---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 280: چرا فقط من؟ – ۴ • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 280: چرا فقط من؟ – ۴

0

[واقعاً... چطور‌کلاتوک​ تونستم این‌آورد​ یارو رو بکشم؟]

«این همون چیزیه که من می‌خوام ازت بپرسم.‌حسودیم​ الان که دوباره بهش نگاه می‌کنم، واقعاً وحشتناکه. اگه‌آتشی​ شاخ‌به‌شاخ با این یارو درگیر می‌شدم، درجا له می‌شدم.»

[خب، اون حتی بین موجودات رده هفتم هم خیلی قوی‌نازش​ بود. اگه من بودم، نمی‌تونستم تو مبارزه تن‌به‌تن بکشمش. فقط‌گیرم​ به این خاطر ممکن شد که ناتیر هم اونجا بود.]

هلینا تا همین چند لحظه پیش در حال یک مبارزه خونین با لیرا بود، اما وقتی یو ایل‌هان‌جدی​ جسد کلاتوک را بیرون آورد، فرصت را برای دلبری کردن از دست نداد و به سمتش پرواز کرد. او‌روشن​ می‌خواست ایل‌هان نازش را بکشد، چون به لطف تلاش‌های او بود که توانست این جسد را به دست بیاورد.

«آره، ممنون. به‌بیرون​ لطف تو، یه‌برای​ فرصت دیگه گیرم اومد.»

[اوفوفو.]

در گذشته، او تحت تأثیر افسون هلینا قرار گرفته بود و بیهوده با بال هشتم نور درخشان، ناتیر، جنگید و در‌اومد​ نهایت جان خودش را گرفت. با این حال، قدرت جادویی باقی‌مانده در بدنش عظیم بود و جسد خودش را ترمیم کرده بود.‌عظیم​ در حال حاضر، بدن او کاملاً بهبود یافته بود و آدم را به شک می‌انداخت که آیا واقعاً مرده است یا نه.

«فعلاً باید...‌حاضر​ این رو‌کاملاً​ تجزیه کنم.»

[بیشتر از همیشه جدی به‌فرصت​ نظر می‌رسی، ارباب... بعضی وقتا‌نداد​ به این اشتیاق بی‌فایده‌ت حسودیم می‌شه.]

«نگو بی‌فایده‌ست.»

یو ایل‌هان نیزه اژدهای هشت‌دم را بالا برد و آتشی روی آن روشن کرد. این‌توانست​ همان شعله نیمه‌شفافی بود که یو ایل‌هان تنها پس از دریافت برکت الهه آتش و‌بال​ با ترکیب اثرات انواع و اقسام لقب‌ها و مهارت‌ها قادر به استفاده از آن شده بود!

شعله فشرده‌ای که در نوک نیزه قرار داشت بسیار کم‌رنگ بود، فقط در حدی‌تجزیه​ که دیده شود، اما قدرتی که در درونش نهفته بود، ترسناک بود. فقط همین‌نگو​ می‌توانست دلیلی باشد که یو ایل‌هان توانسته بود برکت الهه آتش را دریافت کند.

[می‌تونم انرژی‌کلاتوک​ اژدهایان رو‌آورد​ هم حس کنم.]

«این شعله‌ایه که با خون اژدهایی تقویت‌بی‌فایده‌ت​ شده، به‌علاوه شعله اوروچی، شعله‌های بنفش و‌هشت‌دم​ شعله ابدی که همه با هم ترکیب شدن.»

[اگه قلب آتشی که ارباب در اختیار‌پرواز​ داره هم به این اضافه بشه، فکر‌تلاش‌های​ کنم بتونی حتی بیشتر از این تقویتش کنی.]

«بذار بعد از اینکه‌کاملاً​ کارم با این تموم‌می‌انداخت​ شد در موردش حرف بزنیم.»

او انتهای میله نیزه را گرفت و تیغه را در سر کلاتوک فرو برد. اگر او زنده بود، حتی همین کار هم سخت می‌بود، اما‌گیرم​ در حال حاضر قادر به مقاومت نبود. تیغه به نرمی بریدن توفو به داخل نفوذ کرد. یو ایل‌هان در حالی که نفس‌های عمیقی می‌کشید، آن‌کرده​ را کم‌کم بالا آورد. خون به همه‌جا پاشید، اما او همه آن‌ها را با استفاده از ظرفی که از قبل آماده کرده بود جمع‌آوری کرد.

«خوبه، فکر‌می‌رسی​ کنم همین‌بعضی​ جواب می‌ده.»

