چپتر 10: طبقه اول (۵)
0[کانگ جونهیوک [تنها]: هی.
داداش.
واقعاً راهش همینه؟]
[کانگ تهسانمعین [تنها]: ریسککند بالا، پاداش بالا.
مگه نمیدونی؟ اگه فاصله زیاددهها بشه دیگه نمیتونی به دستشآنگاه بیاری، پس الان بهترین وقته.]
[کانگ جونهیوکحمله [تنها]: نه.بیش مشکل این نیست.
آه.
واقعاً...
شرمندم داداش.
من واقعاً نمیتونم انجامش بدم.]
[کانگ تهسانوجود [تنها]: هر کاریمهارتی دلت میخواد بکن.
اونی کهمعین ضرر میکنهکند من نیستم.]
[لی تهجون [تنها]: جونهیوک.
تو عجیب نیستی.
به جزوجود اون یاروهنگامی هیچکس نتونسته بگیرتش.]
چیزی بهمعین نام ترکیبکند مهارت وجود دارد.
هنگامی که مهارتی خاصنکرد با موقعیتی معین تلاقیآورد کند، مهارتی نو زاده میشود.
تهسان برخاستحمله و نفسیبیش عمیق کشید.
شما [بدون نفس] را فعال کردید.
با فعالسازی مهارت،متوقف تهسان شروع به تابفرود دادن شمشیر زنگزده کرد.
قابلیت حبس نفس بهبیش مدت دو برابر، تنها مختصگفت زمانی بود که بیحرکت میایستاد.
هنگام تحرک، ماجرا دگرگون میشد.
تمام بدنش اکسیژنتلاقی طلب میکرد و چهرهاشبرخاست در دم سرخ شد.
اما تهسانشمشیرش شمشیرش رانکرد متوقف نکرد.
دهها ضربه فرود آورد.
سرانجام، آنگاهوجود که ضربات بهمهارتی عدد صد رسید.
شما ضربات بیشماری را در یک نفس اجرا کردید.
مهارت فعال ویژه [حمله بدون نفس] را کسب کردید.
شما بیش از ده مهارت کسب کردید و به مرحلهای رسیدید که با اطمینان میتوان گفت صاحب مهارت هستید.
شما عنوان [بازیکن مهارت] را به دست آوردید.
«هووف!»
تهسان با شدت بازدم کرد.
حملات ضربآهنگ دارند.
درست همانطور که او حرکات موش بزرگزاده را میخواند تا شکارش کند، انسانها نیزبدون پیش از اقدام، حرکاتشان را لو میدهند.
حمله بدون نفس مهارتی بودصاحب که به او اجازه میدادآوردید آن ضربآهنگ را آزادانه تغییر دهد.
ناراحتی ناشی از نفس نکشیدن به مدتخاص ده ثانیه هنگام حمله را از بینبرخاست میبرد، که برای ایجاد متغیرها کافی بود.
مهارتی بود که تاعدد زمان فرار از هزارتو، ازحمله به کار بردنش لذت میبرد.
«پنجره عنوان.»
عنوان: بازیکن مهارت
شما ۱۰ مهارت کسب کردهاید.
پاداشی به تسلط تمام مهارتها اضافه میشود.
عنوانی بنیادیوجود و خوب برایمهارتی به دست آوردن.
بد نیست.
«پنجره وضعیت.»
[کانگ تهسان]
سطح: ۳
سلامتی: ۱۲۰/۱۲۰
مانا: ۱۲/۱۲
قدرت: ۱۰
هوش: ۱۲
چابکی: ۲۱
قدرت حمله + ۱
قدرت دفاع + ۷
[هدف در وضعیت خستگی است.]
«قطعاً سریعه.»
لی تهیئون میگفت وقتیمعین طبقه اول را پاکسازیمیشود کرد، چابکیاش حدود ۱۳ بود.
سرعتش خیرهکننده بود.
اگر فقط به چابکی نگاه کنیم، آماری بودموقعیتی که حتی یک بازیکن حالت سخت باید بهعمیق طبقه پنجم میرسید تا به آن دست یابد.
تهسان در حالی کهعدد با رضایت به پنجره وضعیتحمله نگاه میکرد، چانهاش را مالید.
«یکی بسازم؟»
اکنون مهارتهایاطمینان بسیاری کسبگفت کرده بود.
حتی بازیکن سختی که بههنگامی طبقه سوم رسیده باشد، احتمالاً ازکند او در طبقه اول ضعیفتر بود.
