حبابهای سفید به او و دو همراهش برسد...
لی جیههشدند شمشیرش راتوپهایشان پایین آورد.
«آتش!!»
انگار همهجا غرق در نوری درخشان شد. پسزنیِ خشن و بیرحمانهادامه سلاح، بدنه کشتی را لرزاند. بادهای شدید، موهای از قبل بازبزرگ شدهاش را وحشیانه به این سو و آن سو شلاق زدند.
انرژی افسانه که از سر اژدها به بیرون شلیک میشد، مطلقاً همهچیزاژدهامانندِ را در آن حوالی جارو کرد. [گلوله نابودی ستاره] که محیط اطرافشظاهر را در تاریکی فرو برده بود، از قبل خاموش و محو شده بود.
[بسیاری از صورتهایبلافاصله فلکی به احتمال سلاحشروع داستانی مربوطه مشکوک هستند!]
سلاح داستانی، [اژدهای لاکپشتی].
این نام سلاحی بود که «خدای جنگ دریایی (یی سون-شین)» مدتهاادامه پیش، وقتی برای بازدید به شهر بعدی آمده بود، سفارش ساختشبزرگ را داده بود، اما هنوز فرصت نکرده بود آن را تحویل بگیرد.
[بسیاری از صورتهای فلکیگرفت به دلیل شوک عظیممیداد خود نمیتوانند فکهایشان را ببندند!]
همراه با انفجاری مهیب، صدای نابودیهماهنگ چیزی به گوش رسید که بادندان جیغ وحشتناک یک پادشاه شیاطین همراه بود.
لی جیههقرمزرنگی فرمان دیگریاژدهامانندِ صادر کرد: «آتش!!»
صدایش کوچکترین لرزشی نداشت،خونسرد گویی میخواست تمام کینهها وگوگوگو دردهای انباشتهشدهاش را بیرون بریزد.
[ناوگان شبح] دوباره ظاهر شد و بمباران همزمانمیداد خود را بار دیگر آغاز کرد، در حالی کهافسانه توپ اصلی [اژدهای لاکپشتی] نیز دور دیگری شلیک کرد.
«آتش!!»
همهچیز در سمت مقابل میدان نبردآسمان به تدریج در حال ناپدید شدنبعدی بود – نبردناو بارباتوس، جنگجویان تاریک، همهچیز.
تمام کسانی که امیدوار بودند داستان جونگ هیوونگرفت و لی هیونسونگ را به یک تراژدی تبدیلاژدهامانندِ کنند، اکنون هدف خشم لی جیهه قرار گرفته بودند.
او گفت:زیر «افسانههای ما برایگوگوگو سرگرمی شما نیستن.»
با ادامه یافتن گلولهباران، او کمی تلوتلو خورد. با اینآتش حال، حتی یک بار هم متزلزل نشد. او دیگر آنناچیزی دختری نبود که از اقیانوس میترسید، بلکه فرمانده این کشتی بود.
«آتش!!»
کوواااااه-!!
زیر انفجارهای انرژی ایجاد شده توسطحالی رگبار توپها، منزلت بارباتوس به طوراژدهامانندِ پیوسته در حال محو شدن بود.
و تا زمانی که تکتک افسانههای پادشاه شیاطینرگبار کاملاً از بین رفتند، لی جیهه دست ازجرأت بمباران برنداشت و بارها و بارها دستور شلیک داد.
جونگ هیوونقرمزرنگی به آناژدهامانندِ منظره چشم دوخت.
آن دختر بهآرام وضوح داشت بهزیر خودش فشار میآورد.
تسو-چوچوچوت!!
اکنون جرقهها میدان نبرد را پر کرده بودند. دوناگهانی بچه از میان زنجیره مداوم انفجارها عبور کردند و رویچیز زمین فرود آمدند. آنها شین یوسونگ و لی گیلیونگ بودند.
«هیوون اونی... حالت خوبه؟»
«نونا!»
