---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 281: چرا فقط من؟ – ۵ • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 281: چرا فقط من؟ – ۵

0

«اوروچی، می‌تونی فعلاً‌داد​ به نیزه اژدهای‌برای​ هشت‌دم منتقل بشی؟»

[اطاعت می‌کنم.]

روحِ-اندیشه اوروچی کاملاً به نیزه اژدهای هشت‌دم منتقل شد.‌نزدیک‌تر​ یو ایل‌هان پیش از احضار شعله ابدی روی کف‌خواهید​ دستش، نیزه را از زره جدا کرد و کنار گذاشت.

«حالا می‌خوایم گرون‌ترین مواد‌قطعاً​ توی کل جهان‌های چندگانه رو‌نگفتید​ ذوب و ترکیب کنیم، آماده‌ای؟»

شعله ابدی مواد بی‌شماری را تجربه کرده، سوابق بیشتری را جذب کرده و تحت راهنمایی یو‌آورد​ ایل‌هان چندین بار از محدودیت‌هایش فراتر رفته و تکامل یافته بود. شعله حرکتی حاکی از اعتمادبه‌نفس نشان‌ساخت​ داد و هرگونه شکی را که برای یو ایل‌هان باقی مانده بود، به معنای واقعی کلمه سوزاند.

«خوبه...»

یو ایل‌هان سرش را بالا آورد. در چشمانش استخوان‌های عظیمی نقش بست که انگار قرار بود‌موجودات​ کل حصار را پر کنند. از آنجایی که این دو ویژگی‌های متفاوتی داشتند، او قصد نداشت‌بیرون​ برای ساخت زرهی که مزایای هر دو را به نمایش بگذارد، آن‌ها را با هم آلیاژ کند.

«اول زره داخلی. می‌خوام با‌نزدیک‌تر​ استفاده از استخوان‌های کلاتوک و قلب‌قلمرو​ آتش، یه لایه نازک زره بسازم.»

[پس این‌نشان​ بخش آتش‌هرگونه​ خواهد بود.]

«آره. و دومی زره بیرونیه. می‌خوام دستکش‌های اراده آشوب‌آره​ رو دوباره ذوب کنم و استخوان‌ها و قلب اکجار رو‌بهش​ بهش اضافه کنم تا یه زره تیز و محکم بسازم.»

[پس آن بخش اژدها می‌شود. خب، ارباب در حال حاضر قطعاً به آتش نزدیک‌تر از‌قلمرو​ اژدهایان است. با این حال، ارباب، مگر نگفتید که از طریق اژدهایان به قلمرو موجودات‌چیزیه​ برتر خواهید رسید؟ اگر این‌طور است، پس چرا زره داخلی را مرتبط با اژدها نساختید؟]

«ممنون که اینو گفتی، اما قدرت یه اژدها چیزیه که باید به بیرون ساطع بشه.‌رسید​ علاوه بر این، وقتی به یه موجود برتر تبدیل می‌شم نمی‌تونم هیچ‌کدوم از این پتانسیل‌ها رو‌علاوه​ رها کنم... و مهم‌تر از همه، آتش و اژدها در اساس تفاوت چندانی با هم ندارن.»

[... من بی‌تجربه‌ام و‌هرگونه​ دیگر نمی‌توانم درک کنم، پس‌معنای​ هر طور مایلید عمل کنید.]

اوروچی از درک حرف‌های یو ایل‌هان دست کشید. مخرب‌ترین و مستقیم‌ترین تجلی قدرت‌اراده​ در واقع آتش بود... اما اوروچی نمی‌توانست چیزی بیشتر از این را درک‌حال​ کند. یو ایل‌هان متوجه شد که اوروچی تسلیم شده و با لبخندی تلخ گفت:

«تو نمی‌تونی برای همیشه به عنوان یه موجود‌قطعاً​ فروترِ روحِ-اندیشه بمونی. برای کنترل و استفاده از‌موجودات​ این زره، تو هم به کمی رشد نیاز داری.»

[همینه!]

در همان‌نشان​ لحظه، میستیک‌هرگونه​ ناگهان فریاد زد.

[حالا فهمیدم! رتبه دژ پرنده‌نازک​ بالا رفت، اما من همون‌طوری‌دومی​ موندم. همینه که داره خفه‌ام می‌کنه!]

«خب تو‌محکم​ هم رشد‌می‌شود​ کن دیگه.»

[چطوری؟]

«خب، مگه مشکلی داره اگه‌شکی​ هر نوع سوابقی رو که‌واقعی​ باهاش روبه‌رو می‌شی جذب کنی؟»

[نه، این کافی‌آتش​ نیست. باید یه راه‌حل‌بخش​ اساسی‌تر وجود داشته باشه.]

