چپتر 280: بخش اول
0زیک پرسید:همون «میگی ششروزنه طلسم همزمان؟»
با این سؤال زیک،اصلی زروس سر تکان داد ومدرن هولوگرام را دوباره پخش کرد.
«آره، صحنه آهستهاش رو بهت نشون میدم. چیز شگفتانگیز در موردبرای جادوی زبان اژدها فقط این نیست که نیازی به خوندن ورد نداره،تعادلش بلکه ترکیباتی که بر اساس ویژگیهای طلسمها به هم متصل میشن، فوقالعادهست.»
زروس به هر طلسم کهحداکثر در یک چشم به همجادوگرهای زدن باز میشد، اشاره کرد.
«اونهایی که میتونی ببینی جادوی رعد، انجماداصلی و آتش هستن، اما در واقع چندمشابهی طلسم پشتیبان درست قبل از اونها اجرا شدن.»
«چه نوع طلسمهای پشتیبانی؟»
«اول یه طلسم کُندی برای کاهش سرعت شوالیه اجرا شد، بعد طلسم رعد بهش برخورد کرد و حرکاتش رو کاملاً متوقف کرد. بعد از اوندنبالش یه طلسم لغزش اجرا شد تا تعادلش رو به هم بزنه و به دنبالش طلسم انجماد بدنش رو بیحرکت کرد. و اگه دقت کنی، اینجااصلی یه طلسم گیجی هم اجرا شده. با ذهنی که تحت تأثیر جادوی ذهنی قرار گرفته بود، طلسم آتش بهش اصابت کرد و کاملاً بیدفاع شد.»
«پس به جای استفاده از یه طلسم بزرگ ازدقیقاً همون اول، از جادوی پشتیبان برای ایجاد یه روزنهکار و به حداکثر رسوندن تأثیر طلسمهای اصلی استفاده کردی.»
«دقیقاً. جادوگرهای جنگی مدرن هم از ترکیبات مشابهی استفاده میکنن، اما اجرای طلسم بدون خوندن ورد از همون اولسختیه کار سختیه و حلقه طلسمهایی که میتونن به این روش اجرا کنن اونقدر پایینه که چندان کاربردی نیست. شوالیهها میتونننشانه به راحتی قبل از کم کردن فاصله و تیکهتیکه کردنشون، جادوی اون سطح رو جاخالی بدن یا در هم بشکنن.»
زیک به نشانه تأیید سر تکان داد. در میدان نبرد، نقش یک جادوگر جنگی استفاده ازسختیه طلسمهای منطقه اثر بود که با وجود زمانبر بودن اجرایشان، میتوانستند به طور همزمان به دشمنانسطح زیادی آسیب برسانند. برای حملات کوچکتر و سریعتر، کمانداران با کمانهای معمولی و کراسبوها بسیار مؤثرتر بودند.
علاوه بر این، طلسمهای حلقه سوم و بالاتر به اندازه کافی در برابر سربازانشوالیه معمولی و در محاصرهها مؤثر بودند، بنابراین جادوگرانی که میتوانستند طلسمهای منطقه اثر بااگه حلقه بالا اجرا کنند، بسیار بیشتر از کسانی که روی ترکیبات تمرکز میکردند، ارزش داشتند.
«برای من که میتونم از طلسمهای بدون وردکردی استفاده کنم، استفاده از ترکیبی از طلسمهای پشتیباناجرای خیلی سودمندتر از حملات قدرتمند باف منطقه اثره.»
از آنجا که او میتوانست با جذب آرتیفکتها از طریق پرخوری مهارتهایی به دست آورد،میکنن میتوانست مهارتهای پشتیبان را نیز کسب کند. او تا الان به این موضوع اهمیتی ندادهراحتی بود، چون نیازی به استفاده از جادوهای حلقه پایین به عنوان مهارت احساس نکرده بود.
زیک از زروس پرسید:
«امکانش هست اطلاعاتی رو که درنوع مورد ترکیبات و مهارتهای پشتیبان رایجکاهش در جادوی بدون ورد داری، ببینم؟»
زروس که از علاقه زیک به تحقیقاتشاصلی به وجد آمده بود، به سمت اتاقش دویدمیکنن و تمام مدارک تحقیقاتیاش را با خود آورد.
«هاه... هاه... بفرمایید، سر زیک.»
زیک با آرامشرسوندن به اسنادی که زروسجادوگرهای آورده بود نگاه کرد.
«مطالب تئوری زیادی اینجاست.»
زیک تصمیم گرفت همهروزنه آنها را ذخیره کند ودقیقاً بعداً سر فرصت بررسیشان کند.
