چپتر 938: یک ضرر بزرگ
0رادیوی فدراسیون حسابی به هم ریخته بود.منابع خیلی زود یک ردیف اعلان جدید همبراتون روی رادیوی بقای خصوصی اولد بلک ظاهر شد.
سپس، خونآشامها به شکل خفاش از بیرون به داخل پروازکار کردند، در حالی که تکههایی از کریستالهای فضایی همجوشی رابالاخره حمل میکردند و آنها را روی کف سالن تلهپورت میانداختند.
کلونهای زامبی شروع به بستهبندی آنها کردند؛ کریستالهای فضایینشان همجوشی را که روی زمین افتاده بودند داخل جعبههای چوبیباید میگذاشتند و آنها را به داخل گذرگاه فضایی منتقل میکردند.
اولد بلک به ایندستش صحنه نگاه کرد وداد در دل لبخند تلخی زد.
فانگ هنگ اینقدر مهارت داشت؟بهشون کاملاً مشخص بود که این اولینکردم بارش نیست که چنین کاری میکند!
از آنجا که او از قبل بخشی از این ماجرا شدهآشناییم بود، اولد بلک چارهای جز پاسخ دادن به رادیوی فدراسیون وبازی پیامهای خصوصی نداشت تا بازگشت نیروی اصلی فدراسیون را به تأخیر بیندازد.
لحظهای بعد، اولد بلک سرش را بلند کرد و گفت: «هنوز یه ساعت وقت داریم. فدراسیون خبردار شده که ممکنه اطلاعات محرمانهای تو شورای بزرگانهمهچیز باشه و خونآشامها ممکنه تلافی کنن، برای همین دارن آماده میشن تا برای پشتیبانی به شورای بزرگان برگردن. من بهشون گفتم که از قبل از منابعدنیای اطلاعاتی مهم محافظت کردم. نهایتاً میتونم یه ساعت براتون وقت بخرم. بعد از یه ساعت، دو تا از تیمهای اصلی و نخبهٔ فدراسیون با عجله برمیگردن.»
فانگ هنگ با دستش علامتعلامت اوکی به اولد بلک نشانجیاوی داد و گفت: «مشکلی نیست.»
مو جیاوی هم به میان حرفشگفتم پرید: «وقت کافیه. ما با این کارمیتونم خیلی آشناییم. یه ساعت باید کافی باشه.»
...
در مجموع پس از بیش از دو ساعت کارنشان سخت، وقتی همهچیز مرتب شد، فانگ هنگ و موآشناییم جیاوی بالاخره از کابین بازی در عقب ماشین بیرون آمدند.
چشمان مو جیاوی برقدستش میزد: «خدای من، اینداد بار سود عظیمی کردیم!»
فانگ هنگ که تقریباًبرگردن نمیتوانست جلوی لبخند زدنشاطلاعاتی را بگیرد، گفت: «بدک نیست.»
چیز خطرناکی مثل گذرگاه بین دنیایمیان بازی و دنیای واقعی، برای اینکه امنکافی باشد، باید در دستان خودش قرار میگرفت!
تعداد زیادی از کریستالهای فضایی همجوشی و غبار فضایی که آنها از منطقه یک منتقلپرید کرده بودند، سه انبار متوسط را در زندان پر کرد. این مقدار برای آنها کافیعقب بود تا گذرگاه فضایی بین بازی و دنیای واقعی را برای حداقل یک هفته حفظ کنند.
در این هنگام راننده گفت: «اهم، آقای جیاوی، ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم، ما دیگه وارد حاشیهٔ منطقهٔ ممنوعهٔ فدراسیون شدیم. از اینجا به بعد،کابین اختلال شدیدی تو سیگنالهای تلفن همراه به وجود میاد. احتمال خیلی زیادی هست که بعد از ورود به منطقهٔ ممنوعه نتونیم از گوشیهامون استفاده کنیم. علاوهامن بر این، فدراسیون ورود غیرنظامیها رو به شدت محدود کرده. اگه بیشتر جلو بریم، با تیم گشتزنی فدراسیون روبهرو میشیم. با ماشین فقط تا همینجا میتونیم بریم.»
