چپتر 888: نقشه
0فرم تایرانت!
اولد بلک جا خوردهیچ و برگشت تا بهنمیتونه فانگ هنگ نگاه کند.
این یک فرممیکرد حیات قدرتمند دریعنی آخرالزمان زامبیها بود.
چطور ممکنسرش بود آنبقایای را نشناسد؟
با این حال، اولد بلک هرگزبراش انتظار نداشت که فانگ هنگ واقعاًمشکلی چنین ایدهای در سر داشته باشد!
اولد بلک قبلاً در خفا تحقیقات زیادی روی فانگارث هنگ انجام داده بود و خیلی خوب میدانست کهقطعی کنترل فرم تایران همجوش، توانایی ویژه فانگ هنگ است.
پس، فانگ هنگ میخواستترتیب بدن پادشاه خونآشامها را بالحظه فرم تایران همجوش ترکیب کند؟
سپس، سعی میکرد فرم تایران همجوش راطور کنترل کند و به این ترتیب بهدیگهای هدفش یعنی کنترل قدرت پادشاه خونآشامها برسد.
اولد بلک در یکنیست لحظه توانست افکار فانگاحساس هنگ را حدس بزند.
«پس داشتی به این موضوع فکر میکردی.دیگهای میخوای از فرم تایرانت به عنوان یهبراش واسطه برای کنترل قدرت پادشاه خونآشامها استفاده کنی.»
اولد بلک از قبل باهدفش فانگ هنگ آشنایی زیادی داشت، بنابراینافکار میتوانست با افکار او همراه شود.
او سریع فکر کرد و گفت: «قدرت فیزیکی فرم تایرانت کافیه، اما در مورد قدرت اراده، خودتببره بهتر از من میدونی که آیا به راحتی تحت تأثیر اراده پادشاه خونآشامها قرار میگیره یا نه، پسآکادمیک دیگه حرفی ازش نمیزنم. علاوه بر این دو مورد، یه مشکل اساسی دیگه هم تو فرضیهت وجود داره.»
فانگ هنگببره با گیجینیست پرسید: «چی؟»
اولد بلک سرش را بلند کرد و به فانگ هنگ نگاه کرد:نیست «قدرت بقایای بدن پادشاه خونآشامها فقط میتونه به طور موقت به خونآشامها متصلنمیشد بشه. هیچ موجود زنده دیگهای نمیتونه قدرت پادشاه خونآشامها رو به ارث ببره.»
«مهم نیست،سعی من یهترتیب راهی براش دارم.»
فانگ هنگ احساسبلند میکرد که اینمیتونه یک برد قطعی است.
بزرگترین مشکلی که اولد بلکراهی از آن حرف میزد، برایقطعی او اصلاً مشکل محسوب نمیشد!
مهارت ادغام آکادمیک میتوانستهیچ با کلون زامبی نیزنمیتونه به اشتراک گذاشته شود.
در آن زمان، او میتوانست مستقیماً فرم تایران همجوشلحظه خود را به فرم خونآشام تغییر دهد و کلونمیخوای زامبی او نیز میتوانست به فرم خونآشام تبدیل شود.
این مشکل نیزبلند میتوانست به طورمیتونه کامل حل شود.
اگر همه چیز به خوبی پیش میرفت،دارم او قادر بود پادشاه خونآشامها را کهمیزد با فرم تایرانت ترکیب شده بود، کنترل کند.
پیش از این، ژائو تای، دوک خونآشامها، نتوانسته بود در مدت کوتاهی از شر خونآشامهایدارم رتبه بالا که قدرت بقایای بدن پادشاه خونآشامها را جذب کرده بودند، خلاص شود. حالازامبی که او از فرم تایرانت استفاده کرده بود، قدرتش باید به میزان قابلتوجهی افزایش مییافت.
علاوه بر این،میکرد او مخفیانه در حالقدرت کنترل فرم تایرانت بود...
مبارزه تن بهبلند تن با دوک خونآشامهاطور برای او غیرممکن نبود.
فانگ هنگ بامهم فکر کردن به ایندارم موضوع کمی هیجانزده شد.
هر چه بیشتر به آنموجود فکر میکرد، بیشتر احساس میکردببره که این نقشه عملی است.
