---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 323: من کسی هستم که پرده را می‌کشد – ۵ • ⏱ 17 دقیقه

چپتر 323: من کسی هستم که پرده را می‌کشد – ۵

0

[در حال حذف ناهنجاری‌ها.]

[خائن، پیمان‌شکن، بزرگ‌ترین مانع.]

[حذ، ف.......]

یو ایل‌هان دستش را در هوا دراز کرد. اولین کاری که کرد این بود که‌اعلامیه​ به فرش جان دوباره ببخشد و آن را کنترل کند تا قبل از فعال کردن‌عالی​ مهارت حاکم بعدی با آن قدرت، بیشترین مقدار ممکن مانا را به سمت خودش هدایت کند.

[دیگر کسی وارد نخواهد شد.]

دنیا بسته شد. با این کار، لگناها‌هوف​ دیگر نمی‌توانستند از خدای بهشت دستوری بگیرند،‌می‌شه​ و هیچ انرژی اضافه‌ای هم دریافت نمی‌کردند.

[در اینجا نمی‌توانید‌بکن​ چیزی به دست‌پرستار​ آورید. نمی‌توانید مقاومت کنید.]

چیزی که بعد از آن درخشید، تله‌های بازیابی پراکنده در سراسر‌خیلی​ دارئو بودند. تله‌های بازیابی چه کار می‌کردند؟ آن‌ها مانا را کنترل‌سیر​ می‌کردند، تقویت می‌کردند، بازیابی می‌کردند، می‌بلعیدند و در برابرش مقاومت می‌کردند.

آن‌ها فقط آرتیفکت‌های ساده‌ای نبودند که هیولاها را در سیاه‌چال‌ها‌کنید​ زندانی کنند. آن‌ها حاوی آرایش جادویی دقیق یو ایل‌هان بودند‌آن‌ها​ و به عنوان نوعی تقویت‌کننده برای حمایت از او عمل می‌کردند.

«وااااااااه! سرم‌بچه​ درد می‌کنه، ارباب!‌نوازش​ سرم درررررررد می‌کنه.»

«تحمل کن.‌فکرش​ اوروچی، تو‌مجبور​ آرومش کن.»

«فکرش رو بکن‌لعنتی​ من رو مجبور‌هوف​ کردی پرستار بچه‌ بشم.......»

«بچه کیه لعنتی!‌نمی‌کردند​ هی، سرم رو‌چیزی​ نوازش نکن...... هوف.»

«......اگه واقعاً با این‌لعنتی​ کار آروم بشی، برای‌اگه​ من خیلی ناجور می‌شه.»

یو ایل‌هان دو دور اعلامیه را فعال کرد و‌بچه​ با مانای باقی‌مانده، دستش را به آرامی در هوا‌بشی​ کشید. همین کافی بود تا خط سیر متعالی فعال شود.

اما به طرز عجیبی، با وجود اینکه مهارت عالی او‌بشی​ قبلاً چنین عظمتی از خود نشان داده بود، آن بیست‌همین​ و سه لگنا کوچک‌ترین واکنشی نشان ندادند و ککشان هم نگزید.

[با مانا غیرممکن است.]

[پیشگویی اشتباه‌بچه​ است. تو‌لعنتی​ یک رهبر نیستی.]

به نظر می‌رسید که اراده خدا هنوز درونشان‌بشم​ باقی مانده بود که چنین کلمات عجیبی به زبان‌آروم​ می‌آوردند. یو ایل‌هان پوزخندی زد و از آن‌ها پرسید.

«خدا دیگه چی گفت؟ اینکه اومدید دارئو پس هدف بعدی‌بشی​ زمینه؟ نه، عمراً بتونه به این راحتی وارد زمین بشه.‌همین​ هر چی باشه آرایش جادویی روی زمین ارتقا پیدا کرده.»

[.......]

[.......]

با این حال، با‌مجبور​ وجود اینکه با آن‌ها‌بشم​ حرف زد، هیچ جوابی نگرفت.