«سیستم، تمامهمون این مطالبروزنه رو ذخیره کن.»
سیستم که با چشمان اژدهای زیکدقیقاً مرتبط بود، تمام تحقیقات زروس رامیکنن در آرشیو امن او ذخیره کرد.
ذخیرهسازی کامل شد. لطفاً یک نام مشخص کنید.
«نظریه جادوی بدون ورد.»
پس از نامگذاری سریع فایل، زیک وانمود کرد که همچنان در حال مرور مطالببدون است و در عین حال درباره ترکیباتی که جادوگران معمولاً استفاده میکردند پرسید. باکردن گوش دادن به توضیحات زروس درباره اصول جادوی جنگی، به نکات جالب بسیاری پی برد.
«پس مثل فرمهایاونها شمشیرزنی، جادو همنوع فرمهای پایهای داره.»
«بله. در دوئلایجاد بین دو جادوگر، مهمتریناصلی مهارت در واقع دفاعه.»
«بهتر نیستهمون فقط اولروزنه حمله کنیم؟»
زروس سرش را تکان داد:
«با جادو کار سختیه. اگه حریفت درطلسمهای برابر طلسمت دفاع کنه و اون روشوالیه به سمت خودت برگردونه، آسیبش خیلی بیشتر میشه.»
«پس زمانبندیهمون ضربه اولروزنه به شدت مهمه.»
«دقیقاً. دوئل بین جادوگرها مثل بازی شطرنجه.اصلی اگه میخوای از یه روزنه استفاده کنی،مشابهی نباید حتی یه حرکت رو هم هدر بدی.»
هیکسون باحداکثر شنیدن توضیحات زروسکردی سر تکان داد.
«سر زیک، حرفهای زروس زیاد کمکی بهت نمیکنه. این کارها فقط به این خاطر ممکنهبعد که اون یه وارلاک سطح بالاست. به ندرت میشه کسی رو پیدا کرد که بتونه بااینجا این دقت از جادوی جنگی استفاده کنه. لقبش، اون زمان که بیرون کار میکرد، «هنرمند» بود.»
«هنرمند؟»
با سؤال زیک،ایجاد زروس سرش رارسوندن خاراند و گفت:
«به این خاطره که میگنکردی من جادوی جنگی رو با ظرافتمشابهی بیشتری نسبت به بقیه اجرا میکنم.»
چشمان زیک که ازاجرا این لقب کنجکاو شدهپشتیبانی بود، برقی زد و پرسید:
«اینجا منطقه تمرینی هم هست؟»
زروس جا خورد:
«ها؟ ما یه اتاقاصلی تمرین جادو داریم، اما...جنگی نکنه منظورت اینه که...؟»
زیک سر تکان داد:
«میخوام درخواست یه مبارزه بدم.»
هیکسون باهمون خوشحالی دستانش راحداکثر به هم کوبید:
«اوه، این یکی قراره خیلی جالبدقیقاً بشه! مبارزه جادویی تخصص توئه، مگه نه؟اجرای یالا، نشونمون بده چی تو چنته داری.»
زروس لحظهایقبل تردید کرد، سپسشدن سر تکان داد:
«اومم، خیلی خب! مهارتهای من کمه،رسوندن اما اگه به این معنیه که میتونمترکیبات با شما تمرین کنم، سر زیک، قبوله!»
هیکسون با هیجان به سمت دیواررسوندن رفت، گوشیای شبیه به دستگاه ارتباطمدرن داخلی برداشت و در آن فریاد زد:
«هی، بازندههای گوشهگیر!رسوندن زروس قراره با سرجادوگرهای زیک دریکر مبارزه کنه!»
هیکسون گوشی را سراجرا جایش گذاشت و دستگیره دریاول را که کنارش بود گرفت.
«از اینهمون طرف لطفاً. اتاقحداکثر تمرین طبقه پایینه.»
زیک با دیدن واکنش هیکسون پوزخندی زد، از جا بلندجادوگرهای شد و به دنبال او رفت. در مستقیماً به یک آسانسورطلسمهایی باز میشد. زیک به همراه هیکسون و زروس به پایین رفتند.
پس از خروج از آسانسورکردی و عبور از یک راهروی باریک،مشابهی وارد فضای باز و وسیعی شدند.
«پس اتاق تمرین جادو اینجاست؟»
آنجا شبیه یک سالن ورزشی سرپوشیده بود. سنگهای جادویی در سقفجنگی تعبیه شده بودند و یک دستگاه کنترل در مرکز سالن زمزمهکنانمیتونن کار میکرد. روی زمین، چندین دایره در اندازههای مختلف کشیده شده بود.
