---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

افزایش سطح از طریق مهارت

چپتر 233: چهارمین بازگشت. زمین (۱) • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 233: چهارمین بازگشت. زمین (۱)

0

ته‌سان با دستکش‌منتظر​ زرهیِ ساخته‌شده از‌نداشت​ فولاد تاریک ور می‌رفت.

انرژی سیاهی‌تمرکز​ چرخان بر سطح‌دیگر​ آن جریان داشت.

هم‌زمان با دریافت حلقه، او دو ماده را به هافران تحویل‌دنیایی​ داده بود: سنگ معدنی از دنیای غول‌ها و «اراده نابودی» که پس‌دفعه​ از شکست دادن سگ شعله‌ور در طبقه ۵۱ به دست آورده بود.

از ترکیب این‌اضطراب​ دو ماده، یک دستکش‌نداشت​ زرهی واحد ساخته شد.

[دستکش زرهی آغشته به اراده نابودی]

[ماده‌ای معدنی که تنها در دنیای غول‌ها یافت می‌شود، باهولیا، با اراده نابودی در هم آمیخته است.

خود دستکش هاله محوی از تخریب ساطع می‌کند.]

[قدرت حمله +۳۰۰]

این تجهیزاتی بود که صرفاً بر‌دنیایی​ افزایش قدرت حمله تمرکز داشت و‌آسمان​ تمام ویژگی‌های دیگر را نادیده می‌گرفت.

با توجه به‌منتظر​ مواد به‌کاررفته، میزان‌نداشت​ تقویت چشمگیر بود.

چهره هافران به‌وضوح پیرتر‌باید​ شده بود، که احتمالاً ناشی‌نداشت​ از فشار ساخت آن بود.

ته‌سان از او‌سوی​ تشکر کرد و گفت‌کردند​ که برای مدتی نیست.

هافران صرفاً به نشانه‌منتظر​ درک سر تکان داد‌اینکه​ و برایش آرزوی موفقیت کرد.

ته‌سان تأیید کرد.

تنها دقایقی تا‌آنچه​ بازگشت به زمین‌دنیایی​ باقی مانده بود.

پست‌های انجمن یکی‌یکی کم می‌شدند.

همه باید‌تمرکز​ با اضطراب‌ویژگی‌های​ منتظر بازگشت باشند.

ته‌سان هم تفاوتی‌همه​ نداشت؛ جز اینکه‌منتظر​ اشتیاقش بر اضطرابش می‌چربید.

وووش.

فضا شکافته شد.

زمان بازگشت‌کردند​ به زمین‌استقبالش​ فرا رسیده بود.

مناظر زمین در‌منتظر​ آن سوی شکاف، شروع‌اینکه​ به بلعیدن ته‌سان کردند.

و آنچه‌تمرکز​ به استقبالش آمد،‌دیگر​ دنیایی ویران بود.

ساختمان‌های درهم‌شکسته.

حفره‌ای عظیم در آسمان.

او یک‌باید​ بار دیگر‌منتظر​ بازگشته بود.

«بالاخره برگشتم.»

«ولی این دفعه فرق داره.‌تفاوتی​ ما قوی‌تر شدیم و مهم‌تر‌می‌چربید​ از همه... ما شمارو داریم، ته‌سان-نیم.»

مردم عزم‌می‌شدند​ خود را‌باید​ جزم کردند.

کیم هوی‌یئون به‌سرعت‌سوی​ جلو آمد و دستانش‌کردند​ را به هم کوبید.

«خیلی خب! همه‌استقبالش​ اینجا جمع شین! باید‌ساختمان‌های​ اوضاع رو بررسی کنیم!»

آن‌ها باید می‌سنجیدند که مردم از آخرین‌ویران​ بازگشت چقدر قوی‌تر شده‌اند و چند نفر‌بازگشته​ در حین پایین رفتن از هزارتو جان باخته‌اند.

با فراخوان‌اضطراب​ کیم هوی‌یئون، مردم‌تفاوتی​ آرام‌آرام جمع شدند.

ته‌سان نزدیک‌تمرکز​ شد و‌ویژگی‌های​ به شانه‌اش زد.

«آه، ته‌سان-شی.»

چهره‌اش که ابتدا با‌آمد​ شناختن او روشن شده‌درهم‌شکسته​ بود، ناگهان خشک شد.

«...شرمنده، ولی‌کردند​ اون گولم بغل‌آمد​ دستتون دیگه چیه؟»

«هوه.

