چپتر 1209: فصل ۱۲۰۹ - کشتار
0«بوم!!!»
لحظه بعد، نیزهبدنش خار سیاه قلباما سیدنی را سوراخ کرد!
وانگنت نیز بر اثر انفجار نور طلایی به عقب پرتابهنگ شد. او به دیواره سنگی پشت سرش برخورد کرد و سپسشوند روی زمین کریستال یخی که تانگ مینگیوئه ایجاد کرده بود، افتاد.
او پایش را محکمکاملاً روی یخ کوبید وشدید صدای برخورد سنگینی ایجاد کرد.
«تق، تق تق تق...»
پس از برخورد،بدنش ترکهای بزرگی رویاما سطح یخ ظاهر شد.
ویززززززز!!
وانگنت میدانست که این آخرین فرصت او برای مبارزهخستگی است. او میدانست که بدنش در آستانه فروپاشی است،هنگ اما با این حال دوباره به سمت سیدنی یورش برد!
چشمان سیدنیهوشیاریاش پر ازگرفت سردرگمی شد.
او سرش را پایین انداخت و باحال ناباوری به سوراخ روی سینهاش که توسطپایین نیزه خار سیاه ایجاد شده بود، نگاه کرد.
خون بیوقفه ازهوشیاریاش روی نیزه خار سیاهآرامی به پایین جاری بود.
او ناخودآگاه دستش را دراز کرد تا نیزه خار سیاهمفرط را از بدنش بیرون بکشد، اما متوجه شد که هر دومیتوانست دستش به طور کامل توسط فرم حیات عجیب کیمیاگری بلعیده شدهاند.
کرم اعماق زیر پای اونهایت هنوز غیرقابل کنترل بود و مدامعروسک بدنش را میپیچاند و تکان میخورد.
نور چشماناست سیدنی بهآستانه تدریج محو شد.
او متوجه شدهوشیاریاش که زندگیاش بهنهایت سرعت به پایان میرسد.
با این حال، هیچ دردی احساس نمیکرد.هیجان در عوض، دو احساس کاملاً متفاوت، یعنی هیجانآرامی شدید و خستگی مفرط، هوشیاریاش را فرا گرفت.
در نهایت، سیدنی بهگرفت آرامی نگاهش را بهفانگ سمت فانگ هنگ چرخاند.
یک عروسک کیمیاگری که میتوانستفروپاشی باعث مرگ افراد شود بدون اینکهبرد خودشان متوجه شوند، چه توانایی وحشتناکی.
«متأسفم، نمیتونم اینهوشیاریاش عصر بزرگ رونهایت با شما شاهد باشم...»
سیدنی در حالی که به وانگنت کههیجان در حال نزدیک شدن به او بودنهایت نگاه میکرد، زیر لب با خودش زمزمه کرد.
«شماها... هه،هوشیاریاش همهچیز روگرفت به من بدین...»
ویزززززز!
با آخرین ذره انرژی در بدنش، آرایه جادویینگاهش کیمیاگری در چشمان سیدنی با سرعت شروع بهافراد چرخیدن کرد! خون سرخ از چشمانش جاری شد!
سیدنی دیوانهوار فریادعوض زد: «همهچیز رو بههیجان من بدین! همینجا بمونین!»
«وانگنت! مراقب باش!»
فانگ هنگ تازه کمی از سردرد شدیدش بهبود یافته بود.یورش او نوسان انرژی عظیمی را که از بدن سیدنی منفجرنگاه شد حس کرد و با صدای بلند به او هشدار داد.
همه دیگر همچون تیری بودند کهنهایت به انتهای مسیر پروازش رسیده بود ومیتوانست تمام توانشان را از دست داده بودند.
سیدنی ونمیکرد وانگنت هم همینمتفاوت وضعیت را داشتند.
وانگنت میدانست که فقط برای کمتر از یک دقیقه میتواند حالت شیطانیشده سطح ۳ خودافراد را حفظ کند. او درد فروپاشی بدنش را تحمل کرد و به جای عقبنشینی، بهحالی جلو یورش برد و نیزه خار سیاه خود را به سمت گلوی سیدنی فرو برد.