سرعت کارش با نیزه بیشتر شد. کوسه زره‌پوش غول‌پیکر که‌نازش​ بیش از صد متر اندازه داشت، هر لحظه گوشت درونی‌اش‌گیرم​ را بیشتر نمایان می‌کرد که نا یونا با خوشحالی فریاد زد.

«آقای ایل‌هان!‌حاضر​ من سوپ‌کاملاً​ باله کوسه می‌خوام~!»

«اگه با باله‌های این یارو سوپ‌برای​ درست کنم، برای سیر کردن تمام‌پرواز​ کسایی که وارد حصار شدن کافیه.»

«بابا، منم گشنمه.»

«مگه کلی گوشت اژدها نخوردی!؟»

«گوشت کوسه‌حاضر​ خوشمزه‌تر به‌کاملاً​ نظر می‌رسه!»

یو ایل‌هان داشت کلاتوک را با‌برای​ هدف تقویت دژ پرنده تجزیه می‌کرد، اما‌کرد​ بقیه همراهانش فقط می‌خواستند گوشت کوسه بخورند.

در واقع، اگر از این واقعیت که خیلی زود فاسد می‌شد چشم‌پوشی می‌کردید، گوشت کوسه به عنوان یک ماده‌روشن​ غذایی بسیار عالی بود. اما گوشت کلاتوک مانای زیادی داشت و حتی اگر برای صد سال بیرون می‌ماند، فاسد نمی‌شد.‌داشت​ از قرار معلوم، یو ایل‌هان هم به عنوان یک آشپز با مهارت آشپزی سطح ۱۰۰، هوس سوشی کوسه کرده بود.

«...خب، من که‌کردن​ نیازی به گوشتش‌سمتش​ ندارم، پس بخوریمش؟»

«پس قراره بخوریمش...»

یو ایل‌هان با تمیزی تمام استخوان‌ها و زره فلزی‌اش را جدا کرد و باله‌ها و گوشت نرم را به تکه‌های مناسبی برای تهیه‌ممنون​ سوشی برید. او باله‌ها را تکه‌تکه کرد تا برای سوپ بجوشاند، گوشت را به ساشیمی و ورقه‌های ضخیم‌تری برش داد، کباب کرد، آب‌پز‌باقی‌مانده​ کرد و غیره... با نگاه به یو ایل‌هان که در حال آشپزی بود، کانگ می‌ره و نا یونا به نوعی احساس شکست می‌کردند.

«من هنوز‌می‌رسی​ نمی‌تونم سوپ خمیر‌وقتا​ سویا درست کنم...»

«خوبه که آقای ایل‌هان داره برامون‌سمتش​ آشپزی می‌کنه، اما یه جورایی حس‌چون​ اشتباهی داره. واقعاً این کار درسته؟»

«بابا، زود باش! زود باش!»

با عادت کردن به کار، سرعت آشپزی‌اش هم بیشتر شد. یو ایل‌هان تنها سه ساعت وقت صرف کرد‌لطف​ تا به اندازه کافی غذای کوسه بپزد که حتی هشت هزار کودک ارتش اژدها را هم سیر کند.‌هشتم​ از آنجایی که او برای پخت‌وپز از گهواره معجزات استفاده کرده بود، میزان سمی بودنش هم چندان زیاد نبود!

«...وای.»

«کِیاک، خیلی خوشمزه‌ست!»

کانگ می‌ره و نا یونا احساس معذب بودن می‌کردند، اما پس‌است​ از چشیدن طعم غذای گوشت کوسه، همه آن افکار از بین‌بعضی​ رفت و شروع به تمرکز روی غذا کردند. بقیه هم همین‌طور بودند.

«پسرم، چطور بوی‌بیرون​ زهم ماهی رو‌برای​ از بین بردی؟»

«یه قطره نفس اژدها‌بعضی​ برای از بین بردن‌حسودیم​ بوی کوسه معجزه می‌کنه!»

«مامان کم آورد.»

حتی کیم‌حاضر​ یه‌سئول هم به‌بهبود​ شکستش اعتراف کرد!

[کلاتوک به رده هفتم نرسیده‌فرصت​ بود تا آخرش تبدیل به‌نداد​ یه کاسه سوپ باله کوسه بشه...]

«زندگی با‌می‌رسی​ یه مقصد مشخص‌وقتا​ اصلاً سرگرم‌کننده نیست.»

[حداقل باید از تبدیل شدن به‌سمتش​ سوشی سرگرم‌کننده‌تر باشه... آه، چقدر خوشمزه‌ست.‌چون​ عزیزم واقعاً از پس هر کاری برمیاد.]