با کمک بچهها، جونگ هیوون، لی هیونسونگ رامیداد به نبردناو برد و در عرشه به لی جیههافسانه که هنوز در حال فرماندهی بمباران بود، نزدیک شد.
«جیههیا...»
[صورت فلکی «خدای جنگ دریایی (ییآسمان سون-شین)» در حال تخلیه انرژی باقیماندهبعدی خود تا آخرین حد ممکن است.]
حریف آنها یک پادشاه شیاطین عالیرتبه بود. حتی اگر آنها یک [سلاح داستانی] به دستمجسمه آورده بودند، حتی اگر احتمال <شرکت کیم دوکجا> را قرض گرفته بودند، و حتی پسنگاه از اینکه صورت فلکی درجه داستانی «خدای جنگ دریایی (یی سون-شین)» به کمکشان آمده بود...
برای خلقزیر چنین معجزهای بایدگوگوگو بهایی پرداخته میشد.
«جیههیا، دیگه تموم شد.»
جونگ هیوون میدانست چرا لی جیهه اکنون اینقدر خشمگین است. لحظهای کهبعدی او قدم به میدان نبرد گذاشت، فهمیده بود چه اتفاقی در اینجااینجا افتاده است. و به همین دلیل بود که اصلاً خودش را عقب نکشید.
[«ناوگان شبح»چهرهای در حالخونسرد بازگشت است.]
پیامهای سناریوزیر از دوردستگرفت به گوش میرسیدند.
[پادشاه شیاطین، «شکارچیبلافاصله بیرحم در برابرهماهنگ اراده آسمانها»، مرده است.]
[پادشاه شیاطین، «شکارچی بیرحماژدهامانندِ در برابر اراده آسمانها»، درافسانه درگیری منطقهای شکست خورده است.]
این واقعاً شاهکاری باشکوهخونسرد بود که تنها توسط سهگوگوگو تجسد به دست آمده بود.
یک پادشاه شیاطین که در رتبه هشتم قرارمیداد داشت، به همراه سه تن دیگر، در اینجمع میدان نبرد جان خود را از دست داده بودند.
پیامهای غیرمستقیم دربلافاصله میان فوران تشویقهایهماهنگ تناسخیافتگان همچنان سرازیر میشدند.
[صورتهای فلکی متمایل به شردماغه مطلق نمیتوانند چشمان خود رابزرگ از این شاهکار باورنکردنی بردارند.]
[صورتهای فلکی متمایل بهخونسرد خیر مطلق در حال شکلگوگوگو دادن به چهرههایی پیچیده هستند.]
[صورتهای فلکی متمایل بهگرفت بیطرفی در حال تشویقمیداد این نبرد غیرممکن هستند.]
[بسیاری از صورتهای فلکیتوپهایشان در حال پرداخت هزینهرگبار این سناریوی غیرممکن هستند.]
[یکی از بازیگران بزرگاژدهامانندِ در جامعه حامیان، مقدارجمع زیادی سکه حمایت کرده است.]
[۱,۱۰۰,۰۰۰ سکه حمایت شده است.]
لی جیهه خونی را که از بینیاش میچکیدمیداد پاک کرد و لبخند درخشانی زد. با وجود اینکهافسانه لبخند میزد، اما در حال گریه کردن هم بود.
«اونی.»
[صد و هفدهمینمجسمه درگیری منطقهای بهآسمان پایان رسیده است.]
[محاسبه پاداش برایآرام صد و هفدهمین درگیرینظر منطقهای آغاز شده است.]
[در صد ونظر هفدهمین درگیری منطقهای، برندگانادامه و بازندگانی وجود دارند.]
جونگ هیوون بابلافاصله چشمانی مبهوت بههماهنگ آن پیامها خیره شد.
[«خیر» درقرمزرنگی درگیری منطقهای مربوطهدماغه پیروز شده است.]