میستیک صدایش را بالا برد. صدایش‌حال​ چنان پرشور بود که گویی می‌خواست‌مگر​ با دژ پرنده رقص سامبا انجام دهد.

[ارباب باید رشد کنه!‌قطعاً​ فقط در اون صورته که‌نگفتید​ ما هم می‌تونیم دنبالش بیایم!]

«تقصیرها رو گردن من ننداز.»

[اما حقیقته! پس زودتر تبدیل‌نازک​ به یه موجود برتر یا‌دومی​ هر کوفت دیگه‌ای که هست بشو!]

«باشه، فهمیدم، پس یه‌می‌شود​ لحظه ساکت شو. دارم‌قطعاً​ یه کار مهم انجام می‌دم.»

ارتقای تجهیزاتش یک ضرورت بود، حتی اگر به تبدیل شدنش به یک موجود برتر مربوط می‌شد. یو ایل‌هان میستیک را ساکت‌ممنون​ کرد و شروع به ذوب کردن بدن اژدهای جهنمی و استخوان‌های کلاتوک کرد. بدن اژدهای جهنمی ماده‌ای بود که هم در‌اساس​ زره داخلی و هم در زره خارجی استفاده می‌شد و در حال حاضر، او باید بخش آتش آن را استخراج می‌کرد.

البته، این کار چندان آسان نبود.‌برای​ حتی بهترین شعله‌های یو ایل‌هان هم نتوانستند‌خوبه​ تغییری در این دو ماده ایجاد کنند.

[واقعاً ممکنه؟]

«اگه الان غیرممکنه، بعداً‌می‌شود​ هم غیرممکن خواهد بود. پس‌نزدیک‌تر​ بهتره همین الان انجامش بدم.»

تا به حال، یو ایل‌هان هرگز در حین صنایع‌دستی و آهنگری این‌قدر برای یک آیتم وقت صرف نکرده بود، اما‌نساختید​ این بار یک استثنا بود. از آنجایی که مواد بیش از حد خوب بودند، او نمی‌توانست در این مورد کم‌کاری‌مهم‌تر​ کند و باید تمام قدرت‌های آتشی را که بدن اژدهای جهنمی داشت، بدون افت کیفیت به زره جدید منتقل می‌کرد.

«فووو...»

شعله ابدی قوی‌تر و درخشان‌تر شد. شعله‌ای که زمانی در اندازه‌بیرونیه​ به حد نهایی رسیده بود، اکنون شروع به کوچک‌تر شدن کرد و‌اژدها​ هر لحظه شفاف‌تر می‌شد، تا اینکه از دید چشم غیرمسلح پنهان شد.

[هر چند بار‌اژدها​ هم که می‌بینمش،‌حال​ بازم یه آتش عجیبه...]

«سوکوبوس، تو داری با‌قطعاً​ من مبارزه تمرینی می‌کنی.‌مگر​ فکر کردی کجا داری می‌ری!»

[فو، فقط می‌خواستم این اثر‌شکی​ هنری رو تماشا کنم... ای‌واقعی​ فرشته سابق خشن و لعنتی.]

یو ایل‌هان دیگر صدای بقیه را نمی‌شنید. او فقط روی‌دومی​ شعله‌ها تمرکز کرده بود؛ شعله‌ها و ماده‌ای که شعله‌ها باید‌اضافه​ ذوبش می‌کردند – او نمی‌توانست چشم از این دو بردارد.

«شعله ابدی، این‌اژدها​ زرهیه که قراره‌حال​ توش ساکن بشی.»

یو ایل‌هان این‌حاضر​ را زمزمه کرد.‌اژدهایان​ صدایش بسیار ملایم بود.

«پس با این فکر‌هرگونه​ که داری خونه خودت‌مانده​ رو می‌سازی، تمرکز کن.»

شعله ابدی گویی که می‌خواست پاسخش را بدهد، شعله‌ور شد. زبانه‌اش را تکان داد و در حالی که‌اکجار​ بیشتر به ماده می‌چسبید، با شدت بیشتری سوخت. در آن لحظه، شعله ابدی بار دیگر رشد کرد و قلب‌برتر​ آتشی که او از قبل بیرون آورده بود تا بعداً استفاده کند، شروع به طنین‌اندازی با شعله ابدی کرد!

در لحظه‌ای که دیگر هیچ‌کس جز یو ایل‌هان‌قطعاً​ نمی‌توانست شعله ابدی را تشخیص دهد، بدن اژدهای جهنمی‌برتر​ و استخوان‌های کلاتوک بالاخره شروع به ذوب شدن کردند.