اولد بلک با دیدن اعتمادهدفش به نفس بالای فانگ هنگ،توانست برای لحظهای مات و مبهوت ماند.
او واقعاً راهی داشت؟
حالت چهره اولدمهم بلک جدی شدبراش و پرسید: «چقدر مطمئنی؟»
«اولش فقط ۳۰ درصدهیچ بود. اما با کمکنمیتونه تو، طبیعتاً ۱۰۰ درصده.»
«هاهاها!»
اولد بلکسرش شروع بهبقایای خندیدن کرد.
«خوبه، تو خیلی طمعکارتر ازراهی منی، اما از این ویژگیتقطعی خوشم میاد. حالا میخوای چیکار کنی؟»
فانگ هنگ دستهایش را باز کرد و به اولد بلک نگاه کرد: «من میتونم بقیهدارم جنبهها رو مدیریت کنم، اما هنوز بزرگترین مشکل پابرجاست. ما باید راهی پیدا کنیم تازامبی فرم تایرانت رو از بازی خارج کنیم. برای این کار باید روی تو حساب کنم.»
«زمان خیلی کمه. بهم وقت بیشتری بده. هنوزم میتونملحظه راهی پیدا کنم که برم بیرون و یه سری آیتمهایعنوان خاص پیدا کنم تا بتونی اونا رو به دست بیاری.»
اولد بلک اخم کرد.
این یک مشکل دشوار بود.
فانگ هنگمتصل نیز کلافههیچ شده بود.
موجودات زنده معمولی را نمیشد در کولهپشتی قرار داد. حتی اگر پس ازبزند مهر و موم شدن توسط لایههایی از طلسمهای مهر و موم، به زور دربنابراین کولهپشتی قرار میگرفتند، موجود مهر و موم شده بلافاصله پس از بیرون آوردن میمرد.
علاوه بر این، پس از اینکه بازیکنان «در»موقت رتبه بالاتر را باز میکردند، به تدریج میتوانستندارث بر مهارتهای بازی، از جمله مهارت استعدادی مسلط شوند.
در حال حاضر زمان بسیارراهی محدود بود و نمیشد اینقطعی مسیر را در پیش گرفت.
تنها راهی که به ذهن فانگزنده هنگ میرسید، باز کردن کانال ارتباطینیست بین دنیای واقعی و دنیای بازی بود.
فانگ هنگ بعد از کمی فکر کردن ادامهبرسد داد: «وقت نداریم. میخوام یه گذرگاه فضایی بینفکر بازی و دنیای واقعی باز کنم. نظرت چیه؟»
اولد بلکسرش با تعجببقایای ابرویی بالا انداخت.
ناگهان متوجه چیزی شد وراهی با چهرهای شگفتزده گفت: «توقطعی قبلاً به سرزمین منشأ رفتی؟»
فانگ هنگ سر تکان داد و ادامه داد: «آره، کریستال فضایی رو پیداراهی کردم. به زودی میتونم راهی برای ایجاد شکاف فضایی هم پیدا کنم. تنهامهارت چیزی که الان کم دارم، غبار فضاییه. خیلی عجلهایه. وقت ندارم که جمعش کنم.»
اولد بلکسعی به شدتترتیب شوکه شده بود.
معلوم شد فانگ هنگبقایای هم با سرزمین منشأموقت ارتباط برقرار کرده است!
در ابتدا، وقتی برای اولین باربراش با فانگ هنگ ملاقات کرد، فقط فکرحرف میکرد که او یک شریک بالقوه است.
هر چه بیشتر پیش میرفتند،موجود اولد بلک بیشتر احساس میکرد کهمهم سرعت رشد فانگ هنگ شگفتانگیز است.
تا الان، اولد بلک حتیهدفش احساس میکرد که فانگ هنگتوانست کمی غیرقابل درک شده است.
شایعاتی در دنیای بیرون وجود داشت و حتیموقت اعضای داخلی دوازده شرکت فکر میکردند که فانگارث هنگ مهرهی شطرنج یک جناح بزرگ بازی است.
با این حال، اولد بلک فانگ هنگدارم را زودتر از بقیه میشناخت و مطمئنمیزد بود که فانگ هنگ چنین کسی نیست.
تمام اینها را خودشهیچ به تنهایی در بازینمیتونه به دست آورده بود.
