چپتر 714: بدون عنوان
0«این...»
پیروان دربار مقدس اصلاً نمیتوانستند بهداشت این سؤال پاسخ دهند و فقط سرهایشاننیروهای را پایین انداخته بودند تا سرزنش شوند.
چو یان گفت: «لرد اسقف،دفاع وقتی قبلاً با خونآشامها میجنگیدیم،چیزی هیچ ردی از غولها پیدا نکردیم.»
چن لی خشمش را فروقویه خورد و با تکان دادن دستشمرکزی به پیروان اشاره کرد که بروند.
باید چه کار میکردند؟
حالا باید چه کار میکردند؟
خونآشامها بهشدت آسیب دیده بودند و دربار مقدس هم همینطور. حالا امکاناتهمه زیادی برای پشتیبانی از آنها وجود نداشت و فقط چند تیم باقیدیدن مانده بود. غیر از دفاع منفعلانه، چه کار دیگری از دستشان برمیآمد؟
چیزی که بیشتر از همه رویخونآشامهای اعصاب بود، تلهای بود که درآرایش گره فرعی شماره ۶ کار گذاشته بودند.
تا الان، غولهاکافی هنوز پا دراگه آن تله نگذاشته بودند!
با دیدن اینکه سالن در سکوت فرو رفته،میتونیم چو یان با صدایی آرام گفت: «اسقف، پیشنهادجمع میکنم زودتر از موعد به این نقشه پایان بدیم.»
چن لی ناگهان سرش را چرخاند،منفعلانه به چو یان نگاه کرد وهمه با لحنی سرد گفت: «چی گفتی؟»
چو یان که از قبل تصمیمش را گرفته بود، گفت: «اسقف، دشمن خیلیجادویی قویه. خونآشامهای بیشتری برای پشتیبانی میان. علاوه بر این، گرههای مرکزی آرایش جادوییداشت یکی پس از دیگری نابود شدن. ما دیگه قدرت کافی برای سرکوب خونآشامها نداریم.»
«اگه ادامه بدیم، هیچ برتریای نخواهیم داشت. به نظرم میتونیم قید گرههایمیتونیم مرکزی بقیهٔ شاخههای آرایش جادویی رو بزنیم و نیروهای باقیمونده رو دورمخفی هم جمع کنیم. میتونیم دنبال راههایی برای مخفی شدن و حفظ قدرتمون باشیم.»
«بهعلاوه، ما تا همین الان هم تعداد زیادیمیتونیم از خونآشامها و یه کنت خونآشام رو ازجمع بین بردیم. عملیاتمون یه شکست کامل محسوب نمیشه.»
«آها راستی، اطلاعات مهمی هم دربارهٔ خونآشامهادیگری و فنناپذیرها به دست آوردیم. این موضوعاعصاب برای دربار مقدس اهمیت استراتژیک زیادی داره.»
چن لیگرفته به چوخیلی یان خیره شد.
در واقع همینطور بود.
با این دستاوردها، میتوانستبرتریای به مقر اصلی کلیسایمیتونیم مقدس هم گزارش بدهد.
او واقعاًمانده تمام تلاششغیر را کرده بود.
اما...
او حاضرقدرت نبود اینسرکوب را بپذیرد!
چن لیاگه نمیتوانست با ایننخواهیم نتیجه کنار بیاید.
بعد از ده سال برنامهریزی و این همه تلاش، اوچیزی فقط یک کنت خونآشام را کشته بود. علاوه بر این،الان خونآشامهای کل شهر ویکتوریا هنوز بهطور کامل پاکسازی نشده بودند.
نتیجهٔ فعلی با چیزیخیلی که انتظار داشت، زمینمیان تا آسمان فرق میکرد!
«لرد اسقف، انتخابتون هرسرکوب چی که هست، بایدبرتریای هر چه زودتر تصمیم بگیریم.»
«هنوز تموم نشده. دیگه از این حرفا نزن. به لو میگمشاخههای چند نفر رو برای پشتیبانی از گره فرعی شماره ۱ بیاره.قدرتمون خط دفاعی رو کوچیکتر میکنیم... بگو اِما یه لحظه بیاد داخل.»