هیکسون بههمون بزرگترین دایرهروزنه اشاره کرد:
«خیلی خب، همونجارسوندن بایست. الان سیستمدقیقاً رو روشن میکنم.»
هیکسون به مرکز رفت و دستگاه کنترل راپشتیبانی لمس کرد. دیواری نیمهشفاف از دایره روی زمینبهش بالا آمد و به سرعت یک گنبد تشکیل داد.
زیک با شیفتگیایجاد به شکلگیری گنبدرسوندن نیمهشفاف نگاه کرد.
«تحسینبرانگیزه. این یه سد محافظه؟»
زروس سر تکان داد:
«بله. به هر حال،اجرا هیچوقت نمیدونی یه طلسمپشتیبانی ممکنه به کدوم سمت بره.»
هیکسون قوانینهمون را برایروزنه زیک توضیح داد:
«سر زیک، قوانین از این قرارن: اول اینکه نمیتونی دستکشهات روجنگی دربیاری. میتونی از هالهات استفاده کنی، اما استفاده از تیغه هاله ممنوعه.روش در عوض، زروس هم محدود به استفاده از جادو تا حلقه چهارمه.»
این اولین دوئل رسمی زیک دردقیقاً برابر یک جادوگر بود و او نمیدانستاجرای که مجموعه قوانین خاصی وجود خواهد داشت.
زیک سر تکان داد، باهاموت را بیرون کشید و روبروی زروس ایستاد. درست در همان لحظه، درِ اتاق تمرین بامتوقف شدت باز شد و جمعیتی از مردم به داخل سرازیر شدند. همه آنها جادوگر بودند و همگی حلقههای تیرهای زیراصابت چشمانشان داشتند و چهرههایشان تکیده بود. جادوگران زامبیمانند به صورت دستهجمعی ظاهر شدند و زیر لب با یکدیگر پچپچ میکردند.
«اوه. زروسهمون واقعاً دارهروزنه مبارزه میکنه.»
«واو، این یه منظره نادره.»
هیکسون دستش را بالا برد:
«خیلی خب، خیلیاونها خب، بازندهها، شرطبندینوع آزاده! بیایید شروع کنیم.»
با شنیدن حرفایجاد او، جادوگران دستهایشانرسوندن را بالا بردند.
«من دههمون پزو رویروزنه زروس میبندم!»
«من بیست پزو روی زروس!»
زیک با شنیدناونها حرفهای جادوگران، سرشنوع را کج کرد:
«'پزو' دیگه چیه؟ایجاد تا حالا اسمرسوندن این واحد رو نشنیدم.»
زروس گونهاش را خاراند:
«یه جور ارزرسوندن مجازیه که فقطدقیقاً داخل نیروانا استفاده میشه.»
«ارز روقبل میفهمم، اما ارزشدن مجازی دیگه چیه؟»
«امم... فکر کنم ارزیروزنه باشه که ارزش داره،کردی اما شکل فیزیکی نداره.»
زیک بیشتر از این سوالپیچش نکردرسوندن و فقط سر تکان داد. اومدرن میانهای با مسائل بیدلیل پیچیده نداشت.
«پس در هررسوندن حال یه ارزه. میشهجادوگرهای به طلا تبدیلش کرد؟»
«آره. نرخ تبدیلاونها فعلیش حدوداً ۱ طلاطلسمهای در برابر ۱۰ پزوئه.»
زیک بههمون هیکسون نگاهروزنه کرد و پرسید:
«کسی روی من شرط بسته؟»
هیکسون سرشحداکثر را به نشانهکردی منفی تکان داد.
زیک لبخند زد:
«من دههمون هزار پزوروزنه روی خودم میبندم.»
دهان هیکسون از تعجب باز ماند. بقیه جادوگران با شنیدن مبلغ شرط زیک، هجوم آوردندمیکنن تا شرطهای بیشتری ببندند. اما در کمال تعجب، تکتک آنها روی زروس شرط بستند، نهراحتی زیک. این نشان میداد که جادوگران نیروانا تا چه حد به مهارت زروس اعتماد داشتند.
در حالی که زروس قیافهای کمیدقیقاً خجالتزده به خود گرفته بود، هیکسونمیکنن دستش را بالا برد و فریاد زد:
«خیلی خب! شروع کنید!»
به محض شروع دوئل، زیکحداکثر شمشیرش را بالا آورد وجادوگرهای به سمت زروس یورش برد.
سووش!