بد نیست، ولی... ضعیفه.

عجیبه.

یعنی این واقعاً‌اضطراب​ قدرت کساییه که‌تفاوتی​ از هزارتو میان پایین؟»

«حرف... می‌زنه؟»

«روح منه.»

ته‌سان ساده جواب داد.

مردمک‌های کیم هوی‌یئون لرزید.

«روح؟»

«من یه سر میرم‌استقبالش​ جایی. تا نیستم کارارو‌ساختمان‌های​ راست و ریس کن.»

«آه. باشه.»

کیم هوی‌یئون‌مناظر​ مات‌ومبهوت سر‌شکاف​ تکان داد.

ته‌سان چرخید و‌اضطراب​ به سمت حاشیه‌تفاوتی​ شهرداری حرکت کرد.

«اِ؟ چی—؟»

«هـ-هیولا!»

مردم با دیدن بارکازا از وحشت فریاد کشیدند‌تفاوتی​ و خصومت در چشمانشان برق زد؛ تا اینکه متوجه‌زمان​ ته‌سان در کنارش شدند و با حیرت خیره ماندند.

«جمعیت زیادیه.»

بارکازا در حالی که‌نداشت​ مردم را برانداز می‌کرد،‌می‌چربید​ زیر لب زمزمه کرد.

«ولی ضعیفن.

چند تاشون‌تمرکز​ به درد می‌خورن،‌دیگر​ ولی کلاً ناامیدکننده‌س.

عجیبه.

با این سطح قدرت،‌شکاف​ نباید تو هزارتویی که‌آنچه​ من می‌شناسم زنده می‌موندن.»

«شرایطشون با من فرق داره.»

تپ.

ته‌سان به حاشیه شهر رسید.

حفره درون آسمان‌همه​ در سکوت به‌منتظر​ او خوش‌آمد گفت.

«کنجکاوم.

می‌تونی یه‌آنچه​ توضیح درست‌وحسابی‌آمد​ بهم بدی؟»

ته‌سان مختصراً برای بارکازا توضیح داد: دنیایش‌ویران​ توسط خدایان باستانی بلعیده شده و در‌بازگشته​ این فرآیند، مردم به درون هزارتو کشیده شده‌اند.

اما توضیحات بیشتری نداد.

بهتر بود‌تمرکز​ خودشان با‌ویژگی‌های​ چشمان خود ببینند.

«تو پادشاه‌مناظر​ روح باد،‌شکاف​ مینروا هستی.

من احضارت کردم.»

تندبادی چرخید و‌تفاوتی​ شمایل زنی را‌اشتیاقش​ به خود گرفت.

بارکازا تعظیم کرد.

«به پادشاه درود می‌فرستم.»

«اِ؟ هان؟»

مینروا گیج‌ومنگ‌آنچه​ به اطراف‌آمد​ نگاه کرد.

«اینجا... هزارتو نیست؟»

«درسته.»

ته‌سان شروع‌مناظر​ کرد به‌شکاف​ آرام توضیح دادن.

آن‌ها موجوداتی‌باید​ از دنیایی‌منتظر​ دیگر بودند.

هیولایی به‌آنچه​ دنیایشان حمله‌آمد​ کرده بود.

و به‌باشند​ آن‌ها حق انتخاب‌اینکه​ داده شده بود.

مینروا و‌کردند​ بارکازا با او‌آمد​ قرارداد بسته بودند.

تا زمانی که‌منتظر​ ته‌سان نمی‌مرد، آن‌ها تا‌اینکه​ ابد با او می‌ماندند.

پس گفتنش ضرری نداشت.

با این قضاوت،‌همه​ ته‌سان تمام ماجرا‌منتظر​ را شرح داد.

مینروا پس‌مناظر​ از شنیدن‌شکاف​ داستان اخم کرد.

«پس همش زیر‌استقبالش​ سر اون خدایان‌ویران​ باستانی لعنتیه. تهش همینه.»

«مگه نه؟»

وقتی به آن‌تمام​ فکر می‌کرد، آن‌ها واقعاً‌می‌گرفت​ ریشه تمام شرارت‌ها بودند.

به آرولیا حمله کردند، دنیای‌اضطراب​ غول‌ها را هدف گرفتند و تباهی‌اشتیاقش​ را برای زمین به ارمغان آوردند.

مینروا به آسمان نگاه کرد.

«...غلیظ و قدرتمنده.»

حفره سیاه در‌آنچه​ آسمان؛ هیولاها از‌دنیایی​ آنجا بیرون آمده بودند.

