---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 539: حمله به آکوامارین • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 539: حمله به آکوامارین

0

بوم!

سفینهٔ ناگاکین به یک سفینهٔ صد متریِ ستارهٔ تاریک کوبید. لرزش‌های شدیدی هر دو سفینه را‌فیل​ تکان داد و درِ جلوی ناگاکین با شدت باز شد و تمامِ بدنش در معرضِ محیطِ‌پیوسته‌ای​ کیهانی قرار گرفت. لباسِ رزمِ گودورایی بی‌درنگ واکنش نشان داد و محیطِ مناسبی برای بقا فراهم کرد.

طولی نکشید که شعلهٔ طلاییِ خروشانی دورِ بدنِ ناگاکین شعله‌ور شد و‌زود​ از پشتِ سرش بیرون زد و نقشِ پیشران را ایفا کرد. ناگاکین‌ناگهان​ همچون شهاب‌سنگی طلایی با بی‌رحمی به پوستهٔ بیرونیِ ناوِ جنگیِ ستارهٔ تاریک کوبید.

مقایسهٔ اندازهٔ یک ناوِ جنگیِ‌داخل​ صد متری با یک انسان، چیزی‌رفت​ نبود جز رویاروییِ مورچه با فیل.

با این حال، قدرتی که در همین یک‌خُرد​ مشت نهفته بود، فرورفتگیِ عمیقی درست در زرهِ‌زود​ بیرونی و سختِ ناوِ جنگیِ ستارهٔ تاریک ایجاد کرد!

رگبارِ پیوسته‌ای از مشت‌ها بارید و سایهٔ مشت‌ها در هم تنیده شد. ثانیه‌ای بعد، ناگاکین با‌فیل​ زور شکافی در ناوِ جنگیِ ستارهٔ تاریک گشود. شمارِ زیادی از قطعاتِ فلزی به بیرون پرتاب‌پیوسته‌ای​ شد و ناگاکین در حالی که در شعله‌های طلایی پوشیده شده بود، پا به درونِ سفینه گذاشت.

بوم!

با تاخت‌وتازِ ناگاکین در داخل، ناوِ جنگیِ ستارهٔ تاریک به لرزشِ مداوم افتاد و از درون رو به‌گویی​ ویرانی رفت. هیچ‌یک از جنگجویانِ حاضرِ ستارهٔ تاریک نتوانستند جلویش را بگیرند، گویی در محیطی خالی از سکنه‌سوارِ​ می‌تاخت. تمامِ تجهیزات و دستگاه‌ها خُرد و خاکشیر شد و در یک واکنشِ زنجیره‌ای، بخش‌های بیشتری از کار افتاد.

خیلی زود، ناگاکین دوباره بیرون پرید و‌دستگاه‌ها​ سوارِ سفینه‌اش شد تا این ناوِ جنگی‌کار​ را به دنبالِ هدفِ بعدی‌اش ترک کند.

پشتِ سرش، ناوِ جنگی که سوراخ‌سوراخ‌ناوِ​ شده بود، ناگهان منفجر شد و به‌نبود​ مجموعه‌ای از آتش‌بازی‌ها در کیهان بدل گشت!

در چنین جنگ‌های فضایی، قوی‌ترین سوپرها معمولاً نقشِ پیشگامِ نیروهایشان را ایفا می‌کردند و نبرد را با نابودیِ درونِ ناوهای جنگیِ‌ترک​ دشمن آغاز می‌کردند. به‌ندرت پیش می‌آمد که دو طرف شاخ‌به‌شاخ با هم درگیر شوند. هر چه باشد، خطرِ تلاش برای نابودیِ ناوهای‌دشمن​ جنگیِ یکدیگر بسیار زیاد بود و بازدهی‌اش به پای نابودیِ ناوها از درون نمی‌رسید... البته این معیار شاملِ سوپرهای فرارتبهٔ آ نمی‌شد.

...

نیروهای باقی‌ماندهٔ گودورایی به فرمانِ عقب‌نشینیِ بارت واکنش نشان دادند و آماده شدند تا به نیروی اصلی بپیوندند. ناکاپو توانست به‌سرعت‌جنگی​ ایدهٔ کلیِ استراتژیِ بارت را درک کند و واکنش نشان دهد. او بارِ دیگر نیروی ضربت را به دو نیم کرد‌نیروهایشان​ و بخشِ بزرگی را به تعقیبِ نیروهای در حالِ عقب‌نشینیِ بارت فرستاد تا از گازانبری شدن به دستِ دشمن جلوگیری کند.