خب، کاملاً واضح‌لعنتی​ بود، چون بدن‌هایشان‌هوف​ داشت تکه‌تکه می‌شد.

[ضربه بحرانی!]

[ضربه بحرانی!]

[بحرانی.......]

[بحرا.......]

پنجره سیستم

افقی، عمودی، مورب، از پایین، از بالا، درست مثل چاقوهایی که‌دور​ روی سبزیجاتِ روی تخته خردکن فشار داده و کشیده می‌شوند، خط‌اما​ سیرهای بی‌شماری به آن‌ها هجوم بردند و آن‌ها را قیمه‌قیمه کردند.

با مانا غیرممکن بود؟ قدرت مانا بسته به کسی که از آن استفاده می‌کرد، تفاوت فاحشی داشت. وقتی زیر جادوی بُعدی‌قبلاً​ کانگ می‌ره مثل لانه زنبور سوراخ‌سوراخ شده بودند، چطور می‌توانستند در برابرش دوام بیاورند؟ علاوه بر این، تا زمانی که منبع‌اراده​ انرژیِ مصرفیِ آن‌ها از روح‌ها تأمین می‌شد، نمی‌توانستند قدرت یو ایل‌هان را که ذات روح‌ها را در دست داشت، نادیده بگیرند.

«فقط شماها کافی نیستید. اما خدای بهشت هنوز هم‌اگه​ خودش دست به کار نمی‌شه، مگه نه؟ برای اینکه خودش‌باقی‌مانده​ وارد عمل بشه، رهبر جناح‌های دیگه باید روی مخش باشن.»

[گ...... گگ...... گگگ.......]

آخرین لگنا صداهای عجیبی از خودش درآورد. با این حال، این فقط مجموعه‌ای از ارتعاشات‌آرامی​ بود که هیچ معنایی نداشت. یو ایل‌هان خندید و یک بار دیگر انگشتش را در‌عظمتی​ هوا کشید. بدن لگنا تکه‌تکه شد. با این کار، آن هیاهوی کوتاه به پایان رسید.

[شما تجربه کسب کرده‌اید.]

[شما به سطح ۵۳۶ رسیدید. ۵ قدرت، ۲ چابکی، ۲ سلامتی، ۶ جادو افزایش یافت.]

[مهارت خط سیر متعالی به سطح ۲۴ رسید.]

پنجره سیستم

دنیا یک بار دیگر غرق در سکوت شد. کسانی که از وجود لگناها آگاه بودند، لحظه‌ای که بیست و سه نفر از آن‌ها‌طرز​ به دارئو آمدند، خودشان را برای یک نبرد سخت آماده کرده بودند، اما وقتی فهمیدند آن‌ها فقط یک مشت سیاهی‌لشکر بودند که ارباب‌نیستی​ این دنیا، یو ایل‌هان، برای نابودی تمامشان فقط کافی بود دستش را از چپ به راست تکان دهد، در بهت و حیرت فرو رفتند.

این علاوه بر احساس مغلوب شدن، نوعی‌باقی‌مانده​ حس آرامش هم بود. این آرامش که‌شود​ بودن در کنار او امن خواهد بود.

«ایل‌هان، تو واقعاً خیلی‌کیه​ قوی‌تر شدی....... من حتی‌هوف​ نمی‌دونم واقعاً چقدر قوی هستی.»

«حتی خانم می‌ره‌اگه​ هم می‌تونه در‌بشی​ این حد کار کنه.»

«نه، بدون پشتیبانی‌هوف​ معجزه‌آسای یونا، من اصلاً‌بشی​ نمی‌تونستم از پسشون بربیام.......»

کانگ می‌ره این را با لحنی خشک گفت، چون فکر می‌کرد‌کافی​ یو ایل‌هان دارد او را دست‌بالا می‌گیرد. با این حال، یو ایل‌هان‌عظمتی​ طوری حرف زد که انگار می‌دانست او به چه چیزی فکر می‌کند.

«به‌زودی آرماگدون از راه می‌رسه، پس اگه‌نکن​ خانم یونا مثل آب خوردن معجزه نکنه، حسابی‌می‌شه​ تو دردسر می‌افتیم. پس نگران اون بخش نباش.»

