---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 534: حقیقتِ دورانِ قدیم • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 534: حقیقتِ دورانِ قدیم

0

در یک چشم به هم زدن،‌نداشت​ ده روز گذشت و حالا یک‌می‌بردند​ ماه از انتشارِ نسخهٔ ۲٫۰ می‌گذشت.

اوضاعِ کلی نسبتاً خوب بود و شمارِ پناهندگانِ اسکان‌یافته روزبه‌روز افزایش می‌یافت. گله‌های جانورانی که ویرانی به بار آورده‌تلاش​ بودند نیز یکی پس از دیگری نابود می‌شدند. بازیکنان کاملاً با نسخهٔ جدید اخت شده بودند و به هر سو‌میانِ​ می‌دویدند تا به پیشرفتِ کلیِ مأموریتِ اصلی کمک کنند. علاوه بر امدادرسانی در فاجعه، رقابتی پنهانی نیز در جریان بود.

در مجموع، سیاستِ ناگاکین حسابی جواب داده بود. همان‌طور که می‌گویند، حتی سرسخت‌ترین آدم‌ها هم در برابرِ سماجت کم می‌آورند. زیرِ بمبارانِ‌کردن​ تبلیغاتیِ سخنگوی گودورا، بازیکنان با ذهنیتِ امتحان کردن، تلاش می‌کردند به جناحِ گودورا بپیوندند. هان شیائو اصلاً تعجب نکرد، چرا که امتحان‌این​ کردنِ احتمالاتِ مختلف ذاتِ خدادادیِ یک بازیکن بود، چه رسد به اینکه درگیریِ خاصی هم میانِ این دو جناح در کار نبود.

تصویرِ گودورا در ذهنِ بازیکنان بسیار کم‌رنگ بود. هر چه نباشد، این اولین باری بود که با جناح‌های مختلف در تماس قرار‌جناحِ​ می‌گرفتند. آن‌ها مثلِ هان شیائو نبودند که رفیقِ گرمابه و گلستانشان محسوب می‌شد. با این حال، هرچند گودورا در قیاس با گروهِ مزدورِ‌تصویرِ​ ستارهٔ سیاه حرفی برای گفتن نداشت، اما مزایای ارائه‌شده‌شان بسیار خوب بود و فناوریِ جادویی‌ای که به کار می‌بردند، جذابیتِ خودش را داشت.

ناگاکین از روندِ کنونیِ استخدام‌گفتن​ راضی بود و ظاهراً ستارهٔ‌فناوریِ​ سیاه هم خیالِ دخالت نداشت.

اما درست وقتی که می‌خواست جشن‌سرسخت‌ترین​ بگیرد، ویدئویی در انجمنِ بازیکنان منتشر‌بمبارانِ​ شد و جنجالِ بزرگی به پا کرد.

نون‌بزن‌به‌سگ هر ده روز یک ویدئوی ضبط‌شدهٔ جدید منتشر می‌کرد. با پایگاهِ طرفدارانِ فعلی‌اش در سیارهٔ‌بمبارانِ​ آکوامارین، انتشارِ هر ویدئو شمارِ زیادی از بازیکنان را برای تماشا جذب می‌کرد. با این حال، جدیدترین‌کردنِ​ ویدئوی ضبط‌شده ادامهٔ مجموعهٔ ستارهٔ سیاه نبود. بلکه مجموعهٔ جدیدی بود با عنوانِ «سیارهٔ آکوامارین: دورانِ قدیم».

«مجموعهٔ ستارهٔ‌جواب​ سیاه نیست؟‌همان‌طور​ اَه، ناامید شدم.»

«یه مجموعهٔ جدید؟‌حرفی​ جالب به نظر‌نداشت​ می‌آد، نمی‌دونم محتواش چیه.»

«یه مجموعهٔ بین‌المللیه.‌همان‌طور​ بذار ببینیم قضیه‌سرسخت‌ترین​ از چه قراره.»