[وضعیت فعلی پیشرفت جنگ بزرگ]
امتیازات خیر مطلق: ۶۸
امتیازات شر مطلق: ۶۷
امتیازات آشوب: ۷۰
صد و هفدهمین درگیری منطقهایطور آنطور که <شرکت کیم دوکجا>آتش برنامهریزی کرده بود به پایان نرسید.
خب، دلیلش این بود که لی جیهه کهبلافاصله دیرهنگام به نبرد پیوسته بود، از برنامههایی که سحابیشاندندان برای «جنگ بزرگ مقدسین و شیاطین» داشت، بیخبر بود.
با این حال، اینطورشناور هم نبود که نقشهشانطور کاملاً شکست خورده باشد.
[قدرت «آشوب» درحالی میدان نبرد مربوطهنور مداخله کرده است.]
[امتیازات آشوبشدند ۵ واحدتوپهایشان افزایش یافته است.]
[امتیازات آشوبموج به ۷۵کردند رسیده است.]
[نرخ افزایش امتیازاتبالا آشوب در حالبلافاصله سرعت گرفتن است!]
[خدایان بیرونیِ سایهوارحالی در حال فراخواندننور تجسد «جونگ هیوون» هستند.]
[خدایان بیگانه در فراسویتوپهایشان کهکشان به منزلت تجسدرگبار جونگ هیوون توجه نشان میدهند.]
جونگ هیوون به نماد بینهایتی که روی پشت دستانشتوپهایشان ظاهر شده بود نگاه کرد. او آنها را پس ازکرد بیدار کردن ویژگی جدیدش، «قاضی آخرالزمان»، به دست آورده بود.
کیم دوکجا قبلاًبالا چیزی درباره این نشانتوپهایشان به او نگفته بود.
«...هیونسونگ هیونگ؟»
چشمان لی گیلیونگ که در حال بررسی نبض بدن افتادهآتش لی هیونسونگ بود، گشادتر شد. شین یوسونگ هم غافلگیر شدناچیزی و با عجله گوشش را به سینه مرد بیحرکت چسباند.
جونگ هیوون با لحنیکردند دردمندانه به آنها نگاهبلافاصله کرد و گفت: «هیونسونگشی...»
...مرده.
با این حال،حالی او نتوانست جملهاشنور را تمام کند.
چون فکر میکرد اگرتوپهایشان آن را به زبانرگبار بیاورد، به واقعیت تبدیل میشود.
[تمام درگیریهایموج منطقهای بهکردند پایان رسیدهاند.]
[امتیازات هرجومرج سناریو بیششناور از حد افزایش یافته وهماهنگ سناریوی اصلی بهروزرسانی شده است.]
[پرش سناریو رخ داده است.]
[سناریوی مرتبط ایجاد شده است!]
حتی زمان کافی برای سوگواری به آنهاشدند داده نشد. دلیلش این بود که در دنیایآتش <جریان ستارهای>، سناریو هرگز به گذشته نگاه نمیکرد.
[سناریوی اصلیکردند جدید فراشناور رسیده است!]
+
<سناریوی اصلی شماره ۸۴ – «جنگ بزرگ مقدسین و شیاطین»>
نوع: اصلی
دشواری: غیرقابل ارزیابی
شرایط پاکسازی: شخصی که نه خیر مطلق است و نه شر مطلق، «خیر/شر» میدان جنگ را نامشخص کرده است. «باستانیترین خیر» و «باستانیترین شر» خواهان یک نتیجه قطعی هستند. آنها توافق کردهاند که نتیجه را در یک «میدان جنگ بزرگ» تعیین کنند. اگر میخواهید پایان یک افسانه بزرگ را ببینید، باید فوراً به «میدان جنگ بزرگ» بپیوندید.
محدودیت زمانی: –
پاداش: افسانه بزرگ مرتبط با «جنگ بزرگ مقدسین و شیاطین»، ؟؟؟
شکست: مرگ
+
[«میدان جنگ بزرگ» ازتوپهایشان «جنگ بزرگ مقدسین و شیاطین»ناگهانی در حال باز شدن است!]
