---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 226: تاریکی‌ای که جهانی سیاه می‌آفریند (۲) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 226: تاریکی‌ای که جهانی سیاه می‌آفریند (۲)

0

«خدای باستانی» هم دنیای‌داد​ او را نشانه رفته‌هدف​ بود و هم جانش را.

برای ته‌سان که در پی «رتبه الهی»‌کانگ​ و قدرت بود، رویارویی با خدایان باستانی‌سیاهی​ در ادامه مسیرش سرنوشتی محتوم به شمار می‌رفت.

در حال حاضر، می‌توانست‌کرد​ این نبرد را تمرینی‌شدند​ برای آن آینده تلقی کند.

ته‌سان از‌فوران​ سایه‌های خزنده‌میخ‌های​ فاصله گرفت.

تاریکی‌ای که «حاساک»‌خالی​ را بلعیده بود،‌حملاتی​ بی‌تردید متفاوت بود.

او پیش از این با‌دفع​ هیولاهای بی‌شماری روبرو شده بود،‌مسیر​ اما این یکی قابل مقایسه نبود.

مسئله فقط قدرت‌فوران​ بیشتر نبود؛ ماهیتش‌سمت​ چیزی کاملاً بیگانه بود.

سایه‌ها زمین‌فوران​ و فضای‌میخ‌های​ اطرافشان را می‌بلعیدند.

باد و نوری که‌داد​ به درون آن مناطق بلعیده‌گرفته​ شده کشیده می‌شدند، هرگز بازنمی‌گشتند.

اکنون پیرامون کره‌گرفته​ در هاله‌ای از‌کاکاکا​ سایه فرو رفته بود.

«بارکازا، عقب‌تاریکی​ وایسا. یا عقب‌نشینی‌میخ‌های​ کن یا برگرد.»

«به غرورم برمی‌خوره... ولی چاره‌ای‌سمت​ ندارم. نمیر، ارباب. حیفه طرف‌چرخاند​ قراردادم به این مفتی بمیره.»

هم‌زمان با عقب‌نشینی بارکازا،‌داد​ لب‌های حاساک به پوزخندی‌هدف​ کج و معوج تاب برداشت.

«کهاک!»

طنینی خشن برخاست‌فوران​ و تاریکی از‌سمت​ دل سایه‌ها فوران کرد.

میخ‌های سایه‌فوران​ به سمت‌میخ‌های​ ته‌سان شلیک شدند.

ته‌سان بدنش‌سرش​ را به‌داد​ تندی چرخاند.

با فاصله‌ای مویی از میخی که سرش را نشانه رفته‌مسیر​ بود جا خالی داد و شمشیرش را تاب داد تا‌هدایت​ حملاتی را که تمام بدنش را هدف گرفته بودند، دفع کند.

کاکاکا-کانگ!

تاریکی با تیغه‌اش‌کرد​ برخورد کرد و مسیر‌شدند​ آن را منحرف ساخت.

شمشیر که اکنون به سیاهی‌شمشیرش​ آلوده شده بود، شروع به‌بودند​ فرسایش در برابر سایه‌ها کرد.

ته‌سان انرژی الهی‌گرفته​ را به درون‌کاکاکا​ شمشیرش هدایت کرد.

تاریکی پس زده‌فوران​ شد و مجبور‌سمت​ به عقب‌نشینی گشت.

ته‌سان در حالی که انرژی‌سمت​ الهی‌اش را تنظیم می‌کرد، از‌چرخاند​ فشار وارده زبان به کام گرفت.

«حتی دفاع کردن هم خطرناکه.»

هر جا که آن‌بودند​ سایه‌ها لمس می‌کردند، به‌تیغه‌اش​ قلمرو «خدای باستانی» تبدیل می‌شد.

خدای باستانی با استفاده از بدن حاساک به عنوان‌بدنش​ ظرف، قلمرو خود را در جهان گسترش می‌داد؛ قدرتی که‌حملاتی​ هماهنگی را به چالش می‌کشید و قوانین را نادیده می‌گرفت.