«خوبه، طنین برقرار شد.‌قطعاً​ بذار دست‌ورزی مانا رو‌مگر​ هم همین‌جا انجام بدم.»

ذوب کردن همه‌چیز نبود. او باید قالب بدن اژدهای جهنمی را‌کلمه​ حفظ می‌کرد و باید قدرتی را که استخوان‌های کلاتوک در خود‌انگار​ داشتند فشرده کرده و بدن اژدهای جهنمی را با آن پر می‌کرد.

حالا که قلب آتش فعال شده بود، این فرآیند دیگر فقط آهنگری نبود، بلکه دست‌ورزی مانا‌کنم​ بود و با وجود شعله ابدی، همزمان افسون روح نیز محسوب می‌شد. یو ایل‌هان با خود‌مگر​ فکر کرد که شاید آفرینش، پیش از توسعه فناوری و شاخه‌شاخه شدنش، چنین چیزی بوده است.

[فوفو. خانم‌محکم​ فرشته سابق،‌می‌شود​ نمی‌خوای مبارزه کنی؟]

«یه لحظه خفه شو، سوکوبوس...»

نادیده گرفتن یو ایل‌هان که با چنین شور و نشاط و در عین حال با شکوهی کار‌چشمانش​ می‌کرد، کار آسانی نبود. فقط هلینا و لیرا هم نبودند. بقیه که در حال مبارزه تمرینی، تمرین مهارت‌ها،‌مزایای​ خوردن گوشت اژدها یا جنگیدن با هیولاها بودند، همه دست از کار کشیدند و دور او جمع شدند.

«شگفت‌انگیزه.»

«شگفت‌انگیزه، با‌محکم​ اینکه اصلاً‌می‌شود​ نمی‌دونم کجاش شگفت‌انگیزه!»

هاله‌ای از شعله‌های شفاف، یو ایل‌هان را در بر‌نگفتید​ گرفته بود و آن‌ها نمی‌توانستند چهره‌اش را به وضوح‌چرا​ ببینند، اما می‌توانستند ببینند که کار او چقدر شگفت‌انگیز است.

استخوان‌های عظیم متعلق به کلاتوک با گذشت زمان کوچک‌تر شدند و بدن محکم اژدهای جهنمی به درخشانی تابید‌استخوان‌های​ و پیش از تجزیه شدن، حالت خود را از مادی به غیرمادی تغییر داد. شعله ابدی با تمام‌نمایش​ قدرت خود می‌سوخت تا این دو را که هرگز قرار نبود با هم ترکیب شوند، در هم بیامیزد.

[خونه‌ی من.]

صدای شفاف و روشن یک دختر به گوش رسید. یو ایل‌هان به‌طور غریزی فهمید که‌قلمرو​ این اراده‌ی شعله ابدی است. پس از تکرار چندین تکامل، او بالاخره قادر به برقراری‌چیزیه​ ارتباط شده بود. (یادداشت مترجم: از این به بعد شعله ابدی با ضمیر مؤنث خطاب می‌شود)

[می‌خوام داغ‌ترین خونه رو بسازم!]

«آره، همین کار رو بکن.»

یو ایل‌هان با رضایت جواب داد. شعله ابدی متوجه شد که اربابش‌دستکش‌های​ حرف‌هایش را فهمیده و از شدت خوشحالی حتی درخشان‌تر از قبل سوخت.‌می‌شود​ البته، سرعت ذوب شدن استخوان‌های کلاتوک هم به همان نسبت شتاب گرفت.

قلب آتش هم در حال ذوب شدن بود، هرچند‌نزدیک‌تر​ کمی کندتر. هر بار که کمی ذوب می‌شد، کل‌خواهید​ فضای اطراف در هاله‌ای از رنگ قرمز غرق می‌شد.

در نهایت، حرارت وحشتناک حصاری ایجاد کرده بود و هیچ‌کس به جز شعله ابدی و یو‌اگر​ ایل‌هان که برکت الهه آتش را دریافت کرده بود، نمی‌توانست هوشیاری‌اش را درون آن حفظ کند.‌وقتی​ اوروچی هم از این قاعده مستثنی نبود و مجبور شد با عجله از حصار خارج شود.

[من یه کم می‌رم‌هرگونه​ بیرون. ...... لعنتی، اصلاً‌مانده​ صدام رو نمی‌شنوی، نه؟]

«فوو، هااا.......»

