چپتر 872: بدون عنوان
0در حالی که حرف میزد، تن شو به عقب برگشتفقط و به فانگ هنگ که روی صندلی عقب نشسته بودهرجومرج نگاه کرد. پرسید: «فانگ هنگ، تو چطور؟ با ما میای؟»
«بذار در موردش فکر کنم.»
فانگ هنگبرنامهریزی با کلافگی گوشیاشنیرویی را کنار گذاشت.
نه تنها مو جیاوی تلفنش را جواب نمیداد، بلکه ارتباطنمیشد با چن یو و اولد بلک هم غیرممکن بود. احساسقمار میکرد دنیا او را به حال خودش رها کرده است.
فعلاً باید بیخیالشانباز میشد. خودش هم بایدموضوع دست به کار میشد.
فانگ هنگ چشمانش راسالها بست و به سرعت شرایطتبدیل را سبک و سنگین کرد.
لی شائوچیانگ نمیتوانست دلیل اصلی تهاجمتبدیل خونآشامها را درک کند، اما تاپادشاه حدودی متوجه کلیت ماجرا شده بود.
تمام شواهد نشان میدادبرنامهریزی که دوازده شرکت پشتتبدیل تمام این اتفاقات قرار دارند.
طبق اطلاعات تن شو، تهاجم خونآشامها تقریباً به طور همزمانفقط در سراسر دنیای واقعی در حال وقوع بود. جهان درهرجومرج مقیاسی گسترده مورد هجوم و کشتار خونآشامها قرار گرفته بود.
هرچقدر هم که قدرت تحرک و جابهجایی خونآشامهانیرویی بالا بود، باز هم غیرممکن بود که بتوانندوسوسهانگیز با این سرعت در سراسر جهان پخش شوند.
از این موضوع میشد نتیجه گرفت که خونآشامها فقط یک یامیراث دو شکاف فضایی باز نکردهاند، بلکه حداقل دهها شکاف ایجاد شده بود.زیادی این تنها راهی بود که میتوانست چنین هرجومرج گستردهای به راه بیندازد.
دوازده شرکت پس از سالها برنامهریزیواقعاً و آمادهسازی، واقعاً به نیرویی تبدیل شدهمیراث بودند که نمیشد آنها را دستکم گرفت.
میراث پادشاه خونآشامها واقعاً وسوسهانگیز بود. آنقدرموضوع که دوازده شرکت را وادار کند تمامحداقل دارایی و توانشان را روی این قمار بگذارند.
فانگ هنگ تمایلی نداشت که خونریزی زیادی در دنیای واقعی به راهآنها بیفتد. از طرفی توانایی انجام چنین کاری را هم نداشت، اما بهنداشت هیچ وجه هم نمیخواست افراد دوازده شرکت به این میراث دست پیدا کنند.
اگر دوازده شرکت میراث پادشاه خونآشامها را به دستآنها میآوردند چه میشد؟ اگر خونآشامهایی که با آن همهقمار دردسر تحت سلطه خودش درآورده بود، شورش میکردند چه؟
چه کسی قرارسالها بود تاوان چنینواقعاً ضرر هنگفتی را بدهد؟
علاوه بر این،باز رابطهاش با دوازدهشوند شرکت اصلاً خوب نبود.
اگر دشمن قدرتمندتربیندازد میشد، او قطعاًآمادهسازی به دردسر میافتاد.
باید راهی پیداآمادهسازی میکرد تا نقشههای دوازدهبودند شرکت را خنثی کند.
البته، بهترین حالت این بودآمادهسازی که خودش هم در ایننمیشد میان سودی به جیب بزند.
اما چطوربالا میتوانست جلویشانبتوانند را بگیرد؟
فانگ هنگ کمی فکر کرد.
اگر میتوانست یک یا دو نقطه مهربودند و موم را نابود کند، آیا میتوانست جلویوادار دستیابی آنها به میراث پادشاه خونآشامها را بگیرد؟
باید امتحانش میکرد.
مهم نبود دوازده شرکت چند شکاف ایجادموضوع کردهاند، هدف نهایی خونآشامها رسیدن به بدنحداقل مهر و موم شدهی پادشاه خونآشامها بود.
اول باید به سمت نقطه مهر وواقعاً موم حرکت میکرد. احتمال بسیار زیادی وجودمیراث داشت که خونآشامها در آنجا حضور داشته باشند.
پس از بررسی نکات کلیدی در ذهنش،بودند فانگ هنگ سرش را بالا آورد وآنقدر رگههایی از آرامش در چشمانش نمایان شد.
در دنیای واقعی،سالها قدرت او هنوزواقعاً تا حدودی محدود بود.
