چپتر 301: من به دست خواهم آورد – ۹
0«اوه لعنتی.»
یو ایلهان با لبخندی شاداب که انگار برای تبلیغ ویتامین مناسب بود،روش این را زیر لب زمزمه کرد. روشنگریِ حاصل از تسلیم شدن درتحت برابر همهچیز... این یک حقیقت بود که بیخیال شدن برای قلب خوب است.
«همم؟ آه، جایهمگی تعجب نیست. مهارتیافتند قلب تزلزلناپذیر فعال شده.»
«بابا، منم همچین مهارتی میخوام.»
«این از اوننجات مهارتهاست که همونمعذب بهتر که نداشته باشیش.»
قارههای مختلف دهها برابر گسترش یافته بودند، در حالی که کوهها بالا میآمدند و فرو میریختند، درههازیرا عمیقتر در زمین فرو میرفتند و قلههایشان سر به فلک میکشیدند، دریاها خشک میشدند و دریاهای دیگریواقعاً شکل میگرفتند. هیچ راهی وجود نداشت که افراد عادی در برابر چنین صحنهای عقلشان را از دست ندهند.
با این حال، او به دلیل ترس از عواقبی کهپنهان بعداً برایش به همراه داشت، جرأت نمیکرد قلب تزلزلناپذیر را غیرفعالروی کند. یو ایلهان فقط تصمیم گرفت مهارت را روشن نگه دارد.
«به هردارئو حال... بچههاطولانی حالتون خوبه؟»
«مـ، ما خوبیم، اعلیحضرت!»
[گرررر واق! واق!]
الفها و گرگزادها که به دلیل دگرگونی ناگهانی دارئو پسپنهان از یک دوره طولانی صلح شوکه شده بودند، همگی توسطپیادهشده یو ایلهان نجات یافتند و نمیتوانستند معذب بودنشان را پنهان کنند.
روش نجات نیز بسیار عجیب و غریب بود، زیرا یو ایلهان آرایش جادوییِبودنشان پیادهشده روی دارئو را فعال کرد تا بخشی از آن را بالا ببردبخشی تا تحت تأثیر فاجعه بزرگ قرار نگیرد، و همه آنها را آنجا جمع کرد.
«اعلیحضرت واقعاً شگفتانگیزن.»
«نگاه کنید، نگاههمگی کنید، اعلیحضرت دارنیافتند دنیا رو تغییر میدن!»
«اوه چقدر زیبا...همگی دارئو زیر دستانیافتند اعلیحضرت داره شکوفا میشه!»
دارئو زیر دستان یو ایلهان شکوفا میشد؟ درتوسط همین لحظه، یو ایلهان فقط داشت تمام تلاششروش را میکرد تا هرطور شده دنیاها را کنترل کند!
شاید از روی خوششانسی یا چیزی عجیب، آرایش جادویی الفهای باستانینیز که روی قاره دارئو پیاده شده بود، بدون هیچ مشکلی فراتر ازتأثیر دیوارهای بُعد و به دنیاهای دیگر و قارههای آنجا نیز گسترش یافت.
انگار از همان ابتداتوسط با در نظر گرفتنمعذب این گسترش ساخته شده بود.
«حداقل الفهایشوکه باستانی برای تکاملنجات جهان آماده بودن.»
«بابا، کم نیار.»
البته، این واقعیت که یو ایلهان با ارتقای آرایش جادویی، پتانسیل آن را افزایشغریب داده بود نیز باید نقش بزرگی ایفا کرده باشد. اگرچه، ضربه نهایی باید ازهمه این واقعیت نشأت میگرفت که یو ایلهان به ارباب این دنیا تبدیل شده بود...
او از جهاتهمگی زیادی خوششانس بود،یافتند واقعاً اینطور فکر میکرد.
«اوووه، دنیا داره بزرگتر میشه.»
«هیولاها پشتدارئو سر هم متولدصلح میشن و میمیرن.»
«آه... اعلیحضرت بالاخره.»
«... تبدیل به خدا شدن.»
در تمام مکانها به جز ارتفاعاتی که الفها و گرگزادها درکنند آن حضور داشتند و همچنین جایی که یو ایلهان از رویبخشی استیصال دستانش را تکان میداد، جهان به سرعت در حال دگرگونی بود.
هیولاها نمیتوانستند غلظت طاقتفرسای مانا را تحمل کنند و به سرعت پیر میشدند و به طور طبیعی میمردند،بسیار و خیلی زود، هیولای جدیدی با استفاده از آن ثبتها به عنوان پایه و اساس به وجود میآمد،آنجا پیش از آنکه دوباره بمیرد! این قضیه فقط مختص هیولاها نبود، بلکه طبیعت نیز به همین شکل بود.