«فیش!»
فانگ هنگمفرط با تعجب ابروهایشگرفت را بالا انداخت.
گلوی سیدنی درعوض یک لحظه توسط نیزههیجان خار سیاه سوراخ شد!
«پوف!»
خون از گلو وآستانه دهانش فواره زد ودوباره روی تمام صورت وانگنت پاشید.
وانگنت به سیدنی خیره شدگرفت و پوزخند زد: «خفه شو! یهچرخاند آدم مرده باید دهنش رو ببنده.»
«ها...»
زندگی در چشمان سیدنی به آرامی درنگاهش حال محو شدن بود، اما گوشه لبشمرگ به آرامی به سمت بالا خم شد.
بلافاصله پس از آن، کرم اعماقاما غولپیکر زیر پای او به شدتچشمان و به طور غیرقابل کنترلی تکان خورد.
روی پلههای سنگی در بالای صخره، سندی به پایینفانگ و به سمت نبرد نگاه میکرد. او تنها زمانیبدون نفس راحتی کشید که دید سیدنی چشمانش را بست.
«ما بردیم؟ واقعاً؟»
چیو یاوکانگ به کرم اعماق که درنگاهش حال تکان خوردن بود نگاه کرد ومرگ زمزمه آرامی کرد: «اوهوم... به نظر میرسه.»
در پایین، وارن دستانشآستانه را رها کرد و آرایهسمت جادویی کیمیاگری را غیرفعال کرد.
دستان غولپیکر کیمیاگری که کرم اعماقنهایت را نگه داشته بودند، شل شدندعروسک و دوباره در دیواره سنگی پنهان شدند.
آرایه جادویی کیمیاگری که بهمتفاوت بدن وارن متصل بود، تقریباًمفرط به طور کامل کمنور شده بود.
«بوم!!»
بدون کنترل دست سنگی کیمیاگری، سیدنی و کرم اعماقسمت از دیواره صخرهای سقوط کردند و به شدت رویتوسط یخی که تانگ مینگیوئه متراکم کرده بود، فرود آمدند.
وارن با احتیاط به جسد کرم اعماقآرامی که هنوز هر از گاهی میلرزید خیرهباعث شد، در حالی که هنوز هم باورش نمیشد.
واقعاً پیروز شده بودند؟
آیا واقعاً بافرا همکاری هم سیدنیآرامی را کشته بودند؟
نمیدانست چرا، اما نگاه و لبخنداما روی چهره سیدنی قبل از مرگش،چشمان حس بسیار بدی به او میداد.
«برادر وارن! اون مرده؟»
وارن سرش را بالا آورد ویعنی سندی را دید که از رویفرا پلههای سنگی برایش دست تکان میداد.
سندی هنوز هم برای جانشنهایت ارزش قائل بود، بنابراین برایچرخاند اطمینان از وارن سوال کرد.
درست زمانی که وارن میخواست حرف بزند، آرایهدوباره جادویی کیمیاگری خودتخریبی که تازه از کار افتادهناباوری بود، ناگهان خود به خود شروع به کار کرد!
سندی و چیو یاوکانگ که درنهایت ارتفاع بالاتری بودند، هر دو شوکهعروسک شدند و به وارن خیره ماندند.
سندی نتوانست جلوی خودش را بگیردیعنی و فریاد زد: «چه خبره؟ چرافرا آرایه جادویی کیمیاگری دوباره داره حرکت میکنه؟»
دشمن که مرده بود، پس فعالآرامی کردن آرایه جادویی کیمیاگری خودتخریبی درمیتوانست این لحظه کار درستی نبود، درسته؟
حالت چهره وارن به شدت تغییر کرد. او باسمت هر دو دستش مهری در مقابل بدنش شکل دادتوسط و بر سر فانگ هنگ و بقیه فریاد کشید.
«سریع فرار کنید! آرامگاهفرا امپراتوری داره خودتخریبی میکنه!نگاهش همه! فوراً از اینجا برید!»