حصاری که دور قلب آتش شکل گرفته بود، کوچکتر شد. با کوچک شدن حصار، استخوان‌های کلاتوک‌موجودات​ هم کوچک شدند. استخوان‌ها نابود نمی‌شدند، بلکه در حالی که ویژگی‌های اصلی‌شان را حفظ می‌کردند، فشرده‌بیرون​ می‌شدند. او قالبی پیدا کرده بود که می‌توانست رده‌ی بالای آن را در خود جای دهد.

یو ایل‌هان بالاخره چکش خود را برداشت. سپس، نیمه‌ی جدا شده‌ی بدن اژدهای جهنمی و‌رسید​ استخوان‌های کلاتوک را در یک جا قرار داد و بعد با چکش روی آن‌ها کوبید.‌بشه​ او تمام مانا و شعله‌هایش را به ضرباتش تزریق کرد تا آن آیتم‌ها را آبدیده کند.

[حسش می‌کنی؟ دست‌ورزی مانا و افسون روح دارن با آهنگری ترکیب می‌شن. آآه، این فقط یه‌آورد​ تیکه زره‌ست اما داره بهتر از من باهاش رفتار می‌شه. خیلی حسودیم می‌شه. اگه می‌تونستم دست‌های شیرین‌ساخت​ عزیزم رو این‌طوری حس کنم، حتی اگه تو یه گودال خون هم ذوب می‌شدم برام مهم نبود.......]

«گفتم خفه شو،‌آتش​ ساکوبوس. داری تمرکزم‌بسازم​ رو به هم می‌زنی.»

یو ایل‌هان در نهایت چشمانش را‌حال​ بست. باز بودن چشم‌ها در حال‌مگر​ حاضر هیچ ربطی به کار نداشت.

او می‌توانست آتش را حس کند؛ آتشِ در حال تنفس؛ اراده‌ی شعله ابدی؛ فضایی که‌رسید​ با آتش یکی شده بود تا بسوزد؛ استخوان‌هایی که رنگ می‌گرفتند و تغییر شکل می‌دادند؛ و‌علاوه​ نیمه‌ی بدن اژدهای جهنمی که هر یک از آن‌ها را از مرکز به درون خود می‌کشید.

[شما قلمرویی از ساخت‌وساز را کشف کرده‌اید که با تکنولوژی قابل تعریف نیست. اکثریت مهارت‌های ترکیبی پیشرفته که ناشی از تلفیق تکنولوژی هستند، در آکاشیک رکورد ثبت شده‌اند، اما تکنیک‌هایی که دارای رده‌ای غیرقابل ثبت هستند، نمی‌توانند سطحی دریافت کنند و ممکن است فقط به خودی خود وجود داشته باشند.]

پنجره سیستم

[آنچه شما کشف کرده‌اید قلمرو پیدایش است. شما قدرت‌های آهنگری، دست‌ورزی مانا و افسون روح را در هم آمیخته‌اید تا «آشوبی که نه می‌تواند ترکیب شود و نه جدا گردد» را به «تولد» تبدیل کنید. شما قلمرو «آفرینش» را درک کرده‌اید.]

پنجره سیستم

[شما لقب «خالق» را به دست آورده‌اید. به تمام آفرینش‌های شما گزینه‌های خاص و منحصربه‌فردی داده خواهد شد.]

پنجره سیستم

یو ایل‌هان چشمانش را باز کرد. استخوان‌های کلاتوک تقریباً ناپدید شده بودند. اثری از قلب آتش به‌برتر​ چشم نمی‌خورد. شعله ابدی هنوز روی کف دست یو ایل‌هان می‌سوخت، اما این تمام آن نبود بلکه‌بشه​ فقط یک تکه‌ی کوچک بود و بدن اصلی از قبل به خانه‌ی جدیدش نقل مکان کرده بود.

یک دست زره در مقابلش شناور بود. زرهی بود‌نگفتید​ که کاملاً به رنگ قرمز درآمده بود. بسیار شبیه‌چرا​ به بدن اژدهای جهنمی بود، اما کاملاً تفاوت داشت.

زنده بود. یو ایل‌هان پس از دیدن‌باقی​ آن، می‌توانست به‌طور غریزی درک کند که این‌بالا​ قلمرو «آفرینش» که به آن رسیده بود، چیست.

[خیلی دوسش دارم!]

شعله ابدی از درون زره با صدایی که حتی کوچک‌ترین ذره‌ای از‌مگر​ حس منفی در آن نبود، فریاد زد. صدایی بسیار شفاف و در عین‌ممنون​ حال پرشور بود – صدایی که به تناقض نزدیک بود. بسیار جذاب بود.

[من از ارباب محافظت می‌کنم!]

«آره، می‌سپارمش به تو.»