«الان یه چیزی‌اگه​ گفتی که من‌بشی​ رو خیلی نگران کرد!؟»

یو ایل‌هان چرخید و کانگ می‌ره‌ی شوکه را به حال خودش رها کرد. اعضای مهم آشیانه‌کشید​ اژدها همگی آنجا بودند. مادرش کیم یه‌سئول، که از قدرت باورنکردنی یو ایل‌هان شوکه شده بود، و‌داده​ گابریل که از اینکه دیگر چک و لگدهای متوالی نمی‌خورد خوشحال بود، خنده‌دارترین افراد آن جمع بودند.

«بابا، همون‌طور که الان دیدی به‌مانای​ نظر می‌رسه بالاخره داره شروع می‌شه. ما‌متعالی​ هم باید سریع دست به کار بشیم.»

«باید همین کار رو بکنیم. فکر می‌کردم آرک‌لگناها رو بفرسته، اما از اونجایی که قضیه‌می‌شه​ فقط با لگناها تموم شد، به نظر می‌رسه تو خیلی سریع‌تر از چیزی که خدا‌وجود​ پیش‌بینی می‌کرد رشد کردی. انگار قبل از اینکه حتی شروع کنیم، یه ضربه بزرگ بهشون زدیم.»

پدر و پسر با عجله مشغول کار شدند. گابریل فرم خودش به عنوان یو یونگ‌هان و همچنین فرم فرشته اعظمش را کنار گذاشت‌عجیبی​ و خودش را به رهبر باغ غروب تبدیل کرد، در حالی که یو ایل‌هان با فوریت مانای این دنیا را جمع‌آوری کرد تا به‌می‌رسید​ درون گهواره معجزات بریزد. او همچنین بخشی از بقایای لگناهای مرده را هم داخل آن ریخت. سپس، به اوریل اشاره کرد و بشکنی زد.

«اینجا.»

[می‌گی «اینجا»؟ نکنه منظورت اینه که‌مانای​ برم تو اون توده آتش سرخ‌سیر​ که اون چیزای عجیب‌وغریب تازه رفتن توش؟]

«دقیقاً. همین‌جا.»

اوریل با دیدن لبخند‌واقعاً​ بی‌نقص و شاداب یو‌ناجور​ ایل‌هان به لرزه افتاد.

[ل، لگنا! من ردپای خدا رو دیدم که وارد اون شد! با اینکه‌مانای​ می‌تونم هر چیزی که بهشت رو تشکیل می‌ده نادیده بگیرم، اما از قدرت‌اینکه​ خدا آزاد نیستم، اگه باهاشون تماس پیدا کنم و یه اتفاق غیرمنتظره بیفته.......]

«اَه، چقدر سروصدا می‌کنی. با اون لگناهایی که تازه وارد شدن،‌کافی​ اونا تو و بابا رو شناسایی کردن! قبل از اینکه خدا‌چنین​ کار عجیبی بکنه، باید مقام فرشته بودنت رو کاملاً از بین ببری!»

یو ایل‌هان دوباره بشکنی زد و مهارت اعلامیه فعال شد. با وجود اینکه‌خیلی​ او یکی از چهار فرشته اعظم بود، اما در داخل دارئو فقط یک‌شود​ شکل حیات ضعیف بود که چاره‌ای جز اطاعت از قانون یو ایل‌هان نداشت!

[لطفاً یه کم صبر کن، من به‌خیلی​ گابریل ایمان دارم و به تو کاملاً اعتماد‌کشید​ ندارم، وقتی این کار رو می‌کنم که... کیااااااااااااااااااااااااااک!]

«هاه، فکر کنم این‌اگه​ صحنه رو یه جایی‌خیلی​ دیدم. ...... ناقوس امیله؟»

«خفه شو.»