به غیر از مهارتهای افزودهی سلاحهای مقدس خونآشامها، او نمیتوانست از هیچ مهارت فعالی استفادهدهها کند. حتی توانایی تبدیل شدن به فرم خفاش خونآشام برای پرواز را هم نداشت. در بهتریننمیشد حالت، فقط میتوانست از مهارت دید در شب خونآشامها به عنوان یک قابلیت پشتیبان استفاده کند.
برای مقابله با دوازدهسالها شرکت، چارهای جز تکیهنیرویی بر نیروهای خارجی نداشت.
در حال حاضر امکان برقراری ارتباط با چننمیشد یو وجود نداشت، بنابراین فقط میتوانست روی کمک اینتوانشان دو نفر برای تماس با فدراسیون حساب باز کند.
فانگ هنگ سرش را بین دو صندلی جلو آوردبودند و گفت: «داداش، به جای اینکه بریم به نزدیکترین نقطهتوانشان تجمع فدراسیون، من یه نقشه خیلی بزرگتر تو سرم دارم.»
لی شائوچیانگ و تن شو با شنیدن ایننتیجه حرف کمی گیج شدند. هر دو همزمان سرشانایجاد را چرخاندند و به فانگ هنگ نگاه کردند.
فانگ هنگ ادامه داد: «نظرتون چیهآمادهسازی با هم این دنیایی رو کهآنها خونآشامها بهش حمله کردن، نجات بدیم؟»
«آه...»
لی شائوچیانگبیندازد زبانش بندبرنامهریزی آمده بود.
«مسخرهبازی درنیار، فانگباز هنگ. وضعیت الانشوند خیلی خطرناکه. بیا...»
«شوخی نمیکنم. من یه منبع اطلاعاتیآمادهسازی خیلی موثق دارم. این اتفاقات زیرآنها سر دوازده شرکت پشت فدراسیون جنوبیئه.»
چهره فانگ هنگ حین صحبت کردن جدی شد. گوشیاش را به سمت آنهاوسوسهانگیز گرفت و سر تکان داد: «همین الان میریم به این مکان. اینجا یکیتوانایی از نقاط هدف خونآشامها برای حمله به دنیای واقعی تو این مقطع زمانیه.»
مکانی که روی صفحه گوشی نمایش داده میشد، یکی از همانآنها مکانهایی بود که او قبلاً از طریق توهمات تأیید کرده بودتمایلی که بدن پادشاه خونآشامها در آنجا مهر و موم شده است.
این مکان،بالا نزدیکترین نقطه بهپخش انجمن نکرومنسر بود.
«به فدراسیون خبر بدین که این مکانواقعاً یکی از پایگاههای خونآشامهاست. فوراً یه نفرمیراث رو بفرستین تا اونجا رو بررسی کنه.»
برای جلوگیری از دردسر، فانگ هنگ آماده بود تا نقش یه شهروند دلسوزوسوسهانگیز رو تو پشت صحنه بازی کنه. او اضافه کرد: «درسته، فقط بگین این اطلاعاتیهانجام که خودتون به دست آوردین. اینطوری وقتی زمانش برسه، حتی ممکنه ترفیع هم بگیرین.»
لی شائوچیانگ با شنیدنبرنامهریزی لحن صادقانه فانگ هنگ، چارهایبودند جز باور کردن حرفش نداشت.
هر چه نباشه، عملکردبتوانند فانگ هنگ تو راهروی سقوطکردهگرفت بیش از حد خوب بود.
اون یه حامیبیندازد قدرتمند بود کهآمادهسازی میشد بهش تکیه کرد.
تن شو که تو صندلی شاگرد نشسته بود، نتونست جلوی جدیمیراث شدن چهرهاش رو بگیره. او گوشی رو که فانگ هنگ بهشخونریزی داده بود گرفت و تو دستش نگه داشت تا نگاهی بهش بندازه.
تن شو با دیدن مکانیآمادهسازی که اون بالا علامتگذاری شدهنمیشد بود، مات و مبهوت موند.
او فوراً گوشی خودش روپخش برداشت و اون رو بافقط گوشی فانگ هنگ مقایسه کرد.
حالت چهره تنبیندازد شو لحظه بهآمادهسازی لحظه عجیبتر میشد.
«چی شده؟ رئیس فانگ تضمینش کرده،تبدیل ولی تو هنوز باورت نمیشه؟ عجلهپادشاه کن و جیپیاس رو باز کن.»
لی شائوچیانگ که در حال رانندگی بود،نیرویی وقتی دید تن شو هیچ حرکتی نمیکنه، نتونستوسوسهانگیز جلوی خودش رو بگیره و بهش اصرار کرد.