پس از جلسهٔ تیکه‌پرانیِ همیشگی، بازیکنان با انتظاراتِ بالا ویدئو را باز کردند تا نگاهی بیندازند. با اینکه بیشترِ بینندگان اگر‌امتحان​ فرصتش را پیدا می‌کردند نون‌بزن‌به‌سگ را تا حدِ مرگ کتک می‌زدند، اما باید اعتراف می‌کردند که کیفیتِ کانالِ ویدئویی‌اش همیشه خوب‌خاصی​ بود و طنز در آن حرفِ اول را می‌زد. این باعث می‌شد هر کسی که آن را تماشا می‌کرد، حسابی سرگرم شود.

ویدئو شروع شد، اما خبری از صحبت‌های آغازینِ نون‌بزن‌به‌سگ نبود. در عوض، مستقیم به سراغِ محتوا رفت و به معنای واقعیِ کلمه با یک بوم!‌شیائو​ شروع شد. صحنهٔ آغازین بارشِ بمب‌های هسته‌ای از آسمان را نشان می‌داد که با برخورد به زمین، به ابرهای قارچی‌شکل تبدیل می‌شدند. با این حال،‌اولین​ کلِ این روند بی‌صدا بود. تنها پس از پایانِ بمباران بود که موسیقیِ پس‌زمینه آرام‌آرام پخش شد، گویی می‌خواست مخاطب را به درونِ تصویر بکشد.

این بخش برای بیشترِ بینندگان آشنا بود. هر چه نباشد، این همان صحنه‌ای بود که شش‌روندِ​ ملت مقرِّ سازمانِ جوانه را بمباران کردند. اما سپس ویدئو به مجموعه‌ای از تصاویرِ غم‌انگیزِ جنگ تغییر‌کرد​ یافت. موضوعِ برخی از تصاویر مبهم و نامشخص بود و باعث شد مخاطبان با سردرگمی نظر بدهند.

«ویدئوی این‌داده​ هفته دربارهٔ‌می‌گویند​ چیه؟ اصلاً نمی‌فهمم.»

«شروعِ خیلی درهم‌برهمیه.»

درست وقتی که مخاطبان کم‌کم مشکوک می‌شدند، ناگهان در میانِ صحنه‌های جنگ صدای روایتی به گوش رسید. صدای کدان بود و لحنش در حالی که آرام‌آرام جنایاتشان را توضیح‌چرا​ می‌داد، ضعیف و لرزان بود. نون‌بزن‌به‌سگ با ضبط و تدوینِ بازجوییِ کدان، این اعتراف را ساخته بود. او شهادتِ کدان را خرد کرده و به آن تصویر افزوده بود تا‌رفیقِ​ مخاطب معنای نهفته در کلماتش را بهتر درک کند. چنین تدوینی در میان‌پرده‌ها، تضادِ بصری و صوتی را به‌شدت افزایش می‌داد و به مخاطب حسی شبیهِ یادآوریِ گذشته القا می‌کرد.

با شنیدنِ حرف‌های کدان،‌برای​ فضای کانال پر از‌مزایای​ اندوه و پریشانی شد.

در اواخرِ ویدئو، تصاویرِ جنگ با روندِ بازجویی تلفیق شد و تأثیرِ شگرفی به جا گذاشت. این کار باعث شد مخاطبان موضوعِ ویدئو را درک کنند. این حقیقتِ دورانِ قدیمِ سیارهٔ آکوامارین بود و تصاویر در هماهنگی‌درگیریِ​ با صدا، تصویرِ دقیقی از این موضوع ترسیم می‌کردند و غم و اندوه را با تمامِ وجود به نمایش می‌گذاشتند. ستارهٔ سیاه تنها در اواخرِ ویدئو ظاهر شد و نون‌بزن‌به‌سگ از او به‌عنوانِ هستهٔ اصلی برای جمع‌بندیِ‌اما​ کلِ ویدئواش استفاده کرد. نون‌بزن‌به‌سگ در این ویدئو از مسخره‌بازی‌های طنزِ معروفش استفاده نکرد، بلکه آن را با فضایی سنگین و احساسی ساخت. در مقایسه با ویدئوهای قبلی‌اش، این تضاد عالی بود و تأثیرِ فوق‌العاده‌ای به جا گذاشت.

