---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت بی‌همتای یک اژدهاکش

چپتر 428: تأسیس انجمن جدید • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 428: تأسیس انجمن جدید

0

«اتحادیه رو رها کنم؟»

کونراد به هیچ‌علاوه​ وجه نمی‌توانست حرف‌های‌توصیف​ زیک را درک کند.

در همان حال، زیک‌اما​ سند جدیدی را پیش‌آشکار​ روی کونراد قرار داد.

«این... چیه؟»

«بخونش.»

کونراد سند را گشود و نگاهی‌توصیف​ گذرا به محتوای آن انداخت و‌چپاول​ از شدت شگفتی در جا تکانی خورد.

«انجمن کیمیاگران؟»

زیک با نیشخندی پاسخ داد:

«قراره بخش‌های راکد و فاسد اتحادیه‌نوپا​ رو ببریم و همه‌چیز رو از‌توجیه​ اول، تر و تازه شروع کنیم.»

کونراد حتی در خواب هم‌همان‌طور​ نمی‌دید که زیک قصد تأسیس سازمانی‌همواره​ جدید برای کیمیاگران را داشته باشد.

اما با بررسی مفاد سند، کاملاً آشکار بود که‌بود​ این سازمان نوپا بیش از اندازه دارای سرمایه، تخصص و‌است​ توجیه کافی است تا جای اتحادیه را به‌طور مطلق بگیرد.

«اگه این انجمن پا بگیره، اتحادیه‌همان‌طور​ چند سال بیشتر دووم نمیاره و‌همواره​ کلاً از بازار بیرون انداخته می‌شه.»

عرق سردی‌کاملاً​ از شقیقه‌های‌بود​ کونراد فرو ریخت.

نه تنها داروهای جدید داروسازی فینن تهدیدی مرگبار به‌اضافه​ حساب می‌آمدند، بلکه حتی صرفاً معجون‌های نوآورانه‌ای که زیک آورده‌عمومی​ بود نیز برتری رقابتی محصولات اتحادیه را از بین می‌بردند.

علاوه بر این، اگر همان‌طور که در سند توصیف شده بود داروهای‌بیش​ جدید ناگاها نیز اضافه می‌شدند، اتحادیه که همواره به چپاول سودهای کلان‌اگه​ و نجومی دست می‌زد، با خشم عمومی هولناکی مواجه شده و فرو می‌پاشید.

«اگه این برنامه‌ها واقعی باشن،‌اگر​ باید هرچه زودتر از این‌اضافه​ کشتی در حال غرق‌شدن بپرم بیرون.»

او سرش را‌آشکار​ بالا آورد، به زیک‌بیش​ نگاه کرد و گفت:

«جناب زیک، منظورتون اینه که‌همان‌طور​ اگه اتحادیه رو رها کنم،‌می‌شدند​ من رو وارد این انجمن می‌کنید؟»

زیک نیم‌نگاهی به‌باشد​ پرنسس ملیسا که در‌کاملاً​ کنارش نشسته بود انداخت.

ملیسا با تکان دادن‌علاوه​ سر تایید کرد و‌شده​ رو به کونراد گفت:

«انجمن کیمیاگران تحت رهبری شرکت تجاری راینهارت پایه‌گذاری خواهد شد. ما در حال بستن پیمان با‌به‌طور​ پادشاهی کوسکو و شهر ناگاها در جنگل آرامش سرسبز هستیم. اما با این حال، همچنان به‌سردی​ حضور کیمیاگرانی از قاره مرکزی نیاز داریم. برای رسیدن به این هدف، حضور شخصی باتجربه ضروریه.»

به بیان ساده‌تر، او از کونراد‌توصیف​ می‌خواست اطلاعات محرمانه و شبکه ارتباطات‌چپاول​ درون اتحادیه را با خود بیاورد.

عرق بر سر و روی‌بررسی​ کونراد جاری شد و چشمانش‌سازمان​ با دستپاچگی به هر سو می‌چرخید.

در این‌بین​ میان، زیک رو‌اگر​ به کونراد گفت:

«برای رسیدن به اصلاحات، باید تمام اشتباهات گذشته‌اندازه​ رو بشوریم و پاک کنیم. اگه به انجمن بیای،‌مطلق​ اتحادیه در هر صورت رقیب تو محسوب خواهد شد.»