با در نظر گرفتن اینکه بابیشماری هر طبقه پایین رفتن، قدرت به صورترسیدید تصاعدی افزایش مییابد، این سرعتی باورنکردنی بود.
اما اوخاص فاقد یکمعین مهارت اصلی بود.
مهارتی که ارزششمیتوان از ده مهارتهستید دیگر فراتر باشد.
مهارتی کهمهارت بتواند شکاف آمارهنگامی را پر کند.
مردم بهآنگاه چنین مهارتهایی،عدد مهارت اصلی میگفتند.
برای مثالهای ساده، مهارتمعین جمع وجود داشت که بهبرخاست قدرت حمله فعلی اضافه میکرد.
ضرب، که قدرتمیتوان حمله فعلی راهستید به توان دو میرساند.
شناسایی کامل، که تمامدارد عناصر پنهان و وضعیتهایموقعیتی اطراف را درک میکرد.
خنثیسازی حمله، کهضربات نتیجه خودِ حملهبیشماری را پاک میکرد.
دوئل اجباری، کهموقعیتی مانع دخالت هرکند کسی جز هدف میشد.
و توقف زمان ساده، کهصاحب زمان را در اطراف متوقف میکرد؛هووف مهارتی که همه را انگشتبهدهان میگذاشت.
همه آنها مهارتهای اصلی بودند.
مهارتهایی که حتی با داشتن یکیبیشماری از آنها، بازیکن میتوانست قدرتی خردکنندهمرحلهای نسبت به دیگرانِ همسطح خود اعمال کند.
او دههاخاص مهارت اصلیمعین در اختیار داشت.
تهسان دراطمینان فکر خلق یکیصاحب از آنها بود.
از چشمه نوشید.
پس ازآنگاه رفع تمامعدد خستگیاش، بیرون رفت.
اکثر مهارتهای اصلی، شایدمعین به دلیل قدرتشان، شرایطمیشود کسب بسیار دشواری دارند.
به عنوان نمونه بارز، شناسایی کاملهستید تنها پس از دو یا سهشدت بار تکامل بینش قابل خلق است.
با در نظر گرفتن اینکه یک بازیکن معمولیموقعیتی حتی از پسِ یک تکامل مهارت هم برنمیآید،عمیق مهارتی بود که عملاً به دست آوردنش غیرممکن مینمود.
اما یک مهارت وجودعدد داشت که حتی در طبقهحمله اول هم قابل خلق بود.
در واقع، مهارتی بودمعین که اگر الان به دستبرخاست نمیآمد، کسب آن دشوار میشد.
تهسان دراطمینان راهرو بیآرام ایستادصاحب و منتظر ماند.
دیری نپاییدمهارت که صدایدارد جیرجیری طنینانداز شد.
یک موش بزرگ ظاهر شد.
موش بزرگاطمینان به تهسانگفت خیره شد.
تهسان گاردمهارت گرفت و سپرشهنگامی را بالا برد.
موش بزرگ غریزیضربات به سمت مچ پایاجرا بیدفاع او هجوم برد.
۴ آسیب به شما وارد شد.
«جیک، جیک!»
موش بزرگ به سرعت گریخت.
تهسان ساکت و بیحرکت ماند.
موش بزرگ پسمیتوان از لحظهای نظاره کردنعنوان او، دوباره یورش برد.
تهسان نگاهشمهارت را بیتفاوتدارد به او دوخت.
او میتوانستآنگاه همه چیزعدد را ببیند.
چابکی نه تنها واکنشهامعین و سرعت، بلکه توانایی شناختیبرخاست کلی را نیز پرورش میدهد.
با چابکی ۲۱، میتوانستگفت همان لحظه ورود موشبازیکن بزرگ، آن را له کند.
اما حرکت نمیکند.
۳ آسیب به شما وارد شد.
«جیک.»
موش بزرگ گمان کرددارد تهسان نتوانسته واکنش نشان دهدمعین و با خوشحالی فریاد کشید.
حالا حتی فرار همعدد نمیکرد، بلکه دور پاهای تهسانحمله میچرخید، گاز میگرفت و میدرید.
پنجره آسیب بالا میرفت.
همچون لباسهایی که درگفت نمباران خیس میشوند، سلامتیاشبازیکن به آرامی کاهش مییافت.
اما او حرکت نمیکند.