«زیباست...»
«زیباست، خیلی زیباست.»
«و... ترسناک.»
تولد و مرگ سرنوشتی گریزناپذیر و جریانی غیرقابل انکار بود، اما کسانی که در آن جریان قرارنیز داشتند، قطعاً آن را دستکم نمیگرفتند. اگر یو ایلهان زیردستانش را از قبل جدا نکرده بود، آنهاهمه نیز به سرنوشت مشابهی دچار میشدند، بنابراین اقدامات او را میشد عالی و بینقص در نظر گرفت.
«بابا، این کی تموم میشه؟»
«هنوز خیلی مونده. میر، لطفاًنجات به بقیه خبر بده کهپنهان فعلاً اصلاً به دارئو نیان.»
«باشه!»
حتی در حالی که یومیر با دستگاه ارتباطی شرایط را برای بقیه توضیح میداد، یو ایلهان با مشغله فراوانعجیب در حال حرکت بود. ادغام دنیاها اکنون به پایان رسیده بود و بنابراین او باید به آرایش جادویی الفهایواقعاً باستانی کمک میکرد تا در دنیایی که دهها برابر بزرگتر از قبل شده بود، مستقر شود و طنینانداز گردد.
[مهارت اعلامیه، به سطح ۲۳ ارتقا یافت.]
[مهارت اعلامیه، به سطح ۲۴ ارتقا یافت.]
«با اینکه قبلاً هیچوقت ازنمیتوانستند این مهارت استفاده نکرده بودم،روش داره خیلی سریع بالا میره...»
مهارت اعلامیه مهارتی بود که از ادغام مهارت ثبت و مهارتکنند حکمرانی به وجود آمده بود. این همچنین مهارتی بود که جایگاهبخشی او را به عنوان رهبر یک جناح از موجودات برتر ثابت میکرد.
و در حال حاضر، یو ایلهان در حال کنترل آرایش جادوییای بود که دنیا را کنترل میکرد وآرایش تمام ثبتهایی را که در حال تقویت شدن بودند جذب مینمود، بنابراین او به معنای واقعی کلمه داشت ازکنید مهارت ثبت و مهارت حکمرانی به طور همزمان استفاده میکرد، و طبیعتاً سطح ادغام آن مهارتها نیز افزایش مییافت!
«...بسیار خب. بذار امتحانش کنم.»
مهارت اعلامیه مهارتی بود که هرچه را به زبان میآورد، به واقعیت تبدیل میکرد. این بهآرایش معنای واقعی کلمه مهارتی بود که به یک موجود اجازه میداد به قلمرو الوهیت برسد، اماواقعاً بخش دشوار ماجرا این بود که فقط در یک دامنه خاص تحت حکمرانی او قابل فعالسازی بود.
با این حال، یو ایلهان مهارت تجلی را در اختیار داشت و میتوانست دامنه خود راغریب در هر مکان و هر زمان فعال کند. این احتمالاً به دلیل قدرت لقب فراتررونده بودآنجا که بر او تأثیر گذاشته و آزادی عمل زیادی در تکاملش به او اعطا کرده بود.
فقط این نبود. لقب فراتررونده، یو ایلهان را بسیار آزاد، در واقع بیشنیز از حد آزاد کرده بود، آن هم زمانی که او در حال تبدیل شدنبزرگ به یک موجود برتر بود. این باعث میشد هر کسی از یو ایلهان بترسد.
«هرطور بهش فکر میکنم زیادیصلح قویه. تمام ثبتها و تواناییهام خیلینمیتوانستند قشنگ سر جای خودشون قرار میگیرن.»
در حالت عادی، رهبر هر جناح در دنیایی تحتکنند حکمرانی خودش یک تقویت فوقالعاده دریافت میکرد، در حالیپیادهشده که به تمام متجاوزان به آن دنیا جریمههایی اعمال مینمود.
به همین دلیل بود که جناحهای موجودات برتر هرگز در مقرکنند اصلی کسی وارد جنگ نمیشدند. میشد گفت این نسخه پیشرفتهای از تواناییهاییببرد بود که یو ایلهان به عنوان یک مسافر ابعاد در اختیار داشت.
با این حال، خود یو ایلهان زمانی که در حال تبدیل شدن به ارباب آشیانه اژدها بود، تحت تأثیر لقب فراتررونده قراربخشی گرفت و اکنون توانایی نادیده گرفتن چنین علت و معلولی را داشت. به عبارت دیگر، او صرفاً به این دلیل که روی زمینداره یا در دارئو بود تقویتی دریافت نمیکرد، اما حتی اگر به بهشت یا جهان زیرین نیز حمله میکرد، هیچ جریمهای شامل حالش نمیشد.