بدن کلاتوک بسیار عظیم بود و با وجود اینکه همه دلی از عزا درآوردند، بیش‌کنم​ از ۹۵ درصد از بدن او باقی مانده بود. یو ایل‌هان گوشت را به تکه‌های مناسبی‌اژدهای​ برش داد و درون موجودی‌اش ذخیره کرد و در نهایت، ارتقای دژ پرنده را شروع کرد.

«میستیک، به عنوان سیستم‌آورد​ اصلی، فکر می‌کنی این‌کردن​ دژ چه چیزی کم داره؟»

[خب، عقل سلیم؟]

«نه چیزی که تو‌دست​ کم داری، چیزی که‌کرد​ این دژ کم داره.»

[مصالح؟]

«اشتباه از من‌بیرون​ بود که از تو‌دلبری​ پرسیدم. جوابش قدرت دفاعیه.»

دژ پرنده این توانایی را داشت که با صرف مانا، یک حصار روی خودش ایجاد کند. در مواقع لزوم، این حصار‌شعله​ هنگام برخورد با مکان‌های مختلف برای حمله، از دژ در برابر ضربه محافظت می‌کرد. با این حال، در ذهن یو ایل‌هان، این‌دیده​ برای حمله به موجودات برتر کافی نبود. حصاری که با مانا ایجاد می‌شد، حتی توسط خود او هم به راحتی پاره می‌شد!

«بنابراین، حالا قراره‌کردن​ حصار رو با این‌پرواز​ زره فلزی تقویت کنم.»

[باز هم‌حاضر​ یه کار‌کاملاً​ مسخره دیگه...]

دوباره باید گفت که بدن کلاتوک غول‌آسا‌دلبری​ بود. البته، پوشاندن کل دژ با زرهی‌می‌خواست​ که او در اختیار داشت، هیچ مشکلی نداشت.

یو ایل‌هان ابتدا هر یک از فلس‌های فلزی را با مانا ساخت‌وساز کرد تا شفاف شوند و پرتاب‌کننده‌های فلس را روی محیط بیرونی دژ پرنده‌برکت​ نصب کرد تا هنگام فعال شدن حصار، به طور طبیعی فلس‌ها را پرتاب کرده و دژ پرنده را بپوشانند. این دستگاهی بود که به نوع‌دلیلی​ خاصی از مانا واکنش نشان می‌داد و موتوری با طراحی بسیار ظریف بود، اما برای استاد مهندسی جادو، ساخت این نوع دستگاه مثل آب خوردن بود.

«البته، اینم ممکنه که فقط پولک‌ها رو با پرتابگر شلیک‌نازش​ کنیم، و وقتی فشار روی حصار خیلی زیاد می‌شه هم‌گیرم​ می‌تونه پولک‌ها رو از روی حصار به بیرون شلیک کنه.»

[این آخرش نیست،‌بدن​ مگه نه؟ محاله فقط‌آدم​ به همین‌جا بسنده کنی.]

البته که هنوز یک بخش دیگه باقی مونده بود. اونم ارتقا خود حصار بود! اگر به حصار‌چون​ چرخش اعمال می‌شد، پولک‌های زرهی روی اون مثل یک دریل دیوانه‌وار می‌چرخیدند و وقتی دژ پرنده در اون‌بال​ حالت به جلو یورش می‌برد، به معنای واقعی کلمه هر چیزی که سر راهش بود رو پودر می‌کرد!

[این کار انسانی نیست!]

«آره، دیگه انسان بودن‌دست​ رو می‌ذارم کنار. نه، از‌می‌خواست​ تمام انسان‌ها فراتر می‌رم! میستیکککککککک!»

[تو همچین‌حاضر​ لحظه جدی‌ای‌کاملاً​ انقدر بی‌خیال نباش!]

یو ایل‌هان برای این فرآیند مجبور شد مقدار قابل‌توجهی از سنگ‌های جادویی رده پنجم رو مصرف کنه.‌چون​ از اونجایی که تمام کارها تحت برنامه‌ریزی و طراحی دقیق و با موادی فراتر از حد تصور‌بیهوده​ انجام شده بود، موفقیت از پیش تعیین شده بود! ترسناک‌ترین دریل در تمام کیهان از اون بیرون اومد.

[دژ پرنده نابودگر کامل شد.]

پنجره سیستم

و بالاخره اتفاق‌بدن​ افتاد؛ همون «چیزی» که‌آدم​ یو ایل‌هان منتظرش بود.