ده روز پیش، هان شیائو با استفاده از نفوذش، به نون‌بزن‌به‌سگ اجازه داده بود از کدان بازجویی کند تا به حقیقتِ‌امتحان​ دورانِ قدیم پی ببرد. او هشتاد درصد مطمئن بود که نون‌بزن‌به‌سگ این راز را برمی‌دارد و از آن ویدئویی برای اشتراک‌گذاری با‌میانِ​ بازیکنان می‌سازد. او به‌عنوانِ یک تولیدکنندهٔ ویدئو، قطعاً از این بخشِ ناشناختهٔ سیارهٔ آکوامارین به‌عنوانِ سوژه‌ای برای جلبِ توجهِ مردم استفاده می‌کرد.

دقیقاً همان‌طور شد که انتظار می‌رفت. نون‌بزن‌به‌سگ شامهٔ تیزی برای سوژه‌های خبری داشت و ارزشِ ذاتیِ این فایلِ ضبط‌شده را کشف کرد. از این رو ویدئویی از آن ساخت، با این تصور‌مختلف​ که شانسِ خوبش باعث شده به چنین رازی دست پیدا کند. خبر نداشت که همهٔ این‌ها بخشی از نقشهٔ هان شیائو است. پس از مدت‌ها تعامل، هان شیائو به‌خوبی می‌دانست چگونه از نون‌بزن‌به‌سگ‌هرچند​ به‌عنوانِ سلاحی برای جهت‌دهی به افکارِ عمومی استفاده کند. فقط کافی بود چند تکه اطلاعات به او بدهد و دیگر نیازی نبود نگرانِ کیفیتِ نهاییِ ویدئو باشد. هر چه نباشد، طرف حرفه‌ای بود!

واکنش‌ها به ویدئو شدید بود و تمامِ بینندگان مات‌ومبهوت ماندند. هیچ‌کس نمی‌دانست این‌جذابیتِ​ مجموعهٔ جدید در واقع چنین رازِ تکان‌دهنده‌ای در خود دارد. در یک چشم‌جشن​ به هم زدن، سیارهٔ آکوامارین موجی از همدردی را به سوی خود جلب کرد.

اما در موردِ گودورا، آن‌ها تأثیرِ چندانی روی بازیکنان نگذاشته بودند. پس‌بمبارانِ​ از اینکه کانالِ ویدئویی ذهنشان را «مسموم» کرد، مهرِ «ازخودراضی» و «مغرور»‌شیائو​ را بر پیشانیِ گودورایی‌ها کوبیدند. محبوبیتِ آن‌ها نزدِ بازیکنان به‌شدت افت کرد.

بخشِ بزرگی از بازیکنان در واقع عمل‌گرا بودند و منافع و پاداش‌های خودشان را بر هر چیزِ دیگری مقدم‌گودورا​ می‌دانستند. با این حال، این تنها انگیزهٔ آن‌ها نبود. بازیکنان ترجیحاتِ خاصِ خودشان را هم داشتند و گاهی اوقات‌بازیکن​ علایق و نفرت‌هایشان بر منافعشان می‌چربید! کمتر کسی دوست داشت با کسانی تعامل کند که خودشان را تافتهٔ جدابافته می‌دانستند.

علاوه بر این، پس از نسخهٔ ۱٫۰، بیشترِ بازیکنان نوعی وابستگیِ‌می‌آورند​ احساسی به سیارهٔ آکوامارین پیدا کرده بودند. بنابراین، به‌طورِ طبیعی در‌جناحِ​ کنارِ سیارهٔ آکوامارین ایستادند و خشمِ خاصی نسبت به گودورا احساس کردند.

مقاومت در برابرِ «قدرت»،‌برای​ یکی از سرگرمی‌های محبوبِ‌مزایای​ بسیاری از بازیکنان بود!

تأثیرِ ویدئو آرام‌آرام خودش را نشان می‌داد و احساساتِ بازیکنان را‌زیرِ​ برمی‌انگیخت. پست‌های انجمن دربارهٔ سیارهٔ آکوامارین با سرعتی سرسام‌آور افزایش یافت و‌هان​ احساساتِ جمعیِ آن‌ها باعث شد گودورا یک‌شبه به یک ابرشرور تبدیل شود.

