چپتر 308: من پدرت هستم – ۷
0طعنهاش بسیار موثر بود. اژدهازادها که پس از دیدن صدها هزار اژدهایاژدهایان در حال پرواز، سخت درگیر تفکر درباره دلیل وجودی خودشان بودند، حالا بامیلیون شنیدن چنین حرف گستاخانهای از یو ایلهان، همگی شروع به جمع شدن کردند.
[گووووووووووه!]
از کوهها و جنگلها.
[کیاوووووووووه!]
از بالای ابرها.
[کیااااااااااهک!]
از غارها، تونلهای زیردریایی و زیرزمینی – از نقاطآورد مختلفی که این دنیا را تشکیل میدادند، اژدهازادها بیرون آمدندمعمولاً و به سمت جایی که یو ایلهان بود هجوم آوردند.
[فرمانروای جهان...گرفت ما راجادویی فرا میخواند!]
[کیاهاااااک! اربابجایی تمام اژدهایان، اینفرمانروای هاله چقدر آزاردهندهست!]
این صحنه بهطور غیرقابلمقایسهای عظیمتر از زمان جمع شدن اژدهایان بود. اژدهایان در نهایت فقط بخشیفراخواندی از اژدهازادها بودند و حداقل ده میلیون زیرگونه از اژدهازادها وجود داشتند که غیر از اژدهایانمتفاوت متولد شده بودند. و حتی همین الان هم، این تعداد به دلیل تکامل در حال افزایش بود.
«هنوز کافی نیست. کهمانای نمیخواید با یه همچین هالهآورد ضعیفی جلوی من وایسید، نه؟»
[حالا بیشتر شبیهآرایش یه اژدها رفتارالفها میکنی، فرمانروای من.]
یو ایلهان خیلی راحت حرفهای اکجار را نادیده گرفت و از آرایش جادویی باستانی الفها استفادهصحنه کرد تا مانا و هالهاش را به دوردستها گسترش دهد. اژدهازادهای بیشتر و بیشتری جمع شدند.حتی مانای طبیعی توسط مانای خود یو ایلهان تحریک شد و اژدهازادهای بیشتری را هم به دنیا آورد!
[همانطور که فراخواندی، آمدیم.]
[تو دیگه چی هستی.]
[کیاک! کیاااااااه!]
[رو اعصابی! تو رو اعصابی!]
برخلاف اژدهایان که معمولاً با هوشی بالاتر از انسانهامانای متولد میشدند، هوش اژدهازادها کاملاً درهموبرهم و متفاوت بود. شایدهستی اوروچی در این طیف، در جایگاه نسبتاً بالایی قرار داشت؟
یو ایلهان در گذشته یک بار مهارت درک زبان را به حد استادی رساندههستی بود، اما در میان اژدهازادهای اینجا، تنها ۳۰ درصدشان قادر بودند افکارشان را درشاید قالب یک «زبان» مشخص بیان کنند. البته، اکثریت آن ۳۰ درصد، موجودات رده چهارم بودند.
«چشم و گوش دارید پسباستانی باید شنیده باشید. من فرمانروای ایندوردستها دنیا و ارباب تمام اژدهایان هستم.»
[این را از قبل میدانیم. بوی بسیار جذابی میدهی. میتوانمارباب فشار طاقتفرسایی را از تو حس کنم. قدرتی را حسزمان میکنم که ما را جذب میکند و بر ما فرمان میراند.]
بالاترین سطح در میان آنها پاسخ داد. این اژدهازاد با بالهای غولپیکر خفاشمانندتحریک و بدنی آیرودینامیک، به رنگ قرمز بود که نشان میداد با ویژگی آتشبالاتر متولد شده است. برای دستهبندی، میشد آن را یک اژدهای بالدار در نظر گرفت.
یو ایلهان پس از اینکه فهمید سطح او نزدیکآورد به ۲۹۰ است، غافلگیر شد. هرگز تصور نمیکرد موجودی وجودمعمولاً داشته باشد که با سطحی بالاتر از روبی متولد شود.
«واقعاً؟ پس قدرتآرایش مهارت حکمرانی منالفها رو حس میکنی.»
[اما این متفاوت است. تو اربابجهان اژدهایانی و نه تمام اژدهازادها. تواژدهایان ارباب آتشی، اما ارباب من نیستی.]
«حق با توئه.»
به عنوان فرمانروای تمام اژدهایان، قدرت اقتدار او در برابر اژدهازادها نیز موثر بود،هستی اما فقط در همین حد. این همان چیزی بود که باعث تردید اژدهازادها میشد واوروچی آنها را وادار کرده بود تا در این مکان جمع شوند تا خودشان تصمیم بگیرند.