زیک ضربه شمشیر سبکی به سمت او روانه کرد. در واکنش،مشابهی بدن زروس ناپدید شد و تنها یک پستصویر از او بهاونقدر جا ماند و در لحظه بعد، پشت سر زیک ظاهر شد.
همزمان، زروس دستانش را درازشدن کرد و روی هر کدامکُندی یک حلقه جادویی شکل گرفت.
وووم!
یک طلسم لغزش زیر پاهای زیک فعال شد و تمام اصطکاک را از بین برد، دراجرای حالی که یک طلسم گیجی ذهن او را هدف قرار داد تا آشفتگی را تشدید کند.فاصله یک شوالیه معمولی در این شرایط وحشت میکرد، تعادلش را از دست میداد و زمین میخورد.
اما زیک متفاوت بود.
دانگ!
او شمشیرش را در زمین فرو کرد تا خود را مهار کند و بامشابهی یک چرخش، از محدوده اثر طلسم لغزش بیرون پرید. همزمان، از گام شبح استفادهکاربردی کرد تا در یک چشمبههمزدن فاصله را پر کند و به حملهاش ادامه دهد.
وووش!
بدن زروس با سرعت به عقبدقیقاً لغزید و در همان حال، بامیکنن تکان دادن دستش طلسمی را اجرا کرد.
پاپاپاک!
مجموعهای از انفجارهای کوچکروزنه در کنار پاها، بازوهاکردی و گوشهای زیک رخ داد.
همزمان، زروس بشکنی زد.
ووومممم!
این تکنیکیقبل بود کهاجرا زیک میشناخت.
'ناهنجاری.'
در دوران شوالیه آبی بودنش، ترکیب ناهنجاری و نارنجک نوری، تکنیکی بود که زیک بارهامیکنن از آن استفاده کرده بود. گویی زروس هم به همین ترکیب علاقه داشت؛ او کرهایراحتی از نور در دستش ساخت، آن را به سمت زیک پرتاب کرد و منفجرش ساخت.
ووووم!
نور شدیدی مقابل زیک منفجر شد و محیط اطرافاول را در درخششی کورکننده فرو برد. زروس به همین بسندهکاملاً نکرد و با حرکات دست، مشغول آمادهسازی طلسم بعدیاش شد.
چهار حلقه جادویی دور بدنش پدیداررسوندن شد. جادوگران، از جمله هیکسون، بامدرن حیرت به این صحنه خیره شدند.
«واو، این دیوانهکنندهست.ایجاد داره همزمان چهار حلقهاصلی بافتِ طلسم احضار میکنه.»
«واقعاً دیوانهست.»
«هیچجوره نمیشهقبل این رواجرا دفاع کرد.»
چهار حلقه جادوییِ شناور، رفتهرفته بزرگتر شدند و به پرواز درآمدند تامدرن نقطهای را که فلش نوری در آن رخ داده بود، محاصره کنند.کنن به محض اینکه در جای خود قفل شدند، زروس جادویش را فعال کرد.
کژژژژت!
چهار طلسم آذرخش بهطور همزمان از حلقههای جادوییِ ثابت شلیک شدند. هر کداماجرای از آنها بهتنهایی طلسم رایدن از حلقه چهارم بودند، اما با فعال شدنشوالیهها همزمانِ چهار طلسم، قدرت ترکیبیشان با طلسم مگا رایدن از حلقه پنجم برابری میکرد.
«باورنکردنیه. یه طلسم چهارلایه.»
«این همونهمون 'هنرمند' خودمونه. یهحداکثر اثر هنریِ واقعی.»
با این حال، چهره زروسحداکثر که اجراکننده طلسم بود، کاملاًجادوگرهای خشک و بیروح شده بود.
'چرا هیچ واکنشی نشون نمیده؟'
زروس از روی احترام عمیقی که برای زیک قائل بود، قدرتمندترین جادویی را کهشوالیه در توان داشت بدون هیچگونه خودداری آزاد کرده بود، با این باور که حریفش میتوانددقت از پس آن بربیاید. اما وقتی هیچ واکنشی از سوی زیک ندید، کمکم نگران شد.
درست در همان لحظه، درخششحداکثر نور محو شد و صحنهجادوگرهای درون آن را نمایان کرد.
کژژژژت!
در کمال شگفتی، باهاموت که در زمین فرو رفته بود،ترکیبات داشت جادوی آذرخشِ زروس را جذب میکرد و آن را بهکنن درون زمین هدایت میکرد. اما از خود زیک هیچ خبری نبود.
در آن لحظه،اونها زروس حضور تهدیدآمیزی راطلسمهای پشت سرش حس کرد.
فوووش!