حتی بازیکنانِ بیشتری شروع به سر دادنِ‌همان‌طور​ این شعار کردند: «امشب، خونِ ما آبی‌می‌آورند​ است!»؛ که آبی اشاره‌ای به سیارهٔ آکوامارین بود.

هان شیائو واکنش‌ها را در انجمن دنبال کرده بود. در این مقطع، هدفش اساساً محقق شده بود. هدف از جهت‌دهی به افکارِ عمومی این نبود که خودش را‌نکرد​ بالا ببرد یا دشمن را محکوم کند و هیچ حقیقتی را هم تحریف نکرده بود. او تنها «راز» را فاش کرد تا مردم ببینند که یکی از شهروندانِ‌آن‌ها​ گودورا دست به چنین کاری زده است. فارغ از اینکه چنین دستوری به آن‌ها داده شده بود یا نه، گودورا باید این لکهٔ ننگ را به دوش می‌کشید.

فکر کنم بشه این رو‌گفتن​ یه جور غرامتِ عقب‌افتاده برای‌فناوریِ​ سیارهٔ آکوامارین در نظر گرفت.

در اصل، مزایای گروهِ مزدورِ ستارهٔ سیاه برای گودورا قابل‌قیاس با ستارهٔ سیاه نبود و‌گودورا​ حالا که هویتِ اخلاقی‌شان نیز خدشه‌دار شده بود، توانایی‌شان در جذبِ مزدوران به پایین‌ترین حدِ خود‌مختلف​ رسید. اگر جذابیتِ آن‌ها را به قیمتِ سهام تشبیه می‌کردیم، نمودارش سقوطی پیوسته را نشان می‌داد.

تحتِ این واکنشِ زنجیره‌ای، روندِ استخدامِ ناگاکین با افتِ شدیدی روبه‌رو شد. بازیکنانی که در ابتدا مایل به کاوش‌گودورا​ در کمپِ گودورایی‌ها بودند، خیلی زود این افکار را از سر بیرون کردند. هر چه نباشد، از قبل چند‌بازیکن​ موشِ آزمایشگاهی جلویشان بودند و از آنجا که کمپِ گودورایی‌ها مزایای خاصی ارائه نمی‌داد، دلیلی برای پیش‌گام شدنشان وجود نداشت.

به این ترتیب، آمارِ جناحِ گودورا به‌شدت سقوط کرد و‌سماجت​ حتی بازیکنانی که پیش‌تر به جناحِ گودورا پیوسته بودند هم فرار‌می‌کردند​ را بر قرار ترجیح دادند و به آغوشِ ستارهٔ سیاه برگشتند.

ناگاکین طبیعتاً سردرگم شده بود. نمی‌فهمید؛ تا همین چند‌ارائه‌شده‌شان​ روز پیش همه‌چیز روبه‌راه بود، پس چطور ناگهان ناانسان‌ها‌استخدام​ دیگر به سراغش نمی‌آمدند؟ مشکل از کجا آب می‌خورد؟

هرچه فکر می‌کرد به جایی نمی‌رسید. روحش هم خبر نداشت‌می‌آورند​ که در فضایی دور از چشمِ او، موجی از افکارِ عمومیِ‌جناحِ​ منفی به راه افتاده است که هیچ‌کدام به نفعِ گودورا نیست.

در اتاق، هان‌ناگاکین​ شیائو همچنان در انجمن‌همان‌طور​ می‌چرخید. نفسِ عمیقی کشید.

تا وقتی من دخالت‌همان‌طور​ می‌کنم، گودورا عمراً بتونه‌آدم‌ها​ کسی رو جذب کنه.

با وجودِ اینکه او و ناگاکین شانه به شانه جنگیده بودند،‌جادویی‌ای​ در اصل هان شیائو بود که جانِ ناگاکین را نجات داده‌دخالت​ بود. اگر او در مأموریتِ ناگاکین دخالت نمی‌کرد، کارِ ناگاکین ساخته بود.

