چپتر 1266: امپراتوری چندپاره
0در اوج آسمان، در حالی که سواراهریمن بر پشت شاهینهای سطح بالا بودن، اد وفکر بقیه بازیکنا هنوز توی شوک به سر میبردن.
این ماجراجویی توی کاخلرد زیرزمینی بیش از حدبیدار هیجانانگیز و نفسگیر شده بود.
از اون بالا که نگاه میکردی، هاله سیاه طاعونحمله داشت از روی زمین گسترش پیدا میکرد و کمکمقضیه تمام بخش درونی پایتخت امپراتوری رو به کام خودش میکشید.
هنوز حتی فرصت نکرده بود نفسمتعاقب راحتی بکشه که چند خط اعلاندرجه مأموریت روی شبکیه چشمش نقش بست.
[اعلان: بازیکن با موفقیت سالوادور را به قتل رسانده و مأموریت متعاقب را با موفقیت فعال کرده است: امپراتوری چندپاره.]
[عنوان مأموریت: امپراتوری چندپاره]
[درجه سختی مأموریت: اساس ← اساساس]
[الزامات مأموریت: لطفاً به تانگ مینگیوئه در بهدست گرفتن کنترل امپراتوری انسانها کمک کنید.]
[پاداش مأموریت:؟؟؟]
[توضیحات تکمیلی: شما یک جانشین زن را انتخاب کردهاید. درجه سختی مأموریت افزایش یافته است.]
چند تا از بازیکنایی که همراه اد روی پشت شاهینسالوادور غولپیکر نشسته بودن، اعلان بازی رو دیدن. اول نگاهی بهسختی تانگ مینگیوئه انداختن و بعد خیره شدن به فانگ هنگ.
اونا تا همینجاش هم فهمیده بودن از وقتیبربرها که بربرها به امپراتوری حمله کردن، انگار همهچیزپیش دقیقاً تحت کنترل لرد فانگ هنگ پیش رفته.
این قضیه حتی بیدار شدنِنشت زودهنگام اهریمن مغاک و نشتصحنهها هاله طاعون رو هم شامل میشد.
هر عقل سلیمی با دیدن اینبربرها صحنهها فکر میکرد فانگ هنگ همونتحت شخص پشت پرده تمام این ماجراها بوده.
میخواستن بدونناعلان قدم بعدیشبکیه فانگ هنگ چیه.
تازه، جریان اون هاله طاعونهمینجاش اصلاً چی بود؟ چرا زودترکردن از موعد آزادش کرده بود؟
و مهمتر از همه،مغاک چرا تصمیم گرفته بودعقل به تانگ مینگیوئه وفادار بمونه؟
به هر حال، تانگ مو یه مرد بود وانگار اعتبار بالایی هم توی امپراتوری داشت؛ مسلماً برای نشستنشدنِ روی تخت پادشاهی امپراتوری گزینه مناسبتری به نظر میرسید.
فانگ هنگ که دید سنگینی نگاه همه روش افتاده،موفقیت حسابی جا خورد و ناخودآگاه نگاهش رو چرخوند سمتعنوان وی تائو، نگاهی که پر از سؤال و سردرگمی بود.
دلش میخواست یقهش رو بگیرههمینجاش و بپرسه همراه این بازیکناکردن دقیقاً داره چه غلطی میکنه.
مگه با هم قرار نذاشته بودن همهچیز فقط روی مأموریت آزمون متمرکز باشه و هیچماجراها شاخوبرگ و دردسر اضافهای درست نشه؟ پس چرا حرف و عملش یکی نبود؟ تانگ موهمه این وسط چطور یهو افتاده بود به جون بازیکنا و میخواست قدرت امپراتوری رو تصاحب کنه؟
دقیقاً میخواستن به کجا برسن؟
در مورد اون هالهشبکیه طاعون هم، اصلاً چرا زودترموفقیت از موعد آزادش کرده بودن؟
این احمقهافانگ پیش خودشون چیهمینجاش فکر کرده بودن؟
از اونجایی که بقیه بازیکنا هم حضور داشتن، فانگسلیمی هنگ ترجیح داد حرفی به زبون نیاره و فقط باقدم چشمهاش تلاش کرد تا منظور خودش رو به وارن بفهمونه.
ولی متأسفانه، فانگ هنگ هیچ جوابی توی چشمهای وارن پیداهمهچیز نکرد؛ در عوض، تنها چیزی که دید یه جفت چشماهریمن بود که درست مثل خودش مات و مبهوت مونده بودن.
«اوهوم.»
مو جیاوی که سکوت معذبکننده حاکم بروقتی فضا رو حس کرد، الکی سرفهای راه انداختلرد و پرسید: «فانگ هنگ، اوضاع از چه قراره؟»
کنجکاوی موزودهنگام جیاوی بدجوری قلقلکنشت داده شده بود.
