چپتر 157: ارادهی فراموششده
0«این دیگه چه کوفتیه...!»
روح که تا ایناستراحت لحظه ساکت مانده بود، ناگهاندهانش داد و بیداد راه انداخت.
«بردی! واقعاًاستراحت اون لعنتیداشت رو شکست دادی!»
تهسان روی زمین ولو شد.
حتی ذرهایاستراحت رمق درداشت بدنش نمانده بود.
نای تکانآورد دادن انگشتشاستراحت را هم نداشت.
گرچه سطحش ارتقا یافته ومتوجه وضعیت جسمانیاش به اوج بازگشته بود،چشمانش اما خستگی ذهنیاش همچنان پابرجا بود.
«تو... آخه چطوری...؟» روح ازنبودم عملکرد تهسان در نبرد، همداده شوکه بود و هم گیج.
تهسان بیرمقاستراحت دستش راداشت بالا آورد.
«بعداً.»
به استراحت نیاز داشت.
روح که متوجهخیلی وضعیت شد، بالاخرهخدایان دهانش را بست.
تهسان به دیوارنیاز تکیه داد وبالاخره چشمانش را بست.
خواب بلافاصلهآورد او رااستراحت در ربود.
وقتی دوبارهاستراحت چشمانش راداشت باز کرد، پرسید:
«ساعت چنده؟»
«حدود دوازده ساعت؟ شایدم بیشتر.»
«بیشتر ازآورد چیزیه کهاستراحت فکر میکردم.»
تا بهاستراحت حال اینقدرداشت نخوابیده بود.
اول، تهسانالبته بدنش رانگران بررسی کرد.
وضعیتش بینقص بود.
ارتقا سطح همیشه بدنش رانیاز به بهترین حالت برمیگرداند؛ محالبست بود مشکلی وجود داشته باشد.
«هع، باورم نمیشه واقعاًداشت از پسش براومدی. راستشبست فکر میکردم گند میزنی.»
«اگه میباختم چیکار میکردی؟»
«من؟ احتمالا دوباره به عنوانمتوجه یه کوئست شکستخورده دفن میشدم.تکیه البته خیلی نگران تو نبودم.»
خدایان بسیاریآورد به تهسان علاقهنیاز نشان داده بودند.
اگر میمرد، احتمالاً سعیداشت میکردند روحش را برایبست قرارداد رسول خود تصاحب کنند.
علاوه بر این، تهسان مهارتی داشت کهبسیاری پاوْشا، خدای اثبات خود، پس از پایاناحتمالاً یکی از آزمونهایش به او اعطا کرده بود.
[مهارت غیرفعال ویژه: روح اثباتشده]
[شما بر نسخهای دیگر از خود پیروز شدهاید.]
[هنگام رویارویی با مرگ، روح شما تحت آزمون پاوْشا قرار خواهد گرفت.]
این مهارتی بود کهنگران پس از غلبه بر آزموننشان پاوْشا به دست آورده بود.
اما اثراتاستراحت دقیقش نامشخصداشت مانده بود.
آزمون ممکن بود غیرقابلعبوراستراحت باشد و در بدترینبالاخره حالت، شاید هرگز زنده نمیشد.
فعال نشدناستراحت مهارت، بهترینداشت نتیجه ممکن بود.
با اینالبته حال، اونگران پیروز شده بود.
تهسان بهاستراحت مشت گرهکردهاشداشت نگاه کرد.
قدرتی فراترآورد از قبل درنیاز رگهایش جریان داشت.
لبخند محوی روی لبهایش نشست.
«حالا میتونم بپرسم؟» روح دیگر نمیتوانست جلوی کنجکاویاشعلاقه را بگیرد. «چطوری اون حملات رو جا خالیمیکردند دادی؟ قبل از اینکه هیولا ضربه بزنه حرکت میکردی.»
روح انتظار داشت تهسان قبل ازبالاخره فروپاشی هیولا بمیرد، چون فرض میکردخواب نمیتواند کاملاً از حملاتش فرار کند.