اوریل با درماندگی به داخل گهواره معجزات پرتاب شد. جیغ او در نهایت در آنجا‌می‌شه​ دفن شد و دیگر به گوش نمی‌رسید. کیم یه‌سئول، که به طور غریزی احساسات عمیق‌وجود​ اوریل نسبت به گابریل را حس کرده بود، به آرامی در گوش پسرش زمزمه کرد.

«پسرم، فکر کنم حتی اگه اون‌بشی​ فرشته تا ابد هم از اونجا‌مانای​ بیرون نیاد، هیچ مشکلی پیش نمیاد.»

«منم همین‌طور فکر می‌کنم،‌اگه​ اما هنوز به قدرتش نیاز‌ناجور​ دارم، پس چاره دیگه‌ای نیست.»

«احساس ناتوانی کردن خیلی غم‌انگیزه.‌اعلامیه​ به نظر می‌رسه مامان هم‌همین​ باید خیلی زود قوی‌تر بشه.»

حتی در حالی که این مکالمه ترسناک بین‌هوف​ مادر و پسر رد و بدل می‌شد، تکامل‌دور​ درون گهواره معجزات داشت به آرامی پیش می‌رفت.

اجساد لگناها به سادگی قدرت اوریل‌بشی​ را تقویت کردند و مقاومت او را‌باقی‌مانده​ در برابر این نوع گولم‌ها افزایش دادند.

نه تنها این، بلکه مانای بالاتری که چهار فرشته اعظم و لوسیل از خدا غصب کرده بودند، به طور کامل‌متعالی​ توسط گهواره معجزات جذب شد و به قدرت اژدهایان تبدیل گشت، و با به اشتراک گذاشته شدن سوابق و انرژی‌ای‌نگزید​ که اوریل تا الان به خودش فشار آورده بود تا حفظشان کند، سطح یو ایل‌هان بلافاصله تقریباً ۲۰ پله افزایش یافت.

[شما به سطح ۵۵۴ رسیدید. ۴۱ قدرت، ۱۱ چابکی، ۲۵ سلامتی، ۲۳ جادو افزایش یافت.]

[مهارت اعلامیه به سطح ۷۱ رسید.]

پنجره سیستم

چه ارتقای فوق‌العاده‌ای فقط از طریق تجزیه‌وتحلیل و تبدیل قدرت خدا! این سوابق از طریق‌اعلامیه​ یو ایل‌هان با زیردستانش به اشتراک گذاشته شد و سطح آن‌ها نیز افزایش می‌یافت. حرف‌های‌عالی​ اوریل اشتباه نبود. او فقط با رفتن زیر پروبال ایل‌هان، کمک عظیمی به او کرده بود!

«با این اوصاف، بی‌صبرانه‌اینجا​ منتظرم ببینم بدن رافائل‌آورید​ چه چیزی تو چنته داره!»

«مامان هم بی‌صبرانه منتظرشه!»

«همه‌تون خیلی بدجنسید.»

سرانجام، گهواره معجزات ترک خورد. اگر بخواهیم کمی اغراق کنیم، هاله‌ای حتی بزرگ‌تر از زمانی که هلینا به عنوان یک‌همین​ اژدهای رده هفتم دوباره متولد شد، در داخل آن می‌تپید. خب، موجودی که بخشی از قدرت خدا را در اختیار داشت،‌ندادند​ کاملاً به عنوان یک اژدها دوباره متولد شده بود، بنابراین جای تعجب نداشت که چنین هاله کوبنده‌ای از خودش ساطع کند!

اما لحظه بعد، یک خط‌نمی‌توانید​ متن کاملاً غیرمنتظره روی شبکیه‌کنید​ چشم یو ایل‌هان ظاهر شد.

[اوریل سطح ۶۰۰ از آشیانه شما متولد شد.]

پنجره سیستم

«هاه، اون‌کیه​ از گلوگاه‌نوازش​ عبور کرد.»

«گلوگاه؟ نگو‌دریافت​ که رده‌اینجا​ هشتمه؟ محاله!»

«هوف.......»