«ها؟»
چیو یاوکانگ اخم کرد و سندی رانگاهش که کنارش بود کشید و به دویدنمرگ از پلههای سنگی به سمت بالا ادامه داد.
فانگ هنگ برای لحظهای مات و مبهوت ماند. او بهیورش سمت صدا نگاه کرد و دید که آرایه جادویی ناگهاننگاه با سرعت در حال چرخیدن است. سپس به وارن نگاه کرد.
پس از تحمل مجازات استفاده بیش از حدنگاهش از قدرت روحیاش برای ماه جاویدان، ذهنش هنوز آشفتهشود بود و برای مدتی نمیتوانست موقعیت را درک کند.
«فرار کنید!!»
با شنیدن فریاد وارن، تانگ مینگیوئه متوجه شد که مشکلیچرخاند پیش آمده است. او بلافاصله فانگ هنگ را که کنارششوند بود کشید و از پلههای سنگی به سمت بالا دوید.
سندی در حالی که میدوید فریاد زد: «چهدوباره خبره؟ چرا دوباره داره منفجر میشه؟ مگه ما پیروزسینهاش نشدیم؟ نیازی به فرار هست؟ کار چشمان دانای کله!»
یک آرایه جادویی کیمیاگری زیر پاهای وارن ظاهر شد. پیکر او به آرامی شناور شد وافراد به دنبال فانگ هنگ رفت. او با صدای بلند توضیح داد: «سیدنی قبل از مرگش، ازنزدیک چشمان دانای کل برای فعال کردن آرایه کیمیاگری خودتخریبی استفاده کرد. حرف نزنید، فقط فرار کنید!»
چهره وانگنت تاریک شد و در حالی که سرعتش را بیشتر میکرد، از صخره بالا رفت. درفانگ یک چشم به هم زدن، او در کنار سندی و چیو یاوکانگ که از پلههای سنگی بالا میدویدند،بزرگ قرار گرفت. او هر دوی آنها را با دستانش بلند کرد و دوباره به سمت بالای صخره پرید.
فانگ هنگ هنوز هم سردرد شدیدی احساس میکرد. پس از توضیح وارن، بالاخرهباعث فهمید چه اتفاقی در حال رخ دادن است. او مستقیماً اثر شناوری سلاحبزرگ مقدس خونآشام را فعال کرد و همراه با تانگ مینگیوئه به هوا پرواز کرد.
به زودی، یک نشان کیمیاگری روی دستان وارن شکل گرفت. او به کنارسردرگمی تانگ مینگیوئه و فانگ هنگ شناور شد و به فانگ هنگ کمک کرد تابیرون سرعتش را بیشتر کند و همراه با تانگ مینگیوئه به سمت بالا پرواز کند.
تانگ مینگیوئه ناگهان اخم کرد و با صدای بلند یادآوری کرد: «بچهها،عروسک قدرت روحی من دیگه برای حفظ کردن یخ کافی نیست. بعد ازمتأسفم اینکه یخ خرد بشه، تحت تأثیر باد شدید قرار میگیره. مراقب باشید!»
«باشه.»
فانگ هنگ موافقت کرد.
اگرچه سرش به شدت سنگین بود و به سختیسمت میتوانست فکر کند، اما باز هم ناخودآگاه سرش راتوسط برگرداند و به جسد سیدنی روی یخهای پایین نگاه کرد.
کرم اعماق غولپیکر زیر پاهای سیدنینهایت بالاخره پس از چند بار پیچعروسک و تاب خوردن، از حرکت ایستاد.
حیف شد.
فرم جهشیافته سیدنی با یک کرم اعماق ترکیب شده بودچرخاند و یک مواد اولیه تحقیقاتی کاملاً بهینهسازیشده به حساب میآمد. اگرتوانایی میتوانست آن را با خود برگرداند، شاید میتوانست پیشرفتهایی ایجاد کند...
اعلان سیستماست روی شبکیهآستانه چشمش ظاهر شد.