آسیبهای جانبی بهتنهایی برای نادیده گرفتنداشت بیشازحد زیاد بود؛ ذرهذره جانش را میگرفتچشمانش تا پیش از هیولا از پا درآید.
اما تهساناستراحت غیرممکن راداشت ممکن کرده بود.
نه تنها آسیبهای تدریجی رانبودم کاهش داد، بلکه در پایان، حتیبودند از پسلرزهها هم کاملاً جاخالی داد.
و حیرتانگیزتراستراحت از همه... آنمتوجه تیغههای خاکستری نهایی.
دهها تیغه همزمان باریدهاستراحت بودند، اما تهسان ازبالاخره تکتک آنها گریخته بود.
«دیدن آینده؟استراحت یا به یهمتوجه حالت بالاتر رسیدی؟»
«نه، همچین چیزی نیست.»
تهسان سرش را تکان داد.
موضوع از ریشه متفاوت بود.
«فقط... دیدمش.»
«چی رو دیدی؟»
«ارادهی هیولا رو.»
او قصد حملهبعداً را حس کرده بود؛متوجه هر حرکت، هر ضربه.
روح ساکت شد.
«پس کار اون مهارت بود؟»
«احتمالاً.»
تهسان پنجرهآورد مهارتش رااستراحت باز کرد.
[مهارت مفهومی: ؟؟؟]
[تسلط: ۳۶٪]
[قدرت اراده ؟؟؟ نازل میشود.]
[با همگامسازی، شما اراده تمام اشیاء را درک و احساس میکنید. ؟؟؟.]
[شما ؟؟؟ را به دست آوردهاید.]
میزان تسلطشاستراحت سر بهداشت فلک کشیده بود.
و حالا، توضیحاتخیلی شامل «درک و احساسبسیاری اراده تمام اشیاء» میشد.
این نبرد تاییدش کرد؛ مهارتمتوجه ؟؟؟ به او اجازه میدادتکیه ارادهی تمام هستی را حس کند.
«فکر نمیکردمآورد اینقدر بهاستراحت درد بخور باشه.»
قبلاً به سختی ارادههاداشت را حس میکرد؛ آنقدربست محو که عملاً بیاستفاده بود.
فاصله بین تشخیص قصدنگران و واکنش، برای کاربردعلاقه عملی خیلی زیاد بود.
فقط کمی در اجتناب از تلههابالاخره کمک میکرد، آن هم در حدخواب یک شهود مبهم، نه چیزی قطعی.
اما این بار فرق داشت.
او ارادهی رسول را پیش ازبالاخره حرکتش خوانده بود، که به او اجازهبلافاصله داد در میانه نبرد کاملاً جاخالی دهد.
روح متفکرانهالبته چانهاش رانگران لمس کرد.
«شاید چوناستراحت یه رسولداشت سقوطکرده بود.»
«منظورت چیه؟»
«رسولِ الهه فراموششده که باهاش جنگیدی، رتبهدهانش الهیشو در ازای قدرت خام رها کردهربود بود. واسه همین زورش اینقدر غیرمنطقی بود.»
و حقیقت داشت.
حتی وقتی تهسان در پایان عمداً ضربهای خورد،بست آسیب نزدیک به ۹۰۰۰ بود؛ کافی برای اینکهدوباره حتی با سلامتی کامل، درجا او را متلاشی کند.
«بدون عقل، فقط غریزه و قدرت باقی مونده بود، که باعثدیوار شد ارادهش واضحتر بشه. و چون تو هم حین مبارزه تمرکزتساعت رو بیشتر کردی، تسلطت بالا رفت و اثرش رو تقویت کرد.»
«پس ترکیبی از عوامل بود.»
«به نظر میاد. اگهنگران این شرایط لازمه، بایدعلاقه مهارت خیلی محدودی باشه.»
اگر حق با روحداشت بود، مهارت شرایط سختبست و اهداف محدودی داشت.
اما به لطف آن، دشمنینیاز را شکست داده بود کهبست در غیر این صورت هرگز نمیتوانست.