این‌که ناگاکین ککش هم نگزد و بیاید تا میوهٔ پیروزیِ او را بچیند، و تازه توقع داشته باشد که هان شیائو از این بابت‌شیائو​ عصبانی نشود، مگر به این معنا نبود که هان شیائو را آدمِ بیش‌ازحد بزرگواری فرض کرده است؟ از آنجا که طرفِ مقابل نمی‌خواست منطقی رفتار‌اولین​ کند، هان شیائو هم چاره‌ای نداشت جز اینکه دست به اقداماتِ عملی بزند و نامِ گودورا را لکه‌دار کند. این کار حسابی سرحالش آورده بود.

با این حال، ده روز پیش که مشکلِ رسیدگی به گودورا را روی دوشِ نون‌بزن‌به‌سگ انداخته بود، دیگر به این موضوع اهمیت نمی‌داد. در‌می‌کردند​ عوض، تمامِ تمرکزش را روی ساختارِ سازمانیِ گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه گذاشته بود. با افزایشِ جذبِ بازیکنان، این موضوع را در دستورِ کارش قرار داد؛‌ذهنِ​ نه فقط برای راحتیِ مدیریت، بلکه برای اینکه بازیکنان هدفِ مادیِ مشخصی برای تلاش کردن داشته باشند، مثلِ نردبانی که بتوانند از آن بالا بروند.

موضوعِ دوم اهمیتِ بیشتری داشت، چرا که مستقیماً‌آدم‌ها​ بر روحیهٔ جنگندگیِ بازیکنان تأثیر می‌گذاشت و مثلِ‌گودورا​ این بود که به زندگی‌شان در بازی هدف بدهد.

هان شیائو روزِ گذشته رسماً سیستمِ سطوحِ مختلف را برای گروهِ مزدوران معرفی کرده بود. سطوحِ مختلف در سیستمِ گروهِ‌ظاهراً​ مزدوران، با میزانِ امتیازاتی نظیرِ تخفیف‌ها یا آیتم‌های موجود در فروشگاهِ اعضای جناح گره می‌خورد. در مجموع شش سطح وجود داشت‌سیارهٔ​ که سطوحِ اول تا پنجم خیلی ساده از «یک‌ستاره» تا «پنج‌ستاره» نام‌گذاری شده بود. سیستمی ساده و قابل‌فهم به نظر می‌رسید.

راستش را بخواهید، دلش می‌خواست عناوینِ خفن‌تری انتخاب کند، اما در‌زیرِ​ نهایت همین مسیرِ سرراست را پیش گرفت. درست مثلِ ارتشِ حلقهٔ‌بپیوندند​ آسمان، هرچه سیستم ساده‌تر بود، تشخیصِ تفاوتِ رده‌ها هم آسان‌تر می‌شد.

اما سطحِ ششم که بالاترین سطح به شمار می‌رفت، «هجده شوالیهٔ ستارهٔ سیاه» نام گرفت. این سطح جایگاهِ‌سخنگوی​ ثابتی نداشت، بلکه به صدرِ جدولِ رده‌بندی اختصاص می‌یافت. از میانِ کسانی که به ردهٔ «پنج‌ستاره» رسیده بودند،‌ذاتِ​ هجده بازیکنِ برترِ جدول این عنوان را به دست می‌آوردند و مزایای آن هم طبیعتاً بسیار بیشتر می‌شد.

از آنجا که جایگاهِ هجده شوالیهٔ ستارهٔ سیاه از طریقِ رتبه‌بندی تعیین می‌شد،‌بمبارانِ​ رقابتِ شدیدی بر سرِ آن شکل می‌گرفت. این در واقع همان ماشینِ پول‌سوزی‌اصلاً​ بود که هان شیائو مشخصاً برای اعضای گیلدها و بازیکنانِ پولدار تدارک دیده بود.

بازیکنان می‌توانستند جایگاه و رتبهٔ خود در گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه را از‌جذابیتِ​ طریقِ پروندهٔ مزدوریِ شخصی‌شان بررسی کنند، اما از آنجا که هنوز بیشترِ بازیکنان‌جشن​ دستگاهِ ارتباطیِ میان‌ستاره‌ای نداشتند، برای دیدنِ پرونده‌هایشان فقط می‌توانستند به فیلیپ درخواست بدهند.