[دژ پرنده نابودگر]

[رتبه – ابدی]

[پایداری – ۱۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰/۱۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰]

[محدودیت‌های کاربر – یو ایل‌هان]

[ویژگی‌ها –

۱. با جذب مانا و نیروی حیات دشمنان مجاور، پایداری خود را بازیابی می‌کند.

۲. به‌طور خودکار به تمام کسانی که بدون اجازه وارد شوند شلیک می‌کند.

۳. با جذب سوابق موجودات مختلف رشد می‌کند.

۴. پرواز فعال شد. شتاب ناگهانی، شناوری ناگهانی، سقوط ناگهانی فعال شد.

۵. تمام آیتم‌های درون دژ و همچنین خود دژ به‌عنوان آیتم‌های تجهیز شده کاربر در نظر گرفته می‌شوند. کسانی که با کاربر دژ در یک گروه هستند ممکن است از محافظت دژ بهره‌مند شوند و به‌عنوان عضوی از آن در نظر گرفته خواهند شد.

۶. ۲۰٪ افزایش قدرت دفاعی و قدرت حمله تمام آرتیفکت‌های درون دژ.

۷. ۲۰٪ افزایش قدرت دفاعی و قدرت حمله تمام آرتیفکت‌های درون دژ.

۸. قادر به حمله و دفاع با استفاده از یک حصار ویژه.

۹. شانس وقوع معجزات در محدوده مقدس افزایش می‌یابد.]

[آفرینشی که از تکنولوژی، سوابق و معجزات فراتر رفته است. به دلیل یک قطعه گمشده هنوز کامل نیست، اما به‌زودی کامل خواهد شد.]

پنجره سیستم

[شما یک آفرینش با رتبه ابدی خلق کرده‌اید. شما لقب «فراتر‌رونده» را به دست آوردید.]

پنجره سیستم

«همم؟»

بالاخره، دژ پرنده عزیزمون! به رتبه‌ای‌برای​ بالاتر از خدا تبدیل شد! یو‌پرواز​ ایل‌هان دلش می‌خواست از خوشحالی گریه کنه.

با این حال، لقبی که پس از ساخت گنجینه رتبه ابدی به دست‌اژدهای​ آورده بود، ذهنش رو درگیر کرد. فراتر‌رونده؟ از چی فراتر رفته بود؟ قابلیت‌الهه​ این لقب چی بود؟ هیچ چیزی در موردش وجود نداشت که بتونه درک کنه.

[چی شده، عزیزم؟]

«نه، چیزی نیست.»

حتی اگر می‌خواست اون رو برای بقیه توضیح‌کردن​ بده، تنها کسی که این لقب رو به‌بکشد​ دست آورده بود خودش بود. اون‌ها نمی‌تونستند متوجه بشن.

با وجود اینکه کمی با انتظاراتش متفاوت‌بی‌فایده‌ت​ بود، اما تونسته بود دژ پرنده رو با‌بالا​ موفقیت ارتقا بده، پس تصمیم گرفت بی‌خیالش بشه.

اما درست زمانی‌کردن​ که می‌خواست برگرده،‌سمتش​ میستیک یقه‌اش رو گرفت.

[ارباب، یک حس عجیبی دارم.]

«چرا، نکنه اون عقل سلیمی‌فرصت​ که نداشتی قراره خودش رو‌نداد​ نشون بده یا همچین چیزی؟»

[حس می‌کنم باید سرفه‌بعضی​ کنم اما راهش بسته‌ست!‌حسودیم​ اواااااااااه، خیلی رو اعصابه!]

یو ایل‌هان با خودش فکر کرد که همون «قطعه گمشده»‌نازش​ دلیل این کلافگیه. با این حال، اگه می‌دونست اون قطعه چیه،‌اومد​ مگه همون موقع کاملش نمی‌کرد؟ شونه‌هاش رو بالا انداخت و پرسید:

«می‌خوای قلقلکت بدم‌بدن​ یا یه کار‌یافته​ تو این مایه‌ها؟»

[نه، با دژ‌بیرون​ چیکار کردی! کلافه‌برای​ شدم! احساس خفگگگگگی می‌کنم!]

حتی بعد از اون هم میستیک تا مدتی از احساس خفگی فریاد‌نیزه​ می‌کشید، اما هیچ کاری از دست یو ایل‌هان برنمی‌اومد. از اوروچی خواست‌دریافت​ تا کاری بکنه، اما اوروچی فقط آهی کشید و این‌طور جواب داد:

[وقتی یک زن کلافه و عصبانیه، بهترین کار‌کرد​ اینه که به‌جای پرسیدن دلیلش، فقط تنهاش بذاری.‌بیاورد​ این بهترین راه برای به حداقل رسوندن خسارته.]