همین بهتنهاییاستراحت ارزشش راداشت ثابت میکرد.
تهسان پنجرهالبته وضعیت رانگران باز کرد.
[کانگ تهسان]
[سطح: ۸۰]
[سپر: ۱۰۲۹/۱۰۲۹]
[سلامتی: ۱۲,۲۲۰/۱۲,۲۲۰]
[مانا: ۱۹۱۵/۱۹۱۵]
[نیروی جادو: ۱۸۶/۱۸۶]
[قدرت: ۳۴۳۳]
[هوش: ۲۹۷۳]
[چابکی: ۳۲۹۸]
[قدرت حمله +۴۸۲]
[دفاع +۳۴۳]
[وضعیت سوژه بهینه است.]
تهسان پوزخند زد.
هزارتو حقیقتاًباشد پاداش سختینمیشه را میداد.
آمارش گواه این موضوع بود.
سلامتیاش که قبلاً حتی به ۱۰,۰۰۰ هم نرسیده بود،تکیه حالا به لطف ارتقا سطح، پاداش مهارتها و شکستپرسید دادن یک حریف قدرتمند، از آن فراتر رفته بود.
قدرت و چابکیاحتمالا هر دو از مرزدفن ۳۰۰۰ عبور کرده بودند.
حتی روحباشد هم نمیتوانست حیرتشپسش را پنهان کند.
«این دیگه چه آماریهداده واسه کسی که هنوزاحتمالاً حتی به طبقه ۵۰ نرسیده؟»
بیسابقه بود.
«بریم برگردیم.»
«فکر خوبیه. خداباورم میدونه دیگه چیبراومدی ممکنه سبز بشه.»
روح موافقت کرد.
پیش از رفتن، تهسانمتوجه برای آخرین بار بهدیوار مجسمه الهه نزدیک شد.
با وجود طغیان هیولا،عنوان مجسمه دستنخورده باقی مانده بود؛البته حتی یک خراش هم نداشت.
مشخص نبود که آیا آنپسش موجود در اوج بیخردیاش، ناخودآگاه ازمیباختم تندیس حراست کرده بود یا نه.
تهسان دعایی نثار الهه کرد.
پیکر سنگی درداشت هم شکست ودهانش به غبار بدل شد.
شما برای الهه فراموششده دعا کردید.
برکت الهی دریافت شد: [برکت روح الهه بینام].
تمام شد.
تهسان برخاست.
«بریم.»
هنگام بازگشت از گذرگاه،داده هپولان را دید که باسعی نگرانی و اضطراب منتظر بود.
«اوه! برگشتی!»
چهره مردمیکردی با دیدنعنوان او درخشید.
«خیلی طولش دادی. داشتم نگرانپسش میشدم... هرچند با مهارتهایی کهاگه داری، میدونستم از پسش برمیای.»
«راستش نزدیک بود بمیرم.»
«نزدیک بود بمیری؟!»
مردمکهای هپولان لرزید.
«با اون انرژیای کهنمیشه من بیرون حس کردم،گند باید خیلی راحت میبردی!»
«تا یه جایی آره.»
نه او و نهمتوجه روح، هیچکدام انتظار «فروپاشیدیوار رتبه» رسول را نداشتند.
«به هرمیکردی حال، چیزی کهکوئست میخواستی رو آوردم.»
تهسان انرژی خاکستریباورم جامد را ازبراومدی کولهاش بیرون کشید.
[هسته رسول]
هستهای حاوی ذات یک رسول الهی.
تجسیمیافته توسط یک رتبه سقوطکرده.
«اوهو!»
هپولان نتوانستنیاز حیرتش رامتوجه پنهان کند.
دستانش حین گرفتن هسته میلرزیدند.
«این... فراترباشد از انتظاراتمه. باپسش این، قطعاً شدنیه.»
چشمانش برقی زد.
هپولان هسته را در کولهبالاخره فضاییاش جای داد و باچشمانش چشمانی مشتاق رو به تهسان کرد.