سپس زیک به‌علاوه​ سوی کونراد به‌توصیف​ جلو خم شد:

«بهتر نیست رقیبت رو از‌بررسی​ قبل خرد کنی و از سر‌نوپا​ راه برداری؟ پس عاقلانه قضاوت کن.»

کونراد دقیقاً‌بین​ منظور زیک‌علاوه​ را فهمید.

«می‌خواد اسناد فساد‌آشکار​ و اطلاعات سری اتحادیه‌بیش​ رو دودستی تحویلش بدم.»

زیک با بهره‌گیری از آن مدارک اتحادیه را‌ناگاها​ به خاک سیاه می‌نشاند و به جایش انجمن‌دست​ تازه‌تأسیس خود را مستقر ساخته و ریشه می‌دواند.

کونراد از وسعت‌باشد​ این نقشه حساب‌شده‌مفاد​ به لرزه افتاد.

«اگه برای ایجاد انجمن دست همکاری ندم، شاهزاده‌نشین وادوکا رو وادار می‌کنه‌همواره​ تا مجوز اتحادیه رو باطل کنه. بدون اون مجوز هم اتحادیه در‌برنامه‌ها​ هر صورت نابود می‌شه. برخلاف شایعات، این مرد... خودش تجسم واقعی خاندان دریکره.»

زیک پس از تمام کردن دسر،‌نوپا​ از جایش بلند شد و پرنسس‌توجیه​ ملیسا را برای رفتن همراهی کرد.

سپس نگاهی به کونرادی‌اگر​ که همچنان روی زمین زانو‌اضافه​ زده بود انداخت و گفت:

«خوب بهش فکر کن‌اما​ کونراد. راهی پیدا کن‌آشکار​ که ازش زنده بیرون بیای.»

حتی پس از ترک رستوران‌اگر​ توسط زیک و ملیسا، کونراد تا‌می‌شدند​ مدت‌ها همان‌طور بر زانو نشسته ماند.

افکارش در‌کاملاً​ تلاطمی دیوانه‌وار‌بود​ غوطه‌ور بود.

سرانجام لب‌هایش را‌علاوه​ محکم فشرد و‌توصیف​ سرش را تکان داد:

«برای این‌که زنده‌باشد​ بمونم، فقط یک‌مفاد​ راه پیش رو دارم.»

«هوف، واقعاً‌کاملاً​ نفس‌گیر و‌بود​ وحشتناک بود.»

درون کالسکه‌ای که به‌اگر​ سمت هتل حرکت می‌کرد، پرنسس‌اضافه​ ملیسا بالاخره نفس راحتی کشید.

او نقشه را از زبان زیک شنیده‌کاملاً​ بود، اما اصلاً انتظار نداشت تمام ماجرا‌دارای​ مو به مو طبق پیش‌بینی او رخ دهد.

با شناختی که از غرور بی‌حد و‌توصیف​ حصر کیمیاگران داشت، باورش دشوار بود که کونراد‌کلان​ تا این حد ذلیلانه در برابرش کرنش کند.

ملیسا با به یاد آوردن رفتار‌نوپا​ حقیرانه کونراد، رو به زیک که‌توجیه​ در روبه‌رویش نشسته بود کرد و پرسید:

«جناب زیک، واقعاً‌علاوه​ باور دارید که کونراد‌شده​ به بقیه خیانت می‌کنه؟»

زیک لبخندی به او زد:

«شما چطور فکر می‌کنید، پرنسس؟»

ملیسا پس از تأمل‌بود​ درباره این پرسش، سرش را‌دارای​ به نشانه نفی تکان داد:

«آدم‌ها به این آسونی عوض نمی‌شن. با شناختی‌ناگاها​ که از احتیاط بیش از حد کونراد دارم،‌دست​ بعید می‌دونم حاضر بشه به اتحادیه پشت پا بزنه.»

زیک با‌داشته​ تأیید سر‌اما​ تکان داد:

«ممکنه همین‌طور باشه.»

