---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 570: اپیزود ۵۷۳. خدای سقوط، غاصب (۴) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 570: اپیزود ۵۷۳. خدای سقوط، غاصب (۴)

0

کو گو گو گو گونگ!

کیهان به لرزه درمی‌آمد.

مفاهیم همه‌چیز پیاپی‌درندگی​ فرو می‌ریختند و دوباره‌غولی​ از نو بنا می‌شدند.

گویی شاهد پایان‌اووووووه​ و زایش دوباره‌ی‌درهم‌شکسته​ خود کیهان بودند.

و در مرکز‌ته‌یئون​ تمام این آشوب‌ها،‌خیز​ زمین قرار داشت.

«بجنگین!»

کسی فریاد کشید.

خون فواره زد.

جان‌های گذرا‌اووووووه​ بر زمین می‌افتادند‌درهم‌شکسته​ و خاموش می‌شدند.

اما توقفی در کار نبود.

دندان بر‌باستانی​ هم می‌ساییدند‌جان​ و نعره می‌زدند:

«ما می‌بریم!»

«کااااااه!»

ضجه‌های هیولایی پاسخشان را داد.

انسان‌ها و هیولاهای خدایان‌جان​ باستانی با درندگی به‌عظیم‌الجثه​ جان هم افتاده بودند.

«ووووووو!»

غولی عظیم‌الجثه‌اووووووه​ به جلو‌غولِ​ یورش برد.

با هر قدمش، زمین‌بازیکن​ شکاف برمی‌داشت و آدم‌ها‌مقابله​ به هر سو پرتاب می‌شدند.

یک هیولای رتبه اس.

یکی از‌دادند​ هیولاهای تک‌رقمی‌ته‌یئون​ در میانشان.

مردم وحشت‌زده تقلا‌ته‌یئون​ می‌کردند تا فاصله‌شان‌خیز​ را حفظ کنند.

اما غول با تمسخری شوم،‌حالت​ در چشم‌به‌هم‌زدنی فاصله‌اش را پر کرد‌نیاز​ و مشت گره‌کرده‌اش را بالا برد.

درست در لحظه‌ای که مشت در‌ووووووو​ حال فرود آمدن بود، زنی به‌قدمش​ سمت هیولای رتبه اس هجوم برد.

شمشیرش را مستقیماً‌اووووووه​ به سمت مشت‌درهم‌شکسته​ غول تاب داد.

صدای رعدآسایی برخاست.

«ووووه!»

و آن کسی‌درندگی​ که به عقب‌ووووووو​ پرتاب شد، غول بود.

مردم با‌دادند​ تمام وجود فریاد‌غولِ​ شادی سر دادند.

«اووووووه!»

«ته‌یئون!»

لی ته‌یئون‌باستانی​ به سمت غولِ‌افتاده​ درهم‌شکسته خیز برداشت.

هیولاهای بی‌شماری از‌اووووووه​ هر سو سعی کردند‌خیز​ راهش را سد کنند.

تعدادشان به‌راحتی از صدها می‌گذشت.

همگی هیولاهای رتبه ای بودند.

هیولاهایی که حتی یک بازیکن‌افتاده​ حالت سخت هم برای مقابله با‌برد​ آن‌ها به تمام توانش نیاز داشت.

با این‌دادند​ حال، ته‌یئون قدمی‌غولِ​ به جلو برداشت.

کوا جی جی جی جیک!

صدها هیولا‌هیولاهایی​ در دم‌بازیکن​ پاره‌پاره شدند.

ته‌یئون تمام قدرت‌درندگی​ را به درون‌ووووووو​ شمشیرش سرازیر کرد.

با هدایت نیروی فیزیکی‌ته‌یئون​ و مهارت، تیغه را‌برداشت​ در سینه هیولایی فرو برد.

کوا دود دود دوت!

هیولا بی‌آنکه حتی فرصت‌بازیکن​ جیغ کشیدن پیدا کند، به‌آن‌ها​ پرواز درآمد و متلاشی شد.

این‌گونه بود که‌درندگی​ یک هیولای رتبه‌ووووووو​ اس از پا درآمد.

ته‌یئون نفس‌نفس می‌زد.