تنها دفاع در برابر حملات‌سمت​ باعث می‌شد شمشیر ته‌سان به‌چرخاند​ قدرت خدای باستانی آلوده شود.

اگرچه می‌توانست با تزریق انرژی الهی آن را‌هدف​ دفع کند، اما هدر دادن آن برای حملات‌مسیر​ جزئی تنها او را در موضع ضعف قرار می‌داد.

تاریکی دوباره از سایه‌ها برخاست.

وقتی نیروی سیاه همچون‌کرد​ موجی خروشان هجوم آورد،‌شدند​ ته‌سان دستش را تکان داد.

شما مهارت «جهان منجمد» را فعال کردید.

زززززت!

سرمایی شدید به بیرون فوران کرد،‌سمت​ هر چه را لمس می‌کرد منجمد می‌ساخت‌مویی​ و زمان را در اطرافش متوقف می‌کرد.

اما تاریکی هیچ‌کرد​ اعتنایی نکرد؛ سرما‌شلیک​ را یکجا بلعید.

در یک چشم‌برهم‌زدن، سایه‌ها‌داد​ تمام یخ‌ها را بلعیدند و‌گرفته​ به سمت ته‌سان خیز برداشتند.

تپ.

ته‌سان پایش‌تاریکی​ را بر‌کرد​ زمین کوبید.

با فاصله‌ای ناچیز از‌میخ‌های​ سایه‌های خروشان جا خالی‌بدنش​ داد و فاصله گرفت.

اما سایه‌ها‌سرش​ وحشی‌تر شدند‌داد​ و گسترش یافتند.

سایه‌های وسیع و‌گرفته​ آلوده‌کننده جهان، تمام راه‌های‌کانگ​ فرار ممکن را بلعیدند.

دیگر جایی‌تاریکی​ برای فرار‌کرد​ نمانده بود.

پس چاره‌ای‌فوران​ جز شکستن‌میخ‌های​ محاصره نداشت.

ته‌سان از زمین جدا شد‌شمشیرش​ و به سمت لبه‌های بیرونی که‌دفع​ هنوز سایه لمسشان نکرده بود، دوید.

لحظه‌ای که پایش با‌بودند​ سایه تماس پیدا کرد،‌تیغه‌اش​ جهید و سپری احضار کرد.

شما مهارت «سپر ایجیس» را فعال کردید.

قدرت سپر‌سرش​ او را‌داد​ در بر گرفت.

برای یک ثانیه،‌گرفته​ در برابر تمام‌کاکاکا​ آسیب‌ها مصون بود.

عیبش؟ در‌تاریکی​ حین فعال‌سازی‌کرد​ نمی‌توانست حرکت کند.

اما هرچند نمی‌توانست‌کرد​ ارادی حرکت کند، سپر‌شدند​ اینرسی را خنثی نمی‌کرد.

ته‌سان که پیش از فعال‌سازی‌شمشیرش​ پا بر زمین کوبیده بود، بدنش‌دفع​ به بیرون از سایه‌ها پرتاب شد.

سایه‌ها دوباره برخاستند‌گرفته​ و پیکر معلق‌کاکاکا​ او را تعقیب کردند.

دور تمام بدنش‌فوران​ پیچیدند و او‌سمت​ را سیاه کردند.

اثر سپر، مصونیت در‌میخ‌های​ برابر آسیب بود؛ حملات سایه‌تندی​ نباید بر او اثر می‌گذاشتند.

«هم؟»

اما ابروی ته‌سان‌گرفته​ در میان زمین و‌کانگ​ آسمان در هم رفت.

سایه‌هایی که بدنش‌فوران​ را پوشانده بودند،‌سمت​ به شدت فشار آوردند.

کراک.

قدرت سپر‌سرش​ شروع به‌داد​ ترک خوردن کرد.

«اِ، اِههه؟!»

تا زمان فرار دوام نمی‌آورد.

