چپتر 927: روح خودخواه
0در ارتفاعات آسمان، جیان موژی از طریق دروازه انتقالی که از قبل آماده کردهکشید بود، به حوالی سرزمین منشأ بازگشت. در طول مسیر، او گروهی از خونآشامهای رتبهحرف بالا را دور هم جمع کرد و برای بررسی وضعیت به سمت سرزمین منشأ شتافت.
با دیدن لوئب، شاهزاده خونآشامها کهببره در حال جنگ با فدراسیون بود، قلبباید جیان موژی یک لحظه از حرکت ایستاد.
عجیبه، چرا فدراسیون؟
از ظواهر امر پیدا بودباشد که فدراسیون در تلاش برایگرفته حمله به سرزمین منشأ است.
خونآشامها از قبلجانش سرزمین منشأ راکند تصرف کرده بودند؟
این با اطلاعاتی کهکاری میگفت دربار مقدس سرزمین منشأتیری را اشغال کرده، متفاوت بود.
ممکن بودشکست در ارزیابی وضعیتجانش اشتباه کرده باشد؟
خونآشامها از قبل کنترلاشتباه تابوت پادشاه خونآشامها راپادشاه به دست گرفته بودند؟
امید دوبارهفکر در قلب جیانفدا موژی جوانه زد.
«برید، کمکشون کنید!»
«بله!»
شاهزاده خونآشامها و دو دوکباشد که به دنبال جیان موژی آمدهامید بودند، فوراً به میدان نبرد پیوستند.
«مراقب باشید!»
لیانگ یوئه بلافاصله حس کرد کهببره نیروی قدرتمندی از پشت نزدیک میشود،داده بنابراین گاردش را بالا نگه داشت.
کاپیتان تیم دیگر، دونگ چن،جانش گفت: «شماها خونسردیتون رو حفظرسیدن کنید. من تیم رو میبرم اونجا!»
«باشه، بسپارش بهارزیابی ما. اون نمیتونهکنترل کاری از پیش ببره.»
در این زمان، لوئب مانند تیری بود که تمام شتابش را از دست داده باشد.حتی او باید تمام تلاشش را میکرد تا شکست نخورد. او فکر میکرد که باید جانش راکره برای آینده خونآشامها فدا کند. وقتی رسیدن نیروهای کمکی جیان موژی را دید، نفس راحتی کشید.
حتی آسمانهااون هم داشتند بهپیش خونآشامها کمک میکردند!
دو تیم دونگ چنفکر فوراً جلو رفتند وکند راه خونآشامها را بستند.
«خونآشامها! از اینجا گمشید بیرون!»
«بوم بوم بوم!»
شاهزاده خونآشامها حرف دیگریکاری نزد و دو کرهمانند خونی متراکم را رها کرد!
جیان موژی مضطرب بود. او حوصله نداشت با فدراسیون مزخرف بگوید.نیروهای وقتی دید دو تیم نخبه فدراسیون از دور میآیند، بلافاصله ازجلو شاهزاده خونآشامها و دوک خواست تا جلوی افراد فدراسیون را بگیرند.
با استفاده از فرصت نبردی که در مقابلش دردست جریان بود، جیان موژی فرصتی پیدا کرد تا به تنهاییدنبال به جلو تلپورت کند و پشت سر لوئب ظاهر شد.
«آقای جیان، برگشتید.»
«لوئب، تواون سرزمین منشأکاری چه خبره؟»
لوئب هیجان درون قلبش را سرکوب کرد و گفت: «آقای جیان،نیروهای تحلیل شما درسته. نیت با موفقیت میراث پادشاه خونآشامها رو بهجلو ارث برده. تابوت پادشاه خونآشامها روشی برای شکستن نفرین خونآشامها داره!»
وقتی جیان موژی این را شنید،کنترل کاملاً مات و مبهوت شد. او برایجوانه دو ثانیه کامل در جایش خشکش زد.
چی؟ نیت؟!