تهسان پنجره وضعیتضربات را باز کرد تااجرا سلامتیاش را بررسی کند.
سلامتی: ۲۳/۱۲۰
«باید چندمهارت تا ضربهدارد دیگه بخورم.»
تکان نمیخورد.
موش بزرگخاص به حملهمعین ادامه میدهد.
۴ آسیب به شما وارد شد.
سلامتی باقیمانده ۱۹.
۳ آسیب به شما وارد شد.
۱۶.
۴ آسیب به شما وارد شد.
۱۲.
۳ آسیب به شما وارد شد.
شما در وضعیت نزدیک به مرگ هستید.
۹.
۴ آسیب به شما وارد شد.
۴ آسیب به شما وارد شد.
شما در بحران مرگ هستید.
تسلط [خط مرگ] ۳٪ افزایش یافت.
تسلط [خونسردی] ۲٪ افزایش یافت.
تنها زمانی که سلامتیاش بهصاحب نقطهای رسید که یک ضربه دیگرهووف او را میکشت، تهسان حرکت کرد.
سپرش را محکم پایین کوبید.
کووونگ!
«جیک، جیک!»
موش بزرگ کهمیتوان با شادمانی او راعنوان گاز میگرفت، سراسیمه گریخت.
تهسان همچون دیوار قلعهایدارد نفوذناپذیر، سر جای خودموقعیتی ایستاد و تکان نخورد.
«جیک!»
موش بزرگ دوستموقعیتی نداشت که طعمه روزاده به مرگ مقاومت کند.
بلافاصله یورشاطمینان برد و شکافیصاحب را هدف گرفت.
سعی کرد زیر سپردارد برود و دندانهایش را درمعین مچ پای تهسان فرو کند.
کووونگ!
«جیک!»
اما سپر حرکتمیتوان کرد و حمله موشعنوان بزرگ را سد نمود.
موش بزرگمهارت با ترسدارد عقب پرید.
شما در بحران مرگ هستید.
تسلط [خط مرگ] ۲٪ افزایش یافت.
تسلط [خونسردی] ۲٪ افزایش یافت.
شما حمله حریف را به طور کامل سد کردید.
مهارت غیرفعال ویژه [سد کردن] را کسب کردید.
«دفاع».
مهارتی کارآمد که آسیبهایبیش کمتر از حد معینیمیتوان را کاملاً خنثی میکند.
اما این مهارتی نبودهنگامی که او در حالمعین حاضر به دنبالش باشد.
تهسان پنجره راتلاقی بست و دوباره بهبرخاست موش بزرگ خیره شد.
«جیر!»
موش بزرگحمله لحظهای درنگ کرد،مرحلهای سپس یورش برد.
شکافی دروجود دفاع سپرهنگامی را هدف گرفت.
کووونگ!
اما سپر حرکتمتوقف کرد تا راه موشفرود بزرگ را سد کند.
موش بزرگحمله چارهای جزبیش عقبنشینی دوباره نداشت.
[شما در بحران مرگ قرار دارید.]
[تسلط خط مرگ ۱ درصد افزایش یافت.]
[تسلط خونسردی ۲ درصد افزایش یافت.]
مهارتی بهحمله نام «پایداری»بیش وجود دارد.
مهارتی که ضربه منجر به مرگ راموقعیتی تنها یک بار خنثی میکند و سپسنفسی تمام آسیبها را برای مدتی معین نادیده میگیرد.
خنثیسازی، اثریمعین به شدتکند قدرتمند بود.
میتوانست ضربه غیرقابلمقاومت حریف را نادیده بگیرد و ضدحملهسرانجام بزند، یا مستقیماً از تلههایی عبور کند که حتی بابیش به خطر انداختن جان هم گذشتن از آنها غیرممکن بود.
مهارتی بود که تهسان بهره زیادی ازاطمینان آن برده بود؛ مهارتی که شایستگی آندست را داشت تا مهارت اصلی نامیده شود.
کو...
[شما در بحران مرگ قرار دارید.]
[تسلط خط مرگ ۲ درصد افزایش یافت.]
[تسلط خونسردی ۲ درصد افزایش یافت.]
اما هیچکس جزدارد تهسان هرگز آن راموقعیتی به دست نیاورده بود.
کسانی که کنجکاو بودند، پسزاده از پاکسازی هزارتو از تهسان پرسیدندشما که چگونه «پایداری» را آموخته است.