[پیروز این «میدان جنگکردند بزرگ» ۳۰ امتیاز خیر/شربلافاصله به دست خواهد آورد.]
لی جیهه بابالا سردرگمی زمزمه کرد:بلافاصله «...این دیگه چیه؟»
درست زمانی که این حرفمیداد را زد، منطقه درگیری بادماغه لرزشی مبهم و سنگین تکان خورد.
صدای یک دوکبی از میانطور انفجار وحشیانه جرقههایی که صدایآتش «تسو-چوچوت!» میدادند، به گوش رسید.
[حتماً از محبوس شدن در میدانهای نبرد کوچکبلافاصله حسابی خسته شدهاید، اینطور نیست؟ «جنگ بزرگ مقدسینتوپخانه و شیاطین» واقعی از حالا شروع خواهد شد!]
زمان و مکانی که بر اثر تشنجتوپهایشان خشونتآمیز آسمانها و زمین از هم دریده شدهدندان بود، شروع به ادغام و یکپارچه شدن کرد.
تا زمانی که چشمانشان را باز کردند،قرمزرنگی جونگ هیوون و بچهها خود را ایستادهافسانه در دشتی پهناور و ظاهراً بیپایان یافتند.
آسمان تاریک و دلگیر بود، در حالی که زمینناگهانی مایل به قرمزش با قطعات افسانه و جمجمههای شکسته فرشتگانچیز و شیاطینی که مدتها پیش پوسیده بودند، پر شده بود.
این همان مکانی بود که نبردشناور نهایی اولین «جنگ بزرگ مقدسین وشروع شیاطین» در آن رخ داده بود.
صورتهای فلکی و تجسدهایی که دربلافاصله سایر درگیریهای منطقهای شرکت داشتند، درناگهانی اینجا شروع به جمع شدن کردند.
[سحابی <پاپیروس>گوگوگو به میدان جنگمیداد بزرگ پیوسته است!]
[سحابی <تامنا>شدند به میدان جنگطور بزرگ پیوسته است!]
[سحابی <هونگیک>موج به میدان جنگبالا بزرگ پیوسته است!]
[سحابی <درخت نگهبان>بالا به میدان جنگبلافاصله بزرگ پیوسته است!]
«...هی، شین یوسونگ، اونجا رو...»
«چیزی نمیشه. ما بهتوپهایشان اندازه کافی سطحمون رورگبار بالا بردیم، مگه نه؟»
[افسانه بزرگ «شهراستفاده بعدی» در حالشناور محافظت از کودکان است.]
منزلتهای جمعآوری شده به قدری عظیم بود که صرفاً ایستادن در اینناگهانی میدان باعث تزلزل روحیه آنها میشد. جونگ هیوون حتی نمیتوانست تصور کندنبردناو که چه تعداد از صورتهای فلکی در این نبرد بزرگ شرکت کردهاند.
[تعداد زیادی از صورتهایادامه فلکی نسبت به <شرکتمجسمه کیم دوکجا> خصومت نشان میدهند.]
نگاههایی که تجسمبلافاصله فیزیکی پیدا کردههماهنگ بودند، میتوانستند خطرناک باشند.
با وجود اینکه حفظ تعادل برایش سخت بود، جونگ هیوون درهماهنگ جلوی گروه ایستاد. او عضو <شرکت کیم دوکجا> بود. و بهمیکنی همین دلیل نمیتوانست هیچ ضعفی در برابر آن سحابیها نشان دهد.
درست زمانی که موجشناور دیگری از منزلت عظیمطور به سمتش هجوم میآورد...
«جونگ هیوون.»
...کسی ازشدند پشت سر اوطور را نگه داشت.
[تجسد «هانموج سویونگ» به میدانبالا جنگ پیوسته است!]
[صورت فلکی «اژدهای شعله سیاهشدند اعماق» در حال تهدید صورتهایشروع فلکی این میدان جنگ بزرگ است.]