نیت دیگه کی بود؟
قضیه به ارث بردنفکر میراث پادشاه خونآشامها توسطکند او دیگر چه صیغهای بود؟
جیان موژی به لوئب خیره شدکنترل و این کلمات را از بیندوباره دندانهایش بیرون داد: «نیت دیگه کیه؟!»
لوئب هم جا خورد.
«نیت کیه؟ صبرنمیتونه کن، مگه شماببره نیت رو نفرستادید اینجا؟»
با دیدن چهره پر ازجانش ابهام لوئب، جیان موژی احساسرسیدن ناآرامی بسیار قویتری پیدا کرد.
جیان موژی خشم درون قلبش را سرکوبتابوت کرد و پرسید: «منظورت از اینکه اونبرید میراث پادشاه خونآشامها رو به دست آورده چیه؟»
برای یک لحظه، لوئبآینده نمیدانست چطور باید موضوع رانیروهای برای جیان موژی توضیح دهد.
«الان نیتاون کجاست؟ دارهکاری چیکار میکنه؟»
لوئب جواب داد: «نیت قدرت پادشاه خونآشامها رو به ارث برده و دربار مقدس رو شکست داده. اونآسمانها سرنخی پیدا کرده تا نفرین خونآشامها رو تو بدنهای ما کاملاً از بین ببره. الان داره سعی میکنهرها یه مراسم رو داخل سرزمین منشأ اجرا کنه تا تابوت پادشاه خونآشامها رو معکوس کنه و برش گردونه.»
بعد از اینکه جیان موژیباشد این را شنید، احساس کردگرفته سرش در حال زنگ زدن است.
هیچکس بهتر ازجانش او نمیدانست کهکند اراده پادشاه خونآشامها چیست.
آن روح پلید،نمیتونه بیشرم، حریص وببره خودخواه پادشاه خونآشامها!
غیرممکن بود که روحفکر پادشاه خونآشامها قدرتش راکند به دیگران منتقل کند!
از زمانی که او تحقیق کرده و حقیقت را درباره اراده پادشاه خونآشامها فهمیدهبرید بود، جیان موژی در تلاش بود راهی برای به دست آوردن تابوت پادشاه خونآشامهایوئه پیدا کند. او به دنبال راهی بود تا میراث خونآشامها را به دست آورد.
حیف که تابوت ازآینده قبل شروع به ادغام بانیروهای روح پادشاه خونآشامها کرده بود.
هزینه نابودی اجباری ویل پادشاه به شدت بالا بودتیری و حتی احتمال زیادی وجود داشت که به تابوتفکر آسیب برسد، بنابراین جیان موژی این ایده را کنار گذاشت.
برای مدت طولانی، جیان موژی به انواع و اقساموقتی روشها فکر کرده بود. برای مثال، ضریح استخوانها کهآسمانها در انجمن نکرومنسرها نگهداری میشد، یکی از آنها بود.
و حالا،ممکن تابوت پادشاه خونآشامهاباشد دزدیده شده بود؟
اصلاً مگهفکر میشد همچینآینده کاری کرد؟
جیان موژی صدها نقشه در سر داشت و معتقد بود که از نظرباید تئوری، غیرممکن است کسی بتواند در مدت زمان کوتاهی از شر ویل پادشاهکمکی خونآشامها خلاص شود، بنابراین با خیال راحت این نقشه را طراحی کرده بود.
اصلاً انتظار نداشت که...
نیت!
اون یه چیزایی در موردفدا انتقال تابوت پادشاه خونآشامها بهکمکی یه مکان امن گفته بود.
این رسماً دزدی بود!کاری اون هم دزدی تو روزتیری روشن و درست زیر گوشش!
لوئب حس کرد یهفکر جای کار میلنگه وکند پرسید: «آقای جیان، چه خبره؟»
جیان موژی با صداییاشتباه بم گفت: «نیت کسیپادشاه نبود که من فرستاده باشم.»
«نبود؟» اثری از تعجب در چهره لوئب نمایان شد. سپس اخم کرد وراحتی با نگاهی تیره و تار گفت: «آقای جیان، حتی اگه فرستاده شما هم نباشه،بوم اون از قبل قدرت پادشاه خونآشامها رو به ارث برده. اون الان رهبر خونآشامهاست.»