گهواره به طور کامل در هم شکست و «چهار جفت بال اژدها» از درون آن باز شد. این همان‌خیلی​ لحظه‌ای بود که یکی از چهار فرشته اعظم، اوریل، به عنوان یک اژدهای رده هشتم دوباره متولد شده بود.‌عالی​ قدرتی که او از خدا دزدیده بود به قدرت یک اژدها تبدیل شد و هم‌افزایی غیرمنتظره‌ای به وجود آورد!

اما اولین حرفی که اوریل با‌هوف​ آن نیروی عظیمی که از او ساطع‌می‌شه​ می‌شد به زبان آورد، یک شکایت بود.

«سرورم، آشیانه اژدها قوانین خیلی کمی داره. غیر از این واقعیت که اونا نمی‌تونن علیه شما باشن، هیچ قانونی‌می‌کردند​ برای کنترل و مهارشون وجود نداره. خب، گابریل تونست باغ غروب رو این‌طوری گسترش بده، اما خودتون باید دیده باشید‌برای​ که الان چطور کار می‌کنن. این‌طوری، نمی‌تونید روشون حکمرانی کنید مگه اینکه خودتون وارد عمل بشید و روشون نظارت کنید.»

یو ایل‌هان‌بچه​ با خونسردی‌لعنتی​ جواب داد.

«بعد از اینکه هر کسی رو که برای زمین دردسر درست می‌کنه پاک کنم، دیگه برام‌واقعاً​ مهم نیست که اعضای آشیانه اژدها برن سراغ فتح دنیا، یا یه زندگی آروم کشاورزی تو حومه‌اما​ شهر داشته باشن، پس مشکلی نیست. پدرم یه بار گفت – که باید از زندگی لذت ببری.»

«اگه گابریل‌کیه​ اینو گفته‌نوازش​ که مشکلی نیست...»

«خانم فرشته، نه، خانم‌اینجا​ اوریل؟ می‌خوای یه لحظه‌آورید​ در این مورد حرف بزنیم؟»

«...منم داشتم فکر‌کیه​ می‌کردم که باید یه‌هوف​ گفتگویی باهات داشته باشم.»

در کنار گابریل، که در حال تبدیل شدن به حالت رهبر‌لعنتی​ باغ غروب بود، کیم یه‌سئول و اوریل داشتند به هم چشم‌غره می‌رفتند.‌اعلامیه​ کیم یه‌سئول خیلی زود فهمید که از نظر قدرت در مضیقه است.

«خانم‌ها.»

«بله، مادر!»

«بله~!»

یو ایل‌هان وقتی دید که اعضای‌پرستار​ زن از جمله لیرا پشت سر‌نوازش​ او ایستاده‌اند و فریاد زدند، رنگش پرید.

«توجه به همه اژدهایان واقعی‌نکن​ آشیانه اژدها! ما الان وارد عملیاتی‌خیلی​ با اسم رمز عملیات نهایی می‌شیم!»

«پسرم، ده‌دریافت​ دقیقه به‌اینجا​ من وقت بده!»

«من به‌بچه​ اسم رمز‌لعنتی​ اعتراض دارم!»

«با وجود اینکه دشمن داره مثل یه شرور‌بشم​ از دهه نود رفتار می‌کنه، فکر نمی‌کنم ما هم‌آروم​ باید از یه سلیقه نام‌گذاری دهه نودی استفاده کنیم.»

«عملیات نهایی آغاز می‌شه!»

تمام اعتراضات رد شد. یو ایل‌هان‌چیزی​ به اژدهایان واقعی که دورش جمع‌درخشید​ شده بودند نگاه کرد و دستوراتی داد.

«با اینکه تا الان یه سری اتفاقات روی اعصاب افتاده، اما رو اعصاب‌ترین‌ناجور​ اتفاق بین همه‌شون به زودی شروع می‌شه. می‌تونید تمام موجودات برتری رو که‌اما​ تو آشیانه اژدها و باغ غروب نیستن، به عنوان دشمن در نظر بگیرید.»

مثل همیشه، هیچ‌بکن​ رویا و امیدی در‌بچه‌​ این نقشه وجود نداشت.

