چپتر 728: بدون عنوان
0در ابتدا، فانگ هنگ واقعاًگفت فقط میخواست کمی آب مقدسبرادر به دست بیاورد و بعد برگردد.
به هر حال، این اولین باری بود که به آخرالزمان خونآشامدیگه میرفت. در آن زمان، هدف اصلیاش این بود که اول کمیببر شناسایی انجام دهد و راه را برای عملیاتهای بعدی هموار کند.
البته اگر فرصتی پیش میآمد، بدشکردن نمیآمد سطحش را هم بالا ببرددیگه یا کارهایی از این قبیل انجام دهد.
اصلاً انتظار نداشت قضیهجمع آنقدر بیخ پیدا کند کهگفت دیگر قابل جمع کردن نباشد.
مو جیاوی با ناباوری گفت: «اهم، دیگه ادا درنیار برادر. دفعهٔ بعد که همچین برنامهٔ هیجانانگیزیمنم پیش اومد، منم با خودت ببر. حتی اگه خواب بودم هم باید بیدارم کنی. تازه بذار بهتداره بگم، خانوادهٔ ما هم تو آخرالزمان خونآشام یه سری تشکیلات داره. ما هم میتونیم بهت کمک کنیم.»
«ها؟»
فانگ هنگ کهدیگر کمی غافلگیر شده بود،نباشد ابروهایش را بالا انداخت.
راست میگفت.
ناگهان به یاد آورد که بخشاهم بزرگی از تجارت صنایع سنگین نورثهمچین ریور در آخرالزمان خونآشام پایهگذاری شده است.
در واقع، مو یونشیائو قبلاً یک بار از اوگفت دعوت کرده بود تا به آخرالزمان خونآشام برود، اما منطقهاومد ۹ آخرالزمان زامبی زودتر او را به خدمت گرفته بود.
«چه عالی. دفعهٔدیگر بعد میتونیم باکردن هم بریم منطقه ۹.»
فانگ هنگدیگر سر تکان دادکردن و موافقت کرد.
وقتی دقیقتر به موضوع فکرگفت کرد، دید بازی در منطقهبرادر ۹ تازه شروع شده است.
او هنوز سلاح مقدس خونآشامها را به دست نیاورده بود و برنامهٔادا ارتقای سطحش هم کامل نشده بود. حتی هنوز با استخر خون خونآشامهااگه برخوردی نداشت و روشی هم برای بیدار کردن آنگتاس پیدا نکرده بود...
ورود یک بازیکن قابلاعتماد بهجمع همراه او به دنیای خونآشامها، میتوانستاهم بسیاری از کارها را راحتتر کند.
گذشته از این...
مو جیاوی آدم خوششانسیناباوری بود! میتوانست کمی ازادا شانس او بهرهمند شود.
فانگ هنگ احساس کرد کهکردن برای این دور از عملیات،اهم برنامهریزیِ چندان خوبی نداشته است.
اگر از همان ابتدا مو جیاوی را با خودش به آخرالزمان خونآشام بردهادا بود، با آن شانسِ خوبی که مو جیاوی داشت، احتمالاً اینقدر به دردسرخواب نمیافتاد. شاید فقط با پرتاب یک سکه میتوانست آب مقدس را به دست بیاورد.
«عالیه!»
مو جیاوی باجیاوی هیجان مشتش رااهم در هوا تکان داد.
«من میرم یه سری اطلاعات دربارهٔنباشد منطقه ۹ برات جمعوجور کنم وادا با آدمای اونجا هم تماس بگیرم...»
هرچند مو جیاوی ادعا میکرد که فقط یک بچهپولدارِ بیمصرفگفت است که روزهایش را به بطالت میگذراند، اما در واقعیت،اومد از صمیم قلب میخواست سهمی در پیشرفت تجارت خانوادهاش داشته باشد.
رفتن به منطقه ۹ باعثکردن میشد آن عموهایش با دیدِاهم جدیدی به او نگاه کنند.
«یه لحظه صبر کن. برای حفظ امنیت، اخیراً ارتباط زندان بادفعهٔ دنیای بیرون قطع شده. به جز چند تا از اعضای هستهٔبودم مرکزیِ زندان، به هیچکس دربارهٔ ورود من به بازی چیزی نگو.»