«آره، خستهمیشن نباشی. توبرگردن میتونی اول برگردی.»
فانگ هنگ وداد مو جیاوی ازمیان ماشین پیاده شدند.
برای محافظت از امنیت شهروندان، فدراسیون از قبل یکنشان شبکهٔ محافظ در اطراف حاشیهٔ نقطهٔ قرنطینه ساخته بودآشناییم تا از گسترش بیشتر هالهٔ قلمرو مرگ جلوگیری کند.
منطقهٔ داخل شبکهٔ محافظ، منطقهٔعلامت ممنوعهٔ فدراسیون بود و ورود تماممیان پرسنل نامربوط به آن ممنوع بود.
ورود به زور،پشتیبانی از نظر فدراسیون یکمنابع جرم جدی تلقی میشد.
مو جیاوی در راه آمدن بهمیان اینجا با چن یو تماس گرفتهباید بود تا دربارهٔ وضعیت پرسوجو کند.
طبق گفتهٔ چن یو، مأموریتهای مربوط به انجمن نکرومنسر به یک افسر نظامی عالیرتبهحرفش از فدراسیون شرقی واگذار شده بود. چن یو سعی میکرد به آنها کمک کندکابین تا مجوز ورود بگیرند، اما فکر نمیکرد امید زیادی به موفقیت وجود داشته باشد.
به هر حال، شغل چن یو مربوط به بازیمشکلی بود. او در امور نظامی خارج از بازی نفوذ زیادیمجموع نداشت و اقداماتش حتی ممکن بود نتیجهٔ معکوس داشته باشد.
فانگ هنگ که احساسبرگردن درماندگی میکرد، فقط میتوانستاطلاعاتی به راه دیگری فکر کند.
او انتظار نداشت که بتواند بامیان موفقیت با تن شو و لیباید شائوچیانگ از انجمن نکرومنسر تماس بگیرد.
فانگ هنگ فکر کرده بود که آن دو نفر برای کار در منطقهٔمیان انجمن نکرومنسر تعیین میشوند. به هر حال، آن منطقه پایگاه اصلی آنها بودمرتب و تمام ارتباطات در آن منطقه توسط هالهٔ قلمرو مرگ مسدود شده بود.
انتظار نداشتعجله که بتواند باعلامت آنها تماس بگیرد!
لی شائوچیانگ وقتی صدای فانگبهشون هنگ را از پشت تلفنمحافظت شنید، نزدیک بود گریه کند.
او آنقدر هیجانزدهداد بود که چشمانشمیان پر از اشک شد.
بالاخره کسی را که میخواستبرمیگردن پیدا کرده بود. بازده سرمایهگذاریاش درمشکلی راهروی سقوطکرده بالاخره به ثمر مینشست!
وقتی لی شائوچیانگ شنید که فانگ هنگ نزدیک انجمن نکرومنسرجیاوی است، فوراً مختصاتی به او داد و گفت که بهزودی میآیدسخت دنبالش تا او را به منطقه مهر و موم شده ببرد.
فانگ هنگ و مو جیاوی بیشتر از دهاطلاعاتی دقیقه در همان نقطه منتظر ماندند. خیلی زود،تیمهای یک ماشین نظامی از دور به سمتشان آمد.
لی شائوچیانگ با هیجان سرش را از پنجره ماشینکافیه بیرون آورد و از دور برای فانگ هنگ دستهمهچیز تکان داد: «آقای فانگ، خیلی وقته ندیدمتون! حالتون چطوره؟»
«بد نیستم! تو چطوری؟»
این بار، او توانسته بود تابوت پادشاه خونآشامهاداد و دو تا از قطعات بقایای پادشاه خونآشامها راباید به دست بیاورد. سود این کار کاملاً چشمگیر بود.
«منم خیلی خوبم، سوار شین!»
ماشین نظامی جلویداد فانگ هنگ ومیان مو جیاوی توقف کرد.
لی شائوچیانگ در ماشین را باز کرد و اجازهنشان داد آن دو نفر سوار شوند. سپس، ماشین دور زدباید و به همان مسیری که از آن آمده بود بازگشت.