ملیسا از‌کاملاً​ این واکنش‌بود​ گیج شد:

«پس جناب زیک، با‌اگر​ این فرض که به‌ناگاها​ سمتمون نمیاد تحت فشارش گذاشتید؟»

زیک نیشخندی‌داشته​ زد و‌اما​ پاسخ داد:

«من برای هر دو احتمال برنامه‌ریزی کردم.‌توصیف​ چه تسلیم بشه و بیاد، چه مقاومت‌سودهای​ کنه، خودمون رو با شرایط پیش‌آمده وفق می‌دیم.»

با شنیدن این‌آشکار​ پاسخ، ذهن ملیسا‌نوپا​ کاملاً سوت کشید.

زیک تک‌تک پیامدها را از‌همان‌طور​ پیش سنجیده و برای هر‌می‌شدند​ سناریو پادتدبیری مهیا کرده بود.

«واقعاً موجود خارق‌العاده‌ایه.»

در نظر ملیسا، زیک‌علاوه​ رفته‌رفته شبیه به انسانی از‌ناگاها​ جهانی ماورایی به نظر می‌رسید.

زیک بی‌خبر از نگاه مبهوت‌سازمان​ او، به تماشای مناظر شهر‌سرمایه​ بیطرف از پشت پنجره پرداخت.

«کنجکاوم ببینم‌می‌بردند​ کونراد چه‌اگر​ واکنشی نشون می‌ده.»

نتیجه بسیار‌داشته​ زودتر از حد‌بررسی​ تصور رقم خورد.

درست همان شب، کونراد با دفتر‌همان‌طور​ زیک ارتباط برقرار کرد و تمایل‌همواره​ کامل خود را برای همکاری نشان داد.

زیک خبر را به گوش‌سازمان​ ملیسا رساند و هر دو به‌تخصص​ سلامتی هم گیلاس‌هایشان را بالا بردند.

ملیسا در حالی که از شادمانی‌توصیف​ لبخند می‌زد اما هنوز رگه‌ای از تردید‌سودهای​ در سیمایش دیده می‌شد، از زیک پرسید:

«خب جناب‌داشته​ زیک، قدم‌اما​ بعدی چیه؟»

زیک گیلاس پایه‌دار خود را‌اگر​ که با چای پر شده‌اضافه​ بود با آرامش بلند کرد:

«طبق برنامه جلو می‌ریم و انجمن رو‌بیش​ پی‌ریزی می‌کنیم. برای انتشار اخبار در نشریات و‌جای​ بولتن‌های خبری هم باید خبرنگارها رو فرا بخونیم.»

ملیسا جا خورد:

«منظورتون چاپ خبرهای‌باشد​ تشکیل سازمان جدید‌مفاد​ کیمیاگران در نشریاته؟»

زیک سر تکان داد:

«هرچی سر و صدا بیشتر باشه، نتیجه بهتره. پرنسس، اگه‌سرمایه​ نشریه یا خبرنگاری سراغ دارید، لطفاً باهاشون هماهنگ کنید. فقط‌بگیره​ شنیدن اسم مشارکت ما کافیه تا از خوشحالی بال دربیارن.»

زیک جنجالی‌ترین‌می‌بردند​ سرخط کل قاره‌همان‌طور​ به شمار می‌رفت.

به‌ویژه اخبار زرد مربوط به‌بررسی​ زنانی که به او ربط داشتند،‌نوپا​ با استقبال دیوانه‌وار مردم روبه‌رو می‌شد.

در ابتدا، شایعه ارتباط او با آنجلینا گراهام که به‌اضافه​ زیباترین بانوی قاره مشهور بود، سر و صدای عظیمی به پا‌هولناکی​ کرد، اما به دلیل نبود اطلاعات تکمیلی رفته‌رفته به خاموشی گرایید.

حال اگر آن ماجرا با خبر بمب‌بیش​ تأسیس انجمن جدید کیمیاگران و حضور مشترک‌است​ آن‌ها گره می‌خورد، موجی انفجاری به راه می‌انداخت.

زیک به‌می‌بردند​ ملیسا نگریست‌اگر​ و گفت:

«پرنسس، قراره ماجرای‌باشد​ فوق‌العاده جالبی رقم بخوره،‌کاملاً​ پس حسابی منتظرش باشید.»