احمق! خونآشامهای احمق!
همهشون احمق بودن؟
گور بابای رهبر!
جیان موژی هیچ حرفی نزد.فدا او فقط میتوانست خشمش را کنترلدید کند و آن را فرو ببرد.
در گذشته، او از موضوع میراث پادشاه خونآشامها و از بین بردن نفرین استفادهتلاشش کرده بود تا این گروه از خونآشامها را فریب دهد و از آنها کمکنفس بگیرد. زمان زیادی طول کشیده بود تا کنترل کل نژاد خونآشامها را به دست بگیرد.
حالا داشتشکست ثمره تلخ کارهایجانش خودش را میچشید.
اصلاً انتظار نداشت که یه نفرکنترل دیگه از همین روش برای فریبدوباره دادن این گروه از خونآشامها استفاده کنه!
جیان موژی متوجه شدآینده که این گروه از خونآشامهانیروهای دیگر تحت کنترل او نیستند.
«من میرم نیت روکاری ببینم. شماها همینجا بمونیدمانند و مراقب تیم فدراسیون باشید.»
چهره لوئب در حالی که به جیانفدا موژی نگاه میکرد، ألرت بود. شک ونفس تردید از قبل در قلبش ریشه دوانده بود.
جیان موژیممکن چشمانش رااشتباه ریز کرد.
«بوم!»
پس از به ارث بردن سه بقایای پادشاه خونآشامها،تیری قدرت جیان موژی به پیروزی بزرگی دست یافته بود.فکر قدرت نیرومندی از خونِ حیات از بدنش فوران کرد!
خونِ حیاتِ سوزان درفکر بدنش، جیان موژی راکند مانند بخار احاطه کرد.
لوئب با نگاهی هشداردهندهاشتباه به جیان موژی خیره شددست و قلبش به شدت میتپید.
آنها چشمان پادشاه خونآشامها بودند!
«لوئب، برواون و جلوی افرادپیش فدراسیون رو بگیر!»
پس از گفتن این حرف، جیان موژیفدا بدون اینکه به عقب نگاه کند، به سرعتراحتی به سمت بخش داخلی سرزمین منشأ حرکت کرد.
...
در داخل سرزمین منشأ، فانگ هنگکند در وسط آرایش جادویی ایستاده بودنفس تا به انجام مراسم کمک کند.
تأثیر سلاح مقدس خونآشامها میتوانستپیش میزان موفقیت را افزایش دادهتمام و زمان مراسم را سرعت ببخشد.
«نمیتونم هدرش بدم!»
فانگ هنگممکن حالا بهاشتباه شدت مضطرب بود.
نوسانات ناشی از نبرد بینفدا فدراسیون و شاهزادههای خونآشام حتی دردید اینجا هم به وضوح احساس میشد!
شاهزاده لوئب نمیتوانستنمیتونه برای مدت طولانیببره جلوی آنها را بگیرد.
فانگ هنگ دوبارهنخورد توجهش را رویآینده مراسم متمرکز کرد.
مراسم احضارممکن معکوس کاراشتباه سختی نبود.
تحت راهنمایی چندجانش تن از بزرگانکند خونآشام، مراسم تکمیل شد.
نور سرخرنگاون تمام تابوت راپیش در بر گرفت.
تابوت به تدریج و با سرعتی پایینفدا به پایین فرو رفت، گویی توسط زمیننفس بلعیده میشد و کمکم در زمین فرو رفت.
با اینممکن حال، این روندباشد بسیار کند بود!
ناگهان، فانگ هنگجانش اخم کرد وکند به اطراف نگاهی انداخت.
با استفاده از هرج و مرج دنیای بیرون،مانند تیم اکتشافی تشکیل شده توسط بازیکنان از قبلشکست بخش داخلی سرزمین منشأ را کاوش کرده بودند.
«بوم! بوم!!»
با یک فکر، فانگ هنگ فوراً فرمهایتابوت تایران همجوش خود را کنترل کرد تا بهکمکشون جلو قدم بردارند و با حمله مقابله کنند!