«بله، لرد اسقف!»
چو یان در حالیخیلی که این را میگفت،میان مشتش را گره کرد.
چن لی دید که چو یان هنوز سر جایش ایستادهداشت و با اخم پرسید: «چو یان، چیز دیگهای هم هست؟ اگهکنیم هنوز میخوای قانعم کنی که تسلیم بشم، نیازی نیست چیزی بگی.»
«لرد اسقف، اگه اصرار دارید کهداشت ادامه بدیم، من یه روش دیگهبزنیم دارم که میتونه اوضاع رو کاملاً برگردونه.»
«اوه؟!»
چشمان چن لی برقیخیلی زد. کمی به جلو خمعلاوه شد و پرسید: «چی هست؟»
«من تازه از طریق بازیکنانِ تحت فرمانم، از حرکت بعدی فنناپذیرها باخبر شدم. اونا از قبلبزنیم با خونآشامها متحد شدن. فکر میکنیم میتونیم از قبل یه تله کار بذاریم و همهٔ فنناپذیرهاخونآشام و خونآشامها رو با یه ضربه از بین ببریم، اما پیشنیاز این کار، حضور شخص شماست.»
«من؟»
«بله.»
چو یان با جزئیات توضیح داد: «فنناپذیرها از قبل فهمیدن که به گره مرکزی آرایش جادوییشدن شماره ۶ کمین زده شده و دارن همیشه با دقت زیر نظرش میگیرن... ما میدونیم کهبزنیم هدف بعدی اونا، آخرین نقطهٔ ساختاری آرایش جادویی شماره ۴ هست... اگه حاضرین به من اعتماد کنین...»
چن لی بعد ازسرکوب شنیدن برنامههای کلی چوبرتریای یان، چشمانش را بست.
چن لی اخم کرد و گفت: «اما آرایشمیتونیم جادویی اصلی باید کنترل بشه. به محض اینکهجمع من برم، کارایی آرایش جادویی بهشدت کم میشه.»
«لرد اسقف، من رو ببخشید که اینقدر رک حرف میزنم، اما ما هیچ راهی برای عقبنشینی نداریم. این در حال حاضرهنوز بهترین شانس ماست. به علاوه، آرایش جادویی هیچ تأثیری روی غولها نداره و فقط شما توانایی مهر و موم کردن تعداد زیادیسرد از غولها رو دارید. اگه بتونیم با یه ضربهٔ کاری خونآشامها رو با موفقیت شکست بدیم، تمام نقاط ضعفمون کاملاً برعکس میشه!»
چن لی کمیدشمن متزلزل شد: «درصدخونآشامهای موفقیت نقشهت چقدره؟»
«اگه فقط خودم باشم، کمتر ازاگه ۱۰ درصده. اما با کمک شما،میتونیم درصد موفقیت قطعاً ۱۰۰ درصد میشه.»
چو یان با صدایی بم گفت: «بهنظرم نام نور مقدس قسم میخورم که نقشهم قطعاًدور موفق میشه و میتونیم تمام غولها رو بکشیم.»
چن لی کمی فکر کرد ومنفعلانه سر تکان داد: «بسیار خب، باهاتهمه میام تا با اون غولها روبهرو بشیم.»
«ناامیدتون نمیکنم، لرد اسقف.»
با شنیدن موافقتکافی چن لی، خیال چوادامه یان کاملاً راحت شد.
از همین حالا میتوانست احساسنخواهیم کند که یک قدم به گرفتنشاخههای مقام اسقف منطقهای نزدیکتر شده است.
...
در محوطهٔ انبار بزرگ کنار دریا و درمیان حاشیهٔ ستون نوری که به آسمان کشیده شدهشدن بود، تعداد زیادی خفاش در اطراف پرواز میکردند.
منگ هائو و آ دینگنداریم در یک ساختمان بلندمرتبه، درداشت لبهٔ ساختمان در کمین نشسته بودند.