فانگ هنگ با کنجکاوی پرسید:علامت «پس شما دو تا الانجیاوی تو کمپ موقت کار میکنین؟»
«به هر حال ما عضو فدراسیون هستیم. همچنین عضو انجمن نکرومنسر هم هستیم، برای همین با این منطقه خیلی آشناییم. کاملاً طبیعیه که برای کار تو اینجا مأمور بشیم.» باکافیه گفتن این حرف، لی شائوچیانگ با خجالت سرش را خاراند و ادامه داد: «آقای فانگ، به لطف کمک دفعه قبل شما، فدراسیون فکر کرد که ما بودیم که نقطه تجمع خونآشامهاچیز رو کشف کردیم. به همین خاطر، ما با موفقیت اون پایگاه رو نابود کردیم و یه جاسوس در سطح فرمانده رو گرفتیم و اینطوری کاملاً تصادفی یه خدمت درجهیک انجام دادیم.»
«حیف که ما از بخش عملیات یا اداره تحقیقات نیستیم. حتی اگه ترفیع هم میگرفتیم، هیچ قدرت واقعیای بهمون نمیدادن، برای همین دو تا پستآمدند فرمالیته بهمون دادن. از قضا هر دوی ما آدمایی هستیم که انجمن نکرومنسر رو خوب میشناسیم. تو این شرایط بحرانی، باید کارای خاصی انجام بشه، برایقرار همین مقامات بالا ما رو فرستادن اینجا تا کمک کنیم. ما عمدتاً مسئول یه سری کارای هماهنگی با انجمن نکرومنسر هستیم. کار نسبتاً بیکار و راحتیه.»
«حالا که بهش فکر میکنم، واقعاً تصادف جالبی بود. وقتی با ما تماس گرفتین، ما تو شعبه نقطه تجمعباید فدراسیون بودیم. فدراسیون تو هر نقطه تجمع برجهای سیگنال خاصی داره که میتونه سیگنالهای خارجی رو دست و پاسود شکسته دریافت کنه. به محض اینکه از اون منطقه خارج بشیم، سیگنالها قطع میشن و ارتباط عملاً به صفر میرسه.»
لی شائوچیانگ گفت: «راستی، آقای فانگ، یه محموله تدارکات هست که بایدحرفش به انجمن نکرومنسر بفرستیم. بیاین عجله کنیم و بهشون برسیم تا بتونیممرتب تو مسیر، تدارکات رو هم تا انجمن اسکورت کنیم. مشکلی که نیست، درسته؟»
«مهم نیست.» فانگ هنگ با شک و تردیداطلاعاتی به لی شائوچیانگ نگاه کرد: «اما برادر، ازتیمهای اول که قصد نداشتی این کار رو بکنی، نه؟»
لی شائوچیانگ وقتی دید فانگ هنگ دستش را خوانده، با خندهآشناییم گفت: «هاهاها، چند وقت پیش نزدیک بود تمام پولم رو ازبازی دست بدم. باید هرچه زودتر یه مقدار از ضررهام رو جبران کنم...»
«فدراسیون یه مأموریت برای عموم صادر کرده. تیمهای بازیکن که این مأموریت رو قبول میکنن، مسئول بسیج و توزیع منابع میشن. ما فقطسخت تو مسیر اسکورتشون میکنیم و بعدش میتونیم یه مقدار امتیازات شایستگی بگیریم. به هر حال تو مسیره و با آدمای بیشتر، حل وبدک فصل کردن کارها راحتتره. وگرنه مجبور میشیم موقع رفتن به انجمن، خودمون موجودات مردگان رو تو مسیر پاکسازی کنیم. که خیلی دردسر داره.»
فانگ هنگ در دلش باعلامت این حرف موافق بود و گفت:میان «بسیار خب، پس بیاین عجله کنیم.»
تن شو پایش را رویبهشون گاز فشار داد و ماشین نظامیکردم با سرعت به جلو حرکت کرد.
«راستی آقاینشان فانگ، چیانمشکلی یاویون رو یادتونه؟»
فانگ هنگ با دقت فکربرمیگردن کرد: «همون پسره که با مامشکلی تو راهروی سقوطکرده گیر افتاده بود؟»