«پس باید بدونیآرایش چرا شما روالفها اینجا صدا زدم.»
[برای بالاجایی بردن غرورآوردند اژدهایان است؟]
[برای این استدوردستها که ما رااژدهازادهای برده اژدهایان کنی؟]
[یا برای این استمانای که ما را بهتحریک بازیچه اژدهایان تبدیل کنی؟]
با اینکه اژدهایان پادشاه تمام اژدهازادها بودند، چرا این اژدهازادها ازدوردستها اژدهایان میترسیدند! یو ایلهان با به یاد آوردن اژدهایانی که روزگاریآورد بر دارئو حکومت میکردند، چهرهای متفکرانه و دوردست به خود گرفت.
وقتی به آن فکر میکرد، اژدهایان بر دیگر اژدهازادها نیز اربابی میکردند. اژدهازادهای آنچقدر زمان یا تسلیم اژدهایان بودند یا ترس خود را نسبت به آنها ابراز میکردند. بهطورغیر قطع، در آن زمان هیچ اژدهازاد رده چهارمی به جز اژدهایان در دارئو وجود نداشت.
یو ایلهانِ آن زمان فکر میکرد که تمام اژدهازادها باطبیعی رسیدن به رده چهارم به اژدها تکامل مییابند، اما حالا کهکیاااااااه به آن فکر میکرد، این حرف کاملاً و مطلقاً مزخرف بود.
کی این تصور غلطش را اصلاح کرد؟ از قضا زمانی بود که به ارباب تمام اژدهایان تبدیل شد. تنها پس ازبالاتر اینکه توانایی حکمرانی بر اژدهایان را به دست آورد و سوابقش عمیقتر شد، فهمید که اوروچی یک اژدها نبوده، بلکه یکرسانده اژدهازاد بوده است. اینکه او نتوانست به آن سرعت با بدن اکجار سازگار شود نیز احتمالاً تحت تأثیر همین واقعیت بود.
پس با این منطق، اژدهایانی که قبلاً در دارئو زندگی میکردند باید اژدهازادهای بیشماری رابیشتری کشته باشند، با این تصور که هر اژدهازاد رده چهارمی در آینده ناگزیر جایگاه آنها رابرخلاف به عنوان پادشاه تهدید خواهد کرد. سپس، باقیماندهها را به زیردستان خود تبدیل میکردند. چقدر غمانگیز!
«نه.»
اما یو ایلهان مجبور بوددهد چیز به مراتب وحشتناکتری راطبیعی به این اژدهازادها تحمیل کند.
همین الان.
«من اومدم تا بهتونجادویی فرصت تبدیل شدن بهکرد اژدهای واقعی رو بدم.»
به عنوان رهبر آشیانه اژدها، فرمانروایجهان اژدهایان و به عنوان شهروند زمین، اوهاله باید این ماموریت را به انجام میرساند.
[...چی؟]
[کیاک! کیااااااااااااهک!]
[این دیگه چیه؟آرایش محدودیت یک گونه رواستفاده نمیشه دور زد، هرگز!]
واکنشها بسیار خشن بود. هیاهوی بیشتری در میان میلیونها اژدهازاد که حتی همین الان همآزاردهندهست تعدادشان در حال افزایش بود، به پا شد. درست زمانی که حتی گوشهای یو ایلهانمتولد به خاطر این همه سروصدا کمی کر شده بود، اژدهای بالدار سطح ۲۹۰ از او پرسید.
[ما رو بهدوردستها اژدها تبدیل کنیاژدهازادهای و بهمون فرمان بدی؟]
«دقیقاً. نه، در واقع، به محض اینکه بهتحریک اژدها تبدیل بشید، بهطور خودکار تسلیم من میشید.کیاااااااه خودت باید اینو از قبل بدونی، مگه نه؟»
اژدهای بالدار برای لحظهای در برابر کلمات صادقانه یو ایلهان زبانش بند آمد.دهد به نظر میرسید بقیه اژدهازادها کمی عقل در سر داشتند، چرا که همگیدیگه در انتظار پاسخ اژدهای بالدار ساکت شدند. او سرانجام دوباره به حرف آمد.
[ای فرمانروای طمعکار اژدهایان، نمیتوانیفرمانروای ما را به حال خودمان بگذاری؟تمام نمیتوانی بگذاری به زندگیمان ادامه دهیم؟]
«نه. اونایی که از دستوراتم اطاعت نکنن،بیشتری فقط تبدیل به تجربه برای بچههام میشن. همینهمانطور الانش هم تکتک منابع تجربه ارزشمندن، میدونی که؟»
[هاه...!]