تهسان پاسخشمشیرش داده بود کهدهها کار دشواری نیست.
[شما در بحران مرگ قرار دارید.]
[تسلط خط مرگ ۲ درصد افزایش یافت.]
[تسلط خونسردی ۱ درصد افزایش یافت.]
مهارتها روشهایشمشیرش مشخصی براینکرد کسب کردن دارند.
آسانترین راه،حمله دریافت آن ازمرحلهای شخصی دیگر است.
مهارتهای بسیار ابتداییدارد مانند شناسایی گیاهانخاص دارویی اینگونه بودند.
اما مهارتهایی کهتلاقی قابل انتقال بودند، تنهابرخاست مهارتهای پایه محسوب میشدند.
مهارتهای کارآمد برای پاکسازینکرد هزارتو را نمیشد ازآورد این راه به دست آورد.
و روشحمله دوم، ازبیش طریق دستاوردهاست.
اگر کاری را انجام دهیدمهارتی که دیگران نکردهاند، مهارتی درخورکند آن دستاورد به شما اعطا میشود.
[شما در بحران مرگ قرار دارید.]
[تسلط خط مرگ ۲ درصد افزایش یافت.]
[تسلط خونسردی ۲ درصد افزایش یافت.]
و در نهایت،دارد با درک شباهتیخاص از اثر مهارت.
در معنای وسیعتر،تلاقی شمشیرزنی و سپرزنی نیزبرخاست همین مفهوم را داشتند.
او شمشیرزنی را به دست آوردضربه چون شمشیر زد، و سپرزنی راعدد کسب کرد چون با سپر کار کرد.
او «بدون نفس» را به دست آورد چون نفسش را حبسهستید کرد، و «حمله بدون نفس» را کسب کرد چون پس ازدرست دم و پیش از بازدم، شمشیرش را چندین بار تاب داد.
در این صورت، برای بهمهارتی دست آوردن «پایداری» که حملهای کشندهزاده را خنثی میکند، چه باید کرد؟
ساده است.
[شما در بحران مرگ قرار دارید.]
[تسلط خط مرگ ۲ درصد افزایش یافت.]
[تسلط خونسردی ۲ درصد افزایش یافت.]
تنها باید حملاتتلاقی منجر به مرگ رابرخاست بهطور متوالی دفع کرد.
[شما حملاتی را که میتوانستند شما را بکشند، چندین بار مسدود کردید.]
[شما مهارت ویژه غیرفعال «پایداری» را کسب کردید.]
مهارت را به دست آورد.
تهسان بلافاصلهآنگاه به سمت موشرسید بزرگ یورش برد.
موش بزرگ که وحشتزده بود،تلاقی سعی کرد فرار کند، امانفسی سپر بدن کوچکش را درهم کوبید.
«جیر!»
[شما موش بزرگ را شکست دادید.]
[عروج رتبه روح شما فعال شده است.]
[چابکی بهطور دائمی ۱ واحد افزایش یافت.]
[شما مقدار کمی تجربه کسب کردید.]
[...]
پنجرههای لغزان راوجود بست و پنجرهمهارتی مهارت را باز کرد.
[مهارت ویژه غیرفعال: پایداری]
[تسلط: ۱٪]
[یک حمله منجر به مرگ را خنثی میکند.]
[پس از آن، تمام آسیبها را به مدت ۱ ثانیه نادیده میگیرد.]
تهسان لبخند زد.
وقتی لی تهیئون شنید کهدهها چگونه باید «پایداری» را به دستضربات آورد، او را دیوانه خطاب کرد.
جونگگون نیز باکسب چهرهای تلخ بهرسیدید او نگاه کرده بود.
اما تهسان برعکس بود.
او نمیتوانست آنها را درک کند؛ کسانی کهنفسی تنها به خاطر ترس، از به دست آوردنفعالسازی مهارتی که جانشان را نجات میداد، سر باز میزدند.
درست است که اگر اشتباه کنی میمیری، اما آیا درآنگاه مقایسه با پاداشش، قمار بسیار سبکی نیست؟ هزارتو مکانی بودمرحلهای که بدون به خطر انداختن جان، هیچچیز نمیشد به دست آورد.
تهسان صرفاًحمله از آنبیش قانون پیروی میکرد.
تهسان در حالی که برایمهارتی بازیابی سلامتیاش به سمت چشمهکند بازمیگشت، شروع به بررسی کرد.