فانگ هنگ پس از کمی فکر کردن، دوباره تأکید کرد: «در ضمن، الان اصلاً به صلاح نیست که خودم رو نشونخودت بدم. به کمکت نیاز دارم. بعداً برو چیو یاوکانگ رو پیدا کن و ازش بخواه تو پروژهٔ تغییر شکل لیکرها کمک کنه.ابروهایش حدود ۱۰۰ تا ازشون نیاز دارم. خیلی فوریه. سعی کن قبل از اینکه فردا راهی منطقه ۹ بشیم، کارش رو تموم کنی.»
فانگ هنگ احساس میکرد که هنوزکردن باید قدرت رزمیاش را برای حضوردیگه در منطقه ۹ آخرالزمان خونآشام ارتقا دهد.
در این مقطع،قابل لیکر مناسبترین موجودنباشد جنگی به حساب میآمد.
چیو یاوکانگ و دینگ مین مطالعه روی تکاملادا زامبیها را آغاز کرده بودند؛ پروژهای که هدفشمنم برگرداندن لیکر تکاملیافته به حالت یک زامبی معمولی بود.
او مطمئن بود کهجمع پس از مدتی، نتایجناباوری اولیهای به دست خواهد آمد.
بنابراین، هیچ نگرانیای ازقابل بابت منسوخ شدن استفادهجیاوی از لیکرها در آینده نداشت.
مو جیاوی خنده را از روی لبهایش جمعناباوری کرد و موضوع را جدی گرفت. سر تکانهمچین داد و گفت: «مشکلی نیست، بسپارش به من.»
«آه... خیلی خب،جیاوی میسپارمش به تو.اهم من میرم یکم بخوابم...»
فانگ هنگ خمیازهای کشید،جمع سه قوطی قهوه را درگفت کولهپشتیاش چپاند و آفلاین شد.
...
شهر ویکتوریا.
شهرِ ویرانشده به تدریجناباوری در حال بازسازی بود ودرنیار نظم دوباره به آن بازمیگشت.
تحت نظارت خونآشامها، انسانهاجمع شروع به بازسازی ساختمانهایناباوری متعلق به خونآشامها کرده بودند.
از زمان وقوع حادثهٔ دوازده ستون نوری جادویی،جیاوی ونریت شخصاً زیردستانش را برای جستجوی دقیقِ شهر رهبریهمچین میکرد، اما هیچ اثری از فانگ شو پیدا نکردند.
انگار دوددیگر شده و بهکردن هوا رفته بود.
از طرفی، پس از مرگگفت ناگهانی کنت کیتو، قبیله تصمیمبرادر گرفته بود در سکوت فرو برود.
به نظر میرسید آنها راکردن به حال خود رها کردهاند تادیگه هر کاری که میخواهند انجام دهند.
به هر حال، شهر ویکتوریا فقطکردن یک شهر کوچک بود که بهدیگه راحتی میشد از آن چشمپوشی کرد.
ظاهراً همهدیگر چیز بهجمع آرامش بازگشته بود.
با این حال، موجناباوری بزرگی در جامعه بازیکنانادا به راه افتاده بود.
خیلی وحشتناک بود!
هر اتفاقی کهدیگر آن شب افتادهکردن بود، واقعاً جادویی بود!
شهر ویکتوریا تحت تأثیر دربار مقدس قرار گرفتهناباوری بود. دوازده ستون نور به آسمان برخاست و تقریباًبرنامهٔ تمام خونآشامها را در شهر ویکتوریا از بین برد!
ظهور پیشبینینشده فناناپذیران، فروپاشی ناگهانیگفت ساختمان خونآشامها، انفجار مهیب و ستونهایدفعهٔ نوری که به آسمان شلیک شدند...
همه چیزدیگر باورنکردنی بهجمع نظر میرسید.
بازیکنان همه در حالقابل بحث بودند که چهجیاوی کسی پشت تمام این ماجراهاست.
آنها همچنین به اینجمع فکر میکردند که چطورناباوری از این وضعیت سود ببرند.
در زیر سطحجیاوی آرام آب، جریانهایاهم زیرین متلاطمی وجود داشت.
بسیاری از مردم فکر میکردند که نبرد سرنوشتساز بین دربار مقدسدیگه و خونآشامها به احتمال زیاد زودتر از موعد آغاز میشود. برخی حتیحتی حدس میزدند که این اتفاق کار شرکت بازیسازی رودخانه ستاره درخشان باشد.
بسیاری از کهنهکارهایی که در آخرالزمان خونآشام حضور داشتند، میدانستندگفت که شرکت بازیسازی رودخانه ستاره درخشان یک شرکت بازیسازی دراومد مقیاس بزرگ است که مخفیانه توسط دوازده ابرشرکت کنترل میشود.