برای ارتقای سطحِ مزدوری سه معیارِ اصلی وجود داشت. اولی امتیازِ‌زیرِ​ اعتبارِ پروندهٔ مزدوریِ شخصی‌شان بود، دومی سطحِ رابطه با جناح، و آخرین‌هان​ معیار، مجموعِ مشارکتِ آن‌ها در گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه به شمار می‌رفت.

امتیازِ اعتبار باید با تکمیلِ موفقیت‌آمیزِ قراردادهای مزدوری‌می‌گویند​ جمع می‌شد. بازیکنان برای افزایشِ این امتیاز چاره‌ای‌بمبارانِ​ نداشتند جز اینکه پیوسته مأموریت‌ها را به انجام برسانند.

معیارِ رابطه با جناح هم کاملاً روشن بود. برای مثال، بازیکنانی که تازه به گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه می‌پیوستند، همگی در سطحِ یک‌ستاره قرار می‌گرفتند.‌شیائو​ برای ارتقا به مزدورِ دوستاره، یکی از پیش‌نیازها این بود که رابطه با جناح به سطحِ دوستانه برسد. این یعنی امتیازِ مشارکتشان باید به ۱٬۰۰۰‌اولین​ یا بیشتر می‌رسید. با این حال، پس از ارتقا دیگر نیازی به حفظِ امتیازِ مشارکتِ فعلی نبود. حتی اگر امتیازات خرج می‌شد، سطحِ مزدوری افت نمی‌کرد.

اما معیارِ آخر، یعنی مجموعِ مشارکت، نکتهٔ کلیدیِ ماجرا بود. برای مثال، اگر کسی ۳٬۰۰۰ امتیازِ مشارکت داشت و ۱٬۰۰۰‌ظاهراً​ امتیازِ آن را خرج می‌کرد، مجموعِ مشارکتش همچنان همان ۳٬۰۰۰ باقی می‌ماند. این معیار تا حدودی شبیه به تاریخچهٔ کلِ‌فعلی‌اش​ مشارکتِ بازیکن در جناحِ ستارهٔ سیاه بود. برای ارتقا از یک‌ستاره به دوستاره، در مجموع به ۲۰٬۰۰۰ امتیاز نیاز داشتند.

به محضِ اینکه سیستمِ رده‌بندی آنلاین می‌شد، بازیکنان بلافاصله شروع به‌زیرِ​ تحلیل و بررسیِ آن می‌کردند. آن‌ها خیلی زود می‌فهمیدند که تنها راهِ‌هان​ دررویی که می‌توانند از آن سوءاستفاده کنند، همین معیارِ مجموعِ مشارکت است!

دلیلش این بود که برای بازیکنانی با رابطهٔ پایین‌تر از سطحِ دوستانه (یعنی زیرِ ۱٬۰۰۰ امتیاز)، هر ۱۰۰ امتیازِ مشارکت با پرداختِ ۵۰‌تلاش​ اِنا قابل‌خریداری بود. اما وقتی سطحِ مشارکتِ فعلی به بینِ ۱٬۰۰۰ تا ۳٬۰۰۰ امتیاز می‌رسید، خریدِ همان ۱۰۰ امتیازِ مشارکت ۵۰۰ اِنا خرج برمی‌داشت.‌نبود​ در نتیجه، تا زمانی که مشارکتِ فعلیِ بازیکن زیرِ ۱٬۰۰۰ امتیاز نگه داشته می‌شد، می‌توانستند مجموعِ مشارکت را با کمترین هزینهٔ ممکن بالا ببرند!

بازیکنان با این کشف قطعاً‌می‌گویند​ سر از پا نمی‌شناختند و حس‌می‌آورند​ می‌کردند باگِ سیستم را پیدا کرده‌اند.