چند روز پس از دیدار زیک، تمامی‌بیش​ سران و مقامات اجرایی اتحادیه کیمیاگران در اتاق‌جای​ کنفرانس طبقه فوقانی برج سرخ گرد هم آمدند.

سیمای رئیس و دیگر اعضای‌همان‌طور​ هیئت‌مدیره اتحادیه در هاله‌ای از تشویش‌همواره​ و اضطراب شدید فرو رفته بود.

در آن هنگام،‌باشد​ نایب‌رئیس رو به رئیس‌کاملاً​ اتحادیه کرد و گفت:

«جناب رئیس، واقعاً راسته که زیک دریکر قصد‌شده​ داره روابطش رو با اتحادیه گسترش بده و‌نجومی​ حق فروش داروی جدیدش رو به ما واگذار کنه؟»

با این حرف، سایر‌بود​ مدیران ارشد هم نگاه‌هایشان‌اندازه​ را به سمت رئیس دوختند.

کونراد زیر بار نگاه‌های‌اگر​ سنگین آن‌ها اخم کرد‌ناگاها​ و با کلافگی تشر زد:

«چند بار باید بگم؟ لعنت‌بررسی​ بهش، من کلی سگ‌دو زدم تا‌نوپا​ راضیش کنم، پس بهم اعتماد کنین!»

مدیران با تردیدی‌می‌بردند​ آشکار به کونراد‌همان‌طور​ چشم دوخته بودند.

کونراد به آن‌ها گفته بود زیک دریکر اتحادیه را تهدید‌سرمایه​ کرده که ماجرای احضار دیو را فاش می‌کند و از‌بگیره​ نفوذش برای تحت فشار قرار دادن آن‌ها سود جسته است.

اما این حقیقت را پنهان کرده بود که زیک در حال تأسیس یک انجمن‌کلان​ تازه است؛ در عوض دروغ بافته بود که با زیک مذاکره کرده تا داروهای‌زودتر​ جدید داروسازی فینن از طریق اتحادیه توزیع شود و سودش را هم شریک شوند.

او همچنین اعلام کرده بود‌بررسی​ که خود زیک امروز می‌آید‌سازمان​ تا قرارداد را نهایی کند.

البته که تمام‌می‌بردند​ این‌ها سر تا‌همان‌طور​ پا ساختگی بود.

کونراد با این ترفند حواس مدیران را پرت کرده‌دارای​ بود و همان‌طور که زیک خواسته بود، تمام اسناد‌بگیرد​ فساد و سوءاستفاده‌های مالی آن‌ها را تحویل داده بود.

تمام خواسته‌اش این بود که خودش به‌تنهایی جان سالم‌اضافه​ به در ببرد و به انجمن جدید فرار کند؛‌خشم​ برای همین در ازایش به همه آن‌ها خیانت کرده بود.

رئیس از صبح همه را احضار کرده بود تا به‌سازمان​ زیک کمک کند با استفاده از مدارکی که به دستش‌جای​ رسیده، مدیران را بازداشت کرده و بساط اتحادیه را جمع کند.

مدیرانِ بی‌خبر از همه‌جا، مدام با سوءظن به رئیس‌ناگاها​ چشم می‌دوختند و او هم خودش را به کوچه‌می‌زد​ علی‌چپ زده بود و فقط انتظار ورود زیک را می‌کشید.

درست در‌کاملاً​ همان لحظه،‌بود​ اتفاقی افتاد.

یکی از مدیران با‌اگر​ رنگی پریده و نفس‌زنان‌ناگاها​ به داخل اتاق کنفرانس پرید:

«اوضاع خرابه!»

او بولتن خبری صبحگاهی‌علاوه​ را میان مدیران حاضر‌شده​ در اتاق پخش کرد.

روی صفحه اول بولتن، مقاله‌ای مفصل درباره‌بیش​ آغاز به کار انجمن کیمیاگران جدید و‌است​ داروهای نوآورانه داروسازی فینن به چشم می‌خورد.

در این گزارش آمده بود که داروهای جدید داروسازی فینن با‌همواره​ مجوز رسمی انجمن و از طریق شرکت تجاری راینهارت توزیع خواهند‌می‌پاشید​ شد و در اختیار قشر نیازمند به صورت رایگان قرار خواهند گرفت.