ته‌سان با ارزیابی سریع‌میخ‌های​ وضعیت، انرژی الهی را‌بدنش​ دور بدنش جمع کرد.

کااانگ!

سپر پیش از‌گرفته​ پایان مدت زمانش‌کاکاکا​ در هم شکست.

سایه‌ها بر‌تاریکی​ بدن ته‌سان‌کرد​ هجوم بردند.

ته‌سان که حس بیگانه‌ای را که از پاهایش‌بدنش​ بالا می‌خزید احساس می‌کرد، آن را با انرژی‌داد​ الهی بیرون راند و مهارتی را فعال کرد.

شما مهارت «چشم‌برهم‌زدن تصادفی» را فعال کردید.

بدن ته‌سان‌تاریکی​ به فاصله‌ای‌کرد​ دور تله‌پورت شد.

او تاریکی‌فوران​ چسبنده را‌میخ‌های​ از خود تکاند.

«آه... این...»

صدای روح خاموش شد.

ته‌سان بی آنکه‌فوران​ کلامی بگوید، شمشیرش‌سمت​ را بالا آورد.

«همون‌طور که انتظار می‌رفت.»

جای تعجب نداشت.

قدرت خدای باستانی قوانین این‌دفع​ جهان را تحریف می‌کرد و‌مسیر​ در قدرت الهی تداخل ایجاد می‌نمود.

و هزارتو مکانی بود خلق‌شده‌میخ‌های​ توسط جادوگری که قدرتش را‌تندی​ با یک خدا درآمیخته بود.

عجیب نبود که آیتم‌های‌میخ‌های​ هزارتو تحت تأثیر قدرت‌بدنش​ خدای باستانی قرار بگیرند.

«مهارت‌ها هنوز فعال می‌شن، پس به نظر‌تمام​ میاد فقط آیتم‌ها دچار اختلال می‌شن. جمع‌تیغه‌اش​ کردن انرژی الهی یه مقدار دفاع فراهم می‌کنه.»

میخ‌های سایه‌وار از دل‌بودند​ تاریکی شلیک شدند و قصد‌برخورد​ سوراخ کردن ته‌سان را داشتند.

او پا بر‌فوران​ زمین کوبید تا‌سمت​ جا خالی دهد.

«هاهاهاها!»

خوشبختانه حاساک‌سرش​ حواسش به‌داد​ کره نبود.

تمام تمرکزش روی جمع‌آوری قدرت برای‌کاکاکا​ کشتن ته‌سان بود، بنابراین ته‌سان هم‌ساخت​ نیازی نداشت نگران محافظت از کره باشد.

پس تمام حواسش‌فوران​ را روی کشتن دشمن‌شلیک​ پیش رویش متمرکز کرد.

ته‌سان حرکت کرد.

کاکاکا-کانگ!

تنها با‌هدف​ جا خالی‌بودند​ دادن پیروز نمی‌شد.

باید هرطور شده‌فوران​ فاصله‌اش را با‌سمت​ حاساک کم می‌کرد.

نزدیک شدن با پای‌میخ‌های​ پیاده غیرممکن بود؛ اطراف حاساک‌تندی​ کاملاً قلمرو خدای باستانی بود.

لحظه‌ای که پا درونش‌داد​ می‌گذاشت، آن قدرت او‌هدف​ را در هم می‌شکست.

پس، از راه هوا.

شما مهارت «بال‌های پری کامل» را فعال کردید.

جفتی بال‌سرش​ رنگین‌کمانی از پشت‌شمشیرش​ ته‌سان باز شد.

بدنش شتاب‌هدف​ گرفت و به‌دفع​ پرواز در آمد.

«هاهاها!»

زززت!

سایه‌ها فوران‌سرش​ کردند و‌داد​ آسمان را پوشاندند.

ته‌سان با دیدن نیروی‌بودند​ سیاهی که بر سرش‌تیغه‌اش​ آوار می‌شد، بال زد.