«اول، بابا گفت که اون‌نکن​ اوباش باغ غروب رو به یه‌خیلی​ نیروی تا حدودی مفید تبدیل می‌کنه...»

[پسرم، فکر کنم داری‌اینجا​ یه مقدار تعصب ذاتی‌آورید​ رو قاطی حرفات می‌کنی.]

«پس برو دیگه، بابا.»

[هوف، من‌فکرش​ واقعاً پسرم رو‌کردی​ بد تربیت کردم...]

چهره نادیده رهبر باغ غروب در مقابل همه ظاهر شد تا همه او را ببینند. این چهره به طرز‌کشید​ شگفت‌آوری یک جوان خوش‌تیپ با پوست سفید و موهای آبی مرموز بود! البته، ویژگی‌های صورتش از زمانی که یو‌لگنا​ یونگ‌هان بود هنوز باقی مانده بود، اما حالا که حضورش را آشکار کرده بود، به طور غیرمنتظره‌ای واقعاً خوش‌تیپ بود!

اگر می‌خواست، باید می‌توانست خودش را از همه به جز یو ایل‌هان پنهان کند، اما دیگر خودش را پنهان‌می‌کردند​ نکرد. حالا که تمام ردپاهای خود را به عنوان یک فرشته اعظم کاملاً دور انداخته بود، دیگر نیازی به‌تقویت‌کننده​ پنهان کردن خودش نداشت. با دیدن این صحنه، کیم یه‌سئول با معذب بودن سرفه‌ای کرد و سرش را تکان داد.

«تو این‌بچه​ حالت خیلی جوون‌نوازش​ به نظر می‌رسی.»

[زن، مگه نگفتم؟‌بکن​ که نیازی به‌پرستار​ ارتقا سطح ندارم.]

«یه اشاره بی‌فایده‌لعنتی​ از سال‌ها پیش‌هوف​ رو وسط نکش!»

گابریل بعد از گفتن حرف‌های بیهوده یک‌دست​ بار دیگر کتک خورد. حتی در حالی‌بازیابی​ که کتک می‌خورد، جادوی وارپ را فعال کرد.

[پس من دیگه می‌رم. وقتشه‌نوازش​ که قدرت باغ غروب رو‌آروم​ توی یه نیروی بزرگ جمع کنم.]

«اگه تنهات بفرستم‌بکن​ دلم شور می‌زنه،‌پرستار​ پس منم باهات میام.»

[باشه پس.]

«آه، گابریل. منم...»

«اوریل، تو همین‌جا بدون‌لعنتی​ حرکت بمون. بعداً برای‌اگه​ یه کاری بهت نیاز دارم.»

«فهمیدم...!»

از هر زاویه‌ای که به این قضیه نگاه می‌کردی، این یک انزوای مطلق‌می‌شه​ بود! با این حال، با وجود اینکه می‌خواست مقاومت کند، نمی‌توانست با سرورش‌طرز​ مخالفت کند! اوریل بال‌هایش را جمع کرد، انگار که می‌خواست ناامیدی‌اش را مهار کند.

کیم یه‌سئول در حالی که به همراه گابریل در آن سوی بعد ناپدید می‌شد، زبانش را‌سراسر​ بیرون آورد، انگار که داشت او را مسخره می‌کرد. با تماشای این صحنه، اوریل از درون‌حاوی​ احساس سختی کرد، اما پس از دیدن رفتار جوانانه او که شبیه ظاهرش بود، همچنان لبخند زد.

یو ایل‌هان آن دو را بدرقه کرد‌هوف​ تا زمانی که کاملاً ناپدید شدند و‌می‌شه​ به سه الف و میرفا دستور داد.

«شما مسئول زمین خواهید بود. برخلاف دارئو، زمین به این راحتی‌ها نفوذپذیر نیست، اما قبل‌اگه​ از اینکه کارم تموم بشه، یه بار بهش نفوذ می‌شه. برای همینه که شما چهار‌سیر​ نفر رو می‌فرستم. شما رو می‌فرستم چون مسئله مهمیه. پاته، می‌تونی انجامش بدی، مگه نه؟»

«...البته.»