در پایان مقاله نیز اشاره شده بود که انجمن‌بود​ کیمیاگرانِ تازه‌تأسیس، با حمایت و مجوز رسمی شاهزاده‌نشین وادوکا‌کافی​ قصد دارد داروهایی باکیفیت و مقرون‌به‌صرفه به بازار عرضه کند.

از دید اتحادیه،‌می‌بردند​ این خنجری تمام‌عیار‌همان‌طور​ از پشت بود.

سایر مدیران با‌آشکار​ خواندن بولتن، از شدت‌بیش​ شوک از جا پریدند:

«معنی این چیه، جناب رئیس؟!»

کونراد حتی بولتن را تا آخر نخواند؛ در‌آشکار​ میان داد و هوار مدیران رویش را برگرداند‌تخصص​ و وانمود کرد روحی از ماجرا خبر ندارد:

«لعنتی، زودتر بیاین اینا رو‌اگر​ دستگیر کنین بره دیگه... زیک‌اضافه​ دریکر داره چه غلطی می‌کنه؟»

درست در همان لحظه:

«آاااخ! این دیگه چه کوفتیه؟!»

نایب‌رئیس در‌داشته​ حال خواندن بولتن،‌بررسی​ جیغ بنفشی کشید:

«وای! زیک دریکر!‌می‌بردند​ چطور جرئت کردی‌همان‌طور​ سرم کلاه بذاری؟!»

نایب‌رئیس ناگهان از‌آشکار​ کوره دررفت و با‌بیش​ مشت روی میز کوبید.

او بولتن‌می‌بردند​ را ریزریز کرد‌همان‌طور​ و نعره زد:

«تو بهم قول ریاست انجمن رو‌مفاد​ داده بودی! فقط اطلاعات رو ازم‌بیش​ بیرون کشیدی و بهم نارو زدی؟!»

کونراد با شنیدن حرف‌های نایب‌رئیس، مغزش سوت کشید:‌شده​ «نایب‌رئیس هم به زیک دریکر اطلاعات لو داده بود؟‌دست​ اصلاً مگه می‌شه...» با عجله بولتن را وارسی کرد.

اما چیزی که‌آشکار​ در آن نوشته شده‌بیش​ بود، کاملاً غیرمنتظره بود.

«ریاست انجمن جدید کیمیاگران را‌همان‌طور​ استاد پائولو، نواده جابر بن‌می‌شدند​ حسن، بر عهده خواهد داشت.»

دستان کونراد‌داشته​ حین خواندن‌اما​ متن لرزید.

استاد پائولو.

او نواده جابر بن‌بود​ حسن بود؛ مردی که رنسانس‌دارای​ کیمیاگری را رهبری کرده بود.

پائولو با قدم گذاشتن در جای پای‌شده​ پدربزرگش، به کیمیاگری استثنایی بدل شده و‌کلان​ لقب استاد را به دست آورده بود.

او آرمان‌های جابر را به ارث برده بود و قصد‌سازمان​ داشت داروهایی بسازد که به داد همه مردم برسد، اما‌جای​ بازی‌های سیاسی کثیف درون اتحادیه بال و پرش را چیده بود.

وقتی هم که تلاش کرده بود فساد اتحادیه را‌ناگاها​ برملا کند، اخراجش کرده بودند و کاری کرده بودند‌می‌زد​ که دیگر نتواند به عنوان کیمیاگر به کارش ادامه دهد.

و حالا زیک دقیقاً همین‌سازمان​ استاد پائولو را به عنوان رئیس‌تخصص​ انجمن جدید کیمیاگران منصوب کرده بود.

چشمان کونراد با دیدن اینکه‌همان‌طور​ پائولو به جای خودش رئیس شده،‌همواره​ از فرط خشم به خون نشست:

«این... این غیرممکنه...»

تلوتلوخوران از جا برخاست.

تازه آن لحظه شستش خبردار‌سازمان​ شد که زیک دریکر چه‌سرمایه​ بازی تمیزی سرش پیاده کرده است.

او هم کونراد را که نبض اطلاعات اتحادیه را در دست‌همواره​ داشت فریب داده بود و هم نایب‌رئیس را؛ و از این‌می‌پاشید​ طریق پرده از تمام دزدی‌ها و جرایم مدیران ارشد برداشته بود.