کلمات یو ایلهان مطلقاً هیچگونه ظاهرسازی و تعارفی نداشتند. برای بقا، برای ادامه زندگی، برای محافظت –مانای او مدتها پیش تصمیم گرفته بود هر کاری انجام دهد. از لحظهای که هیولاهایی را که دربالاتر محوطه دانشگاهش ظاهر شده بودند تکهتکه کرد، ارادهاش شاید کمی متزلزل شده بود، اما هرگز در هم نشکست.
[پس... اگه اینطوره!]
هاله خودش رو بالا برد. شعلههایی که روی بالهای خفاشمانند و قرمزش زبانه میکشید، تاهمانطور حدودی شبیه به مهارت «ندای تباهی» یو ایلهان بود. شاید حتی تواناییهاشون هم شبیه بهکاملاً هم بود. به هر حال، ثبتهای «ندای تباهی» باید در تکامل این دنیا استفاده شده باشه.
[پس چارهایبیشتری نداریم جزمانای اینکه بکشیمت!]
«...پس آخرشگرفت به اینجاجادویی ختم میشه؟»
اکثریت اژدهازادها به حرفش واکنش نشون دادن. همهشون هالههاشون رو برایتمام تهدید یو ایلهان به تلاطم درآوردن و عجولترینهاشون از همین حالا بهبخشی سمتش حملهور شدن. یو ایلهان با دیدن اونها خندید. اکجار آهی کشید.
[پس حتی برایدوردستها سرورم هم غیرممکنه.اژدهازادهای کارمای اژدهایان خیلی سنگینه.]
«کی میدونه؟ من جور دیگهای فکر میکنم. مطمئن نیستمآورد که همه اژدهازادها اینطوری باشن، اما اگه کسی باشه کهمعمولاً آرزو داره به یک اژدها تبدیل بشه... قضیه فرق میکنه.»
[سرورم...؟]
یو ایلهان با شنیدن صدای پر از شک وکیاهاااااک تردید اکجار، لبخند کوچکی زد. او طوری که انگارغیرقابلمقایسهای داشت زمزمه میکرد، فقط یک کلمه به زبان آورد.
«تجلی.»
مهارت «تجلی» فعال میشود. قلمرو حکمرانی شما اعلام میگردد.
دنیای دارئو به لطف یو ایلهان و ثبتهایش، حاکم خودش رو به دست آورده و تکاملصحنه یافته بود. نخستین تجلی در اون مکان رخ داد. یو ایلهان که از قبل هم بینقصحتی بود، قدرت اقتدارش رو از این هم بالاتر برد و کل دنیا رو به رنگ سرخ درآورد.
[کوغ!؟]
[این... دیگه چیه؟]
[این مانایگرفت عظیم، این حسباستانی سوزش توی هوا...!]
مهارت «تجلی»، نسخه پیشرفتهای از مهارت کلاس اصلیاش یعنی «سقوط» بود و در عین حال،آزاردهندهست مهارتی بود که تمام تمایلات اژدهایی و ویژگیهای آتشینش رو در بر میگرفت. اگه میخواست،متولد میتونست مانای موجود در هوا رو مال خودش کنه؛ کجای این دنیا جزو قلمروش نبود؟
مهارت «تجلی»، وسعت پهناور قارههای متعدد دارئو رو در قلمرو او جایخود داد. قدرت آتش و اژدهایان درونش، همگی تقویت شدن و احتمالاً روبی وهوشی بقیه اژدهایانی رو که الان باید در حال مبارزه میبودن هم قویتر میکرد.
[کوغ، کاهاک...!]
[شعلهها، به حرفم گوش نمیدن.]
تمام اژدهازادها، چه روی زمین، چه زیر زمین و چه در آسمان، فشار طاقتفرسایی رو روی خودشون حس کردن،عظیمتر اما اونهایی که آتش رو کنترل میکردن، برای نفس کشیدن مشکل خیلی بیشتری داشتن. تمام آتشها باید تسلیم یو ایلهانکافی میشدن، بنابراین هر نوع آتشی که خصومتی علیه او داشت بخشیده نمیشد، حتی اگه توسط شخص دیگهای تولید شده بود.
[امکان، نداره، این...!]
کسی که بیشتر از همه زجر میکشید، البته همون اژدهای بالدار بود. به خاطر شوکِکیاک خیانت کردن شعلههای خودش بهش، حتی نمیتونست درست پرواز کنه و به زمین سقوط کرد.طیف بعضی از اژدهازادهای ضعیفتر، بدون اینکه حتی بتونن مقاومت کنن، له شدن و در آتش سوختن.
[تو، دقیقا... چی هستی!]