آنها به محض باز شدن سرور وارد بازیناباوری شدند. با حمایت دوازده ابرشرکت، آنها به خونآشامهاهمچین پیوستند. آنها در میان خونآشامها به شدت قدرتمند بودند.
در همین لحظه، ردهبالاهای شرکتگفت بازیسازی رودخانه ستاره درخشان دربرادر حال برگزاری یک کنفرانس ویدیویی بودند.
اتفاقی که شب گذشته در شهرنباشد افتاده بود، تقریباً هیچ تأثیری رویادا گیلدهای بازی و کل جمعیت خونآشامها نداشت.
چه برسد به این واقعیت که ساختمان مرکزی شهرناباوری منفجر شده بود، حتی اگر بیش از ده یابرنامهٔ بیست شهر هم منفجر میشدند، آنها خم به ابرو نمیآوردند.
از زمانی که وارد آخرالزمان خونآشام شده بودند، مأموریت اصلی داستانیدیگه به نرمی پیش میرفت. اگرچه گیلدهای بزرگ مختلف در بازی وببر مناطق مختلف فدرال به آنها فشار میآوردند، همه چیز تحت کنترل بود.
اگر اوضاع به همین منوال پیش میرفت، آنها تخمین میزدندبرادر که در عرض پنج سال، میتوانند مأموریت اصلی داستانی را بهخواب پایان برسانند و کنترل کامل منطقه ۹ را به دست بگیرند.
اما حالا...
آنها مدام اخباردیگر شوکهکنندهای را یکی پسنباشد از دیگری دریافت میکردند.
نیروهای فناناپذیر؟!
بازیکنی که احتمالاًجیاوی از یک قلمرواهم بالاتر آمده بود؟
یا یک مارکیز خونآشامهاجمع بود که سلاح مقدسناباوری خونآشامها را در اختیار داشت؟!
پس از ترکیب انواع اطلاعات،جمع شرکت بازیسازی رودخانه ستاره درخشانگفت هاله خطرناکی را حس کرد.
بهخصوص با وجود سلاحجمع مقدس خونآشامها که درناباوری دستان فانگ شو بود.
سرپرست شرکت، لین نو، نگاهش را روی افراد حاضر چرخاند و گفت: «نیت ردهبالاها از قبل کاملاً روشنه. ما بایداگه هر چه سریعتر تأیید کنیم که آیا یک بازیکن سطح بالا ظاهر شده یا نه. ما باید تأیید کنیم کهانداخت آیا اون روی برنامه احیای قلمرو خونآشامها تأثیر میذاره و دقیقاً چه اتفاقی برای سلاح مقدس خونآشامها تو دستاش افتاده.»
لین نو با مشت محکم روی میزجیاوی کوبید و کلمه به کلمه تکرار کرد:برادر «برنامههای ردهبالاها به هیچ وجه نباید شکست بخوره!»
«در حال حاضر، اطلاعات ویدیویی که به دست آوردیم بهشدت کمیاب هستن. ما نمیتونیم هویت حریفمون رو تأیید کنیم. فقطاومد میدونیم که اسم طرف مقابل ممکنه فانگ شو باشه. به احتمال زیاد این یه اسم مستعاره. علاوه بر این، متوجهکمک شدیم که یه نفر داره ردپاهای بهجامونده از حادثه از بین بردن آرایش جادویی در شهر ویکتوریا رو پاک میکنه.»
«اون کیه؟»
«ما هنوز در حال تحقیق هستیم. میتونیم تأییدادا کنیم که اون بازیکنی از حوزه قضایی غربی ماخودت نیست. بعد از مقایسه پایگاه داده، چیزی پیدا نکردیم.»
لین نودیگر حالت متفکرانهایجمع به خود گرفت.
«به تحقیقات ادامه بدین. از الانکردن به بعد، من اختیار تام دارمدیگه تا به امور داخل بازی رسیدگی کنم.»
لین نو ادامه داد: «شورای شیوخ امیدوارنجیاوی که از قدرت فانگ شو برای بررسیبرادر مسئله گم شدن سلاح مقدس استفاده کنن.»
«من از قبل به شورای شیوخ پیشنهاد دادم که یه دعوتنامهدفعهٔ براش بفرستن تا نگرشش رو نسبت به منطقه ۹ بسنجیم. اگهبودم دعوت رو بپذیره، باور دارم که خیلی زود هویت واقعیش رو میفهمیم.»