«اوه، چقدر خردمند شدی؟»

[ارباب یه‌کلاتوک​ احمقه! اوروچی حتی‌فرصت​ از اونم احمق‌تره!]

وقتی به بقیه گفت که دژ پرنده حالا در رتبه ابدی قرار داره، بقیه‌هشت‌دم​ اولش گیج شدند، اما بعد از اینکه فهمیدند اصلاً رتبه‌ای بالاتر از خدا هم‌ترکیب​ وجود داره، شوکه شدند. حتی باتجربه‌ترینِ اون‌ها، یعنی هلینا هم، چهره‌ای معذب به خودش گرفت.

[ابدی؟ این اولین باره که همچین چیزی می‌شنوم، عزیزم.‌می‌خواست​ من تو زندگیم استادان آهنگری زیادی دیدم... اما حتی‌ممنون​ اون‌ها هم نتونستند چیزی بهتر از رتبه خدا بسازند.]

«شاید داریم شاهد تولد آیتمی‌بهبود​ می‌شیم که از زمان پیدایش‌مرده​ آکاشیک رکورد تا حالا وجود نداشته.»

[نخستین... شاید. فوفو، خوشحالم‌آورد​ که می‌تونم این لحظات‌کردن​ رو با عزیزم سپری کنم.]

«تو تنها کسی نیستی‌بعضی​ که اینجایی. منم اینجا‌حسودیم​ هستم و ایل‌هان مال منه.»

ارتقا دژ پرنده با موفقیت به پایان رسید. با وجود‌نازش​ اینکه تمام زره فلزی کلاتوک رو مصرف کرده بود، اما نتایج‌اومد​ خوب بود و یو ایل‌هان احساس رضایت می‌کرد. علاوه بر این:

«خوشحالم که مجبور نشدم‌کاملاً​ کار غیرممکنِ غیرممکن رو انجام‌آیا​ بدم. هنوز استخون‌هاش رو دارم!»

[هنوز چیزی باقی مونده...]

با این حال، استخوان‌های کلاتوک از همون اول کاربرد دیگه‌ای داشتند. یو ایل‌هان اون‌ها‌هشت‌دم​ رو در یک طرف حصار روی هم انباشت و در طرف دیگه، بخشی از استخوان‌های‌اثرات​ اکجار رو بیرون آورد. سپس، قلب اژدهای اکجار و همچنین قلب آتش رو بیرون آورد.

«از الان به‌کردن​ بعد، به این‌سمتش​ سمت نزدیک نشید.»

با صدایی قاطع به بقیه هشدار داد و همه‌چیز رو‌مرده​ درآورد، از جمله دستکشی که از بقایای اراده آشوب ساخته شده‌ارباب​ بود و همچنین زره بدن اژدهای جهنمی رو. اوروچی ازش پرسید:

[فکر می‌کنی‌کلاتوک​ الان می‌تونی‌آورد​ بسازیش، ارباب؟]

«آره.»

یو ایل‌هان بدون تردید سر تکون داد،‌پرواز​ قبل از اینکه یک سندان و یک‌تلاش‌های​ چکش بیرون بیاره و نفس عمیقی بکشه.

اون مواد کافی در اختیار‌بهبود​ داشت. همچنین یک هدف واضح‌مرده​ به نام رتبه ابدی داشت.

حالا بالاخره زمان اون‌آورد​ رسیده بود تا زره‌کردن​ ایده‌آلش رو کامل کنه.

یادداشت نویسنده:

صحنه ساخت‌وساز داره کمی طولانی می‌شه، اما این‌یافته​ مهم‌ترین فرآیند آهنگری تو کل داستانه، پس نمی‌تونم‌تجزیه​ ازش بگذرم. سعی می‌کنم تا جای ممکن جذابش کنم!

یادداشت مترجم:

رقم شگفت‌انگیز‌حاضر​ ۷۲۲ دلار فقط‌بهبود​ تو یک شب...

صف الان به‌ترمیم​ ۶۲۲ دلار رسیده.‌بدن​ دمتون گرم اهداکننده‌ها.

راستی، اون پسری که دیروز بهش اشاره کردم (همونی‌دست​ که هر وقت صف خالی می‌شه ۱۰۰ دلار اهدا می‌کنه)‌تلاش‌های​ بازم اهدا کرد. پسر، واقعاً مشکلی با این کار نداری؟

ناولها | novelha.net