ووش!

او در خطی مستقیم حرکت کرد و‌شدند​ با چابکی از سایه‌هایی که هوا را‌سرش​ همچون رد قلم‌مو رنگ می‌زدند، جا خالی داد.

«هاهاهاها!»

حاساک بی‌وقفه می‌خندید.

کسی که زمانی قراردادش را‌میخ‌های​ فسخ کرده بود، اکنون درمانده‌تندی​ بود و کاری جز فرار نمی‌کرد.

این واقعیت حاساک‌کرد​ را بیش از‌شلیک​ حد به وجد می‌آورد.

«هزارتو هیچی‌سرش​ نیست! در برابر‌شمشیرش​ این قدرت عظیم...!»

هیچ ارزشی نداشت.

حاساک با هیجان فریاد زد:

«همون‌جا بمیر، کرم خاکی!»

ته‌سان پاسخی نداد.

او توجهی برای هدر دادن‌دفع​ روی موجودی که داشت خودش را‌منحرف​ در قدرتِ بلعنده گم می‌کرد، نداشت.

او صرفاً در‌فوران​ حین تحلیل الگوهای‌سمت​ سایه‌ها جا خالی می‌داد.

وقتی بر بیشتر‌کرد​ حرکات آن‌ها مسلط شد،‌شدند​ ته‌سان تصمیمش را گرفت.

«دیگه وقتشه.»

«آره! وقتشه که بمی...»

طعنه حاساک ناتمام ماند.

ته‌سان در یک‌کرد​ چشم‌برهم‌زدن فاصله را‌شلیک​ پر کرده بود.

حاساک دیوانه‌وار سایه‌ها‌خالی​ را جمع کرد‌حملاتی​ و میخ‌هایی پرتاب نمود.

ته‌سان بدنش‌هدف​ را به‌بودند​ نرمی تاب داد.

میخ‌ها مماس‌تاریکی​ با بدنش‌کرد​ عبور کردند.

تپ.

شمشیر ته‌سان در‌خالی​ سینه سیاه و‌حملاتی​ سوخته حاساک فرو رفت.

آسیب ۲۳ به $#@! وارد شد.

«تـ-تو...!»

چهره حاساک از‌خالی​ این ضربه غافلگیرکننده به‌تمام​ شدت در هم پیچید.

قدرتش همچون انفجاری فوران کرد.

سایه‌ها طغیان کردند‌فوران​ و قصد داشتند‌سمت​ ته‌سان را یکجا ببلعند.

ته‌سان بال‌هایش را‌کرد​ بر هم زد و‌شدند​ بدنش را تاب داد.

سایه‌ها بیهوده هوا را شکافتند.

حاساک دستش را تکان داد.

سایه‌ها مانند امواج به‌کرد​ تلاطم درآمده و به‌شدند​ هر سو پخش شدند.

ته‌سان دوباره جاخالی داد‌میخ‌های​ و شمشیر را در‌بدنش​ پشت گردن حاساک فرو کرد.

آسیب ۲۶ به $#@! وارد شد.

«گاک!»

حاساک فریادی‌فوران​ کشید و‌میخ‌های​ عقب رفت.

گردن سوراخ‌شده‌اش با‌خالی​ تاریکی پوشیده شد و‌تمام​ هیچ زخمی باقی نماند.

«تچ.»

ته‌سان نچی‌تاریکی​ کرد و‌کرد​ جابه‌جا شد.

«چطور جرأت می‌کنی!‌کرد​ روی بدن باشکوه‌شلیک​ من شمشیر می‌کشی!»

حاساک دندان‌قروچه‌ای‌سرش​ کرد و سایه‌ها‌شمشیرش​ را تاب داد.

طوفانی از سایه‌ها‌گرفته​ تمام بدن ته‌سان‌کاکاکا​ را نشانه رفت.

بال‌ها به حرکت در آمدند.

شمشیر ته‌سان‌فوران​ شکافی عمیق بر‌سمت​ سینه حاساک انداخت.