صدای خسته‌ای از دهان یو ایل‌هان خارج شد، چرا که همین الان تمام وجودش را‌دوباره​ در این آفرینش ریخته بود. با این حال، او بسیار راضی بود، قلبش احساس رضایت می‌کرد.‌است​ او به این فکر کرد که بالاخره توانسته چیزی را که واقعاً می‌خواست، به درستی بسازد.

او اکنون در مسیری قدم‌ارباب​ گذاشته بود که هیچ‌کس تا به‌است​ حال در آن پا نگذاشته بود.

[روح آتش تکمیل شد.]

پنجره سیستم

[روح آتش]

[رتبه – خدا]

[دفاع – ۱۷,۹۰۰]

[پایداری – تا زمانی که انرژی آتش باقیست، غیرقابل‌تخریب است]

[محدودیت‌های کاربر – یو ایل‌هان]

[گزینه‌ها –

۱. افزایش ۲۰۰ درصدی مقاومت در برابر ویژگی آتش و قدرت حمله.

۲. قدرت آتش را به تمام مهارت‌ها تزریق کرده و آن‌ها را ۱۰۰ درصد تقویت می‌کند.

۳. رده‌ی تمام مهارت‌های مرتبط با آتش را بالا می‌برد.]

[خالص‌ترین، داغ‌ترین و محکم‌ترین شعله‌های ایجاد شده توسط انسانی که از انسانیت فراتر رفته است. معجزه‌ای که پس از یکی شدن ماده، روح و مانا با یک اراده، متولد شد.]

پنجره سیستم

پس از بررسی اطلاعات زره، سرش را برگرداند که دید بخش اژدهایی بدن اژدهای‌حال​ جهنمی به شکل یک توده درآمده است. حالا، آن توده قرار بود زره بیرونی‌اگر​ جدید را همراه با استخوان‌های اکجار، دستکش اراده آشوب و همچنین قلب اژدها تشکیل دهد.

به عبارت دیگر، او تازه‌اژدهایان​ نیمی از کار را انجام‌قلمرو​ داده بود. زره ناقص بود.

«فکر این‌که بازم‌آتش​ باید یه همچین کار‌بخش​ خسته‌کننده‌ای رو انجام بدم.......»

[خوشحالم، خوشحالم!]

شعله ابدی بدون این‌که بداند در ذهن او‌اضافه​ چه می‌گذرد، فقط خوشحالی می‌کرد و زره را‌قطعاً​ کنترل می‌کرد تا در هوا بالا و پایین بپرد.

او می‌توانست فوراً آن را بپوشد اما...... یو ایل‌هان برای مدتی‌موجودات​ او را به حال خودش رها کرد. وقتی به بقیه نگاه‌گفتی​ کرد، آن‌ها با نگاه‌هایی مات و مبهوت به او خیره شده بودند.

«ایل‌هان، تو......»

«چی شده؟»

«حتی موهات‌آشوب​ هم الان‌کنم​ قرمز شده.»

پس از شنیدن حرف‌های لیرا،‌اژدهایان​ او بلافاصله دستش را روی‌قلمرو​ موهایش کشید تا بررسی کند.

«چی؟!»

حقیقت داشت. پس از این‌که او برکت الهه آتش را دریافت کرده‌طریق​ بود، چشمان یو ایل‌هان قرمز شده بود و حالا که روح آتش‌اینو​ را خلق کرده بود، حتی موهایش هم به رنگ قرمز درآمده بود.

«این دیگه‌آشوب​ چه کوفتیه؟ کِی‌استخوان‌ها​ این‌قدر بلند شد؟»

از آن بدتر، موهایش حتی تا کمرش رشد کرده بود! یو‌موجودات​ ایل‌هان شوکه شد و بلافاصله سعی کرد آن‌ها را کوتاه کند، اما‌اما​ نا یونا فوراً خودش را پرت کرد و به کمر او چسبید.

«موی بلند هم‌آتش​ خیلی باحاله پس‌بسازم​ بی‌خیالش شو! دستش نزززززن!»

«ولی تو مبارزه‌ارباب​ رو اعصابه، پس‌قطعاً​ کوتاهش می‌کنم...... هوم؟»

لحظه‌ای که فکر کرد می‌خواهد موهایش کوتاه باشد، موهای بلند‌محکم​ دوباره آب رفتند و کوتاه شدند. در دو چشم نا یونا‌نگفتید​ علامت سؤال نقش بسته بود. یو ایل‌هان با خودش فکر کرد.

...... من دقیقاً‌قطعاً​ دارم به چه‌است​ کوفتی تبدیل می‌شم؟

ناولها | novelha.net