واقعاً لازم بود اینقدر گردوخاک راه بندازه؟ نکنه جداً برایهمهچیز اینکه کل امپراتوری رو به خاک سیاه بنشونه، اهریمن مغاک رومغاک که زیر زمین مهروموم شده بود زودتر از وقتش آزاد کرده؟
فانگ هنگ نفس عمیقی کشید و گفت: «هاله طاعون زودتر از موعد نشت کرده.فعال اوضاع وحشتناکتر از اون چیزیه که فکرش رو میکردیم. به هر حال، اول باید برگردیمکنترل به سرزمین طاعون. باید هرطور شده یه راهی برای مهار اون اهریمن مغاک پیدا کنیم.»
...
شهر هانی شهری بود کهنشت شاخهها و پیچکهای درخت مقدسصحنهها سرتاسرش رو احاطه کرده بودن.
بازیکنا به محض اینکه پا به شهر هانیکردن گذاشتن، چشماشون گرد شد. ظرف فقط یک روز، قیافهبیدار شهر از این رو به اون رو شده بود!
سرسبزی عجیبی سرتاسر شهر رو پوشونده بود. ساختمونهای دوموفقیت طرف خیابون زیر شاخهها، پیچکها و خزهها پنهان شدهعنوان بودن و هوای تمام شهر بوی چوب و درخت میداد.
توی تالار جلسات، بالاخره فانگهمینجاش هنگ از زبون اد ازکردن کل نقشه بازیکنا سر درآورد.
برای چند لحظه،اهریمن سکوت مرگباری فضایشامل اتاق رو پر کرد.
فانگ هنگاونا رسماً لالفهمیده شده بود.
آخه اون کی به ادچشمش و بقیه اشاره کرده بود کهقتل برن کنترل امپراتوری رو دستشون بگیرن؟
تمام هدفش فقط این بود که کلاهوقتی بازیکنا رو برداره و تا جایی کهتحت میتونه پول و منابعشون رو بالا بکشه!
این ویزودهنگام تائو دیگه واقعاًنشت شورشو درآورده بود.
اون مثلاً یه لرد جهانِ باابهت و نخبهای بودانگار که فدراسیون سالها براش وقت و هزینه گذاشته بود،شدنِ اونوقت به همین راحتی بازیچه دست این بازیکنا شده بود؟
این فدراسیون هممأموریت واقعاً روزبهروز داشتنقش داغونتر و بیعرضهتر میشد.
فانگ هنگ توی دلش آهی کشیدفهمیده و بیاختیار با نگاهی آمیخته بههمهچیز استیصال به وی تائو خیره شد.
اد که دید فانگ هنگ ساکت مونده، سرفه کوتاهی کرد تا سکوت رو بشکنه و بابوده لحنی جدی گفت: «لرد فانگ هنگ، همین چند وقت پیش اطلاعاتی از پایتخت امپراتوری به دستمونگرفته رسید. تانگ وو اعلام کرده که رسماً به تخت سلطنت نشسته و ما رو هم خائن نامیده.»
«چندتا از لردهای فئودال امپراتوری همبربرها که رفاقت دیرینهای با تانگ ووتحت داشتن، تا الان باهاش بیعت کردن.»
«دربار مقدس هم جار زده که سرزمین طاعون ریشه اصلیِ هاله طاعونه و باعثفعال و بانیِ ناآرامیهای اخیرِ امپراتوری شده. بیشتر لردهای فئودال امپراتوری هنوز دارن این چنددستگیگرفتن و شکافِ امپراتوری رو سبکسنگین میکنن، اما کفه ترازو به سمت تانگ وو سنگینی میکنه.»
مو جیاوی باهنگ شنیدن این حرففهمیده حسابی کفری شد.
قبلاً هم توی بازی مقدماتیِ آخرالزمانشامل خونآشام، دربار مقدس هیچوقت بازماندهها رو آدمشخص حساب نمیکرد؛ الانم اوضاع دقیقاً همون بود.
«دیو اعماق اصلاً چه ربطی به ما داره؟! میخوان آب دهنِ سربالاشونتحت رو گردن ما بندازن و پاپوش بدوزن؟ شاید اصلاً خودشون گند زدنمیشد و آزادش کردن! لعنتی! توی این دربار مقدس یه آدم حسابی پیدا نمیشه.»
مو جیاوی نتونست جلوی بدوبیراه گفتنش رو بگیره. اصلاً همسالوادور به روی خودش نیاورد که تا همین ده دقیقه پیش،سختی خودش فکر میکرد کل ماجرای هاله طاعون شاهکارِ فانگ هنگ بوده!