«باشه.»
تن شو سرشبیندازد رو تکون داد وواقعاً روی صفحه گوشیش زد.
خیلی زود، صدای دلنشینواقعاً یه زن از تونمیشد دستش به گوش رسید.
«در حال مکانیابی...سالها مکان هدف، نقطهواقعاً تجمع اضطراری اف-۲۲ فدراسیون.»
«در حال برنامهریزی مسیر. کل مسیر ۳۲موضوع کیلومتر است. جاده باز است. زمان تخمینیحداقل مورد نیاز برای کل سفر، ۲۶ دقیقه است.»
چه خبره لعنتی!
نقطه تجمع خونآشامها که فانگ هنگ بهشبودند اشاره کرد، در واقع یکی از نقاط تجمعوادار اضطراری بود که کاپیتان به فدراسیون داده بود؟
لی شائوچیانگ برای یه لحظهآمادهسازی خشکش زد. بعد، تو آینهنمیشد عقب به فانگ هنگ نگاه کرد.
«رئیس فانگ،بالا داری ما روپخش دست میندازی، نه؟»
«ها؟»
فانگ هنگ هم جا خورد.
«مشکل چیه؟»
تن شو هر دوبتوانند گوشی تو دستش رونتیجه به سمت او گرفت.
فانگ هنگ مکانهای نشونسالها داده شده روی دو گوشیتبدیل رو با هم مقایسه کرد.
عجیب بود.
مکانی که بدن پادشاه خونآشامها اخیراًواقعاً توش مهر و موم شده بود،دستکم در واقع نقطه تجمع اضطراری فدراسیون بود؟
این دوبالا مکان تقریباً رویپخش هم قرار داشتن.
خیلی جالب بود.
فانگ هنگ چشماش رو باریک کرد و براینمیشد لحظاتی تو فکر فرو رفت. او سرش رودارایی تکون داد و گفت: «وحشت نکنین. همهچیز تحت کنترله.»
لی شائوچیانگ لبهاش رو جمع کرد. اونیرویی با خودش فکر کرد: «من وحشت نکردم.پادشاه فقط حس میکنم داری منو سر کار میذاری.»
فانگ هنگ گوشی رو پسپخش داد و پرسید: «وضعیت اون مکانشکاف چطوره؟ اطلاعات خاصی در موردش دارین؟»
«آره.» تن شو گوشیش رو پس گرفت و چند بار روی اون ضربه زد تا اطلاعاتی رو جستجو کنه:دارایی «نقطه تجمع اضطراری، یه پناهگاه امن اضطراریه که فدراسیون شرقی چهار روز پیش اون رو اصلاح و تجهیز کرده. اینمیآوردند مکان برای جلوگیری از گسترش هاله قلمرو مرگ انجمن نکرومنسر به بیرون ساخته شده. سطح حفاظت نظامی بالایی هم داره.»
«مسئول اونجا پان شیانگدونگ، یکی از افسران نظامی رتبه بالا فدراسیونمیراث شرقیه. او قبلاً مسئول بسیاری از پروژههای رتبه بالا فدراسیون بوده.خونریزی سطح دسترسیاش خیلی بالاست، برای همین نمیتونم اطلاعات بیشتری پیدا کنم.»
فانگ هنگ شونهای بالا انداخت وواقعاً گفت: «خیلی خب پس، بیایین بادستکم هم بریم و یه نگاهی بندازیم.»
«باشه، محکم بشینین.»
لی شائوچیانگ این رو گفتبرنامهریزی و با سرعت به سمت نقطهنمیشد تجمع اضطراری تعیینشده فدراسیون حرکت کرد.
...
نیم ساعتبیندازد بعد، هوابرنامهریزی کمکم تاریک میشد.
یه پایگاه نظامی موقتاًبتوانند تغییر کاربری داده شده،نتیجه در امتداد جاده نمایان شد.
فانگ هنگ سرش رو ازبرنامهریزی پنجره ماشین بیرون آورد وبودند محیط بیرون رو برانداز کرد.
پایگاه نظامیبرنامهریزی در دامنه کوهنیرویی ساخته شده بود.
حدود ۲۰ نفر از اعضایآمادهسازی فدراسیون در حال گشتزنی روی برجکآنها بیرون این پایگاه نظامی موقت بودن.
«شما هم بوش روبتوانند حس میکنین؟ یه بوینتیجه خیلی شدید خون میاد.»
«بویی میاد؟»
تن شو و لی شائوچیانگ به سختی هوانمیشد رو بو کشیدن و سرشون رو تکون دادندارایی تا نشون بدن که هیچ بویی حس نمیکنن.