«خب، چه جور تجهیزاتی میخوای؟»
تهسان در اندیشه فرو رفت.
معمولاً انتخاب بدیهی سلاحداده بود؛ تجهیزاتی که مستقیماًاحتمالاً بر خروجی آسیب تأثیر میگذاشت.
اما برای تهسان کهمتوجه «فنون رزمی ایرک» را درتکیه اختیار داشت، اوضاع متفاوت بود.
مهارت او قدرت حمله تمام اجزایشکستخورده بدن را یکپارچه میکرد و به هرخدایان عضوی اجازه میداد آسیب کامل وارد کند.
برای او، سلاحهاباورم ارزش کمتری نسبتبراومدی به دیگران داشتند.
با این حال، سلاحها هنوز بالاتریناگر پاداش حمله را فراهم میکردند کهبرای آنها را به گزینهای قابلتأمل تبدیل میکرد.
در حالی کهداشت تهسان مردد بود،دهانش روح مداخله کرد.
[من چیزی غیر از سلاح رو پیشنهاد میکنم.]
[چیزی هست که بعداً میتونی به دست بیاری.
مگه اینکه کسی دزدیده باشتش، باید بتونی سلاحی که من زمانی استفاده میکردم رو بگیری.]
تهسان تصمیمش را گرفت.
«یه وسیلهباشد جانبی. مشخصاً،نمیشه یه حلقه.»
از آنجا که میتوانستداده فوراً تجهیزش کند، تعویضاحتمالاً آن در آینده ضرری نداشت.
«چه اثری برای حلقه میخوای؟»
«قدرت حمله.میکردی اینو از همهکوئست چی واجبتر بدون.»
«فنون رزمی ایرک... واقعاً مهارتپسش شگفتانگیزیه. فهمیدم. با موادی در اینمیباختم سطح، شاید بتونم یه جفت بسازم.»
هپولان بهعلاقه وضوح هیجانزدهداده به نظر میرسید.
«چقدر طول میکشه؟»
«حداقل یه ماه.»
با توجه بهباورم کیفیت هسته، عجلهبراومدی در کار گزینهای نبود.
در واقع، مهارت هپولان بودبودند که این بازه زمانی رامیکردند به طرز چشمگیری کوتاه میکرد.
تهسان سری تکان داد.
«پس برمیگردم.»
«منتظرتم.»
هپولان باعلاقه اشتیاق چکششداده را بالا برد.
تهسان با جا گذاشتنمتوجه صدای زنگدار ضربات پتک،دیوار از آهنگری خارج شد.
مأموریت تکمیل شده بود.
حالا نوبت بررسی دستاوردها بود.
[برکت الهی: برکت روح الهه بینام]
[برکت یک الهه.
روح شما به رتبهای بالاتر عروج کرده است.
در حال حاضر، این برکت هنوز ضعیفتر از آن است که حقیقتاً الهی محسوب شود.]
برکت الههای دیگرداشت که از طریقدهانش دعا به دست آمد.
این بار،میکردی روحش راعنوان تقویت کرده بود.
«اگه رتبهم بالا رفتهنمیشه باشه، یعنی میتونم بدون "حالتمیزنی رسول" به رسولها آسیب بزنم؟»
[احتمالاً.
هر چی نباشه، رسولها فقط موجوداتی هستن که توسط خدایان بالا کشیده شدن.]
اگر حقیقت داشت، این ارزشمند بود. مدت زمانگند «حالت رسول» به طرز دردناکی کوتاه بود و اوشکستخورده را مجبور میکرد نبردها را به سرعت تمام کند.
حالا، آنعلاقه محدودیت کمرنگداده شده بود.
با ظهور مکررداشت دشمنان ردهبالا، ایندهانش برکت بسیار کارآمد بود.
چندین مهارت نیزاحتمالا ارتقا یافته وشکستخورده توضیحاتشان تغییر کرده بود.