فانگ هنگ با دیدن سکوت اولد بلک، نتوانستبرسد جلوی خودش را بگیرد و با اصرار گفت:فکر «چطور؟ راهی هست؟ زود باش یه چیزی بگو.»
«همیشه برام دردسر درست میکنه... غبار فضایی رو میشه تو شکافهای فضایی پیدا کرد. اگهنمیتونه الان برم اونجا، وقت کافی برای جمعآوریش ندارم. تو دنیای بیرون هم به ندرت فروخته میشه.محسوب حتی اگه فروخته بشه، مقدار غبار فضایی لازم برای باز کردن گذرگاه فضایی به شدت زیاده.»
اولد بلک رشتهی افکار فانگ هنگ رادارم دنبال کرد و مدتی در فکر فرو رفت،اصلاً سپس سرش را بلند کرد و گفت: «شاید...»
فانگ هنگ از قبل جوابی در دل داشت. او بهببره اولد بلک سر تکان داد و گفت: «تو با خونآشامها خیلیحرف آشنایی. چرا ازشون نمیخوای که مقداری از دنیای خونآشامها "قرض" بگیرن؟»
چهرهی اولد بلک در هم رفت،یعنی در حالی که به سرعت به اقداماتبزند متقابل و تمام خطرات احتمالی فکر میکرد.
حتی عواقبسرش مختلفی همبقایای در پی داشت.
خیلی زود، حالت چهرهی اولد بلک به حالت عادیبرد برگشت. «فانگ هنگ، دارم جونم رو به خطر میندازم. اگهادغام چیزی اشتباه پیش بره، شغلم به دست تو نابود میشه.»
چونه زدن، هان؟
تا زمانی که مخالفتترتیب نمیکرد، هر مشکلی که مطرحلحظه میشد فقط برای چانهزنی بود.
فانگ هنگ به اولد بلک نگاه کرد: «یادمه یه نفربشه یه بار گفت هر چی خطر بیشتر باشه، سود بیشتریراهی به دست میاری. بعد از اینکه تموم شد چی میخوای؟»
«هه هه، یه لطف.»
اولد بلک چشمانش راهیچ ریز کرد و انگشتش راارث به سمت فانگ هنگ گرفت.
هیچکس بهتر از اوترتیب نمیدانست که رشد فانگبرسد هنگ چقدر وحشتناک است.
فانگ هنگ فعلی از قبل یک لرد جهانموقت دوگانه بود و او مطمئن بود که فانگارث هنگ در آینده حتی بیشتر هم پیشرفت خواهد کرد!
درخواست یک لطفمهم از او قطعاًبراش یک سرمایهگذاری عظیم بود.
«باشه، قبول میکنم.»
وقت تنگ بودمیکرد و فانگ هنگ مختصرقدرت و مفید حرف میزد.
تا زمانی که اولدبقایای بلک زیادهخواهی نمیکرد، اوموقت با هر شرطی موافقت میکرد.
قدرت پادشاه خونآشامهامهم به سادگی بیشبراش از حد وسوسهانگیز بود!
«دنیای تو توانایی دسترسی به دنیاهای ابتدایی دیگه رو داره. ما فوراً به بازی برمیگردیم. بعداً میتونی به خانهیبزرگترین ارشد در منطقه ۱ خونآشامها بری. باید بتونی این کار رو با هویتت به عنوان یه خونآشام انجام بدی.تغییر من اونجا منتظرت میمونم. در مورد نقشهی دقیق، باید بهش فکر کنم تا مطمئن بشم که هیچ نقصی نداره.»
«آره.»
فانگ هنگسرش به سرعتبقایای سر تکان داد.
در حالی که آن دو دربراش حال بحث بودند، سنگهای نه چندانمشکلی دور شروع به شل شدن کردند.
چند خونآشام رتبه بالاهیچ با تلاش فراوان ازنمیتونه میان ویرانهها بیرون خزیدند.
همه آنهاسعی بسیار رقتانگیزترتیب به نظر میرسیدند.
وقتی انفجار رخ داد، مایکا و بقیه از محل مراسمبشه دور بودند. آنها قدرت همه را جمع کردند تا سد دفاعیبراش خونآشامها را برای مسدود کردن ضربه فعال کنند، بنابراین همه آنها...