باز هم‌سرش​ زخم با‌داد​ تاریکی پوشیده شد.

«هاهاهاها!»

حاساک قهقهه زد.

ابتدا از اینکه ضربات به او‌شلیک​ می‌خورد وحشت کرده بود، اما زود‌مویی​ فهمید... ضربات ته‌سان تهدید واقعی نبودند.

«با اون‌سرش​ قدرت رقت‌انگیزت، حتی‌شمشیرش​ نمی‌تونی زخمیم کنی!»

اکنون که با قدرت خدای‌دفع​ باستانی درآمیخته بود، رتبه حاساک‌مسیر​ عملاً در حد یک خدا بود.

هرچند تنها یک قطعه‌کرد​ بود، اما رتبه‌ای فراتر‌شدند​ از دسترس فانیان داشت.

تفاوت در رتبه یعنی‌میخ‌های​ حملات ته‌سان نمی‌توانستند به‌بدنش​ درستی بر او اثر کنند.

بنابراین، ته‌سان‌سرش​ قادر به‌داد​ کشتن او نبود.

حاساک با اطمینان‌گرفته​ از این قضاوت،‌کاکاکا​ قدرت بیشتری بیرون کشید.

نیرو حتی کمترین بقایای‌کرد​ احساسات را غرق کرد‌شدند​ و به بیرون خروشید.

«بمیر!»

کاکاکا-کانگ!

سایه‌ها تکه‌تکه شده‌گرفته​ و به هر‌کاکاکا​ سو پراکنده شدند.

هر چه سر راهشان‌کرد​ بود بلعیدند و محیط اطراف‌بدنش​ را به ویرانه تبدیل کردند.

یک طوفان‌فوران​ به تمام‌میخ‌های​ معنا بود.

پس از رها‌خالی​ شدن تاریکی، هیچ‌حملاتی​ چیز باقی نماند.

حاساک با خنده‌ای دیوانه‌وار غرید.

«این دیگه‌تاریکی​ آخر کاره!‌کرد​ من قوی‌ترینم!»

تپ.

همان‌طور که‌سرش​ فریاد می‌زد،‌داد​ سینه‌اش شکافته شد.

از میان تاریکیِ در‌بودند​ حال عقب‌نشینی، ته‌سان ظاهر‌تیغه‌اش​ شد... بدون هیچ خراشی.

«چـ-چطور؟»

«واقعاً چطور؟»

دست ته‌سان حرکت کرد.

شمشیرش بر‌هدف​ بدن حاساک‌بودند​ خط انداخت.

«گاااه!»

چهره حاساک در‌کرد​ هم رفت و دوباره‌شدند​ سایه‌ها را تاب داد.

«شانس آوردی‌سرش​ زنده موندی،‌داد​ ولی همش همینه!»

ته‌سان نمی‌توانست‌هدف​ آسیب معناداری‌بودند​ به او بزند.

برتری قاطع‌تاریکی​ حاساک تغییرناپذیر‌کرد​ مانده بود.

حاساک به اعمال قدرتش ادامه داد،‌شلیک​ در حالی که ته‌سان با خونسردی‌مویی​ به فرو کردن شمشیرش ادامه می‌داد.

حاساک پایش‌سرش​ را بر‌داد​ زمین کوبید.

سایه‌ها فوراً طغیان کردند‌بودند​ و سعی کردند ته‌سان‌تیغه‌اش​ را در بر بگیرند.

ته‌سان شمشیرش را تاب داد.

انرژی الهی جمع‌شده‌کرد​ در نوک تیغه‌شلیک​ با سایه‌ها برخورد کرد.

ته‌سان از شکاف کوچکی که ایجاد‌حملاتی​ شده بود لغزید، با چرخشی خود را‌کانگ​ رها کرد و شکم حاساک را درید.

«...مهم نیست!»

برتری‌اش تغییری نکرده بود.

حاساک مدام‌فوران​ قدرتش را‌میخ‌های​ تاب می‌داد.