پس از بیرون ریختن‌غولِ​ تمام توانش، نیاز داشت حتی‌سعی​ شده اندکی تجدید قوا کند.

اما هیچ‌هیولاهایی​ زمانی برای‌بازیکن​ این کار نبود.

«ووو اوه اوه اوه!»

هیولاها دوباره یورش بردند.

آدم‌ها همچون اسباب‌بازی‌ته‌یئون​ به این‌سو و‌خیز​ آن‌سو پرتاب می‌شدند.

ته‌یئون دندان غروچه‌ای‌حتی​ کرد و دوباره‌سخت​ به دل مهلکه پرید.

کو گو گو گو گونگ!

نبرد، بی‌رحمانه و خونین بود.

و طبیعتاً،‌اووووووه​ بشریت در‌غولِ​ حال عقب‌نشینی بود.

«کااااااه!»

«کو اوه اوه اوه!»

«تمومی ندارن!»

کیم هوی‌یئون در حالی‌غولِ​ که شمشیرش را تاب‌بی‌شماری​ می‌داد، با خشم فریاد کشید.

امواج بی‌پایان‌هیولاهایی​ هیولاهای رتبه‌بازیکن​ ای فرود می‌آمدند.

در میانشان‌باستانی​ هیولاهای رتبه اس‌افتاده​ هم کم نبودند.

قدرتمندانی چون دیانا و بلدینگکیا آن‌ها‌درهم‌شکسته​ را عقب نگه می‌داشتند، اما حتی استقامت‌تعدادشان​ آن‌ها هم در حال ته کشیدن بود.

مردم با استیصال مقاومت‌غولِ​ می‌کردند، اما یکی پس‌بی‌شماری​ از دیگری به خاک می‌افتادند.

و فراتر از همه،‌بازیکن​ در میانه‌ی این میدان‌مقابله​ قتل‌عام، موجودی هولناک حضور داشت.

گوروروروک.

تنها با‌دادند​ حرکتش، زمین‌ته‌یئون​ را می‌پوساند.

همه‌چیز ذوب‌اووووووه​ می‌شد و‌غولِ​ از بین می‌رفت.

حضوری که‌هیولاهایی​ پنجره سیستم قادر‌حالت​ به توضیحش نبود.

یک رسول.

داشت به مردم نزدیک می‌شد.

همه آب‌اووووووه​ دهانشان را‌غولِ​ به‌سختی قورت دادند.

تنها حضور در نزدیکی‌بازیکن​ آن موجود، به‌طور غریزی‌مقابله​ همچون حکم اعدام احساس می‌شد.

و کسی بود‌درندگی​ که در برابر‌ووووووو​ چنین موجودی ایستاده بود.

«واقعاً... هیچ‌دادند​ وقتی واسه‌ته‌یئون​ استراحت نیست.»

ته‌یئون که هیولای رتبه‌غولِ​ اس را از پا‌بی‌شماری​ درآورده بود، به جلو شتافت.

دستش را تاب داد.

کیییییینگ!

مسئولیت، وظیفه و حق انتخاب را فعال کردید.

قدرت خدای‌هیولاهایی​ انتخاب، ماریا،‌بازیکن​ فعال شد.

در یک‌باستانی​ آن، رتبه‌اش‌جان​ شدت گرفت.

شمشیرش را فرود آورد، تیغه‌غولِ​ با رسول برخورد کرد و‌سعی​ صدای تصادمی مهیب در فضا پیچید.

جئونگ!

پیکر غول‌پیکر‌هیولاهایی​ رسول به‌بازیکن​ عقب رانده شد.

ته‌یئون با‌باستانی​ فرود آمدنش،‌جان​ نفس تازه‌ای کشید.

«کارت خوب بود.»

«آخ... دارم می‌میرم.»

آملیا در حالی‌حتی​ که به عقب‌سخت​ قدم برمی‌داشت، نالید.

آملیا هم‌زمان با دفع‌جان​ دیگر هیولاها، در برابر‌عظیم‌الجثه​ رسول محکم ایستاده بود.

و این‌دادند​ رویارویی، زمان‌ته‌یئون​ کوتاهی نبود.

آملیا به‌تنهایی بیش‌ته‌یئون​ از یک ساعت با‌برداشت​ رسول مقابله کرده بود.