زیک داشت یک مشتروزنه مستقیم را درست بهکردی سمت او پرتاب میکرد.
زروس بدنش رارسوندن چرخاند و بادقیقاً طلسم بلینک تلپورت کرد.
پاپ!
او در سمت مقابل میدان نبرد ظاهر شد، در حالی که رنگ صورتشترکیبات مثل گچ سفید شده بود. مشت زیک تنها مماس با پهلویش رد شده بود،چندان اما هر بار که نفس میکشید احساس میکرد ریههایش در حال سوراخ شدن هستند.
'پس قدرت یه شوالیه اینطوریه.'
جریان این نبرد کاملاً با دوئلدقیقاً بین جادوگران متفاوت بود. زروس جادوی آذرخشاجرای را متوقف کرد و دوباره گارد گرفت.
زیک با خونسردی به مرکز میدان برگشت وپشتیبانی باهاموت را از زمین بیرون کشید. جادوگرانی که مشغولبرخورد تماشای آنها بودند، نفسهایشان را در سینه حبس کردند.
در کمال تعجب، این زروس بود که اول حرکتدقیقاً کرد. او در یک لحظه دهها موشک جادویی درکار هوا احضار کرد و آنها را به سمت زیک فرستاد.
پاباباباک!
موشکهای جادویی از همه جهات بهصورت رگباری و نامنظم به سمت زیک پرواز کردند. زیک شمشیرشسختیه را بالا آورد تا آنها را دفع کند و در حالی که او مشغول این کارسطح بود، زروس عقبنشینی کرد تا فاصله بیشتری ایجاد کند و دوباره شروع به اجرای حرکات دست کرد.
وووونگ!
یک حلقه جادویی روی زمینحداکثر حک شد و چیزی از درونجنگی آن شروع به بیرون آمدن کرد.
غرررررووووان!
یک موجود احضارشده با بدنیکردی از جنس چوب بیرون پریدترکیبات و در مسیر زیک ایستاد.
'اون یه استامپاونها ـه؟ از اینانوع زیاد پیدا نمیشه.'
این موجود بیشتر از آنکه یکرسوندن هیولا باشد، روحی بود که ازمدرن یک درخت باستانی متولد شده بود.
غرررررووووان!
استامپ شاخههای چوبیاش را دراز کرد تا زیک را بگیرد. زیک درمیکنن حالی که به جلو یورش میبرد، آنها را با باهاموت قطع کردچندان و سپس یکی از هنرهای اژدهاکشی را روی آن موجود پیاده کرد.
شرییییپ!
شمشیر زیک، تنهایجاد استامپ را بهرسوندن دو نیم کرد.
گررررههه!
احضار استامپ باطل شد و شاخههای چوبیاش طوری در زمین فرو رفتندمیکنن که گویی در حال ذوب شدن هستند. جادوگرانِ تماشاچی با دیدن ناپدید شدنکاربردی استامپ تنها با یک ضربه، از حیرت نفسهایشان را در سینه حبس کردند.
«واو، دیوانهکنندهست. یهاونها استامپ رو با یهطلسمهای ضربه از پا درآورد...»
«پس این بایدایجاد همون هنر اژدهاکشیِرسوندن معروف باشه. قدرتش وحشتناکه.»
«جادوی دفاعیهمون در برابرروزنه همچین چیزی بیفایدهست.»
زیک پس از نابود کردن استامپ، تغییر مسیر داد وترکیبات به سمت زروس هجوم برد. در همان زمان کوتاه، زروسروش حرکات دستش را تمام کرده و طلسمش را کامل کرده بود.
وووووونگ!
شش حلقه جادویی پشت سرحداکثر او ظاهر شد. دهان جادوگرانِجادوگرهای تماشاچی از تعجب باز ماند.
«امکان نداره، یه طلسم ششلایه؟»
«این دیگه واقعاً زیادهرویه.»
ووومممممم!
حلقههای جادویی شروع به لرزش کردندرسوندن و از درون آنها، شلاقهایی ازمدرن جنس شعله به بیرون شلیک شد.
چلااااک!
شلاقهای شعلهور به سمتاصلی زیک پرواز کردند وجنگی دستها و پاهایش را بستند.
فوووش!
به محض اینکه بدنروزنه زیک مهار شد، جادویکردی اصلی زروس فعال گردید.
غررررش-غررررش-غررررش!
غول پیکری از آتش ازکردی درون حلقههای جادوییاش پدیدار شدترکیبات و به سمت زیک هجوم آورد.
یادداشت مترجم
شماره و عنوان فصل در متن اصلی موجود نبود.