و ته‌سان مدام ضدحمله می‌زد.

شما موج سیاه مارباس را فعال کردید.

موجی سیاه برخاست‌کرد​ و به سوی‌شلیک​ حاساک کوبیده شد.

طبیعتاً تفاوت رتبه باعث شد پیش‌حملاتی​ از رسیدن به او محو شود،‌کاکاکا​ اما برای کور کردن دیدش کافی بود.

در آن‌هدف​ وقفه کوتاه، ته‌سان‌دفع​ دوباره ضربه زد.

حاساک مدام‌تاریکی​ قدرتش را‌کرد​ تاب می‌داد.

با این حال،‌کرد​ همه چیز خرد می‌شد،‌شدند​ می‌شکست و ناپدید می‌گشت.

ته‌سان اجازه نداد حتی یک حمله‌حملاتی​ به او بنشیند، در حالی که‌کاکاکا​ تمام ضربات خود را فرود می‌آورد.

«آه، ها؟»

تازه الان حاساک متوجه شد.

بیش از ده دقیقه از‌سمت​ نبرد گذشته بود و او حتی‌فاصله‌ای​ یک ضربه به ته‌سان نزده بود.

در واقع، او‌خالی​ تنها کسی بود‌حملاتی​ که کتک می‌خورد.

«...مسخرم نکن!»

تفاوت قدرت آشکار بود.

او باید پیروز می‌شد.

سایه‌ها زمین را‌خالی​ شکافتند و به‌حملاتی​ بالا فوران کردند.

حمله‌ای غیرقابل‌فرار... اما چهره‌بودند​ ته‌سان تغییری نکرد و‌تیغه‌اش​ بال‌هایش را حرکت داد.

ووش!

او فوراً کم‌تراکم‌ترین‌کرد​ بخش سایه‌های مهاجم‌شلیک​ را شناسایی کرد.

سپس، شمشیرش‌سرش​ را به سوی‌شمشیرش​ آن‌ها تاب داد.

شما انحراف را فعال کردید.

کااانگ!

مسیر حرکت سایه‌ها منحرف شد.

با برخورد‌هدف​ به یکدیگر،‌بودند​ روزنه‌ای ایجاد کردند.

ته‌سان تاریکیِ نشسته‌فوران​ بر شمشیرش را‌سمت​ تکاند و خلاص شد.

پس از دفع حمله‌میخ‌های​ با کمترین خسارت، دوباره‌بدنش​ شمشیرش را فرو کرد.

«چه غلطی...!»

حاساک دشنام داد و‌بودند​ به تاب دادن قدرتش ادامه‌برخورد​ داد، اما نتیجه تغییری نکرد.

ته‌سان با‌تاریکی​ بی‌تفاوتی از حملات‌میخ‌های​ حاساک جاخالی می‌داد.

«قطعاً تهدیدآمیزه.»

قدرت خدای باستانی شبیه هیچ‌چیز‌شمشیرش​ دیگری نبود... بیگانه، فرساینده و‌بودند​ سیاه‌کننده هر چیزی که لمس می‌کرد.

اگر یک کاربر لایق آن‌دفع​ را کنترل می‌کرد، حتی ته‌سانِ‌مسیر​ فعلی هم به خطر می‌افتاد.

اما با‌تاریکی​ حاساک به‌کرد​ عنوان ظرف آن؟

اصلاً تهدید نبود.

حاساک قبلاً فقط‌خالی​ قدرت ارواح را‌حملاتی​ به کار گرفته بود.

او همیشه به ارواح رده‌بالا تکیه‌کاکاکا​ می‌کرد تا برایش بجنگند... این اولین بار‌شمشیر​ بود که خودش نبردی را رهبری می‌کرد.

بنابراین، حرکاتش‌تاریکی​ به طرز دردناکی‌میخ‌های​ قابل پیش‌بینی بود.