او هنوز‌هیولاهایی​ حتی هزارتو را‌حالت​ پاکسازی نکرده بود.

اصلاً نباید سطحی‌درندگی​ می‌داشت که بتواند‌ووووووو​ با یک رسول بجنگد.

با این وجود،‌اووووووه​ هیچ زخم جدی‌ای‌درهم‌شکسته​ بر پیکرش دیده نمی‌شد.

ته‌یئون با شگفتی زمزمه کرد:

«حصار... عجب قدرت هیولایی‌ای داری.»

چیزی که این‌درندگی​ امر را ممکن‌ووووووو​ می‌ساخت، حصار بود.

آملیا و کانگ جون‌هیوک،‌ته‌یئون​ به‌عنوان رسول‌های ته‌سان، اجازه‌برداشت​ استفاده از حصار را داشتند.

مفهومی که نه‌ته‌یئون​ متعلق به کیهان بود‌برداشت​ و نه خدایان باستانی.

آن‌ها با در دست داشتن این‌سخت​ قدرت، در برابر یک رسول، حریفی‌قدمی​ از رده‌ای بالاتر، دوام آورده بودند.

«خسته نباشی.»

«حالا می‌تونم استراحت کنم؟»

«خودت می‌دونی همچین فرصتی نداریم.»

«...»

«لعنت بهش.»

«ولی فعلاً اینجا‌اووووووه​ رو پاکسازی کردیم.‌درهم‌شکسته​ می‌تونم کمکت کنم.»

«خیله‌خب. بزن بریم.»

آملیا دندان‌هایش را‌حتی​ روی هم فشرد و‌برای​ حصار را احضار کرد.

مهی خاکستری‌رنگ‌باستانی​ به‌آرامی او را‌افتاده​ در بر گرفت.

کانگ جون‌هیوک هنوز در‌ته‌یئون​ سطحی نبود که بتواند در‌بی‌شماری​ برابر یک رسول دوام بیاورد.

آن دو نفر‌ته‌یئون​ باید جلوی حمله رسول‌برداشت​ به مردم را می‌گرفتند.

«وحشتناکه. واقعاً.»

ته‌یئون زمزمه کرد.

هیولاهایی که به آن‌ها‌ته‌یئون​ حمله می‌کردند بی‌شمار و‌برداشت​ به‌طرز مخوفی قدرتمند بودند.

در مقایسه با نابودی‌غولِ​ زمین در زندگی گذشته‌شان،‌بی‌شماری​ این مقیاسی غیرقابل‌تصور بود.

با این‌هیولاهایی​ حال، آن‌ها‌بازیکن​ مقاومت می‌کردند.

«خط رو نگه دارین!»

«آرایش نظامی رو حفظ کنین!»

علی‌رغم تلفات،‌اووووووه​ بشریت دوام‌غولِ​ آورده بود.

تعداد بازماندگان‌هیولاهایی​ به‌طرز چشمگیری بیشتر‌حالت​ از قبل بود.

با داشتن صدها میلیون‌جان​ نفر، از نظر تعداد‌عظیم‌الجثه​ خالص، از هیولاها کم نمی‌آوردند.

آن‌ها تلفات را به‌ته‌یئون​ جان می‌خریدند تا آرایش‌برداشت​ خود را حفظ کنند.

فراتر از‌اووووووه​ همه، حضور ته‌سان‌درهم‌شکسته​ تأثیر عظیمی داشت.

الوهیت، ارواح، جادوی سیاه و‌حالت​ قدرت نیروی فیزیکی که او‌توانش​ به بازیکنان زمین بخشیده بود.

این‌ها سطح مردم‌درندگی​ را به‌طور قابل‌توجهی‌ووووووو​ ارتقا داده بودند.

حالا، بازیکنان حالت سخت‌ته‌یئون​ می‌توانستند بدون مشکل هیولاهای‌برداشت​ رتبه ای را شکست دهند.

همه‌چیز به لطف ته‌سان بود.

«می‌تونیم دوام بیاریم.»

ته‌یئون شمشیرش‌باستانی​ را محکم‌تر‌جان​ در مشت فشرد.