«و مستقیماً به این دنیا وصله.‌نادیده​ بستنش آسون نیست. ولی واسه یه‌تقویت​ اتصال مستقیم، قدرتش کمه. بخاطر دخالت متعالی‌هاست؟»

«ارباب.

یه سوال دارم.»

«چیه؟»

«گفتی هزارتو تیکه‌تیکه شده.»

«آره.»

حالت آسان،‌باید​ معمولی، سخت‌منتظر​ و حالت تنها.

بارکازا پرسید:

«اون تیکه‌تیکه‌کردند​ شدن... حتماً‌استقبالش​ بخاطر خدایان باستانیه؟»

ته‌سان سر تکان داد.

حالت‌های آسان، معمولی و سخت‌اضطراب​ بخشی از هزارتوی اصلی که‌اینکه​ توسط جادوگر خلق شده بود، نبودند.

آن‌ها کپی‌هایی بودند‌سوی​ که به دلیل دخالت‌کردند​ خدایان باستانی شکل گرفتند.

بارکازا خندید.

«چه جالب.»

«کلیتش رو‌اضطراب​ گرفتم. خب حالا‌تفاوتی​ اینجا چیکار کنیم؟»

«فعلاً صبر می‌کنیم.»

ته‌سان به‌باید​ سمت شهرداری‌منتظر​ نگاه کرد.

کیم هوی‌یئون‌آنچه​ در حال بررسی‌دنیایی​ افراد جمع‌شده بود.

کمی پس از‌تفاوتی​ بازگشت به زمین،‌اشتیاقش​ یک مأموریت ظاهر می‌شد.

و ته‌سان از‌آنچه​ قبل می‌دانست این‌دنیایی​ مأموریت چه خواهد بود.

«از ۶۵ هزار‌تمام​ بازمانده بازگشت قبلی...‌نادیده​ ۵۰ هزار نفر...»

کیم هوی‌یئون در حالی که‌شروع​ به جمعیت مقابلش نگاه می‌کرد،‌آمد​ اخم‌هایش را در هم کشید.

۱۵ هزار نفر حین پایین‌دنیایی​ رفتن از هزارتو جان باخته‌عظیم​ بودند؛ رقمی که کم نبود.

«بازم جای‌کردند​ شکرش باقیه که‌آمد​ بازمانده‌ها قوی‌تر شدن.»

در میان بازیکنان حالت‌ویژگی‌های​ سخت، برخی دو برابر‌توجه​ قبل قدرت یافته بودند.

او، گئوم جونگ‌گون‌سوی​ و سو جانگ‌سان نیز‌کردند​ در میان آنان بودند.

«راستی، ته‌سان کجا رفت؟»

«صدام کردی؟»

«وای!»

کیم هوی‌یئون جیغی کشید و‌شروع​ در حالی که دستش را روی‌دنیایی​ سینه‌اش گذاشته بود، تلوتلوخوران عقب رفت.

«کی اومدی اینجا؟»

«همین الان.»

«هیونگ‌نیم. سلام...؟»

گئوم جونگ‌گون که می‌خواست‌شکاف​ سلام کند، با دستپاچگی به‌استقبالش​ چهره‌های کنار ته‌سان نگاه کرد.

«بد نیست، ولی خیلی‌آمد​ ضعیفن. یعنی این حد و‌حفره‌ای​ اندازه یه هزارتوی تکه‌تکه شده‌ست؟»

«چه جمعیتی. شایدم با در نظر‌دنیایی​ گرفتن اینکه همه آدمای این اطراف‌آسمان​ جمع شدن، خیلی هم کم باشن؟»

موجود گولم‌مانند و زن زیبارویی با‌نادیده​ موهای سبز، در حالی که مردم‌تقویت​ را برانداز می‌کردند، زیر لب چیزی گفتند.

گئوم جونگ‌گون با تردید پرسید:

«آمم، هیونگ‌نیم.‌آنچه​ این دو‌آمد​ نفر کی هستن...؟»

«من پادشاه روح‌آنچه​ باد، مینروا هستم.‌دنیایی​ از دیدنت خوشبختم.»

مینروا لبخند درخشانی زد.

گئوم جونگ‌گون‌مناظر​ با حالتی بهت‌زده‌شروع​ سر تکان داد.

«آها، بله...»

«ارزیابی تموم شد؟»

با سوال‌تمرکز​ ته‌سان، کیم هوی‌یئون‌دیگر​ به خودش آمد.