اد هم وقتی متوجه شده بود گسترش طاعون زیر سر فانگ هنگ نبوده، حسابی جا خورده بود.رفته با این حال ادامه داد: «موضوع دیگه، پخش شدن هاله طاعونه. هاله طاعون به کل جهان سرایتماجراها کرده، حتی به پایتخت امپراتوری. بهخصوص توی شهر لینکلن، جایی که شیوع هاله طاعون ابعاد عظیمی پیدا کرده.»
وارن اخمهاش رو در هم کشید و گفت: «میترسم اوضاع بدتر ازهمون این حرفها باشه. من مهروموم شهر لینکلن رو تقویت کرده بودم، محالاصلاً بود توی این مدت کوتاه خودبهخود بشکنه. نگرانم کسی پشت پرده باشه...»
وارن همینطور که صحبت میکرد، ناخودآگاه نگرانی توی چهرهش دوید. سرشدقیقاً رو بالا آورد، به فانگ هنگ نگاه کرد و با صدایینشت بم گفت: «شاید کسی قصد داره دیو اعماق رو آزاد کنه.»
نگرانی بهاعلان جون اد وچشمش بقیه بازیکنا افتاد.
کار بیشفانگ از حداونا پیچیده شده بود.
در این مقطع از بازی، نه تنها باید با تانگصحنهها وو دستوپنجه نرم میکردن که سر تصاحب کنترل امپراتوری روبهروشون ایستادهچیه بود، بلکه باید فکری هم به حال مهار دیو اعماق میکردن.
فشار روی دوششون سنگینی میکرد.
نگاه همهاعلان دوخته شدشبکیه به فانگ هنگ.
لرد فانگ هنگ همیشه یه استراتژیست قهار بودبربرها و همهچیز رو با مو باریکی حساب میکرد. قطعاًرفته از قبل برای این سناریو هم برنامهای چیده بود.
«لرد فانگ هنگ، باید فوراً دستبهکار بشیم. وگرنه لردهای فئودال بیشتریفکر از امپراتوری با تانگ وو همپیمان میشن. شیوع هاله طاعون همتازه لحظهبهلحظه داره شدیدتر میشه. اگه تعلل کنیم اوضاعمون روزبهروز خرابتر میشه.»
«آره، متوجهم.»
فانگ هنگ تأیید کرد.
با خودش فکر کرد کههمینجاش تسلط روی امپراتوری اصلاً ایدهکردن مطمئن و قرصومحکمی به نظر نمیرسه.
اما خب، بازیکنای روبهروش حسابینشت جوگیر شده بودن و کلصحنهها ماجرا رو سوءبرداشت کرده بودن.
اونها سر این نقشه همهچیزوقتی رو قمار کرده بودن وهمهچیز تا اینجا پیش اومده بودن.
اگه الان میخواست روشون رو زمیننقش بندازه و بگه اشتباه فهمیدن و هیچوقتمتعاقب قصد نداشته امپراتوری رو قبضه کنه چی؟
اصلاً حرکت درستی نبود.
اد که متوجه حالت عجیب فانگشامل هنگ شد، با احتیاط پرسید: «لردهمون فانگ هنگ، پس تکلیف چیه؟ الان باید...»
فانگ هنگ بعد از کمی سبکسنگین کردن،حمله ترجیح داد مثل شترمرغ سرش رو زیر برفرفته ببره و خودش رو به کوچه علیچپ بزنه.
اول باید خیال این بازیکنا رونقش راحت میکرد و در خفا تمام حواسشمتعاقب رو میگذاشت پای مقابله با دیو اعماق.
مأموریت اصلیفانگ آزمون، کشتناونا دیو اعماق بود.
غنایم و مزایای از بین بردن این دیو بهشدت دندونگیر بود. نههمون تنها باعث میشد امتیاز آزمون به رتبه اساساس ارتقا پیدا کنه، بلکهاصلاً پاداشهای دیگهای هم بابت سر به نیست کردن دیو اعماق به جیب میزد.
یه تیر و دو نشون.
باید هرطور شده راهیشبکیه جور میکرد تا اینبازیکن فرصت طلایی رو بقاپه.
اما درگیریهای داخلی امپراتوری و سر کار گذاشتنِ لردهای فئودال مختلف برایهمهچیز اینکه سر تعظیم فرود بیارن، هم وقتگیر بود و هم انرژیبر؛ اوننشت اصلاً همچین حوصله و رمقی نداشت که صرف این بازیهای سیاسی بکنه.
فقط باید زماناهریمن میخرید و قضیهشامل رو کش میداد.
به هر حال، بعد از خلاص شدن از شرانگار دیو اعماق، بازیکنای تیم اد هم نصیبی از جوایزشدنِ میبردن و یه مقداری از ضرر و زیانشون صاف میشد.