زنی که روزگاری از‌ته‌یئون​ ترس می‌لرزید و تظاهر به‌بی‌شماری​ آرامش می‌کرد، دیگر وجود نداشت.

با چشمانی‌اووووووه​ پولادین، قدمی به‌درهم‌شکسته​ سوی رسول برداشت.

در همان لحظه،

کیییییینگ!

قدرتی بر او نازل شد.

چشمان ته‌یئون گشاد شد.

«ها؟»

موهبتی قدرتمند‌باستانی​ وجودش را‌جان​ فرا گرفت.

رتبه‌ای که می‌توانست‌اووووووه​ حتی با یک‌درهم‌شکسته​ رسول رقابت کند.

«بانو ماریا؟»

ته‌یئون غافلگیر شده بود.

او رسول ماریا بود.

ماریا می‌توانست‌دادند​ به او‌ته‌یئون​ برکت دهد.

اما انتظارش را نداشت، چون‌درهم‌شکسته​ حتی موجودات متعالی هم مشغول‌کردند​ مقابله با خدایان باستانی بودند.

«برخلاف انتظار،‌هیولاهایی​ یه کم جای‌حالت​ نفس کشیدن دارم.»

صدای ماریا‌باستانی​ در ذهنش‌جان​ طنین‌انداز شد.

«تعداد خدایان باستانی‌اووووووه​ کمتر از اون‌درهم‌شکسته​ چیزیه که فکر می‌کردم.»

«... کمتر؟»

«آره، کاملاً مشخصه.‌حتی​ این جای شکر‌سخت​ داره. حداقل برای ما.»

اما صدای ماریا شاد نبود.

گیج به‌دادند​ نظر می‌رسید، انگار‌غولِ​ غافلگیر شده بود.

«از آریلنان شنیده بودم،‌غولِ​ اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم‌بی‌شماری​ غصب‌های چندگانه امکان‌پذیر باشه.»

«چندگانه؟»

ته‌یئون به آسمان نگاه کرد.

جهان تحریف‌شده.

و شکاف در‌ته‌یئون​ آسمان که از‌خیز​ آنجا نمایان بود.

امواج خروشان‌هیولاهایی​ از آن مکان‌حالت​ به بیرون می‌جوشید.

موج برخورد غلیظ و‌جان​ عمیقی که حتی از‌عظیم‌الجثه​ بیرون هم حس می‌شد.

اگر در بیرون اتفاق‌ته‌یئون​ می‌افتاد، ممکن بود کل‌برداشت​ جهان را در هم بشکند.

ته‌سان آنجا بود.

در حال‌هیولاهایی​ مبارزه با‌بازیکن​ بزرگ‌ترین دشمنشان.

«این ممکنه خطرناک‌تر‌درندگی​ از چیزی باشه که‌غولی​ فکر می‌کردیم. شاید اون...»

«نه.»

ته‌یئون سرش را تکان داد.

به عنوان یک‌حتی​ رسول، حرف‌های خدایش‌سخت​ را انکار می‌کرد.

غیرممکن بود، اما‌درندگی​ چهره‌اش پر از‌ووووووو​ عزم و اراده بود.

«اون می‌بره.»

همه می‌دانستند که حتی‌غولِ​ با قدرت ته‌سان، سناریوهای‌بی‌شماری​ غیرممکن بی‌شماری وجود داشت.

اما او همیشه در‌بازیکن​ آن لحظات، پیروزی را‌مقابله​ در چنگ خود گرفته بود.

«من باور دارم.»

حقیقتی تغییرناپذیر در اعماق قلبش.

ته‌سان هرگز نمی‌بازد.

«پس پیروز برگرد. ته‌سان.»

با صدایی آرام،‌درندگی​ ته‌یئون به سمت‌ووووووو​ رسول هجوم برد.

قدرت‌ها در هم گره خوردند.

قدرت سقوط، قدرت‌حتی​ یک موجودیت یکپارچه، و‌برای​ قدرت ناشناخته خدایان باستانی.

مخلوط و‌باستانی​ در هم‌جان​ آمیخته شدند.

رتبه و مفهوم‌اووووووه​ آن بار دیگر به‌خیز​ شکلی عجیب تغییر کرد.

قلپ.