هان شیائو از مدت‌ها پیش این واکنش را پیش‌بینی‌ارائه‌شده‌شان​ کرده بود. او عاشقِ این بود که به بازیکنان‌استخدام​ این حس را بدهد که سرِ سیستم کلاه گذاشته‌اند.

منطقِ کار ساده بود. بازیکنان مجبور بودند مشارکتِ فعلی‌شان را زیرِ ۱٬۰۰۰ امتیاز نگه دارند. پس اگر می‌خواستند در هزینه‌ها صرفه‌جویی کنند، باید تمامِ امتیازاتِ مشارکتشان را خرج‌چرا​ می‌کردند. تنها راهِ خرج کردنِ این امتیازات هم فروشگاهِ اعضای جناح بود و برای خرید از آنجا، باید مبلغِ مشخصی اِنا هم می‌پرداختند. این کار چرخهٔ کاملی می‌ساخت‌مثلِ​ که هم تضمین می‌کرد بازیکنان کالاهای او را بخرند و هم به آن‌ها این توهم را می‌داد که با خریدِ امتیازِ مشارکت، در حالِ صرفه‌جویی در مصرفِ اِنا هستند.

علاوه بر این، دو معیارِ دیگر برای ارتقای سطحِ مزدوری شروطِ‌آدم‌ها​ قطعی و بدونِ هیچ راهِ دررویی بودند. به همین دلیل، بازیکنان نمی‌توانستند‌تلاش​ با سوءاستفاده از ترفندِ مجموعِ مشارکت، سطحِ مزدوری‌شان را یک‌شبه بالا ببرند.

این «میان‌بر» برای بالا بردنِ مجموعِ مشارکت، در واقع نقشهٔ مکانیکِ‌می‌آورند​ بزرگ هان بود. او با بهره‌گیری از روان‌شناسیِ بازیکنان، عمداً این‌جناحِ​ «باگ» را در سیستم جا گذاشته بود تا خودشان کشفش کنند.

حتی با وجودِ سیلِ عظیمِ تازه‌واردان به گروهِ مزدوران، تنها همان ده‌ها بازیکنی که از ابتدا همراهش بودند به استانداردِ دوستاره نزدیک شده بودند. این‌می‌خواست​ بار شرایطِ ارتقا بسیار سخت‌گیرانه تنظیم شده بود. با توجه به سرعتِ پیشرفتِ فعلیِ بازیکنان، هان شیائو تخمین می‌زد که بیشترشان در این نسخه بینِ‌مجموعهٔ​ سطحِ یک‌ستاره تا دوستاره باقی بمانند. هیچ بازیکنی نمی‌توانست در این نسخه به بالاترین سطح برسد. به هر حال، این یک برنامهٔ بلندمدت به حساب می‌آمد.

در اتاق، هان شیائو به پشتیِ صندلی‌اش تکیه داد،‌سماجت​ پاهایش را دراز کرد و زیرِ لب گفت: «برنامه‌ریزیِ رسمی‌تلاش​ برای گروهِ مزدوران تازه شروع شده. عجله‌ای در کار نیست.»

تا زمانی که می‌توانست بازیکنانِ کافی را دورِ خود‌حتی​ جمع کند، قدرتِ آن‌ها معادلِ نفوذِ خودش می‌شد. او آن‌قدر‌گودورا​ صبر داشت که منتظر بماند تا بازیکنان رفته‌رفته رشد کنند.

بیپ بیپ!

در همین لحظه،‌حرفی​ صدای اعلانِ اضطراری از‌اما​ دستگاهِ ارتباطی‌اش بلند شد.

هان شیائو صفحهٔ مجازی را باز کرد و نگاهی گذرا به آن‌بمبارانِ​ انداخت. یک هشدارِ خبریِ فوری بود که اعلام می‌کرد ناوگانِ ستارهٔ تاریک‌شیائو​ با استفاده از فاجعهٔ جهش، به چند سیارهٔ دیگر حمله کرده است!

هان شیائو بی‌درنگ چشمانش را‌جواب​ ریز کرد، چهره‌اش در هم‌سرسخت‌ترین​ رفت و صاف سرِ جایش نشست.

«بالاخره شروع شد...»

ناولها | novelha.net