پس اینطوری موقعدوره دفاع کردن بهشوکه ضررش تمام نمیشد؟
خب، دقیقاً اینطور نبود. چون یو ایلهان هنوز تواناییهای خودش رانیز به عنوان یک مسافر ابعاد داشت و میتوانست جلوی موجوداتی کهتحت سعی میکردند به دنیای او نفوذ کنند را بگیرد یا ضعیفشان کند!
چیزی که حتی از این هم ناعادلانهتر بود، این بود که همانطور که قبلاً گفتهعجیب شد، یو ایلهان میتوانست دامنه کنترل خودش را همراه با مهارت تجلی فعال کند. اینهمه به او اجازه میداد تا نسبت به هر رهبر دیگری از جناحهای دیگر برتری پیدا کند.
به همین دلیل بود که با وجود داشتنمعذب پایینترین سطح در بین هر پنج رهبر، مطمئنغریب بود که در برابر هیچکس شکست نخواهد خورد.
«خب، پس.»
یو ایلهان با دقت دهانش را باز کرد.پنهان او حس میکرد زبانی که با آن صحبت میکند،جادوییِ فراتر از حد فهم مهارت درک زبان معمولی است.
[بگذارید آبهاشوکه و خشکیها ازنجات هم جدا شوند.]
جریانهای آبی که به هر طرف پرتاب میشدند آرام گرفتند و برای تشکیل دریاچهها و اقیانوسها تهنشین شدند. زمین آرامشپیادهشده خود را بازیافت و با هر تکهای که در نزدیکیاش بود ترکیب شد. در این فرایند، درهها و کوههای غولپیکری شکلمیدن گرفتند، در حالی که دریاچههای اصلی بدون هیچ نظمی در هم شکسته و گاهی اوقات یک اقیانوس بزرگ را تشکیل میدادند.
«آه، آااااه.»
«چطور ممکنه.......»
الفها پس از دیدن دگرگونی جهان تحت کلمات یو ایلهان، بالاخره عقلشان را از دست داده بودند. یو ایلهانجادوییِ در حالی که بر آسمانها و زمین حکومت میکرد، به طور ناخودآگاه شعلههای قرمز روشنی از خود ساطع میکرد!دارن الفهایی که از قبل وفاداریشان به او به حداکثر رسیده بود، شروع به پیدا کردن ایمانی تقریباً متعصبانه کردند.
البته، وضعیتشوکه خود یو ایلهاننجات چندان تعریفی نداشت.
مهارت اعلامیه به سطح ۲۶ ارتقا یافت.
۴۸ درصد از مانا مصرف شد.
«هاه، این دیوونهکنندهست.»
بخش بزرگی از مانای او فوراً تخلیه شد و باعث شد هوشیاریاش برای لحظهای تار شود. با توجه بهروی اینکه مانای یو ایلهان پس از رسیدن به بالای سطح ۵۰۰ به طور تصاعدی افزایش یافته بود، ۴۸ درصدتغییر از مانا مقدار فوقالعاده عظیمی بود! با این حال، چیزی که در حال حاضر مایه خوششانسی بود، وضعیت دارئو بود.
«بابا، حالت خوبه؟»
«آره، دارمشوکه سریع بهبودتوسط پیدا میکنم.»
مگر فجایع به خاطر سرریز شدن مانا رخ نمیدادند؟ یو ایلهان مانامعذب را از بخشهای مختلف دارئو مکید و توانست تمام مانای خود راپیادهشده خیلی زود بازیابی کند. البته، او هنوز اعلامیههای زیادی برای استفاده داشت.
[بگذارید مانایی که جهانیافتند را شکل میدهد بهپنهان آرایش جادویی متصل شود.]
[بگذارید مادهای که جهانتوسط را شکل میدهد ازمعذب طریق جذب مانا تقویت شود.]
[بگذارید خشکیهاشوکه تقسیم شوند ونجات جنگلها گسترش یابند.]
از طریق فرایندهای بیشماری از ترکیب و تکامل، مقدار مانا به طور انفجاری در حال افزایش بود، و رسیدگی بهغریب تمام آنها یک مشکل بزرگ به حساب میآمد. او آرایش جادویی باستانی الفها و همچنین مواد موجود در این جهاننگاه را کنترل کرد تا مانا را جذب کنند، و تا حد امکان تولید موجودات جدید را به شکلی مسالمتآمیز پیش ببرد.
مهارت اعلامیه به سطح ۳۹ ارتقا یافت.
«نفس نفس. این خیلی سخته.»
«بابا!»
«من خوبم.توسط فکر کنم دیگهنمیتوانستند تقریباً تموم شده.»