پاته که به یک اژدهای واقعی رده پنجم تبدیل شده بود، می‌توانست به راحتی نامرده‌های رده ششم و‌بودند​ بالاتر را کنترل کند. به همین دلیل، یو ایل‌هان تمام اجسادی را که تا الان استفاده نکرده بود، به‌نوعی​ او سپرده بود. در واقع، به غیر از اعضای اصلی که در رده هفتم بودند، پاته عملاً قوی‌ترین بود.

او یک تزئین پَری‌لعنتی​ را که در اوقات فراغتش‌واقعاً​ ساخته بود به پاته داد.

«چیز خاصی نیست،‌بکن​ اما این یه‌پرستار​ آرتیفکت رتبه خداست.»

«این رتبه خداست!»

«اعلی‌حضرتا، تا‌دریافت​ حد اشک‌اینجا​ ریختن مفتخرم...!»

«ممکنه در برابر لگنا که استفاده از مانا رو محدود می‌کنن، قدرت کافی نداشته باشی. من موادی رو که از موجودات‌همین​ برتر به دست آوردم با هارکانیوم و الحضرا ترکیب کردم، بنابراین بهت این امکان رو می‌ده که تله‌های بازیابی روی زمین‌ندادند​ رو روی خودت متمرکز کنی. اراده نگهبان هم ازت پشتیبانی می‌کنه، پس باید بتونی یه جورایی در برابر آرک‌لگنا دفاع کنی.»

«قدرتی که می‌تونه در برابر آرک‌لگنایی‌پرستار​ که تا حالا اسمشم نشنیده بودم‌نوازش​ دفاع کنه و نه فقط لگنا...»

در این مرحله، آدم را به این فکر می‌انداخت که آیا یو ایل‌هان غول مرحله آخر واقعی است یا‌کشید​ نه. یو ایل‌هان یک تله بازیابی به داخل دروازه‌ای که کانگ می‌ره باز کرده بود پرتاب کرد و تله‌های‌لگنا​ تخریب روی زمین را از طریق میستیک در بر گرفت. با این کار، تمام متغیرهای ناپایدار از بین رفتند.

«خب پس.‌دریافت​ شما هم‌اینجا​ باید راه بیفتید.»

«ما بدون هیچ تلفاتی برمی‌گردیم!»

یو ایل‌هان پس از بدرقه‌کردی​ الف‌ها، برگشت. او می‌توانست دو جفت‌لعنتی​ گوش را ببیند که تکان می‌خوردند.

«نفرات بعدی شما دوتایید.»

«ما منتظر دستورات ارباب بودیم.»

«هر چی‌بچه​ شما فرمان‌لعنتی​ بدید، سرورم.»

نفرات بعدی اریکیا و فلمیر بودند. با وجود اینکه آن دو تنها‌نوازش​ رده پنجم بودند، اریکیا از آنجایی که با کمک برکت ماه به عنوان‌باقی‌مانده​ یک رده پنجم دوباره متولد شده بود، قدرت بی‌نظیری نسبت به قبل داشت.

علاوه بر این، او حالا می‌توانست اژدهایان را، که خودش هم یکی از آن‌ها شده بود، برکت دهد و تقویت کند، و در‌متعالی​ مورد فلمیر، که در اصل یکی از گرگ‌زادها بود، نسبت تقویت به قدری بالا بود که حتی یو ایل‌هان را هم شوکه کرد!‌پیشگویی​ با این دو نفر، اژدهایان قوی‌تر، مانند روبی و نخستین، باید بتوانند قدرتی را به نمایش بگذارند که از موجودات برتر معمولی فراتر می‌رود.

«شما می‌تونید با بقیه اژدهایان از دارئو محافظت کنید. جناح‌های دیگه موجودات برتر به خاطر من نباید وقتی برای‌می‌کردند​ مسخره‌بازی داشته باشن و نباید به دارئو بیان، اما لگنا و چیزای مشابه که کمی قوی‌ترن ممکنه دوباره حمله‌تقویت‌کننده​ کنن. اوروچی و میستیک دیدن که من همین الان چی کار کردم، پس باید بدونید که چی کار کنید.»