بدن غاصب، که‌حتی​ زمانی هیچ بود،‌سخت​ شروع به شکل‌گیری کرد.

«چند تا رو بلعیدی؟»

«فکر می‌کنی چند تا؟»

غاصب با خنده جواب داد.

ته‌سان نوچ کرد.

«حداقل سه تا.»

شاید هم بیشتر.

آن تعداد خدای‌ته‌یئون​ باستانی در درون‌خیز​ غاصب ساکن بودند.

رتبه خالص‌هیولاهایی​ او از‌بازیکن​ ته‌سان بالاتر بود.

و آن‌باستانی​ هم به‌جان​ شکلی معنادار.

«من دیگه فریب نمی‌دم. مستقیماً ذهن‌درهم‌شکسته​ و بدنتو در هم می‌شکنم. فقط‌راهش​ اون موقع‌ست که معنای واقعی پیدا می‌کنه.»

صدایی آرام طنین‌انداز شد.

بدن غاصب به‌حتی​ تدریج یک بدن‌سخت​ فیزیکی تشکیل داد.

«تغییردهنده فرم. موجودی که می‌تونه به همه‌چیز‌غولی​ تبدیل بشه. در مقایسه با من، فقط‌برمی‌داشت​ یه تقلید ساده از شکله، اما... مفیده.»

غورررر.

آن رتبه‌اووووووه​ عجیب شروع به‌درهم‌شکسته​ فشرده شدن کرد.

فرم تحریف‌شده غاصب، که نه از‌سخت​ این جهان بود و نه فراتر از‌کوا​ آن، شروع به گرفتن شکلی مناسب کرد.

سرانجام، فرم غاصب تثبیت شد.

ته‌سان به‌دادند​ شکل کامل‌شده‌اش‌ته‌یئون​ پوزخند زد.

«مسخره‌ست.»

غاصب فرم‌هیولاهایی​ انسانی به‌بازیکن​ خود گرفت.

چهره‌ای بسیار معمولی و رایج.

هیکلش هم متوسط بود.

اگر مقادیر متوسط تمام‌غولِ​ اجزا را می‌گرفتی و کنار‌سعی​ هم می‌گذاشتی، تصویرش همین می‌شد.

«حسش این‌طوریه؟»

غاصب مکرراً‌باستانی​ مشتش را باز‌افتاده​ و بسته کرد.

«این یه بدن انسانیه؟»

«می‌خواد چی‌کار کنه؟»

«من تورو می‌بلعم.»

هیچ شکی در صدای‌جان​ غاصب نبود، گویی این‌عظیم‌الجثه​ یک حقیقت تغییرناپذیر بود.

باوری قوی‌دادند​ که باید‌ته‌یئون​ همین‌طور می‌شد.

«تورو می‌بلعم و واقعاً کامل می‌شم. من‌برداشت​ متعلق به این جهان خواهم شد. فکر نمی‌کنی‌می‌گذشت​ باید فرمی برازنده این موضوع به خودم بگیرم؟»

«پس فرمت اینه.»

یک پیکر انسانی‌درندگی​ بسیار معمولی که‌ووووووو​ همه‌جا دیده می‌شد.

غاصب قصد داشت‌اووووووه​ این را به عنوان‌خیز​ شکل خود تثبیت کند.

غاصب دستش را باز کرد.

سقوط سیاه‌هیولاهایی​ در آنجا‌بازیکن​ متراکم شد.

ویییییینگ.

به زودی، شکل‌اووووووه​ یک شمشیر را‌درهم‌شکسته​ به خود گرفت.

شمشیری قیرگون‌اووووووه​ در دست‌غولِ​ غاصب جای گرفت.

سپس غاصب حرکت کرد.

سریع‌تر از قبل، تقریباً‌جان​ آن‌قدر سریع که با‌عظیم‌الجثه​ چشم نمی‌شد دنبالش کرد.

ته‌سان به‌دادند​ سرعت شمشیرش‌ته‌یئون​ را چرخاند.

جرنگ!

شمشیر قیرگون‌هیولاهایی​ با باردری‌بازیکن​ برخورد کرد.

موج عظیمی پخش شد.

شمشیری که تمام نیروی‌ته‌یئون​ فیزیکی و جانور سد را‌بی‌شماری​ در خود نگه داشته بود.