آنها مأموریت بازی را نیم ساعت پیشنظرم دریافت کرده بودند و بیش از سیباقیمونده دقیقه بدون هیچ حرکتی منتظر مانده بودند!
آ دینگ نتوانست تحمل کند و دوربین دوچشمیدستشان را پایین آورد: «برادر بزرگ، خیلی وقته اینجا منتظریم.فرعی چرا هنوز هیچ خبری نیست؟ ممکنه یه پوشش باشه؟»
«نگران نباش، پیداشون میشه.»
منگ هائو بسیار مطمئن بود.
از دیدگاه مغز متفکربرتریای پشت پرده، طرف مقابل درقید قدم بعدی چه کار میکرد؟
دربار مقدس و خونآشامها تا حدیمنفعلانه با هم جنگیده بودند که هرهمه دو طرف متحمل تلفات سنگینی شده بودند.
اگر او بود، منگ هائو تمام نیروهای خونآشامها را جمع میکرد و به یک مکان واحد حملهدیگه میکرد. او به قدرت سخت خود تکیه میکرد تا به تدریج طرف مقابل را فرسوده کند، آرایش جادوییدور آنها را از بین ببرد و قدم به قدم پیش برود تا باثباتترین روش مبارزه را انتخاب کند.
در حالی که داشتندسرکوب فکر میکردند، هر دوبرتریای اعلانی از بازی دریافت کردند.
[اعلان: بازیکن یک مأموریت را فعال کرده است - حمله به گره هدف.]
الزامات مأموریت: حمله به گره مرکزی آرایش جادویی در منطقه.
بالاخره رسید!
با دریافت اعلان مأموریت،غیر آ دینگ فوراً شگفتزده شد:برمیآمد «رئیس! واقعاً داره اتفاق میافته!»
«عجله نکن. بیا یکم دیگه صبر کنیم. وقتی گروه اصلی رسید، ما همجادویی همراهشون وارد میشیم. یادت باشه، باید یه راهی پیدا کنیم تا اون برادرداشت بزرگ رو پیدا کنیم. ارتباط گرفتن با اون، هدف اصلی مأموریت این بارمونه. فهمیدی؟»
آ دینگقدرت با هیجان جوابنداریم داد: «آره، فهمیدم.»
از طریق دوربینادامه دوچشمی، منگ هائو بهنظرم ساختمان دوردست خیره شد.
در مدت زمان کوتاهی، تمام خونآشامها در شهر ویکتوریابرمیآمد تحت هدایت فانگ هنگ دور هم جمع شده بودند. آنهاگذاشته بار دیگر در ارتفاعات آسمان، دور ستون نور حلقه زدند.
پس از آن، خونآشامها دستور گرفتندخونآشامهای تا از آسمان فرود بیایند وآرایش از همه جهت به انبار حمله کنند!
مؤمنان کلیسای مقدس درسرکوب انبار سلاحهایشان را بالابرتریای آوردند و متقابلاً جنگیدند.
شعلههای جنگ فوراً زبانه کشید.
در زیرزمین انبار، چن لی دو قاضی سطح بالا و دوبیشتر تیم از کاهنان سطح بالا را رهبری میکرد تا به عنوانتله نگهبان در اطراف طبقهٔ دوم سنگ مهر و موم مستقر شوند.
در همین لحظه،دشمن چن لی صدایخونآشامهای هیاهوی بیرون را شنید.
درست همانطور که چو یان گفته بود،ادامه خونآشامهای باقیمانده در شهر ویکتوریا به نقطهٔ مرکزیشاخههای آرایش جادویی در انبار کنار دریا حمله کردند.
با این حال، غولهاییبرتریای که واقعاً میخواستند فریبشانمیتونیم دهند، هنوز ظاهر نشده بودند.
«اسقف!» یک مؤمن با عجله وارد زیرزمین شد و با صدای بلندهمه گزارش داد: «تعداد زیادی از لیکرها رو دیدیم که از سمت پنجرهٔدیدن شرقی به زور وارد انبار میشن. افراد ما نمیتونن جلوشون رو بگیرن.»