بنابراین، تنها سی سفینهٔ هجومی برای حمله به سیارهٔ آکوامارین باقی ماند. با‌نبود​ اینکه ستارهٔ سیاه در نهایت هیچ حرکتی نکرد، ناکاپو باز هم قدرتِ او‌درست​ را در معادلاتش لحاظ کرده بود و طبقِ قضاوتش، نیروی کافی باقی گذاشت.

بدونِ محافظتِ ناوگانِ گودورا، سیارهٔ آکوامارین زنی ظریف و‌بیشتری​ شکننده را می‌مانست. سی سفینهٔ هجومیِ ستارهٔ تاریک واردِ جو‌هدفِ​ شدند و آتشِ توپخانه‌شان را به سمتِ سطحِ سیاره باریدند.

بوم!

خوشه‌خوشه پرتوهای سبزرنگِ توپِ یونی‌می‌تاخت​ همچون صاعقه فرود می‌آمد و‌واکنشِ​ بی‌وقفه سطح را بمباران می‌کرد.

آن سفینه‌های هجومی فقط بی‌هدف شلیک نمی‌کردند، بلکه‌مقایسهٔ​ شش ملت و پناهگاه‌ها را نشانه می‌گرفتند. می‌خواستند با‌این​ نابودیِ این مکان‌ها، تلاش‌های امدادرسانی را به هم بزنند.

هان شیائو پیش‌تر به ده‌ها مزدور اجازه داده بود تا از‌خیلی​ سفینه‌هایشان برای محافظت از آن مکان‌ها استفاده کنند. در این لحظه،‌کند​ آن‌ها سپرهایشان را باز کردند و جلوی پرتوهای یونیِ فرودآمده را گرفتند.

بوم!

صدای انفجار در میانِ ابرها طنین‌انداز شد. سپرهای‌خُرد​ سفینه‌ها چنان زیرِ ضرب بودند که شب و‌زود​ روز قابلِ تشخیص نبود و پیوسته ضعیف‌تر می‌شدند.

بسیاری از بازیکنانِ پناهنده نمی‌توانستند سفینه‌هایی را که در ارتفاعِ بالا مستقر بودند ببینند،‌رویاروییِ​ اما پرتوهای سبزرنگِ یونی را که بر فرازِ پناهگاه‌هایشان در پرواز بود، می‌دیدند. پرتوها‌بیرونی​ پیوسته همچون سیلابی از صاعقه سرازیر می‌شد و غرشِ توپ‌ها خبر از آخرالزمانی قریب‌الوقوع می‌داد.

این صحنه بازیکنانِ زیادی‌خُرد​ را غافلگیر کرد و باعث‌بیشتری​ شد صدای بحثشان بالا برود.

«این الان یه‌گذاشت​ ناوگانه که داره‌لرزشِ​ بهمون حمله می‌کنه؟»

«لعنتی، نوارِ پیشرفتِ مأموریتمون‌سکنه​ داره کم می‌شه. به خاطرِ‌خاکشیر​ اینه که بهمون حمله شده؟»

«اگه این سفینه‌ها نبودن‌پوستهٔ​ که سپرمون بشن، فکر‌مقایسهٔ​ کنم همه‌مون پودر می‌شدیم!»

اما پناهندگانِ واقعی در شش ملت و پناهگاه‌ها، برخلافِ بازیکنان، از آن حسِ امنیتِ ذاتی برخوردار‌سفینه‌اش​ نبودند. انگار هر انفجارِ ناشی از پرتوهای یونی مستقیم به قلبشان می‌خورد و زهره‌ترکشان می‌کرد. رنگِ چهره‌شان‌فضایی​ مثلِ گچ سفید شده بود و فقط به فکرِ فرار بودند. اوضاع آشفته‌بازاری تمام‌عیار به شمار می‌رفت.

هان شیائو از قبل واردِ خفای نورِ سیاه شده بود و گروهِ مزدوران‌جنگجویانِ​ نیز در ناوِ جنگی گرد آمدند. همه چهره‌ای جدی داشتند. حالا که نیروهای گودورایی‌واکنشِ​ به تعقیبِ دشمن رفته بودند، خودشان باید حسابِ ناوهای جنگیِ باقی‌ماندهٔ دشمن را می‌رسیدند.

هان شیائو که از مدت‌ها پیش می‌دانست گودورایی‌ها قابلِ‌اعتماد‌خاکشیر​ نیستند، انتظارِ چندانی از آن‌ها نداشت. به همین دلیل،‌پرید​ احساسِ ناامیدی نکرد و در واکنش فقط سر تکان داد.