«آره. خیلیا موقع پاکسازی‌شکاف​ هزارتو مردن، ولی همه‌آنچه​ نسبت به قبل قوی‌تر شدن.»

«خوبه.»

ته‌سان قدرتش را متمرکز کرد.

انرژی تاریکی‌تمرکز​ بر فراز سر‌دیگر​ مردم گسترده شد.

کسانی که با گیجی‌شکاف​ به او خیره شده بودند،‌استقبالش​ غرق در شگفتی فریاد کشیدند.

«اوووه...!»

«به نظر‌کردند​ میاد حدود‌استقبالش​ نصفشون دریافتش کردن.»

«الان که‌تمرکز​ فکرشو می‌کنم، همچین‌دیگر​ چیزی هم بود.»

گئوم جونگ‌گون‌مناظر​ پنجره مهارتش‌شکاف​ را باز کرد.

یک مهارت جادوی سیاه که‌دنیایی​ قبلاً به دست نیاورده بود،‌عظیم​ اکنون در لیستش ظاهر شده بود.

به عنوان پاداشی از سوی‌آمد​ خدای شیطانی، ته‌سان می‌توانست به‌حفره‌ای​ مردم زمین جادوی سیاه اعطا کند.

این بار، او مهارت‌هایی را‌دیگر​ بخشید که آن‌ها پیش از این‌میزان​ قدرت کافی برای کسبشان را نداشتند.

ته‌سان در حالی که‌شکاف​ جمعیت شگفت‌زده را تماشا‌آنچه​ می‌کرد، لب به سخن گشود.

«لی ته‌یئون‌آنچه​ و کانگ‌آمد​ جون‌هیوک کجان؟»

«رفتن پایین یکم‌آنچه​ مبارزه تمرینی کنن.‌دنیایی​ زود برمی‌گردن. راستی هیونگ‌نیم...»

گئوم جونگ‌گون مدام‌تمام​ دزدکی به مینروا‌نادیده​ و بارکازا نگاه می‌کرد.

چهره‌اش پر از سوال بود.

ته‌سان به‌آنچه​ او اطمینان‌آمد​ خاطر داد.

«نگران نباش. طرف ما هستن.»

«من بهت اعتماد دارم‌ویژگی‌های​ هیونگ‌نیم. ولی بقیه یکم‌توجه​ معذب به نظر میان.»

در حالی که مینروا ظاهر‌شروع​ زنی زیبا را به خود‌آمد​ گرفته بود، بارکازا یک گولم بود.

ظاهر هیولاوار او که‌آمد​ شبیه هیولاهای هزارتو بود،‌درهم‌شکسته​ مردم را مضطرب می‌کرد.

ته‌سان پاسخ داد:

«به‌زودی می‌فهمن.»

در میان‌مناظر​ نگرانی مردم، ارزیابی‌شروع​ به پایان رسید.

و سپس، کوئست ظاهر شد.

کوئست بعدی تا دو روز دیگر آغاز می‌شود.

یک مهلت‌مناظر​ دو روزه‌شکاف​ داده شد.

مردم برنامه داشتند‌استقبالش​ تا زمان رسیدن‌ویران​ کوئست بعدی استراحت کنند.

اما ته‌سان می‌دانست.

از بازگشت چهارم‌تمام​ به بعد، دیگر‌نادیده​ استراحت واقعی وجود نداشت.

گروووومپ!

غرش کرکننده‌ای‌آنچه​ در بیرون تالار‌دنیایی​ شهر طنین‌انداز شد.

دیده‌بان‌ها فریادزنان دوان‌دوان آمدند.

«هیولاها! بیشتر از صدتا هستن!»

«چی؟!»

کیم هوی‌یئون‌آنچه​ با وحشت‌آمد​ از جا پرید.

پس از‌کردند​ بررسی بیرون، چهره‌اش‌آمد​ در هم رفت.

«این یه موج کامله!»

در بازگشت‌های قبلی، هیولاها‌شکاف​ در طول دوره آماده‌سازی ظاهر‌استقبالش​ می‌شدند، اما تعدادشان ناچیز بود.

اما این بار،‌استقبالش​ صد هیولا به‌ویران​ یکباره سر برآورده بودند.

«و... قدرتشون‌کردند​ چیزی نیست که‌آمد​ بشه نادیده گرفت.»

حتی در میان آن‌ها، برخی‌دیگر​ آن‌قدر قوی بودند که کیم‌به‌کاررفته​ هوی‌یئون نمی‌توانست پیروزی را تضمین کند.