با کند شدن رشد تسلط در این اواخر،گند دیدن تکامل مهارتها کمیاب شده بود؛ اما همینکوئست یک نبرد، چندین مهارت را همزمان دگرگون کرده بود.
ابتدا، «فنونعلاقه رزمی ایرک» بالاخرهبودند پیشرفت کرده بود.
[مهارت ردهبالا: فنون رزمی ایرک]
[تسلط: ۲۰٪]
[تکنیکی برای به کارگیری سلاح و بدن.
شما به قدری ماهر شدهاید که اتلاف نیرو را در انتقال قدرت از بین ببرید.]
«به نظرمیکردی میاد محدودیتهایعنوان آسیب برداشته شدن.»
[...
آره.
این دیوانهکنندهست.]
حالا حتی حملات بانمیشه مشت یا لگد نیزگند ۱۰۰٪ آسیب وارد میکردند.
تهسان پوزخند زد.
اگر ۲۰٪ تسلط چنین تغییری ایجاددهانش میکرد، بیصبرانه منتظر بود ببیند سطوحبلافاصله بالاتر چه چیزی را قفلگشایی میکنند.
پیشرفت با ارتقای مهارتها کند میشد،شکستخورده اما تهسان هدف داشت قبل ازنبودم رسیدن به اعماق هزارتو به ۴۰٪ برسد.
«تقویت حسی»باشد نیز تکاملنمیشه یافته بود.
[مهارت غیرفعال ویژه: تقویت حسی]
[تسلط: ۸۰٪]
[حواس تیزشده به شما اجازه میدهد امر نامحسوس را درک کنید.
شما میتوانید همه چیز را در شعاعی مشخص در اطراف خود تشخیص دهید.]
همانطور که توصیف شده بود، تهسان اکنونبست میتوانست همه چیز را در شعاع ۲وقتی متری خود به وضوحِ لمس کردن حس کند.
«سریعتر ازمیکردی چیزی بودعنوان که انتظار داشتم.»
زمان زیادی از رسیدن «تقویتپسش حسی» به ۶۰٪ نگذشته بود،اگه اما حالا به ۸۰٪ رسیده بود.
احتمالاً اتکای نبردنشان به حواس، رشد آنمیمرد را شتاب بخشیده بود.
«شمشیر توانایی»نیاز نیز بهبودمتوجه یافته بود.
[شمشیرزنی پیشرفته: شمشیر توانایی]
[تسلط: ۲۲٪]
[یک شمشیرزنی منحصربهفرد خلقشده توسط یک کاوشگر هزارتو.
بر اساس سیستم هزارتو، این مهارت تکنیکهایی را در بر میگیرد که زمانی توسط شاهزاده یک دنیای نابودشده استفاده میشد.
میتواند با مهارتهای خاصی همافزایی کامل داشته باشد.]
توضیحات تغییر نکردهنشان بود، اما تهساناگر متوجه تفاوت شد.
پیش از این،داشت مهارتهای سازگار با «شمشیربست توانایی» عبارت بودند از:
- شتاب
- ضربه سنگین
- جهش
- ضربه مقدس
- کانتر
- حمله ترکیبی
این مهارتها شرطداشت «شمشیر توانایی» رادهانش در لیست خود داشتند.
حالا، تعدادمیکردی مهارتهای سازگارعنوان افزایش یافته بود.
آزمایش همافزاییهای جدید ضروری بود،پسش اما با توجه به تجربیاتاگه گذشته، بدون شک ارزشمند بودند.
و سپس،علاقه یک مهارتداده دیگر وجود داشت.
«در موردنیاز این یکیمتوجه مطمئن نیستم.»
هیولا ازمیکردی «فروپاشی رتبه»عنوان استفاده کرده بود.
با کشتن او، تهسان «فروپاشی رتبه» را بهگند دست آورده بود؛ مهارتی که به دلیل «عروج رتبه»شکستخورده خودِ او، به مهارتی کاملاً متفاوت تبدیل شده بود.
[تکامل مهارت: فروپاشی رتبه ← ؟؟؟]