سیلویا با عجله گفت: «این روزها سخته به کسی تکیه کرد. آدم فقط می‌تونه روی دو تا دستِ‌حال​ خودش حساب کنه! سی سفینهٔ تهاجمیِ کوچکِ ستارهٔ تاریک دارن حمله می‌کنن. با قدرتِ آتشِ فعلی، سپرهامون فقط‌تنیده​ چند دقیقهٔ دیگه دوام می‌آرن. تو این مدت باید شرّ دشمنا رو کم کنیم، وگرنه پناهگاه‌ها آسیبِ شدیدی می‌بینن.»

هان شیائو در جواب سر تکان داد. فقط خفای نور سیاهِ او می‌توانست در برابرِ دشمنان مقاومت کند، پس اگر‌بعدی‌اش​ می‌خواست نبرد را زود تمام کند، باید واردِ ناوهای جنگی‌شان می‌شد و از درون ویرانی به بار می‌آورد. با این‌نبرد​ حال، قدرتِ آتشِ سفینه‌های تهاجمی سهمگین بود و برای نزدیک شدن، حتی با خفای نور سیاهش، همچنان خطراتی در کار بود.

(خدا رو شکر مأموریتِ ارتقا رو‌لرزشِ​ تو مسیرِ فناوریِ مجازی انجام دادم. اگه‌جنگجویانِ​ سخت‌افزار کم بیاره، با نرم‌افزار جبرانش می‌کنم!)

«ژینت، کنترلِ سفینه رو‌سکنه​ به دست بگیر. سیلویا، تو‌خاکشیر​ هم به‌عنوانِ دستیار کمکش کن.»

برای حفظِ توانِ رزمیِ مزدوران،‌بیرونیِ​ هان شیائو تصمیم گرفت کنترلِ‌متری​ سفینه را به دیگران بسپارد.

هان شیائو برگشت و پنلِ عملیاتیِ کنارش را باز کرد. مدلِ مجازیِ سه‌بعدی جلوی چشمانش شکل گرفت. انگشتانش به رقص درآمدند و‌کند​ به‌سرعت سیلی از داده‌ها را وارد کردند. داده‌ها مثلِ آبشار سرازیر شدند و از طریقِ شبکهٔ مجازیِ دشمن، به شبکهٔ اطلاعاتیِ سفینه‌شان‌آغاز​ نفوذ کردند. او به‌خاطرِ کلاسِ مکانیکِ مجازی‌اش در این جنبه از فناوری مهارتِ بالایی داشت، چرا که پاداشِ مهارتِ زیادی به او می‌داد.

همهٔ مکانیک‌های مجازی فرستندهٔ داده‌ای داشتند که برای اتصال به هوشِ‌رفت​ مصنوعیِ سفینه نیازی به هیچ‌گونه اتصالِ سخت‌افزاری نداشت. تا زمانی که‌می‌تاخت​ در بُردِ فرستنده بودند، می‌توانستند مستقیماً به هر سیستمِ هدفی متصل شوند.

هان شیائو همان‌طور که داده‌ها‌می‌تاخت​ را دست‌کاری می‌کرد، دستور داد: «ریسدا،‌زنجیره‌ای​ تو هک کردنِ فایروال کمکم کن!»

هرچند این کار وظیفهٔ فیلیپ بود،‌ناوِ​ اما بازدهِ پردازشیِ ریسدا از فیلیپ‌چیزی​ بیشتر بود و می‌توانست کمکِ بزرگ‌تری بکند.

با پیشرویِ هان شیائو در نفوذِ داده‌ها، خفای نور سیاه به پرواز‌زود​ درآمد. سفینه به‌لطفِ موتورِ قدرتمندش به‌سرعت به آسمان رسید و در حالی که‌منفجر​ دورِ سی سفینهٔ تهاجمیِ ستارهٔ تاریک می‌چرخید، بارانی از گلوله بر سرشان ریخت.

بوم بوم بوم!

لیزرهای متعددی به سپرهای‌سکنه​ سفینه‌های دشمن برخورد کرد اما‌خاکشیر​ نتوانست از آن‌ها عبور کند.