نتوانست شمشیر‌اووووووه​ قیرگون را‌غولِ​ به عقب براند.

در عوض،‌هیولاهایی​ غاصب فشار‌بازیکن​ بیشتری وارد کرد.

ته‌سان به عقب پرتاب شد.

مغلوب قدرت او شد.

غاصب بلافاصله هجوم آورد.

شمشیر قیرگون‌هیولاهایی​ چرخان را با‌حالت​ خشم فرود آورد.

کا گا گا گا گاک!

قلمرو غاصب را‌اووووووه​ شکافت و بدن‌درهم‌شکسته​ ته‌سان را هدف گرفت.

ته‌سان فاصله گرفت‌ته‌یئون​ و سد را‌خیز​ به حرکت درآورد.

موجی خاکستری‌هیولاهایی​ غاصب را‌بازیکن​ هدف قرار داد.

غاصب شمشیرش را تاب داد.

موج بدون‌دادند​ هیچ اثری‌ته‌یئون​ شکافته شد.

ته‌سان شمشیرش را بالا آورد.

جرنگ!

صدای برخورد پخش‌درندگی​ شد، موج شوک در‌غولی​ بدن ته‌سان طنین انداخت.

غاصب بشکن زد.

قدرت‌های خدایان باستانی که‌غولِ​ بلعیده بود در هم آمیختند‌سعی​ و به ته‌سان حمله کردند.

کوا گا گا گا گانگ!

ته‌سان در حالی که جانور‌افتاده​ سد را دور خود پیچیده‌یورش​ بود، به سختی جاخالی داد.

او بلافاصله از‌اووووووه​ دفاع به حمله‌درهم‌شکسته​ تغییر حالت داد.

«حمله.»

جانور سد‌هیولاهایی​ غرید و به‌حالت​ سمت غاصب دوید.

جانور سد،‌باستانی​ تجسم خود‌جان​ سد بود.

رتبه‌اش حتی‌دادند​ از سقوط سیاه‌غولِ​ هم بالاتر بود.

اما غاصب شمشیرش‌ته‌یئون​ را محکم گرفت‌خیز​ و تاب داد.

جرنگ!

جانور سد و‌درندگی​ شمشیر قیرگون با‌ووووووو​ هم برخورد کردند.

جانور به عقب رانده شد.

آسیب شروع به‌ته‌یئون​ نمایان شدن بر روی‌برداشت​ رتبه و قلمرواش کرد.

ته‌سان نوچ‌هیولاهایی​ کرد و‌بازیکن​ جانور را فراخواند.

ساده بود.

اما قوی و سریع.

رتبه‌اش از ته‌سان بالاتر بود.

حریفی که‌هیولاهایی​ واقعاً از‌بازیکن​ ته‌سان قوی‌تر بود.

چه باید می‌کرد؟

پس از‌دادند​ لحظه‌ای تفکر، ته‌سان‌غولِ​ تصمیمش را گرفت.

حریف از ته‌سان قوی‌تر بود.

مهم‌تر از همه،‌حتی​ آن‌ها مفاهیم مشابهی‌سخت​ را به کار می‌بردند.

استفاده از قدرت‌درندگی​ عظیم یا فشرده‌سازی فضا‌غولی​ مانند قبل، بی‌فایده بود.

جادو، جادوی سیاه و‌ته‌یئون​ ترکیب سدها؛ هیچ‌کدام روی‌برداشت​ این حریف کارساز نبود.

پس تمرکز.

روی شمشیر.

فقط یکی.

«در نهایت، سادگی کلید کاره.»

نه یک متعالی که به قلمروی عظیمی‌برداشت​ رسیده بود و نه یک موجود تحریف‌شده‌صدها​ که با عجایب سر و کار داشت.

مانند یک شمشیرزن ساده.

«باردری.»

«فهمیدم.»

باردری با آرامش پاسخ داد.

«جمع شو.»

همه‌چیز را در شمشیر گنجاند.

قدرتش را.

آنچه ساخته بود.

همه در‌هیولاهایی​ یک شمشیر‌بازیکن​ متراکم شد.

عروج از طریق مهارت‌ها.

ناولها | novelha.net