«واقعاً افتضاحگوگوگو به نظر میرسی.میداد موهات دیگه چشه؟»
«فکر نمیکنم تو موقعیتیتوپهایشان باشی که بخوای دربارهرگبار کس دیگهای حرف بزنی.»
جونگ هیوون لبخند خشکی زد که باعث شد هان سویونگطور با صورت دودهگرفتهاش نگاه تندی به او بیندازد. سپس جونگچطور هیوون صورت فلکیای را دید که پشت سر هان سویونگ میآمد.
«اوریل...»
[صورت فلکی «قاضی شیاطینادامه آتش (اوریل)» در حال نگاهاژدهامانندِ کردن به تجسد خود است.]
اوریل که پر از زخم بود، به جونگ هیوون نگاه میکرد.توپخانه ردپای محوی از هالهای کدر در اطراف بالهایش وجود داشت. جونگاختصاصی هیوون با دیدن این صحنه، به دلایلی تقریباً بلافاصله احساس آرامش کرد.
اوریل به او خیانت نکردهبالا بود. تنها یک تبادل نگاه کوتاههماهنگ کافی بود تا این را بفهمد.
[صورت فلکیکردند «قاضی شیاطین آتششدند (اوریل)» در حال...]
«مشکلی نیست، اوریل.»
فرشته مقرب دهانش را بست. جونگ هیوون برایرگبار مدت کوتاهی در سکوت به حامی خود نگاهجرأت کرد و سپس نگاهش را به زمین دوخت.
آنها یک صورت فلکی و یکشناور تجسد بودند؛ نیازی نداشتند چیزی بگویندشروع تا بفهمند در ذهن یکدیگر چه میگذرد.
[صورت فلکی «قاضی شیاطینشناور آتش (اوریل)» از رویطور درد چشمانش را میبندد.]
دروازه عظیمی در سمت دیگر میدان جنگقرمزرنگی باز شد. اندازه آن در مقایسه باافسانه دروازههای قبلی در مقیاس کاملاً متفاوتی بود.
[سحابی <عدن>شدند به میدان جنگطور بزرگ پیوسته است!]
در حالی که شیپورهای طلاییرنگ باشناور صدای بلندی نواخته میشدند، فرشتگان مقربشروع و والکریها وارد میدان جنگ شدند.
[صورت فلکی «نگهبان جوانان وشدند سفر (رافائل)» در حال نگاهشروع کردن به تجسد «جونگ هیوون» است.]
[صورت فلکی «دوست عدالتادامه و هماهنگی» در حال همدردیاژدهامانندِ با تجسد «جونگ هیوون» است.]
[صورت فلکی «سنجاق سوسن دلوطور (گابریل)» از اتفاقی که برای تجسدتوپخانه «جونگ هیوون» افتاده ابراز تأسف میکند.]
........
در آن لحظه، چشمان جونگ هیوونبلافاصله که به زمین دوخته شده بود،ناگهانی بار دیگر شروع به شعلهور شدن کرد.
همدردی؟
کاملاً چندشآور است.
اگر فقط شماهااستفاده زودتر با «ساعت قضاوت»شدند موافقت میکردید. اگر فقط...
[صورت فلکی «کاتببالا آسمان (متاترون)» وارد میدانتوپهایشان جنگ بزرگ شده است!]
رهبر <عدن> در میان نمایشی از نور درخشانمجسمه و کورکننده وارد شد. جونگ هیوون [شمشیر قضاوت]شهر را محکم فشرد و به متاترون چشمغره رفت.
انگار که منتظر این لحظهطور بودند، بقیه نیز از دروازهآتش مقابل شروع به ورود کردند.
[پادشاه شیاطین، «حاکماستفاده جهنم شرق»، به میدانشدند جنگ بزرگ پیوسته است!]
او پادشاه شیاطین بزرگ، آگارس، نفربلافاصله دوم رتبهبندی بود، و در کنارناگهانی او پادشاهان شیاطین دیگر نیز حضور داشتند.