سفینه‌های تهاجمی نیز چند شلیکِ کور به سمتِ خفای نور سیاه انجام دادند، اما در برابرِ مشخصاتِ بالای این سفینه‌همین​ کاری از پیش نبردند. فرمانده وقتی دید فقط یک سفینه در کار است و نمی‌تواند سپرهایشان را بشکند، به آن‌شکافی​ محل نگذاشت تا مثلِ مگسی دورِ سرشان وزوز کند و در عوض تمامِ آتشِ ناوگان را روی زمین متمرکز کرد.

مقاماتِ ارشدِ شش ملت از‌خاکشیر​ طریقِ ماهواره‌ها با حبسِ نفس‌کار​ تماشاگرِ نبرد در آسمان بودند.

چون گودورا قابل‌اعتماد نبود، آخرین خطِ دفاعیِ سیارهٔ آکوامارین ستارهٔ سیاه بود. با این‌حاضرِ​ حال، به نظر می‌رسید او هم نمی‌تواند جلوی پیشرویِ دشمن را بگیرد. در دژِ زیرزمینی‌بخش‌های​ که مقاماتِ ارشدِ شش ملت در آن پنهان شده بودند، حسِ ناامیدی رفته‌رفته سایه می‌انداخت.

در این لحظه، سپرِ یکی از سفینه‌های تهاجمی ناگهان سوسو زد‌زنجیره‌ای​ و ناپدید شد. لحظه‌ای بعد، لیزرِ خفای نور سیاه با دقت‌دنبالِ​ به بدنهٔ سفینه اصابت کرد، زره را شکافت و باعثِ انفجارش شد.

بنگ!

شعله‌های آتش به آسمان زبانه کشید و دودِ سیاه به هوا برخاست. سفینهٔ تهاجمی ناگهان کنترلش‌سفینه‌اش​ را از دست داد. دُمش تاب خورد و به سفینهٔ مجاورش کوبید. اعضای ستارهٔ تاریک در هر‌فضایی​ دو سفینه آن‌قدر به این‌طرف و آن‌طرف پرتاب شدند که دیگر زمین را از آسمان تشخیص نمی‌دادند.

«خورد به هدف!»

مقاماتِ ارشدِ‌محیطی​ شش ملت ناگهان‌می‌تاخت​ جانِ تازه‌ای گرفتند!

در خفای نور سیاه، پنلِ مجازیِ جلوی هان شیائو‌اندازهٔ​ به تصویری از سفینهٔ تهاجمیِ ستارهٔ تاریک تغییر کرده بود.‌قدرتی​ این همان سفینه‌ای بود که با موفقیت نابودش کرده بودند.

هان شیائو داشت این تصویر را کنترل می‌کرد که‌بیشتری​ واکنش‌ها را مستقیماً به بدنهٔ اصلیِ سفینهٔ تهاجمی پس می‌داد.‌هدفِ​ او بود که ژنراتورِ سپرِ سفینه را خاموش کرده بود.

«تموم شد!»

گوشه‌های لبِ هان شیائو بالا رفت‌تجهیزات​ و به پنل که پیام‌ها پشت‌سرهم‌بخش‌های​ روی آن سرازیر می‌شد، نگاهی انداخت.

[نفوذِ مجازی] را روی سفینهٔ تهاجمیِ ستارهٔ تاریک شمارهٔ دی۰۶۵ به کار بردید...

شروعِ هک کردنِ فایروال (سطحِ ۳)...

در حالِ انجامِ سطحِ اولِ احرازِ هویت...

احرازِ هویت تأیید شد!

در حالِ انجامِ سطحِ دومِ احرازِ هویت...

احرازِ هویت تأیید شد!

در حالِ انجامِ سطحِ سومِ احرازِ هویت...

احرازِ هویت تأیید شد!

نفوذ موفقیت‌آمیز بود! با موفقیت کنترلِ سفینهٔ تهاجمیِ ستارهٔ تاریک شمارهٔ دی۰۶۵ را به دست گرفتید!

سطحِ دسترسی: متوسط

از داده‌ها نمونه‌برداری شد!

تولیدِ نسخهٔ پشتیبان تکمیل شد!

دفعهٔ بعد که نفوذ به یک ماشینِ هوشمندِ مشابه انجام شود: ۱۰٪+ شانسِ موفقیت، ۲۵٪+ سرعت.

دسترسیِ شما توسطِ هوشِ مجازیِ طرفِ مقابل مسدود شد. در حالِ انجامِ احرازِ هویت... احرازِ هویت موفقیت‌آمیز بود!

با موفقیت دسترسیِ خود را حفظ کردید!

زمان تا احرازِ هویتِ بعدی: ۱۶ ثانیه

ناولها | novelha.net