به لطف یو ایلهان که روان و مانای خود را با شلیک رگباری مهارت اعلامیه تخلیه میکرد، جنگلهایی با درختانی باروی اندازههای دیوانهوار شکل گرفتند، چیزهایی که حتی تصورشان روی زمین غیرممکن بود. قطرات غولپیکر آب از پهنههای آبی به سمت بیرونچقدر پراکنده میشدند و با شناور شدن در هوا به مکانهای دوردست میرفتند و همه چیز در حال جذب مانای طبیعی بود.
بسیاری از عناصری که جهان را شکل میدادند بزرگ شدند، به طرزروش خیرهکنندهای تغییر شکل دادند و زیباتر شدند. هیچ دنیای دیگری که یو ایلهانتأثیر تا به حال دیده بود، شاید به جز بهشت، چنین مقیاس شگفتانگیزی نداشت!
«فکرش رو بکن که ترکیب دنیاهایشوکه پایینتر با دنیاهای برتر امکانپذیر بود.......معذب پس دو تا دنیای برتر چی؟»
یو ایلهان به این موضوع فکر کرد. شبیهسازی درون سرش مثبت بود. شاید این کار برای رهبرانجادوییِ دیگر امکانپذیر نبود، اما با توانایی «آفرینش» یو ایلهان، هرچند ناقص، ترکیب دو دنیای برتر و تبدیل آنهاکنید به یک دنیای قویتر امکانپذیر بود! این یک تقلب بود که فقط به یو ایلهان اجازه داده میشد.
«بابا، فکر کنمهمگی چیزی که دارییافتند بهش فکر میکنی دیوانهکنندهست.»
«خودمم الان از خودم میترسم.»
یو ایلهان با صداقت به یومیر که چشمانش را برای او ریز کرده بود پاسخ داد. البته، او درعجیب حال حاضر چنین کار دیوانهواری انجام نمیداد. فقط خود دارئو، که با دهها، نه، صدها دنیای پایینتر شکل گرفتهواقعاً بود، داشت به او فشار میآورد؛ اصلاً راه نداشت که ظرفیتی برای ترکیب یک دنیای برتر دیگر داشته باشد!
علاوه بر این، با وجود اینکه یو ایلهانپنهان اوضاع را با مهارت اعلامیه کنترل کرده بود،آرایش همه چیز در دارئو زیبا و آرام نبود.
به لطف ثبتهای یو ایلهان، دریاچههایی از سم کشنده در برخی از نقاط دارئو پدیدار شدند، در حالی که جهنمی سوزانروی در برخی شکافهای عمیق دیده میشد، و همچنین طوفانی از مرگ که از غبار فلزی تشکیل شده بود و یک میدان مغناطیسیزیبا خاص ایجاد میکرد که به دور خود میچرخید و به معنای واقعی کلمه هر چیزی را که در مسیرش بود خرد میکرد!
«واو، یه موجود ردهتوسط چهارم اگه به اونمعذب برخورد کنه درجا میمیره.»
«دارئو داره بیشتردوره و بیشتر شبیهشوکه بابا میشه، خیلی خفنه.»
فقط چشمان یومیر میدرخشید. اگرچه او از بدو تولد باور داشت که پدرش مرد شگفتانگیزیزیرا است، اما کاری که یو ایلهان اکنون انجام میداد چیزی نزدیک به معجزه به نظرآنجا میرسید! اگر او هیچ دوست اژدهایی داشت، حتماً پیش همه آنها به عظمت یو ایلهان میبالید!
«دلم میخوادشوکه پز بابامتوسط رو بدم!»
«ولی همونطورشوکه که میدونی،توسط میر، اژدهایان الان.......»
صبر کن.
اژدهایان؟
«ها، اگه دارئو داره ثبتهای خود مننمیتوانستند رو دریافت میکنه، و با در نظر گرفتنعجیب اینکه اژدهازادها در اصل توی دارئو متولد شدن...»
با در نظر گرفتن اینکهنجات هیولاهایی که در حال تکرار تولدکنند و مرگ و فرایند تکامل بودن...
«بابا.......»
یومیر کمی سریعتر از یونمیتوانستند ایلهان آن را احساس کردروش و با چهرهای رویایی زمزمه کرد.
«میتونم وجودشوکه اژدهایان روتوسط حس کنم.»
«......درسته.»
یو ایلهان آبدوره دهانش را قورتشوکه داد و پاسخ داد.
در دارئو، جایی که بزرگترین ششمین فاجعه بزرگ تا بهروش امروز، به لطف ترکیب شدن با تمام دنیاهای پایینتری که اوببرد تا به حال تحت سلطه خود درآورده بود، فرا رسیده بود.
اژدهایان جدیدیشوکه در حالتوسط متولد شدن بودند.