[مهارت ویژه غیرفعال: دفاع]
[تسلط: ۱٪]
[آسیبهای کمتر از یک مقدار مشخص را دفع میکند.]
[در حال حاضر، تنها میتواند آسیبهای کمتر از ۱ را دفع کند.]
«دفاع» نیز مهارت خوبی بود که بستهخاص به میزان تسلط، میتوانست مواردی مانند آسیببرخاست در طول زمان را بدون مشکل دفع کند.
تنها مشکل این بودعدد که بالا بردن تسلط آنحمله بیش از حد دشوار بود.
از آنجا که به زمان وکند صبر زیادی نیاز داشت، هیچکس آن راشما به عنوان مهارت اصلی در نظر نمیگرفت.
تهسان هم قصدمیتوان نداشت فوراً تسلطهستید آن را افزایش دهد.
فعلاً آنمهارت را بهدارد بعد موکول کرد.
افزایش تسلط برایضربات «خط مرگ» و «خونسردی»اجرا نیز پاداشهای قابلتوجهی داشت.
[مهارت ویژه غیرفعال: خونسردی]
[تسلط: ۳۱٪]
[روحی تزلزلناپذیر.]
[شما دستپاچه نخواهید شد، مگر آنکه موجودی فراتر از درک شما ظاهر شود.]
[شما پاداش متوسطی در قضاوتها دریافت میکنید.]
[مهارت ویژه غیرفعال: خط مرگ]
[تسلط: ۶۸٪]
[به شما اجازه میدهد نزدیک بودن مرگ را حس کنید.]
[در اکثر بحرانها فعال میشود.]
[همچنین هنگام دریافت آسیب سنگین فعال میشود.]
متن هرخاص دو تغییرمعین کرده بود.
«خط مرگ» بهویژه جذاب بود.
این بدان معنا بوددارد که او میتوانست اکثر تلههامعین را از پیش شناسایی کند.
«مهارت دیگهایآنگاه هم موندهعدد که بگیرم؟»
به نظر میرسیدموقعیتی چند تایی باشد،کند اما یادش نمیآمد.
یادآوری تماماطمینان دویست مهارت بهصورتصاحب یکجا دشوار بود.
تهسان حافظهاش را جستجو کرد.
«پس یهآنگاه مهمون جلوترعدد از من اینجاست!»
در همانخاص لحظه، صداییمعین بلند طنینانداز شد.
تهسان بهصورتاطمینان بازتابی سپرشگفت را بیرون کشید.
«چه واکنش خوبی!»
پیرمردی در پوششضربات طلایی با لبخندبیشماری به او نگاه میکرد.
«هیولاها نمیتونن بیان تو چشمه حیات. اون یارو NPC ـه.»
[شما با کسی که جویای خداست، برخورد کردید.]
«درود.»
بدون اینکهخاص گاردش را پایینتلاقی بیاورد، سلام کرد.
لی تهیئون گفته بود که بیشتر NPCها در حالت تنها، دیوانهاند.
در حالی که سعی میکرد به یادخاص بیاورد آیا او هرگز به شوالیه پیری درنفسی زره طلایی اشاره کرده یا نه، صحبت کرد.
شوالیه ریش سفیدشضربات را نوازش کردبیشماری و پرسید: «تو ماجراجویی؟»
«ماجراجو؟»
«اصطلاحیه واسه کساییمیتوان که میخوان هزارتوهستید رو فتح کنن. درسته؟»
«درسته.»
همانطور کهآنگاه صحبت میکردند، حافظهاشرسید را جستجو کرد.
«وقتی داشتم تو چشمه حیات طبقه اول استراحت میکردم،برخاست یه شوالیه پیر و خرفت سر و کلهاش پیدافعالسازی شد. فکر کنم شوالیه مقدسی بود که خادم یه خداست؟»
و دیگر چه گفته بود؟
به یاد آورد.
تهسان باآنگاه عجله سپرشعدد را بالا آورد.
شوالیه مقدسخاص گامی بهمعین جلو برداشت.
با اینکه فاصله زیادی بینصاحب او و تهسان بود، با یکهووف قدم درست در برابرش ظاهر شد.
شوالیه مقدس پوزخندیوجود زد و مشتشمهارتی را بالا برد.
«ببینم میتونی اینو دفاع کنی.»
[آینژار حمله غیرمرگباری را آغاز کرده است.]
[حمله آینژار.]
مشت برمعین سر تهسانکند فرود آمد.