به سختی سرش رو بلند کرد و به یو ایلهان خیره شداژدهایان و کلماتی پر از خصومت رو به حاکم این دنیا به زبانحداقل آورد. با این حال، یو ایلهان فقط خنده سبکی کرد و جواب داد.
«خودت از قبل باید بدونی. هر چیزی کهشدند این دنیا رو تشکیل میده، فقط در برابر اربابیآمدیم که باید بهش خدمت کنه سر تعظیم فرود میاره.»
[اییک... تو...!]
غیرقابلقبول بود. اینکه مجبور بود در برابر اون هیولای چندشآور که یک اژدها دراژدهازادهای فرم انسانی بود سر تعظیم فرود بیاره، غیرقابلقبول بود! اینکه حتی آتشِ بدن خودشکیاک هم داشت سعی میکرد از اون هیولا پیروی کنه و از کنترلش خارج بشه!
با این حال.
[قوی... لعنتی، تو قوی هستی...!]
[کیهک... کیهییییک!]
[کوااااااه کوااااااهن!]
از جمله اژدهای بالدار، تمام اژدهازادهایی که موقع حمله به سمتش خشکشون زده بودچقدر و همچنین اونهایی که با درخواستش مخالفت کرده بودن اما در لحظهای که یو ایلهانغیر «تجلی» رو فعال کرد مجبور به تعظیم شدن، این رو تا مغز استخوانشون حس کردن.
یو ایلهان قوی بود. او شایسته این بود که سرور تمام اژدهایانخود نامیده بشه. او حاکم این دنیا و همچنین حاکم تمام شعلهها بود.معمولاً لحظهای که تصمیم گرفتن در برابرش بایستن، این نتیجه دیگه قطعی شده بود.
[حرصدرآره... خیلی حرصدرآره!]
اژدهای بالدار در کمالجادویی استیصال، دهانی پر ازکرد خون به بیرون تف کرد.
[منم میخوامجایی یه اژدها بشم!فرمانروای میخوام قوی بشم!]
دنبال کردن قدرت فقط بهدهد اژدهایان محدود نمیشد. این ویژگیطبیعی مشترک بین تمام اژدهازادها بود.
ظاهرشون هر شکلی که بود، همهشون به معنای واقعی کلمه به دنبال قدرت بودن و اون رو تحسین میکردن. اینهوشی رو میشد از اینکه چطور نگاه تمام اژدهازادها نسبت به یو ایلهان از خشم به ترس و تحسین تغییر کردهزبان بود، فهمید. یو ایلهان دقیقاً به این خاطر قدرتش رو بیرون کشیده بود چون میدونست کار به اینجا ختم میشه.
«میخوای قوی بشی؟»
[آره! منم میخوام قویتر بشم! با اینکه تونستم باکیاهاااااک همچین بدن قدرتمندی متولد بشم، اما فروپاشی به خاطرغیرقابلمقایسهای سرنوشت مقدر شدهی زمان تولدم غیرقابلقبوله! نمیتونم قبولش کنم!]
فریادهاش نه منطقی داشت و نه دلیلی. بیشتر شبیه به یک فریاد از سر استیصال بود. با این حال، اینکیاک موضوع طبیعی بود، چون با اینکه تمام اژدهازادها سطح بالایی داشتن، اما در طول ششمین فاجعه بزرگ متولد شده بودن. بهگذشته عبارت دیگه. اونها نوزاد بودن! اونها بچه بودن! تردید کردن چه سودی براشون داشت؟ اونها بچه بودن و هیچ تجربهای نداشتن!
و اینبیشتری یک معنیمانای دیگه هم داشت.
«گول زدنشون هم خیلی راحته.»
[...]
حتی اژدهای یأس سابق، اکجار، هم زبانش بند اومده بود. این یارو واقعاًتحریک برازنده این بود که اون مرد شیطانیای باشه که بر اژدهایان حکمرانی میکنه!بالاتر شاید حتی اگه رهبر ارتش شیاطین نابودی هم میشد، کارش رو خوب انجام میداد!
«خوبه، من قویترت میکنم.»
یو ایلهان در حالی کهباستانی پوزخندی روی لبهاش نقش بستههالهاش بود، این رو اعلام کرد.
«چیزی که من میخوام سادهست.فرمانروای تسلیم من بشید و درارباب کنار بقیه به زندگیتون ادامه بدید.»
صدا و مانای او با آرایش جادویی باستانی الفها طنینانداز شدتوسط تا در سراسر دارئو پخش بشه. صدای او در ذهن تماماعصابی اژدهازادهای متولد شده و اونهایی که هنوز به دنیا نیومده بودن، پیچید.
«و من شماشدند رو به اژدهاتوسط تبدیل خواهم کرد.»