[پادشاه شیاطین، «شیرحالی یال سیاه»، به میدانقرمزرنگی جنگ بزرگ پیوسته است!]
[پادشاه شیاطین، «ریاضتبلافاصله بیاندازه»، به میدانهماهنگ جنگ بزرگ پیوسته است!]
[پادشاه شیاطین، «شیطان شهوتکردند و خشم»، به میدانبلافاصله جنگ بزرگ پیوسته است!]
پادشاهان شیاطینِ رده بالا حتی ذرهای ازتوپهایشان هالههای فرشتگان مقرب نترسیدند. با افزایش تعدادتوپخانه آنها، رنگ چهره جونگ هیوون و بچهها پرید.
تازه آن موقع بود که فهمیدند این چهمجسمه نوع میدان جنگی است. آنها همچنین متوجه شدندشهر که قرار است با چه نوع سحابیهایی روبهرو شوند.
و در نهایت، فهمیدندتوپهایشان که <شرکت کیم دوکجا>رگبار در واقع چقدر کوچک است.
[صورتهای فلکی و پادشاهانکردند شیاطین میدان جنگ بزرگ بهتوپهایشان <شرکت کیم دوکجا> خیره شدهاند.]
دشمنان قدرتمند بیشماری حضور داشتند.
همانطور که هالههای تهدیدآمیز و ارعابآور صورتهای فلکی که <شرکتدماغه کیم دوکجا> را هدف گرفته بودند بر سرشان آوار میشد، اعضاظاهر صدای نفسهای خود را میشنیدند که سنگینتر و سریعتر شده بود.
[سحابی <آزگارد>شدند به میدان جنگطور بزرگ پیوسته است!]
[تجسد «آنا کرافت»استفاده به میدان جنگشناور بزرگ پیوسته است.]
جونگ هیوون یکه خورد و به پشت سرشطور نگاه کرد و آنا کرافت را دید که باکرد هر دو دست بالا برده به او نگاه میکند.
«نیازی نیست اینقدرحالی محتاط باشی. من درقرمزرنگی حال حاضر دشمنت نیستم.»
درست قبل ازبلافاصله اینکه بتواند بپرسدهماهنگ معنی این حرفها چیست...
[تجسد «یو جونگهیوک»استفاده به میدان جنگشناور بزرگ پیوسته است.]
گوشهای از آسمان گوییشناور فرو ریخت و مردیطور با کت مشکی وارد شد.
او با غرور و استوار ایستاد؛ لبههای [شمشیرمجسمه دیو آسمانی تاریک] که به شکلی شرورانه جیغشهر میکشید، دندانهایش را به سمت صورتهای فلکی نشان داد.
گوشه لبهای هان سویونگ با گفتنهماهنگ این حرف تکان خورد: «دوباره. بازمدندان داری مثل شخصیت اصلی رفتار میکنی.»
«استاد!»
او تنها یک نفر بود، با اینتوپهایشان حال به نظر میرسید جو میدان جنگتوپخانه تنها با حضور او تغییر کرده است.
یو جونگهیوک همراهان را ازمیداد نظر گذراند و گفت: «بهدماغه استثنای یک احمق، همه اینجان.»
«نه، حالا همه اینجان.»
آن صدای آخر متعلق به کسی بود که همه منتظرش بودند.هماهنگ جونگ هیوون نمیدانست با احساساتی که ناگهان در درونش فوران کرده بودهمچین چه کند، اما با این حال، نگاهش را به سمت او چرخاند.
میخواست به او بگوید. میخواست بهبلافاصله او بگوید که آن حرومزادههای صورتناگهانی فلکی در این مکان چه کردهاند، اما...
«میدونم، هیوون شی.»
کیم دوکجا که کت سفیدش را بهشروع تن داشت، در سکوت به لی هیونسونگکرد که روی زمین افتاده بود نگاه میکرد.
[پادشاه شیاطین «پادشاه شیاطینکردند رستگاری (کیم دوکجا)» بهبلافاصله میدان جنگ بزرگ پیوسته است.]