اگر او و نایب‌رئیس درباره‌بررسی​ پیشنهاد زیک با هم روراست بودند،‌نوپا​ خیلی زود می‌توانستند دستش را بخوانند.

اما طمع خودخواهانه برای نجات دادن‌همان‌طور​ پوست خودشان کورشان کرده بود و‌همواره​ به سوی نابودی دوطرفه کشانده بودشان.

کونراد با نگاهی جنون‌آمیز‌بود​ به عکس زیک دریکر‌اندازه​ در بولتن خیره شد:

«چطور جرئت کردی به من نارو بزنی؟‌شده​ از تموم ارتباطات و نفوذم استفاده می‌کنم‌کلان​ تا زیک دریکر رو به خاک سیاه بنشونم...»

درست در همان آن:

بنگ!

درِ اتاق کنفرانس با شتاب باز شد و فرمانده‌دارای​ یگان سوم نگهبانان شهر بی‌طرف با زره کامل صفحه‌ای،‌بگیرد​ همراه با گروهی از شوالیه‌ها و سربازان وارد شد.

او نقاب کلاه‌خودش را بالا‌همان‌طور​ داد، چهره‌اش را نمایان کرد و‌همواره​ رو به مدیران اتحادیه تشر زد:

«مدارک فساد، اختلاس و انواع تخلفات صورت‌گرفته در برج‌بود​ سرخ از طریق شکایات رسمی به ثبت رسیده. تک‌تک‌کافی​ موارد بررسی می‌شن، پس بی‌سر و صدا تسلیم بشین.»

شوالیه‌ها و نگهبانان‌می‌بردند​ برای دستگیری مدیران اتحادیه‌توصیف​ به جلو قدم برداشتند.

کونراد و بقیه‌آشکار​ با جیغ و داد‌بیش​ شروع به تقلا کردند:

«می‌دونین من کی‌ام؟ همین دیشب داشتم با‌شده​ شهردار شام و نوشیدنی می‌خوردم! دستت رو بکش!‌نجومی​ می‌خوای دوران شوالیه‌گریت همین امروز به باد بره؟»

مدیران اتحادیه که سال‌ها با ثروت و‌کاملاً​ قدرتشان شهر بی‌طرف را می‌چرخاندند، سعی کردند با‌سرمایه​ تهدید خود را از دست شوالیه‌ها خلاص کنند.

فرمانده نگهبانان با دیدن این صحنه جلو‌توصیف​ آمد و با ته قبضه شمشیرش محکم‌سودهای​ به صورت برافراشته و متکبر رئیس کوبید.

«گوه!»

دندان‌های شکسته‌اش کف زمین ریخت و در‌شده​ حالی که فکش از شدت ضربه در‌کلان​ رفته بود، همان‌جا نقش بر زمین شد.

فرمانده نگهبانان‌داشته​ رو به‌اما​ شوالیه‌ها دستور داد:

«سر زیک دریکر شخصاً مسئولیت همه‌چیز‌همان‌طور​ رو به گردن گرفتن، پس اگه‌همواره​ مقاومت کردن از زور استفاده کنین.»

برج سرخ هر چقدر هم اسم‌نوپا​ و رسم داشت، در برابر خاندان‌توجیه​ دریکر حتی به چشم هم نمی‌آمد.

شوالیه‌ها بدون ذره‌ای درنگ مدیران‌همان‌طور​ اتحادیه را به زنجیر کشیدند‌می‌شدند​ و به سمت بازداشتگاه بردند.

«آاااخ! زیک دریکر! زیک دریییییکر!»

در میان زوزه‌های التماس‌آمیز و کینه‌توزانه مدیرانی که‌شده​ کشان‌کشان برده می‌شدند، برج سرخ—که دهه‌ها به فساد‌نجومی​ و سودجویی لجام‌گسیخته آلوده بود—به شکلی رقت‌انگیز فروپاشید.

زیک بدون ریختن حتی یک‌سازمان​ قطره خون، طومارشان را به‌سرمایه​ تمیزترین شکل ممکن پیچیده بود.

یک هفته پس از‌اگر​ سقوط برج سرخ، نیکی پیام‌اضافه​ کارمیلا را به زیک رساند.

ناولها | novelha.net