«گرفتم. فقط باید‌کیه​ موهای این زن‌نکن​ رو نوازش کنم، درسته؟»

«احمق! تو یه احمقی، اوروچی!»

حتی با وجود اینکه میستیک این‌همه کلمه احمق را به کار برد، حرف‌های او را انکار‌مانای​ نکرد. یو ایل‌هان در حالی که احساسات عاشقانه‌ای بین مخلوقاتش شکل می‌گرفت، تماشا می‌کرد و احساس‌چنین​ بسیار عجیبی در درونش داشت، اما جوابی به آن‌ها نداد. وقتی آخرش خوبه، یعنی همه‌چیز خوبه!

«خانم می‌ره و خانم یونا‌نمی‌توانید​ هم باید همین‌جا بمونن. اونا‌کنید​ به قدرت منطقه مقدس نیاز دارن.»

«فهمیدم.»

«آقای ایل‌هان، واقعاً لازمه که به طور مداوم‌بشم​ از معجزات استفاده کنم؟ ممم، فکر کنم بتونم انجامش‌آروم​ بدم اما واقعاً خسته می‌شم، می‌دونی؟ واقعاً، واقعاً خسته!»

«بعداً یه آرزوت‌لعنتی​ رو برآورده می‌کنم، پس‌اگه​ تمام تلاشت رو بکن.»

«باشه!»

«نه اونی که‌کیه​ الان داری بهش فکر‌هوف​ می‌کنی، یه چیز دیگه.»

«توهمات صورتی‌رنگ‌فکرش​ من چطوری‌مجبور​ لو رفت!؟»

یو ایل‌هان تمام اعضایی را که تا الان صدا زده‌بشی​ نشده بودند فراخواند و آن‌ها را سوار دژ نگهبان کرد.‌همین​ خود یو ایل‌هان، یومیر، لیرا، ارتا، هلینا، و همچنین ارتش اژدها.

«همون‌طور که دفعه قبل گفتم، همه دشمنن. ارتش بهشت دشمنه، ارتش شیاطین‌درخشید​ نابودی دشمنان رو اعصابین، و ارتش نور درخشان، خب، اول اونا رو کتک‌آرتیفکت‌های​ می‌زنیم چون نمی‌دونیم تو سرشون چی می‌گذره. کسی هست که متوجه نشده باشه؟»

هیچ‌کس نمی‌توانست در مورد این عملیات دچار سوءتفاهم شود. فقط مسئله این بود که برخی از آن‌ها‌مانای​ واقعاً نمی‌توانستند آن را بپذیرند. با این حال، حتی اگر آن‌ها غرغر هم می‌کردند، امکان نداشت یو‌عظمتی​ ایل‌هان گوش دهد. لیرا با ناامیدی صحبت کرد. اوریل که در کنارش بود نیز چهره‌ای افسرده داشت.

«بیا بریم، به بهشت.»

«آره، بریم.»

در حالی که یو ایل‌هان وارپ را فعال می‌کرد، لبانش به لبخندی‌درخشید​ کج شد. مقصدش بدیهی بود که بهشت است. هدف او مصادره هارکانیوم،‌فقط​ فسینوم و الحضرا بود. واقعاً، او هیچ تفاوتی با یک راهزن جاده‌ای نداشت.

«خب، پس ما رفتیم!»

«وااا، واقعاً داریم می‌ریم!»

«اوفوفوفو، این عالیه!»

دژ نگهبان به طور کامل‌نمی‌توانید​ از دارئو ناپدید شد. پرده‌های‌کنید​ آرماگدون در نهایت بالا رفته بود.

۱. یادداشت مترجم: ناقوس امیل افسانه‌ای دارد که در آن مادری اجازه‌خیلی​ داد فرزندش در یک ناقوس ریخته شود (به معنای واقعی کلمه نوزاد‌متعالی​ را در فلز مذاب انداختند که در نهایت ناقوس را شکل داد).

ناولها | novelha.net