او با شتاب فریاد زد:

«همه جمع شین!»

«لازم نیست.»

ته‌سان قدم پیش گذاشت.

«بارکازا. و مینروا.»

«خوبه. له کردن هیولاهای‌آمد​ خدایان باستانی. کمتر چیزی بیشتر‌حفره‌ای​ از این بهم لذت می‌ده.»

«منم همین‌طور. هر چیزی‌استقبالش​ که نقشه‌های اون عوضی‌ها‌ساختمان‌های​ رو خراب کنه، استقبال می‌شه.»

هر دو‌تمرکز​ با اشتیاق‌ویژگی‌های​ قدم جلو گذاشتند.

جمعیت گردآمده با‌سوی​ نگاهی مات به‌بلعیدن​ آن‌ها خیره شدند.

اکثر هیولاها رتبه D بودند؛ دشمنانی که بازیکنان فعلی حالت سخت تنها به قیمت جانشان به سختی می‌توانستند شکستشان دهند.

بارکازا دستانش را به‌استقبالش​ سمت هیولاهای در حال‌ساختمان‌های​ یورش به هم کوبید.

حصاری عظیم‌تمرکز​ در اطراف تالار‌دیگر​ شهر پدیدار شد.

کانگ!

هیولاها خود‌آنچه​ را به‌آمد​ حصار کوبیدند.

حتی تکان هم نخورد.

همچون دیواری قلعه‌ای با‌ویژگی‌های​ قدمت قرن‌ها، استوار در‌توجه​ برابر هر حمله‌ای ایستادگی کرد.

«ها؟»

«چی...؟»

مردم دهانشان باز‌آنچه​ مانده بود که‌دنیایی​ بارکازا دوباره دست زد.

نور فوران کرد.

نور متجلی‌شده به جلو هجوم برد،‌بلعیدن​ هیولاها را درنوردید و در یک‌ویران​ آن، آن‌ها را از هستی ساقط کرد.

«رقت‌انگیزه.»

بارکازا اکنون قدرتی‌آنچه​ فراتر از طبقه فرعی‌ویران​ ۵ در اختیار داشت.

هیولاهای رتبه D هیچ شانسی نداشتند.

مینروا دستش را تکان داد.

نسیم ملایمی برخاست.

سپس به طوفان بدل شد.

کاکاکاکا!

«وااای!»

مردم جیغ کشیدند و‌آمد​ در حالی که تندباد‌درهم‌شکسته​ به جلو می‌خروشید، کز کردند.

کاکاکاک!

وقتی طوفان فرو‌تمام​ نشست، حتی یک هیولا‌می‌گرفت​ هم باقی نمانده بود.

«چقدر انرژی مصرف کردی؟»

«تقریباً هیچی. اگه‌استقبالش​ همش همین باشه،‌ویران​ می‌تونم سال‌ها اینجا بمونم.»

«خوبه.»

این بسیار بهتر‌تمام​ از چیزی بود‌نادیده​ که ته‌سان انتظار داشت.

با این وضعیت،‌سوی​ آن‌ها نیرویی عظیم‌بلعیدن​ روی زمین محسوب می‌شدند.

«...ها؟»

کیم هوی‌یئون‌کردند​ مات و‌استقبالش​ مبهوت خیره ماند.

هیولاهایی که برای شکست دادنشان باید‌نادیده​ جانشان را به خطر می‌انداختند، تنها‌تقویت​ با دو حمله نابود شده بودند.

در بازگشت قبلی، قدرت ته‌سان هیولاوار بود؛‌کردند​ مشت‌هایی که امواج ضربه‌ای ایجاد می‌کرد و‌درهم‌شکسته​ جهش‌هایی که زمین را در هم می‌شکست.

اما آن‌آنچه​ وضعیت هنوز‌آمد​ قابل درک بود.

چرا که‌کردند​ خود آن‌ها نیز‌آمد​ وضعیتی مشابه داشتند.

با افزایش آمار،‌تمام​ آن‌ها از محدودیت‌های‌نادیده​ انسانی فراتر رفته بودند.

اما این...

«اوووه...!»

مردم با احترام‌آنچه​ زانو زدند و چشمانشان‌ویران​ به سوی ته‌سان می‌درخشید.

تسلط قدرت الهی ۱٪ افزایش یافت.

یک ارتقا‌آنچه​ سطح مبتنی‌آمد​ بر مهارت.

ناولها | novelha.net