حتی نیازی به خواندن اراده‌اش نبود...‌شلیک​ فقط حرکات مردمک چشم و نوسانات‌مویی​ قدرت، همه چیز را فاش می‌کرد.

او قدرت خدای باستانی‌داد​ را دقیقاً مثل قدرت یک‌گرفته​ روح معمولی به کار می‌برد.

قدرت به تنهایی‌گرفته​ بدون مهارتِ به‌کاکاکا​ کارگیری آن، بی‌فایده بود.

تنها در دستان‌فوران​ درست بود که‌سمت​ به تهدید تبدیل می‌شد.

ته‌سان افکارش را‌کرد​ قطع کرد و‌شلیک​ به مبارزه ادامه داد.

نبرد یک‌طرفه بود.

اما این بدان‌گرفته​ معنا نبود که‌کاکاکا​ وضعیت مطلوب است.

حملات ته‌سان‌تاریکی​ هنوز نمی‌توانستند آسیب‌میخ‌های​ معناداری وارد کنند.

مشکل قدرت نبود... رتبه بود.

هرچند داشت ذره‌ذره حاساک را می‌تراشید، اما‌تمام​ تغییر شکل رسول پیش از آنکه بتواند‌تیغه‌اش​ کارش را تمام کند، به پایان می‌رسید.

حاساک که‌هدف​ خونسردی‌اش را‌بودند​ بازیافته بود، غرید.

«بی‌فایدست! نمی‌تونی شکستم بدی!»

«فعلاً، آره.»

ته‌سان پوزخند زد.

«ولی در‌هدف​ مورد تو‌بودند​ هم صدق می‌کنه.»

بدن ته‌سان تاب خورد.

میخ‌های سایه‌وار شلیک‌کرد​ شدند و بیهوده‌شلیک​ هوا را شکافتند.

هرچه نبرد طولانی‌تر‌خالی​ می‌شد، ته‌سان بیشتر به‌تمام​ الگوهای حاساک عادت می‌کرد.

حتی اگر حالت رسول‌بودند​ تمام می‌شد، قدرت حاساک‌تیغه‌اش​ نمی‌توانست او را بکشد.

«و زمان به نفع منه.»

«مزخرف نگو!»

حاساک پوزخند زد.

قدرت او بی‌نهایت بود، در‌دفع​ حالی که قدرت ته‌سان ته می‌کشید‌منحرف​ و استقامتش به آرامی محو می‌شد.

اما ته‌سان مطمئن‌فوران​ بود... زمان پیروزی او‌شلیک​ را به ارمغان می‌آورد.

نبرد ادامه یافت.

ته‌سان از‌سرش​ هر حمله‌ای‌داد​ جاخالی داد.

«گاااه!»

حاساک دیوانه‌وار قدرت جمع کرد.

نیرو با‌فوران​ پس‌زنیِ شدیدی به‌سمت​ بیرون منفجر شد.

درست زمانی که‌خالی​ ته‌سان خیز برداشت‌حملاتی​ تا جاخالی دهد...

کراک.

کره شکافت.

باد به بیرون هجوم آورد.

نسیمی ملایم و‌خالی​ فرح‌بخش، زمینِ آلوده به‌تمام​ تاریکی را عقب راند.

سایه‌های خروشان‌هدف​ در برابر‌بودند​ باد فرو ریختند.

با حس کردن حضورِ‌کرد​ ناشی از شکستن کره،‌شدند​ چهره حاساک خشک شد.

ته‌سان شمشیرش را غلاف کرد.

«فکر می‌کردم یه‌خالی​ روز دیگه طول بکشه،‌تمام​ ولی سریع‌تر از انتظاره.»

«نمی‌تونستیم خیلی منتظرت بذاریم.»

صدای زنی بالغ طنین‌انداز شد،‌میخ‌های​ در حالی که پیکر مینروا از‌چرخاند​ کره در حال ترک‌خوردن پدیدار گشت.

ارتقا سطح از طریق تسلط مهارت.

ناولها | novelha.net